همشهری آنلاین-سیده کلثوم موسوی: در میان آنان، شهید ناواستوار دوم سعید زارعی، متولد سال ۱۳۷۷ از شهرستان بهبهان استان خوزستان، برای خانواده و همرزمانش یادآور جوانی است که ایثار را نه در شعار بلکه در زندگیاش معنا کرد. او از همان سالهای نوجوانی به لباس نظامی علاقه داشت. هنوز دوران دبیرستان را به پایان نرسانده بود که آرزوی خدمت در نیروی دریایی را در سر میپروراند. پس از دریافت دیپلم، در نیروی دریایی ارتش ثبتنام و مسیری را آغاز کرد که سرانجام به شهادت ختم شد؛ مسیری که سراسر از مسئولیت، فداکاری و عشق به میهن حکایت دارد.او از همان سالهای نوجوانی به لباس نظامی علاقه داشت. هنوز دوران دبیرستان را به پایان نرسانده بود که آرزوی خدمت در نیروی دریایی را در سر میپروراند. پس از دریافت دیپلم، در نیروی دریایی ارتش ثبتنام و مسیری را آغاز کرد که سرانجام به شهادت ختم شد؛ مسیری که سراسر از مسئولیت، فداکاری و عشق به میهن حکایت دارد.
دیدار با رهبری
سعید یکی از اعضای اعزامی ناوشکن دنا در مأموریت تاریخی «۳۶۰درجه» بود؛ مأموریتی که طی آن، ناو دنا نزدیک به ۸ماه آبهای آزاد جهان را پیمود و ایران را در زمره معدود کشورهای جهان قرار داد که توانستهاند با ناو سفر دریایی به دور دنیا را با موفقیت انجام دهند. پس از پایان این مأموریت، خانواده کارکنان ناو دنا از سوی فرماندهی نیروی دریایی به دیدار رهبر معظم انقلاب دعوت شدند. اقبال زارعی، پدر شهید، با یادآوری آن روز میگوید: «حدود یکماه بعد از پایان مأموریت، خانواده ناوبانان و کارکنان ناو دنا را برای دیدار با مقام معظم رهبری دعوت کردند. من و مادر سعید هم در آن دیدار حضور داشتیم. برای ما افتخار بزرگی بود که در پاداش تلاش فرزندانمان سهیم باشیم.»
راز مرخصیهای سعید
اما افتخار خانواده تنها به این مأموریت تاریخی محدود نمیشد. زندگی سعید، حتی دور از چشم دیگران، سرشار از بخشش و ازخودگذشتگی بود. پدر شهید میگوید: «در طول سال شاید یکی دو ماه بیشتر سعید را نمیدیدیم. همیشه فکر میکردیم مأموریتهایش طولانی است. یک روز از روی نگرانی با یکی از دوستانش تماس گرفتم و علت کم بودن مرخصیهایش را پرسیدم. دوستش گفت که سعید بیشتر مرخصیهای خودش را به همکاران متأهل واگذار میکند. وقتی دلیل این کار را از خودش پرسیدیم، گفت همسر و فرزندان دوستانم چشمانتظارشان هستند. من مجردم و بیشتر میتوانم دوری را تحمل کنم اما بچههای کوچک همکارانم نباید مدت زیادی از پدرشان دور بمانند.»
وقتی دنا را زدند
صدای پدر شهید سوز غریبی دارد: «آخرین تماس تلفنی سعید، یک روز قبل از شهادتش بود. تماس گرفت و گفت بابا، اینجا امکان خرید شارژ نداریم. اگر میشود برایم شارژ بفرست. همان موقع برایش شارژ خریدم و ارسال کردم. صبح روز بعد، به دلم افتاد دوباره برایش شارژ تهیه کنم، نمیدانستم این آخرین خواسته فرزندم بوده. رفتم مغازه. دیدم همه سرشان داخل گوشیهایشان است. پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ یکی گفت میگویند ناو دنا هدف قرار گرفته. لحظه شنیدن آن خبر را هرگز فراموش نمیکنم؛ پاهایم سست شد. همانجا روی زمین نشستم. مدام با تلفن سعید تماس میگرفتم اما گوشی خاموش بود. با اضطراب خودم را به خانه رساندم. هیچکس چیزی نمیدانست. فقط دعا میکردیم خبر درست نباشد. ساعتهایی گذشت که شاید سختترین لحظات عمرمان بود تا اینکه حقیقت تلخ را به ما اطلاع دادند و فهمیدیم سعید دیگر به خانه برنمیگردد.» اقبال زارعی در پایان گفتوگویمان اضافه میکند: «قصد داشت بعد از پایان رزمایش برای دختری که خودش انتخاب کرده بود، انگشتر نشان بخرد و همراه خانواده به خواستگاری برویم. همهچیز را برای بعد از مأموریت گذاشته بود، اما قسمت این بود که لباس دامادی نصیبش نشود و لباس شهادت را بر تن کند.»
پرهیز از شهرت
حاجاقبال تعریف میکند: «پس از پایان مأموریت ۳۶۰درجه، مسئولان شهرستان تصمیم داشتند از او تجلیل کنند. قرار بود بنرهایی در شهر نصب شود و از او تقدیر شود، اما خودش مخالفت کرد. از طرف امامجمعه و فرمانداری میخواستند او را معرفی کنند و برایش مراسم بگیرند اما قبول نکرد. میگفت دوست دارم گمنام بمانم. اگر کاری کردهام، برای خدا و کشورم بوده است.»
بندر، دریا، مأموریت و دوری از خانه، بخش جداییناپذیر زندگی مردانی است که لباس نیروی دریایی را بر تن میکنند؛ مردانی که خانوادههایشان گاه ماهها فقط صدایشان را از پشت خط تلفن میشنوند.
کد خبر 1070017
نظر شما