همشهری آنلاین-سیده کلثوم موسوی: خیلی زود هلهلهای در ناو بهپا شد. همان موقع هم با همسرش اسم دخترشان را انتخاب کردند؛ اما هیچکس تصور نمیکرد این شادی جمعی با حمله زیردریایی آمریکایی در ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۴به غمی سنگین مبدل شود و محمدامین زارع، استوار دوم اهل استان فارس در اقیانوس هند به همراه دیگر ناوبانان دریادل به شهادت برسد. زندگی این شهید را از زبان پدر او، همت زارع، و همسرش، مهدیس باقینژاد، در این گزارش میخوانیم.

شوق آمدن نیلماه
مهدیس باقینژاد، همسر شهید محمدامین زارع، میگوید: «آخرین بار که آمد مرخصی، بهمنماه بود و بعد از آن راهی دریا شد. آرزو میکرد دختردار شویم. یک روز قبل از شهادت محمدامین با او تماس گرفتم و خبر دادم بچه دختر است. فریاد زد خدایا شکرت! گفت به آرزویش رسیده. گفت اسم دخترمان را نیلماه بگذاریم. محمدامینم اما نتواست نیلماه را ببیند. قرار گذاشته بودیم از رزمایش صلح هند که برگشت، بعد از به دنیا آمدن فرزندمان، همه با هم به پابوس آقا امام رضا(ع) برویم اما نیلماه قبل از تولدش، فرزند شهید شد.» باقینژاد با اشاره به اینکه هیچگاه خنده از لبان شوهرش محو نمیشد، میگوید: «خوشمشرب بود. با همه تعامل داشت، حتی با کوچکتر از خودش. در محیط کار هم با همه به احترام رفتار میکرد. محمدامین ذاتا باادب بود، چه در مقابل ما، چه مقابل دیگران. بچههای فامیل میگفتند محمدامین آرامش خاصی به طرف مقابلش منتقل میکند؛ هر چه بیشتر او را میبینیم بیشتر دوست داریم شبیه او باشیم.»
تماسهای فراموشنشدنی
همسر شهید از دلتنگیهایش میگوید و اینکه امروز با خاطرهها زندگی میکند: «دریا که بود با هم زیاد در تماس بودیم. هر فرصتی که پیش میآمد زنگ میزد. بیخوابیهای زیاد در مأموریتهای متوالی و طولانی فرصت نمیداد مثل بقیه زن و شوهرها با هم باشیم. تماس تصویری که میگرفت چند ثانیه سکوت میکرد و همانطور خیره مرا نگاه میکرد، میگفت شرمندهات هستم که با این وضعیت تنهایت گذاشتم، قول میدهم برایت جبران کنم. در مأموریتهای خارجی هم وقتی در خشکی بودند با تماس تصویری شهر را نشانم میداد. بعضی روزها اصلا بیرون نمیرفت که فقط بتواند با من صحبت کند. همیشه میگفت مهدیس، من در دورترین جای دنیا هم به فکرت هستم. وقتی پیشم نیستی هیچچیزی در دنیا برایم ارزش ندارد.»
ترس بی تو زنده بودن
باقینژاد برگ دیگری از کتاب زندگی مشترکشان را اینطور ورق میزند: «در طول سال شاید ۶ماه یا کمتر خانه بود؛ به همینخاطر برایم زیاد هدیه میگرفت که بتواند نبودنهای طولانیاش را جبران کند. سعی میکرد دست خالی از سفر نیاید؛ حتی
یک هدیه کوچک با خود میآورد که نشان بدهد همه جا به یادم هست. بیشتر زندگی ما با دلتنگی گذشت. به من میگفت من کارم را دوست دارم و تو را بیشتر از کارم. من هم مثل بقیه برای کشورم و حفظ خانواده سر کار میروم با این تفاوت که شرایط کاری من فاصله بین ما را زیاد میکند اما مهدیس، من این فاصله را نمیتوانم تحمل کنم. از خدا میخواهم زودتر از تو از دنیا بروم، چون طاقت دیدن مرگ تو را ندارم.»
تلخترین دیدار
مهدیس از علاقه محمدامین به داشتن فرزند دختر میگوید و اینکه دخترشان ۲۴تیر ۱۴۰۵، ۴ماه پس از شهادت پدر، به دنیا آمد: «هر روز با نیلماه صحبت میکنم. از همان اوایل که پنجماهه باردارش بودم و محمدامین شهید شد، از پدرش برایش میگویم که منتظرش بوده اما مجبورشده ما را تنها بگذارد. من فقط باید یاد و خاطراتش را برای دخترمان زنده نگه دارم. اوایل بارداری من، وقتی جنسیت بچه هنوز مشخص نبود و محمدامین به مرخصی آمده بود، همسرم هر شب با دخترمان حرف میزد و میگفت تو به دنیا بیا دخترم، دنیا را به پایت میریزم. فقط تو را به خدا دختر باش! الان هم به دخترمان میگویم پدرت فقط از خدا میخواست بچهاش دختر باشد. همسرم در شهرستان خرامه در استان فارس، جایی که متولد شد، به خاک سپرده شد و قرار است همینروزها با دخترم سر مزارش برویم.»
نظر شما