یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶ - ۰۵:۱۳

ترجمه - مهدی فرخیان: این مصاحبه در اثناء همایش «مجمع البحوث الاسلامیه» صورت پذیرفت و مجله رادیو و تلویزیون القاهره در تاریخ 15مى1971 مطابق با 25 اردیبهشت1350 آن را به چاپ رساند.

 امام موسى صدر رئیس مجلس اعلاى شیعیان لبنان مردى بلندقامت با صدایى آرام است.

سیمایى خوش‏ترکیب و تبسمى دائم بر لب دارد. گفت و شنود در اتاق امام‌موسى صدر واقع در هتل شرایتون میان ما سرگرفت و دو جلسه به طول انجامید. ایشان طى گفت‌وگویمان براى پاسخ به پرسش‌هاى من به تعدادى از منابع و کتاب‌ها استناد مى‏کردند، زیرا این پرسش‌ها چنان که ایشان فرمودند مى‏توانست باب گفت و گو را بین شیعه و اهل تسنن  بگشاید و اشکالات و ایرادات دیدگاه‌هاى هر کدام از آنها را در مورد دیگرى از بین ببرد.

 عمامه سیاهى که روى سرش بود نظرم را جلب کرد. از او پرسیدم:

  • چرا این عمامه سیاه را بر سر گذاشته‏اید؟ آیا نماد حزن و اندوه همیشگى شما در شهادت امام حسین(‏ع) است؟

در حال حاضر عمامه سیاه نشانه گروهى از علماى شیعه است که از نسل پیامبر گرامى اسلام‌اند. اما علماى دیگر عمامه سفید بر سر مى‏گذارند و البته مى‏دانیم که نشانه علویان در گذشته عمامه سبز بود و عمامه سیاه نشانه عباسیان.

  • نشانه‏هاى مخصوص شیعه که آن را از دیگر فِرَق اسلام جدا مى‏کند چیست؟

آنچه از این سؤال به من مربوط مى‏شود تنها مسائل مربوط به شیعه امامیه و برادران اهل سنت است که اکثریت قاطع مسلمانان را تشکیل مى‏دهند. پیش از اینکه به پاسخ سؤال بپردازم، براى روشن شدن رابطه بین دو فرقه، کلامى از استاد احمد حسن باقور مى‏آورم.

ایشان در مقدمه کتاب المختصر النافع فى فقه الامامیه مى‏گوید: پیوند  هر دو فرقه با اسلام و بر اساس ایمان به خدا و سنت پیامبر(ص) استوار است و هر دو فرقه در اصول فراگیر اسلام اتفاق نظر کامل دارند و تفاوت میان ایشان از اختلافات فقهى یا سیاسى فراتر نمى‏رود.

اما از نظر فقهى، همه شیعیان امامیه که تعدادشان در دنیا بیش از 100 میلیون نفر است، تنها طبق مذهب اهل بیت عمل مى‏کنند، در حالى که اهل سنت حد اقل به چهار مذهب تقسیم شده‏اند.

در همین باره استاد باقور مى‏گوید: هنگامى که قدم به عرصه فقه تطبیقى بگذاریم، شکافى را که در اثر اختلاف نظر علمى میان دو نظر یا میان تصحیح و تضعیف احادیث ملاحظه مى‏کنیم، درمى‏یابیم که فاصله بین شیعه و اهل سنت مانند فاصله بین مذهب فقه ابوحنیفه و مذهب فقه مالکى یا شافعى است.

 ما مى‏بینیم که همه این مذاهب در مسیر جستجوى حقیقت گام برمى‏دارند اگرچه شیوه‏هاى آنها متفاوت است و معتقدیم که ثمره علمى این بحثِ فقهىِ درخور تجلیل، دقت نظر و حسن بررسى است. این ثمرات علمى، میراثى است درخور ستایش و تقدیر.

 اما از نظر سیاسى، شیعیان اعتقاد دارند که بعد از پیامبر خلافت مختص على، علیه السلام، است نه کس دیگر و پیامبر اکرم(ص) بر این مطلب تصریح کرده‏اند، در حالى که اهل سنت به این نص ملتزم نشدند.

  • بسیـــارى از نویسندگان و نظریه‏پردازان معتقدند که شیعیان از مشکلاتى که در مسئله خلافت رخ داد، براى درهم کوبیدن هویت عربى و برچیدن حکومت عربها استفاده کرده‏اند و با همین نظریه علت گسترش مذهب تشیع در میان موالى که آرزوى نابودىِ اقتدارِ عرب را در سر مى‏پروراندند، روشن مى‏شود.
    نظر حضرتعالى در مورد این تهمت که به شیعه نسبت داده مى‏شود، مبنى بر اینکه اصل پیدایش مذهب تشیع با هدف درهم شکستن اقتدار عرب‌ها بوده است، چیست؟


بین پیدایش و نمود مذهب تشیع و آنچه در سؤال مطرح شد یعنى میل و علاقه موالى براى درهم شکستن اقتدار عرب‌ها هیچ ارتباطى وجود ندارد.

این عدم رابطه از سه جهت است:
اول اینکه پیامبر(ص) نخستین کسى بود که دوستان و شاگردان على علیه‌السلام را شیعه نامید و این بنا بر نقل سیوطى در«الدُّرُّ المنثور» است.

دوم اینکه گسترش شیعه بلافاصله پس از پایان یافتنِ  ماجرای سقیفه  صورت گرفت. على علیه‌السلام خانه‏نشین شد و بیعت نکرد و بزرگان صحابه، مثل ابوذر غفارى، حذیفه بن یمانى، خزیمه بن ثابت، ذوالشهادتین، عمار یاسر، ابوایوب انصارى، خالد بن سعید بن عاص اموى و قیس بن سعد بن عباده خزرجى به پشتیبانى از او برخاستند. اینها غیر از بنى‏هاشم بودند که در پیشاپیش‏شان عباس بن عبدالمطلب عموى پیامبر بود.

سوم اینکه فراخوانى براى  تسلط اعراب در حکومت، در زمان امویان یعنى بیش از 40سال بعد از پیدایش تشیع روى داد. همین دعوت بود که به عباسیان که شیعه نبودند اجازه داد تا به کمک موالى حکومت امویان را درهم بشکنند و دولت عباسى را بر خرابه‏هاى آن برپا سازند.

 بنابراین، چه ربطى مى‏تواند بین تشکیل جامعه شیعه و گرایش موالى براى درهم کوبیدن سلطه اعراب وجود داشته باشد؟ بسیارى از دانشمندان مسلمان قبول ندارند که پیامبر(ص) به خلافت على یا یکى از خاندانش سفارش کرده باشد.

 زیرا او معتقد بود که شایسته است این مسئله با مشورت همه مسلمانان انجام شود و البته این سخن کاملاً مخالف عقیده شیعیان است که مى‏گویند پیامبر(ص) در غدیر خم به جانشینى على(‏ع) سفارش فرمود.

  • آیا خلافت از آنِ على و فرزندانش بود و اصلاً حقیقت غدیرخم چیست؟

در مورد اینکه جانشینى پیامبر حق على(ع) بود به سه حدیث که از اهل سنت روایت شده است، بسنده مى‏کنم:

اول؛ حدیثى که احمد در کتاب مسند خود روایت کرده که پیامبر به خویشاوندانش در مکه و در یوم‏الدار فرمود: همانا من سعادت دنیا و آخرت را برایتان آورده‏ام و خداوند به من دستور داده که شما را به آن دعوت کنم، پس کدام یک از شما مرا در این کار یارى مى‏کند تا برادر، وصى و جانشین من گردد؟

در این هنگام على علیه‌السلام برخاست و گفت: من یا رسول‏اللَّه. پس نبى اکرم‏(ص) دست بر گردن او افکند و خطاب به آن جماعت فرمود: این، برادر، وصى و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و اطاعتش کنید.

دوم؛ حدیث روز غدیر، مبنى بر اینکه با على به عنوان خلیفه بعد از نبى اکرم‏(ص) بیعت شد. وقتى که پیامبر به آنها فرمود: «این على جانشین، وصى و وارث بعد از من است. سخنش را گوش دهید و اطاعتش کنید.

 بدانید که هر کس را من مولاى اویم على مولاى اوست. خدایا دوستداران او را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش، یاران او را یارى کن و کسانى را که رهایش کنند واگذار.» سپس فرمود: «حاضران به غایبان خبر دهند.» امام احمد در کتاب مسند خود بعد از ذکر حادثه غدیر خم نقل مى‏کند: ابوبکر و عمر از اولین کسانى بودند که با على علیه‌السلام بیعت کردند. عمر به او گفت: گوارایت باد اى پسر ابوطالب. تو مولاى من و هر زن و مرد مؤمن گشتى.

سوم؛ آنچه خطیب بغدادى در کتاب تاریخ خود و سیوطى در الدُّرُّ المنثور و بسیارى دیگر نقل کرده‏اند که آیه الیَوم أکمَلْتُ لَکُم دینکم و أتمَمْتُ عَلَیکُم نِعمَتى و رَضیتُ لَکُمُ الإسلامَ دیناً در روز غدیر یعنى پس از اثبات ولایت على علیه‌السلام از سوى  پیامبر(ص) نازل شده است. اما عقیده ما به اینکه خلافت بعد از على علیه‌السلام به فرزندان او و بعد از آنها به فرزندانشان تعلق مى‏گیرد به علت نص پیامبر اسلام درباره آنان است، به طورى که روایات زیادى از جانب اهل سنت گواه بر این مطلب است.

از جمله این روایات روایتى است که در کتاب «فرائد السمطین» نوشته شیخ جوین شافعى نقل شده است که سندش به ابن‏عباس مى‏رسد. حضرت فرمود: همانا جانشین من على بن ابیطالب و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین هستند و پس از آن دو امام از نسل حسین‌اند.

 اما حقیقتِ وصیتِ غدیر خم در روایتى که از زید بن ارقم نقل شده، چنین آمده است: هنگامى که رسول خدا صلى‌اللَّه علیه و آله و سلم از آخرین حجشان برمى‏گشتند، در غدیر خم فرود آمدند و دستور دادند جهاز شتران را جمع کنند.

پس از جمع‏آورى، آنها را منبر قرار دادند و بر فراز آن قرار گرفتند و گفتند: من دعوت حق را اجابت کردم. در میان شما دو چیز گرانبها به جا گذاشته‏ام که یکى از دیگرى پرارج‏تر است: کتاب خدا و خاندانم. پس بنگرید که بعد از من چگونه با آن دو رفتار مى‏کنید. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمى‏شوند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.

 سپس فرمودند: خداوند عز و جل مولاى من و من مولاى مؤمنانم. سپس دست على را گرفت و فرمود: مَنْ کُنْتُ مَولاه فَهذا عَلِىٌ ولیهُ. اللّهُمَّ والِ مَنْ والاه و عادِ مَنْ عاداه. امام احمد در مسند خود آنچه را قبلاً به آن اشاره کردیم افزوده و سیوطى به تواترِ آن اعتراف کرده است و چگونه این حدیث متواتر نباشد در حالى که افزون بر 100 سند دارد و بیش از 70 صحابى آن را روایت کرده‏اند!

  • بعضى از غُلات شیعه موضعگیری‌‌هاى منحرفانه و عجیب داشته‏اند که خروجى آشکار از دین و تلاشى بت‏پرستانه است. بعضى از آنان على را خدا مى‏دانند و ... نظر شما در مورد آنها چیست؟

موضع ما در مقابل این گروه‌های افراطى همان موضع بیشتر مسلمانان بدون هیچ تفاوتى است. اولاً درباره آنان که على علیه‌السلام را خدا قرار داده‏اند، جواب ما به آنها این است که على بشر است که آفریده شده و معبود نیست و هر که غیر خدا را معبود بداند کفر ورزیده است. ما نیز ایمان داریم که پیامبرى حق محمد(ص) است و على‏(ع) نسبت به او خادمى بیش نیست، چنان‌که سخن خود حضرت على(‏ع) در این باره این است که: أنَا خادمُ محمد کنتُ اخیط ثوبه و أخصف نعله (من خدمتگزار محمد بودم. لباس او  را مى‏دوختم و کفشش را وصله مى‏زدم).

 به‏علاوه، این افراد با این عقیده، در ذات خداوند متعال به خطا رفته‏اند.  همچنین باید بدانى که همه اینها نوعى فتنه است و هر که به آن دامن بزند مورد لعن است.

  • نظریاتى هست که مى‏گوید على(‏ع) یک فرد سیاسى شایسته براى رهبرى  حکومت نبود؛ در حالى که معاویه‌بن ابى‏سفیان مرد سیاست بود. نظر شما چیست؟

استاد عقاد در کتاب «عبقریه الامام» این‌گونه به سؤال شما پاسخ مى‏دهد: آنچه مسلم است و جاى بحث ندارد، این است که على چنان بهره‏اى از زیرکى و تیزهوشى داشت که هیچ انسان با وجدانى آن را انکار نمى‏کند.

در هنگام قضاوت‌هاى مشکل به بهترین وجه عمر و عثمان را نصیحت و راهنمایى مى‏کرد و بیشتر از همه خلفا به بحث کنندگان، جویندگان و فرهیختگانِ مذاهب شبیه بود. اخلاق مردم را مى‏فهمید و آگاه به اسرار سینه‏ها بود... این مطلب مورد توافق است و در آن اختلافى نیست. 

گروهى مى‏گویند: او بهره زیادى از فهم و نظر داشت، اما آن‌چنان که لازمه هنگام شدت و سختى است عمل نمى‏کرد.  على‏(ع) خود این‌چنین نظر دارد.

مى‏فرماید: به خدا قسم معاویه از من باهوش‏تر نیست ولى اهل خیانت و گناه است و اگر خیانت ناپسند نبود من از زیرک‏ترین مردم بودم و ابن‏اثیر نیز در النهایه درباره همین موضوع از امام على‏(ع) این سخن را روایت کرده است: «بسیارى از اوقات انسانِ آگاه و بصیر راه مکر و حیله را مى‏داند ولى در برابرش مانعى از تقواى الهى است.»

 این گفتار بر این نکته تأکید مى‏کند که على‏(ع)، که خدمتگزار دین است، نپذیرفت که براى پیروزى زودگذر، دین را فدا کند. همان‌گونه که هر انسان صاحب عقیده و آرمانى چنین است؛ در حالى که معاویه که در پى تشکیل سلطنت بود از فدا کردن هر چیز، اگرچه دین باشد، بیم نداشت.

  • دوست دارم درباره وظیفه‏تان بپرسم. وظیفه خودتان را در مقام رهبر شیعیان لبنان، به‌ویژه در گذر از شکاف موجود بین شیعه و سنى، چگونه ارزیابى مى‏کنید؟

هم‏اکنون نزدیک به صد میلیون شیعه مسلمان، با همه توانایی‌ها، مهارت‌ها، کشورها، دانشگاه‌ها و امکانات بشرى دیگرى که دارند، در برهه‏اى طولانى، از سایر برادران مسلمان خویش طرد شده‏اند، آن هم به دلایل و اسبابى که ارتباطى با دین ندارد. این منزوى ساختن آنها به نفع مسلمانان نخواهد بود، بلکه باعث مى‏شود در شرایطى که نیازمند به تمام توان خویش هستند، دچار ضعف و تزلزل گردند.

تلاش من بر این است که از طریق روشن ساختن آرا و افکار ایشان و تبیین دیدگاه‌هاى آنها دو امر را بر تمام مسلمانان عالم مورد تأکید قرار دهم: اول این‌که هیچ دلیلى براى این طرد کردن و منزوى ساختن نیست و دوم این‌که شیعیان، مسلمانانى شایسته‏اند و اسلام با گذشت و سعه‌صدر تفاوت‌هاى میان شیعیان و برادرانشان را تحمل مى‏کند. همچنان که در مورد اختلافات بین سایر مذاهب نیز این‌طور است.

 از این گذشته تفاوت بین مذاهب و اختلاف آنها باعث پیشرفت تفکر اسلام است و هر مسلمانى در ضمن این اختلافات مى‏تواند حرکت کند. به همین دلیل بنده با تأکید فراوان آمادگى خود را براى دنبال کردن این گفتمان مقدس بین شیعه و سنى و جواب دادن به همه پرسش‌ها و برطرف کردن و رد همه اتهام‌ها و بالاخره هرگونه ابهام در مواضع شیعه و آراء و افکارش اعلام مى‏دارم.

کد خبر 30287

برچسب‌ها