به گزارش همشهریآنلاین، در تئاتر فوتبال ایران، مرثیهسرایی پیش از موعد یک نمایش تکراری و ملالآور است. مربیان، پیش از آنکه سوت آغاز نبردهای بزرگ به صدا درآید، پشت میکروفنها مینشینند و از زمین و زمان گلایه میکنند. پنجرههای بسته، نیمکتهای خالی و دستهای بسته، تبدیل به یک سپر دفاعی بینقص برای توجیه ناکامیهای احتمالی شده است. این یک قانون نانوشته است؛ قبل از شکست، بهانهات را بساز. اما سهراب بختیاریزاده، درست در روزهایی که استقلال به یک دیوار بتنی برای تکیه دادن نیاز داشت، تصمیم گرفت این نمایشنامه حقارتبار را پاره کند.
کلماتی که زره فولادی شدند
برای درک شاهکار استقلال مقابل السد و پیروزی ۳ بر صفر این تیم در نخستین بازی لیگ نخبگان، نباید فقط به مستطیل سبز نگاه کرد؛ بذر این پیروزی چند روز قبلتر، در سالن کنفرانس خبری پیش از بازی با پیکان کاشته شد. همهچیز مهیای یک مظلومنمایی کلاسیک بود. خبرنگاری با لحنی که بوی ترحم میداد، پرسید: «دست شما برای چیدن ترکیب کاملا بسته است، درست میگویم؟» این یک پاس گل طلایی بود تا سرمربی آبیها ساعتها از پنجرههای بسته و نبود ستارهها بنالد و بار مسئولیت را از دوش خود بردارد. اما نگاه سهراب چرخید، در چشمهای خبرنگار خیره شد و با صلابتی که مدتها بود در ادبیات نیمکت استقلال گم شده بود، گفت: «اصلا اینطور نیست؛ من بازیکنان خیلی خوبی دارم!» این یک جمله ساده یا فرار رسانهای نبود؛ این شوک احیای قلب برای تیمی بود که زیر بار فشار و کمبود مهره، در حال خرد شدن بود. سهراب با همین چند کلمه، روانشناسی رختکن را زیر و رو کرد. وقتی یک فرمانده، در اوج بحران و نداری، در چشم سربازانش نگاه میکند و آنها را کافی و فوقالعاده میخواند، در واقع از کلمات برای آنها زرهی فولادی میبافد. او بازیکنانش را از قربانیان یک پنجره بسته، به جنگجویان برگزیده تبدیل کرد.
۹۰ دقیقه خفگی در تله پرس
نتیجه این مهندسی ذهن، در آوردگاه آسیایی و مقابل ستارگان چند میلیون دلاری السد قطر به جنونآمیزترین شکل ممکن خودنمایی کرد. منطق ترسوهای فوتبال میگفت تیمی با دستهای خالی باید عقب بنشیند، دفاع چندلایه تشکیل دهد و برای نباختن دعا کند. اما استقلالیها که با اکسیژن اعتمادبهنفس سرمربیشان نفس میکشیدند، السد را در یک تله مرگبار انداختند. اجرای بینقص و جسورانه پرس از بالا (High Press) برای ۹۰ دقیقه، نفس غول قطری را برید. السد که خط حملهاش مهارناپذیر بهنظر میرسید و در ۵بازی گذشته، ۲۱بار تور دروازه رقبا را لرزانده بود، حتی فرصت پیدا نکرد سرش را بالا بیاورد و بازیسازی کند. این دوندگی بیامان و پرس خفقانآور، ریشه در ریههای بازیکنان نداشت، بلکه از قلبی میآمد که سهراب در آن باور کاشته بود.
دژاووی شیرین؛ سایه پروفسور روی نیمکت آبی
تماشای این وقار تاکتیکی و پرهیز از غر زدن، برای دنبالکنندگان جدی فوتبال ایران یک دژاووی شیرین بود؛ تصویری که فوتبالیها را بیدرنگ به یاد روزهای باشکوه یک پروفسور میانداخت. بله، برانکو ایوانکوویچ. همان مردی که در سختترین روزهای پرسپولیس، با پنجرههایی که با قفلهای سنگین فیفا بسته شده بود و ستارههایی که یکی پس از دیگری تیم را ترک میکردند، هرگز ناله نکرد. برانکو با یک مشت بازیکن جوان و نیمکتی که گاهی پر نمیشد، پرسپولیس را تا فینال لیگ قهرمانان آسیا رساند، بیآنکه حتی یکبار تقصیرها را گردن دستهای خالیاش بیندازد. این شباهت شگفتانگیز، تصادفی نیست. سهراب بختیاریزاده، غریبهای در مکتب برانکو نیست. او شاگرد خلف همان مربی است؛ همان مدافع سرزن و شجاعی که در جامجهانی ۲۰۰۶ آلمان، با پیراهن تیم ملی و تحت هدایت برانکو، تور دروازه آنگولا را لرزاند. سهراب ساعتها و روزها در رختکنهایی نفس کشیده که برانکو در آنها فرماندهی میکرد. او به خوبی آموخته است که شخصیت یک تیم، نه در زمان ولخرجی در بازار نقلوانتقالات، که دقیقا در زمان بسته بودن پنجرهها شکل میگیرد. او از استادش یاد گرفت که غر زدن، سلاح بازندههاست. استقلال با عبور از السد، فقط ۳امتیاز ارزشمند دشت نکرد؛ این تیم، فرهنگ بدون بهانه جنگیدن را پس گرفت. سهراب به فوتبال ایران یادآوری کرد که گاهی خطرناکترین سلاح یک تیم، نه بودجههای نجومی است و نه ستارههای وارداتی بلکه سرمربی بااصالتی است که وقتی به رختکن نیمهخالیاش نگاه میکند، به جای حسرت خوردن، به بازیکنانش میباوراند که آنها برای فتح جهان کافی هستند.
نظر شما