چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۴:۵۰

همشهری آنلاین-هلن صدیق بنای: به نظر شما برای انسان بودن و انسانی زندگی کردن چه باید کرد؟ حکایت زیر، حکایت مردی‌است که به دنبال پاسخ این سوال است...

روزگاری در دل  یکی از شبهای خدا، مردی که در خدمت استادی درس زندگی می‌آموخت، مشغول عبادت با حالت شدید گریه و زاری بود.

مدتی از این عبادت نگذشته بود که سایه استاد خود را  بالای سرش احساس کرد. استاد با تعجب و حیرت او را نظاره می‌کرد.

استاد پرسید: برای چه این همه  ابراز ناراحتی و گریه و زاری می‌کنی؟

شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و  برخورداری از لطف خداوند است.

استاد گفت: سوالی می پرسم، پاسخ می‌دهی؟

شاگرد گفت: البته با کمال میل استاد.

استاد پرسید: آیا تا کنون مرغی را پرورش داده‌ای؟ هدف تو  از پرورشِ آن  چه بوده است؟

شاگرد پاسخ داد: خوب معلوم است استاد، برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره‌مند شوم.

استاد پرسید: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگرد پاسخ داد: خوب راستش نه...چون نمی توانم هدف دیگری از پرورش مرغ، برای خود، تصور کنم!

 

حکیمانه

استاد این‌بار پرسید: حال اگر این مرغ، برایت تخم طلا دهد، چه؟ آیا باز هم او را خواهی کشت تا از آن بهره‌مند گردی؟!

شاگرد کمی مکث کرد و پاسخ داد: نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخم‌ها، برایم مهمتر و با ارزش تر گوشت او خواهند بود!

استاد گفت:  پس تو نیز، برای خداوند، چنین باش! همیشه تلاش کن تا با ارزش‌تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت  گردی.

تلاش کن تا بدان حد برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا مقام و شایستگی  توجه، لطف و  رحمتِ  او را بدست آوری.

خداوند از  تو  گریه و  زاری نمی خواهد!

او، از تو حرکت، رشد، تعالی و با ارزش شدن را می‌خواهد و می‌پذیرد، نه ابراز ناراحتی، گریه و  زاری...

کد خبر 180838

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار