همشهری آنلاین - حوادث: از اواخر سال گذشته، گزارش سرقت های سریالی درمحله های مختلف پایتخت، به ویژه در شمال و شمال غرب تهران به پلیس آگاهی پایتخت اعلام شد.
بررسی دوربینهای مداربسته و اظهارات مالباختگان نشان میداد که اعضای باندی مجرمانه با برنامهریزی دقیق و به صورت حرفه ای دست به سرقت میزنند. شیوه کار آنها به این صورت بود که سه متهم با دو دستگاه موتورسیکلت پلاکمخدوش و صورتهای پوشیده در خیابانها به کمین طعمهها مینشستند. یکی از موتورسیکلتها که تکسرنشین بود، وظیفه اصلی شکار و سرقت را بر عهده داشت و با نزدیک شدن به شهروندان در کسری از ثانیه تلفن همراه را میقاپید. در صورتی که مالباخته مقاومت میکرد، راکب با کشیدن قمه و تهدید به مرگ، طعمه را به وحشت می انداخت. همزمان، دو متهم دیگر سوار بر موتورسیکلت دوم در فاصله چند متری حرکت کرده و نقش اسکورت، ایجاد راهبندان ساختگی و ممانعت از تعقیب متهم اصلی را بر عهده داشتند.
تصادف، گره پرونده را باز کرد
عملیات ردیابی این شبکه خشن ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل، متهم اصلی به دلیل ابتلا به سرماخوردگی نتوانست با همدستانش راهی سرقت شود. همین موضوع، سرنوشت پرونده را تغییر داد و موجب لو رفتن این شبکه خشن شد. در آخرین سرقت، سرنشینان موتورسیکلت اسکورت، پس از آنکه گوشی زنی جوان را در شمال غرب تهران قاپیدند و قصد فرار داشتند، فکرش را نمی کردند که مردم بلافاصله وارد عمل شدند و به تعقیبشان بپردازند. در جریان این عملیات، راکب موتور سیکلت، تعادلش را از دست داد و موتور نیز واژگون شد. هردو متهم نیز نقش زمین شدند و پیش از آنکه فرصت فرار یا استفاده از سلاح پیدا کنند، با همکاری شهرندان مهار و تحویل گشت پلیس شدند.
رازگشایی
دو جوان دستگیرشده در جریان بازجوییها لب به اعتراف گشودند و پرده از رازی مهم برداشتند. آنها فاش کردند که نفر سوم و سرکرده اصلی باند، مرد ۵۰ سالهای به نام حمید، معروف به افعی است که گوشیقاپیها و حملات با قمه را خودش انجام میدهد. با این سرنخ، کارآگاهان راهی مخفیگاه متهم در خانه ای در غرب پایتخت شدند و او را دستگیر کردند. اعضای این گروه ۳ نفره در بازجویی ها به سرقت های سریالی اقرار کردند و تحقیقات از آنها ادامه داد.
آنقدر مار خوردم، افعی شدم
سرکرده باند می گوید زندگی مجرمانهاش از یک حماقت شروع شد و در نهایت به جایی رسید که حالا همه او را افعی صدا میزنند.
چرا معروف شدی به حمید افعی؟
چون آنقدر مار خوردم تا بالاخره افعی شدم. این لقب رادر زندان به من دادند، وقتی سرگذشتم را شنیدند. جوانیام پر از حماقت و فریبخوردن بود؛ از همدستانم و مالخران بگیر تا کلاهبرداران و حتی همسرم. همه به نوعی مرا بازی و فریبم دادند. در دوران جوانی، مدام چوب سادگی ام را خوردم اما کمکم تصمیم گرفتم گرگ شوم.
چند بار پایت به زندان باز شده است؟
این دهمین باری است که دستگیر میشوم. حسابش از دستم در رفته، اما هربار بین ۳ تا ۷ سال حبس کشیدهام. اگر جمع بزنی، بیشتر عمرم پشت میلهها گذشته است.
نقطه شروع این سقوط کجا بود؟ چطور وارد دنیای خلاف شدی؟
بیست سالم بود، سرم به کار خودم گرم بود که یک پیامک لعنتی برایم آمد: «من یک چوپانم و مقداری سکه و گنج پیدا کردهام…» گول خوردم. با تمام پسانداز و پولی که با بدبختی جمع کرده بودم رفتم سر قرار در بیابانهای یکی از شهرهای غربی کشور. به هوای گنج رفتم اما چند نفر با چوب و چماق ریختند سرم، تا خوردم کتکم زدند و تمام پولم را بردند. تا چند روز حالم بد بود و حتی تا مرز سکته پیش رفتم. بعد با خودم گفتم وقتی به همین راحتی پول مرا بردند، چرا من از بقیه نبرم؟
و رفتی سراغ سرقت؟
از همانجا تصمیم گرفتم دزد شوم. ولی باز هم سادهلوح بودم. دلهدزدی میکردم؛ اما هر بار با کسی شریک شدم، کلاهم را برداشت. همدستهایم یا سهمم را نمیدادند یا فرار میکردند. مالخرها جنسی را که با هزار خطر و ریسک دزدیده بودم، به یکدهم قیمت برمیداشتند و پولش را هم کامل نمیدادند. حتی در زندگی شخصیام هم بازی خوردم. همسرم وقتی دید آدم سادهلوحی هستم، یک روز که خانه نبودم تمام طلاهایی که از راه دزدی به دست آورده بودم را برداشت و غیبش زد. وقتی افتادم زندان، غیابی طلاق گرفت و رفت.
پس کی به قول خودت افعی شدی؟
بعد از هفتمین یا هشتمین بار حبس. دیدم هر بلایی سرم آمده از سادگی و حماقتم بوده. گفتم این بار اگر بیرون بروم، خودم باید همهکاره باشم. در نهایت بعد از این همه شکست، گرگ میدان شدم. چون اواخر پارسال از زندان آزاد شدم و باند خودم را تشکیل دادم. دو تا پسر جوان را اجیر کردم، نقش اسکورت به آنها دادم و گفتم فقط پشت سر من بیایید. سرقت اصلی، قمهکشی و قاپیدن گوشیها دست خودم بود تا کسی نتواند سرم کلاه بگذارد. فکر میکردم این دفعه زرنگ شدهام، اما در نهایت نوچه هایم کار دستم دادند و باعث شدند تا لو بروم.
نظر شما