علی عظیمی‌نژادان: بدون شک، مولانا جلا‌ل‌الدین محمد در زمره نویسندگان و شاعران متفکری است که هنوز بسیاری از اندیشه‌ها و افکارش در جهان امروز دارای کاربردهای فراوانی است و در عین حال بسیاری دیگر از دیدگاه‌هایش(به سیاق آرای بسیاری دیگر از ادیبان و اندیشمندان) در چارچوب زمان و مکانی که می‌زیست، معنا می‌یابد.

مولانا

 اکنون می‌کوشیم تا به برخی از وجوه مثبتی که در آرای مولوی وجود دارد و از این حیث می‌تواند برای بشر امروز، کماکان قابل استفاده باشد، به صورت تیتروار اشاره کنیم.

ایده جهان‌وطنی: مولوی بدون تردید در زمره معدود اندیشمندان جهان‌وطنی در کل تاریخ فرهنگ و اندیشه ایرانی است و درنتیجه جزو متساهل‌ترین متفکران ایرانی هم به حساب می‌آید که به شدت ضد هرگونه تعصب و جمود فکری و فرهنگی است.

پس زبان همدلی خود، خوشتر است
همدلی از همزبانی بهتر است

ضد مطلق‌گرایی: در ادامه آن ذهنیت روادار و آن رویکرد نسبی‌نگر نسبت به درک ما از حقیقت (نه الزاما خود حقیقت) است که مولوی نه به خوب و بد مطلق در جهان معتقد است و نه صاحبان طریقت‌های فکری گوناگون را به صورت کلی نفی می‌کند. مولانا بسیاری از اختلاف‌ها را عَرَضی و ناشی از اختلاف مسیرها، راه‌ها و روش‌های آنها می‌داند نه اختلاف در اصل حقیقت‌جویی آنان:

اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنا رفت آرام اوفتاد

عدم قطعیت: مولوی در زمره انسان‌های رها و فارغ از چارچوب‌های مشخص فکری و عقیدتی است، نه اینکه اصول شریعت را پاسداری نکند ولی در عین حال به‌گونه‌ای به عدم قطعیت، سیالیت و تضاد معتقد است. این بیان وی که هیچ چیز در جهان شکل ثابت و دائمی ندارد، ازجمله خود آدمی، ما را به یاد دیدگاه معروف هراکلیتوس و بسیاری از پسامدرن‌های امروزی می‌اندازد. این نکته را در غزل‌های شمس به‌صورت مشهودتری می‌بینیم که بیانگر وجه شیدایی و رهایی اوست.

گهی سنگم، گهی آهن، زمانی آتشم جمله
گهی میزان بی‌سنگم، گهی هم سنگ و میزانم

فلسفه امید و شادی: مولوی در زمره شعرا و متفکران طرفدار فلسفه امید و شادی‌ است و از این حیث به جد وامدار شعرای سبک خراسانی مانند رودکی، منوچهری، فرخی و فردوسی است. اگر شعر شاعرانی چون ناصرخسرو، مسعود سعد و بیشتر شاعران دوره سبک عراقی به بعد را نماد غم‌اندیشی و مرگ‌اندیشی بدانیم، شعر مولوی در زمره شعرهای امیدبخش و شادی‌اندیش است.

چنان کز غم دل دانا گریزد
دوچندان غم ز پیش ما گریزد

گفت‌وگو محوری: مولوی به تعبیر باختین در زمره ادیبان معتقد به چندصدایی است. او در بسیاری از مواقع چارچوب‌های حکایتی خود را در مثنوی به‌صورت گفت‌وگوهای دونفره و چندنفره آورده و در خیلی مواقع خود نتیجه‌گیری نکرده و آن را به‌ خواننده خود، محول کرده است. این امر، به‌ویژه در دوران قدیم خیلی نادر و در زمره استثناها در ادبیات و فرهنگ ما به شمار می‌رود. مولانا در مواقع بسیاری حق را متعلق به افراد گوناگون می‌داند نه یک فرد مشخص.

تلفیق عرفان و هزل: مولانا معتقد به دنیاگریزی و حذف مسائل مرتبط با زندگی عادی و متعارف نیست. به‌عبارتی می‌شود گفت که اندیشه او در بسیاری از مواقع تلفیق جالبی از مسائل مادی و معنوی است و دایره این تلفیق تا آنجاست که شاید برای نخستین‌بار موفق می‌شود حتی هزل را از آن حالت رکاکت و تندی صرف خارج سازد و به آن خصلت تعلیمی و آموزشی بدهد.

هزل تعلیم است آن را جد شنو
تو مشو بر ظاهر هزلش گرو

کد خبر 186567

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

دیدگاه خوانندگان

وبگردی

اخبار بازار و کسب و کار