مهدی تهرانی: شاید باورش سخت باشد اما تام هوپر کارگردان 40 ساله انگلیسی تاکنون فقط 4 فیلم ساخته. و حالا او با بینوایان ادای دینی به سینمای موزیکال داشته است.

اثری که به گفته خودش به قدری سترگ و ممتاز است که هرگز نمی‌توان در سینما یک بینوایان کامل ساخت!

هوپر که شهروندی دوگانه ی انگلیس و استرالیا را دارد، از 18 سالگی(1990) کار تلویزیونی انجام داده و در سال 2004 اولین فیلمش خاک قرمز و 5 سال بعد یونایتد لعنتی را کارگردانی کرده؛ اما همه چیز با ساخت سخنرانی پادشاه در سال 2010 آغاز شد. فیلمی که اسکار بهترین کارگردانی را برایش به ارمغان آورد. او بلافاصله بعد از این موفقیت به سمت پروژه موزیکال بینوایان کشیده شد و به نظر می‌رسد در ساخت وساز این فیلم موفق هم شده است.

 سه روز روز پس از اکران فیلم، تام هوپر در 10 دسامبر 2012 گفتگوی مفصلی با کانال  4 شبکه  تلویزیونی بی بی سی  انجام داد. بخش‌های مهم و خلاصه‌ای از این گفتگو را در ذیل می‌خوانید :

  • یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین اجراهای تئاتری بینوایان، مربوط به سال 1985 و در مجموعه تئاتری وست اند بوده است. شما به عنوان یک انگلیسی چقدر از این تئاتر تاثیر گرفتید؟

خب من می‌توانم بگویم که متاسفانه هیچ تاثیری نگرفتم. در حقیقت نتوانستم که تاثیر بگیرم. چرا که در آن زمان فقط 12 سال داشتم و اصلا اینجا نبودم تا تئاتر را ببینم. ولی جالب اینجا است که اولین بار اجرای بینوایان را در منهتن نیویورک یعنی دربرادوی تماشا کردم و پس از آن دیگر این اجرا دست از سرم برنداشت تا اینکه دو سال پیش به سراغش رفتم.

  • خب این پاسخ کمی جای تردید دارد. به هرحال شما کارگردان اسکار گرفته‌ای بوده‌اید. می‌توانستید بعد از سخنرانی پادشاه و موفقیت هنری و تجاری آن و بواسطه اعتبار بدست آمده از آن سراغ هر پروژه‌ای بروید. واقعا اجباری در ساخت بینوایان، آنهم به صورت موزیکال داشتید؟

اتفاقا باید اعتراف کنم اصلا اوضاع اینگونه نبود. این حقیقت دارد که من پشتیبانی یونیورسال را داشتم اما پروژ‌ای که برای من جذابیت داشته باشد در آن مقطع زمانی یعنی  دو سال پیش وجود نداشت. من از ابتدا حتی با هیو جکمن صحبت‌هایم را انجام داده بودم و کاملا به سمت ساخت بینوایان حرکت کردم. چکار باید می کردم؟ آیا بعد از موفقیت سخنرانی پادشاه باید سراغ پروژه‌ای می‌رفتم که عاشقش بودم یا منتظر می‌ماندم تا پیشنهادی برایم برسد؟ من عاشق ساختن بینوایان به شیوه موزیکال بودم. کاری با حضور بهترین بازیگران.

  • به بازیگران اشاره کردید و هیو جکمن. یعنی پیش از نگارش فیلمنامه از سوی تیم 4 نفره شما، بازی هیو جکمن و دیگران در این پروژه قطعی شده بود؟

بدون هیو جکمن هرگز بینوایانی برایم متصور نیود. بله جواب سئوالتان مثبت است. در مورد اینکه لیستی داشته باشم باید بگویم نقش‌های مکمل بسیار برایم مهم بود. برای نقش بازرس ژاور با تردید سراغ راسل کرو رفتم. بیم داشتم که نپذیرد ولی شانس با من یار بود. در باره دیگر بازیگران مثل آن هاتاوی نیز بعداز مدتی به نام او رسیدیم. همه بازیگران در هنگام ایفای نقش‌هایشان سنگ تمام گذاشتند. هیو جکمن لحظه‌ای از قالب ژان والژان بیرون نمی‌آمد و آن هاتاوی برای اجرای نقش آن هاتاوی کارش به بیمارستان کشید.

  • او برای ایفای نقش فانتین بهترین انتخاب بود.

همینطور است. برای همین است که بارها گفته بودم در این بینوایان موزیکال، بازیگران بسیار بسیار مهمتر از کارگردان بودند. آن هاتاوی به گونه ای در نقش فانتین فرورفته بود که در در تمام 4 هفته مدت فیلمبرداری زندگی اش دقیقا مانند زندگی فانتین شده بود. نوع لباس پوشیدنش، غذا خوردن و رفتارش در غیر از ایامی که روبروی دوربین بود فرقی با زمان دیگر نداشت. دو هفته از فیلمبرداری گذشته بود که متوجه شدم آن هاتاوی در طول این مدت لب به غذا نزده تا بیشتر تایپیکالش ضعیف شود و به فانتین حقیقی نزدیک‌تر شود. در همین موقع بود که کارش بر اثر ضعف شدید به بیمارستان کشید. بعد از آن بود که مواظبش بودیم تا بلایی سرش نیاید (با خنده). حجب و حیا و مسئولیت پذیری راسل کرو و هیو جکمن نیز برگ‌های برنده من بودند. بدون این بازیگران واقعا بینوایان ساخته نمی‌شد.

  • پس شاید تاکید شما بر بازیگرانتان باعث شده که تماشاگر حتی نتواند محیط را به خوبی درک کند. منظورم این است که شدت استفاده از کلوزآپ در فیلم شما اینقدر بالا بوده.

این سئوال که الان پرسیدید تقریبا در تمام ایام کاری و پس آز آن از من شده است. اینکه چرا ایقدر زیاد و متراکم از کلوزآپ استفاده کرده‌ام و به نظر می‌رسد پاسخ‌های من قانع کننده نبوده چون از شدت سئوالات اینگونه کاسته نشده. خب ببینید من داشتم یک موزیکال بر اساس نوشته‌ای جهانی می‌ساختم. باید احساسات طبیعی، انسانی، عاطفی بازیگر را بهترین شکلی بیان می‌کردم. تصویر نمای نزدیک مهمترین ابزار من بود. ما در فیلم دیالوگ ندارم. این تک خوانی بازیگران است که داستان را جلو می ‌رد. هیچ راهی جز استفاده از کلوزآپ در این موقع کاربرد ندارد. برایم مهم نبود که لوکیشن را تمام و کمال نشان دهم. باید بازیگر را اصل قرار می دادم و لوکیشن را در اختیار او می‌گذاشتم. چرا که می‌دانید فضای داستان بینوایان یک فضای تاریخی و عمیق هم هست. اگر فقط به لوکیشن می‌پرداختم قضیه درام داستان و ماجراها چگونه می‌شد؟ من قرار نبود که یک فیلم فاخر تاریخی بسازم.من یک موزیکال ساخته‌ام.

  • برای حذفیات رمان اصلی به مشکلی برنخوردید؟ در اجرای تئاتری نیز که به هرحال برای دوستداران رمان بینوایان یک مرجع و معیار محسوب می‌شود نیز حذفیاتی صورت گرفته بود. و در نهایت 49 قطعه موسیقی در آن جای داده شده؟

ببینید من فیلمم را از روی تئاتر بینوایان اقتباس کردم. وقتی از تئاتر هم اقتباس می‌کنید و می خواهید به زبان سینما برگردانید باید چیزهایی را کم و زیاد کنید. من همان 49 قطعه موسیقی را در فیلم گنجاندم که در اجرای تئاتری نیز وجود داشت ولی باید اعتراف کنم برای ساخت اثری مثل بینوایان واقعا حذف کردن برخی صحنه‌ها بسیار ناراحت کننده و اصلا ریسک پذیر است. در سینما هیچ وقت نمی‌توان یک بینوایان کامل ساخت. هیچ وقت.

کد خبر 199275

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار