همشهری آنلاین -رابعه تیموری:روز جمعه در شبکههای مجازی محلی شهر مشهد خبری دستبهدست شد که در آن ماجرای سرقت تلفن همراه یکی از پاکبانان شهر نقل شده بود و از مردم برای پیداکردن سارق یا گوشی سرقتی کمک میخواستند. این خبر ناراحتکننده باعث شد اهالی این شهر تصمیم بگیرند با جمعآوری و روی هم گذاشتن کمکهای کوچک و بزرگ خود برای «محمدرضا اُردونی» یک تلفن همراه تازه تهیه کنند. همت مردم برای عمل کردن به این تصمیم خیلی زود به ثمر نشست و دیروز، سهشنبه فضای مجازی پر شد از ویدئوها و تصاویری که از رسیدن هدیه زیبای مشهدیها به دست اردونی خبر میداد. اردونی عمرش را به رفت و روب و پاکیزه کردن کوچه و خیابانهای مشهدالرضا گذرانده و بارها با رساندن لوازم گمشده مردم به دست صاحبانشان آنها را خوشحال کرده، اما این بار محبت مردم باعث شادی او شده است.
مردم حاضر به یراق
وقتی تلفن همراه محمدرضا را سرقت کردند، فکر نمیکرد با این سرعت مردم و بلاگران شبکههای مجازی به تکاپو بیفتند و برای حل مشکل او دستبهکار شوند. اردونی تعریف میکند: «وقتی گوشی من را دزدیدند، اهالی محل دیر رسیدند و نتوانستند کاری انجام دهند، ولی همکارانم مشخصات گوشی من و ماجرایی را که برایم اتفاق افتاده بود در گروه مجازی کارگران گذاشتند تا دستبهدست بچرخد و رد و نشانی از دزد یا گوشی پیدا شود. در این گروه حدود 8٠٠-7٠٠ نفر از کارگران عضوند و هرکدام از آنها خبر سرقت گوشی را در کانالها و گروههای دیگری که میشناختند منتشر کردند. این همکاری اعضای گروه باعث شد که خیلی زود تعداد زیادی از مشکل من باخبر شوند. آنها وقتی میبینند ممکن است گوشی پیدا نشود، تصمیم میگیرند کمک کنند و برایم یک گوشی نو بخرند.» تا وقتی تلفن همراه تازه به دست آقای پاکبان زحمتکش نرسیده بود، باورش نمیشد که این همدلی جمعی ثمر داده است: «وقتی به من خبر دادند که قرار است مردم و بلاگرها پول جمع کنند و برایم گوشی نو بخرند، باورم نشد که حقیقت داشته باشد، ولی دوشنبهشب چند بلاگر به خانه من آمدند و برایم تلفن همراه تازهای آوردند که با کمک مردم تهیه کرده بودند.» این دست جنباندن بیمعطلی مردم حسابی به دل اردونی مینشیند و او را از مخمصهای که گرفتار شده بود نجات میدهد: «من سرکارگر پاکبانان محلههای شهیدان شیدایی و محبی هستم و چون مجبورم مواقع مختلف در خیابان بچرخم و گزارش نظافت محله را برای مدیرانم بفرستم، گوشی عصای دستم است. هر قدر حسابوکتاب میکردم تا زودتر بتوانم با قرض و وام گوشی بخرم، به نتیجه نمیرسیدم. این هدیه مردم و بلاگرها حسابی من را خوشحال کرد و از فکر و خیال درآمدم.»

تردستی غافلگیرکننده سارق
محمدرضا اردونی در 24-23سالی که در محلههای شهیدان شیدایی و محبی خدمت میکرد حساب کار دستش آمده بود و میدانست حوالی سپیده دم و ساعت 5-4 صبح احتمال پیدا شدن سروکله سارقان و افراد ناباب غریبه و ناشناس وجود دارد و باید حواسش جمع باشد، اما فکر نمیکرد در آن وقت روز اتفاق بدی بیفتد. او درباره ماجرای سرقت گوشیاش میگوید: «ساعت 8/5صبح روز جمعه بود. وقتی مشغول بازدید وضعیت نظافت یکی از کوچهها بودم، دیدم 2گونی سیبزمینی خرابشده را کنار سطل زباله گذاشتهاند و اگر همانجا رها میشدند، ممکن بود سیبزمینیها از کیسه بیرون بریزند و کوچه دوباره کثیف شود. تا گوشیام را از جیبم بیرون آوردم که از کیسهها عکس بگیرم و عکس را در گروه پاکبانان منطقه بگذارم، موتورسواری بهسرعت از کنارم رد شد و گوشیام را از دستم قاپید.» فریادها و کمکخواستنهای اردونی هم به جایی نمیرسد و سارق بهسرعت از محل دور میشود: «با آنکه من و بعضی از اهالی، کوچههای اطراف را بهدنبال دزد گشتیم فایدهای نداشت و نتوانستیم پیدایش کنیم.»
گمشدههایی که به صاحبانشان رسیدند
محمدرضا اردونی در سالهای بسیاری که به رُفتوروب کوچهها و خیابانهای مشهد مشغول بوده و بهعنوان رفتگر شب، سرکارگر روز و نماینده شب در خدمات شهری شهرداری منطقه٣ این شهر خدمت کرده گمشدههای زیادی را به صاحبانشان رسانده است: «بارها در سطلهای زباله یا در گوشه و کنار محل وسایل باارزشی دیدهام که بعد از مدتها جستوجو صاحبانشان را پیدا کردهام. یکی از این وسایل یک کیسه پارچهای بود که 2سال پیش نزدیک ایستگاه اتوبوس خط واحد افتاده بود. در این کیسه یک سند منزل، دستهچک و مدارک زیادی وجود داشت که در اتوبوس از یک خانم کارمند سرقت شده بود. در میان مدارک شمارهتلفنی بود که از طریق آن توانستم با صاحب کیسه تماس بگیرم. چند بار هم مدارک، کیف پول و لوازم دیگری پیدا کردم که با رساندن آنها به صاحبانشان باعث خوشحالی آنها شدم.»

مجاور امام غریب
آقای پاکبان پاکدست اهل سیستان و بلوچستان است اما از کودکی مجاور حرم امام هشتم(ع) شده است: «در بچگی همراه پدر و مادرم به مشهد آمدیم و در اینجا ساکن شدیم.»
او بعد از گذراندن خدمت سربازی، در خدمات شهری شهرداری مشغول شده است: «من دوران سربازیام را در مرز خدمت کردهام و مدتی بیسیمچی شهید سلیمانی بودم. بعد از پایان دوره سربازی تشکیل خانواده دادم و بهعنوان پاکبان در شهرداری استخدام شدم.» اردونی که در دهه پنجم عمرش به سر میبرد، در طول ٢١سالی که به رُفتوروب و نظافت کوچه و خیابانهای شهر گذرانده به محرم و همدم بسیاری از اهالی محله شهید شیدایی تبدیل شده است: «وقتی از کار خسته میشوم، اهالی با یک استکان چای داغ به سراغم میآیند و خستگیام را رفع میکنند. اگر هم مشکلی برایم پیش بیاید و مدتی سر کارم نباشم، سراغم را میگیرند و احوالپرسم میشوند.»
بیشتر بخوانید:پاکبان مشهدی کیف طلا و پول نقد ۲۰۰ میلیونی را به صاحبش تحویل داد | واکنش شهرداری مشهد
نظر شما