همشهری آنلاین: فروش کمدی «خانوم والده» با بازی رضا عطاران ظرف ۷ روز از ۳۶ میلیارد تومان گذشته و در صورت ادامه این روند عجیب نیست که این کمدی «مبدلپوشی» از حالا نامزد عنوان پرفروشترین فیلم سال باشد. لازم نیست که حتما فیلم را دیده باشید تا با قضاوت درباره فیلمنامه یا بازیها متقاعد شوید که این کمدی چنین ظرفیتی دارد. تیزر «خانوم والده»، که عمده تاکیدش بر زنپوشی رضا عطاران و عباس جمشیدیفر است، نشان میدهد که این فیلم چه نوع تماشاگران/ مصرفکنندگانی را هدف گرفته و قرار است چه محصولی به آنها ارائه کند.
به یاد «آدمبرفی»
اول از همه بگوییم که الزاما زنپوشی رضا عطاران یا وردستش، عباس جمشیدیفر، باعث استقبال تماشاگران از فیلم نشده. زنپوشی مردان در سینمای ایران به سالهای قبل از انقلاب برمیگردد و در سالهای بعد از انقلاب هم مشهورترین زنپوش سینمای ایران مرحوم اکبر عبدی بود که در «آدمبرفی» (داود میرباقری، ۱۳۷۳) در نقشهای عباس/ دُرنا ظاهر شد و در «خوابم میآد» (رضا عطاران، ۱۳۹۰) اساسا نقش یک زن یعنی مادر عطاران را بازی کرد. فروش «آدمبرفی» خیرهکننده بود و «خوابم میآد» هم سومین فیلم پرفروش سال ۱۳۹۱ شد. اما نمونههای زیادی از زنپوشی در سینمای ایران هست که مبدلپوشی بازیگر مرد کمکی به فروش فیلم نکرده. دست به نقد در فیلم «خوابنما» ساخته رضا مقصودی که همین امسال اکران شده، بیژن بنفشهخواه با گریم زنانه در فیلم حضور دارد. فروش فیلم چطور است؟ کمی بیش از ۶ میلیارد تومان. خود مرحوم عبدی در «خوابزدهها» ساخته فریدون جیرانی زنپوشی کرد، اما باعث موفقیت فیلم در گیشه نشد. پس نمونههای شکستخورده زنپوشی مردان در سینما کم نیست؛ اما چرا عطاران و جمشیدیفر در این فقره موفق شدهاند؟
زوج امتحان پسداده
جواب پرسش قبلی به خود عطاران و جذابیتش در مقام ستاره سینما برای توده تماشاگر برمیگردد. عطاران سال گذشته کمدی بینمک «صددام» را روی پرده داشت که با وجود همه عیب و ایرادهایش در گیشه در حدود ۱۳۵ میلیارد تومان فروخت و یک میلیون و ۶۸۶ هزار نفر را به سینما کشاند. عطاران، به رغم پیدا کردن رقبایی مثل بهرام افشاری و پژمان جمشیدی، هنوز عطاران است و تماشاگر به دیدن او علاقهمند است، خصوصا اگر در موقعیتی با ظاهر زنانه دیده شود. ترکیب عطاران با جمشیدیفر، که اتفاقا در «صددام» نیز همبازی بودند و در سریال «اجل معلق» هم به عنوان زوج در کنار هم حضور داشتند و تکههایی از بازی این دو در شبکههای اجتماعی وایرال میشد، قبلا امتحانش را پس داده و مقبول مشتریان آتراکسیون افتاده است. البته این دو یک تجربه ناموفق در کمدی «قیف» دارند که باز هم تکههایی از آن در فضای مجازی بارها چرخیده است. پس عطاران به همراه جمشیدیفر بازار دارد و مشتری این بازار خواهان دیدن این دو در موقعیتی جدید است، خصوصا اگر این موقعیت به ظاهر به خط قرمزها نزدیک شده باشد.
مشتری تضمینی
مهمتر از زنپوشی عطاران و جمشیدیفر، سروشکل «خانوم والده» است که برای تماشاگر خوکرده به ویدئوهایی اینستاگرامی و تئاترهای آزاد و آتراکسیون یادآور «سرگرمی برای سرگرمی» است. درست است که از هر سرگرمیای میتوان خوانش سیاسی یا روانشناختی داشت، اما در اینجا منظور آن نوع سرگرمیای است که به ظاهر چیزی را به ذهن متبادر نمیکند و حتی اگر به چیزی خارج از چارچوب داستانیاش ارجاع میدهد، صرفا برای بیشتر سرگرم کردن تماشاگر است، نه به زحمت انداختنش با فکر یا نگران کردنش با دغدغههایی که شبانهروزش را به تصرف خود درآورده. «خانوم والده» و همه فیلمهایی از این دست میخواهند منتهای سرگرمی بیدغدغه را به تماشاگرانشان هدیه دهند، نوعی لَختی و رهایی و کندهشدگی از همه چیزهایی که سببساز نگرانی و اندیشناکی است. مشابه همین ایده را در ویدئوهای اینفلوئنسرهایی که در صفحاتشان کارهای عجیبوغریب میکنند تا «ویو» بگیرند یا در نمایشهای آزاد مجتمعهای تجاری که مردی برای خنداندن تماشاگران لباس زنانه میپوشد و شوخیهای جنسی میکند به وفور میبینیم. با همان ایده حال فیلمی ساختهاند به اسم «خانوم والده» که بازار دارد و مشتریاش تضمین شده است.
نظر شما