همشهری آنلاین- سحر جعفریان عصر: صدها زن و مرد بافنده که بر تختهنشیمن دارهای بزرگ و فلزی نشستهاند، دفتینها را میکوبند. خامههای رنگارنگ از بالای هر دار، به پیش دست بافندگان آویزان است و نقشههای قالی نیز کمی پایینتر از خامهها، بند و بستِ چلهها شدهاند. قلاب، قیچی، شانه و سیخ پودکشی نیز کنار هر بافنده مهیاست. اینجا یکی از ۲ مجتمع قالیبافی شرکت فرش آستان قدس رضوی در روستای کِنهبیست است که قالیبافانش، هم معاش و هم نذر گره دارند. ویدئوهای وایرال شده از همت قالیبافان شرکت فرش آستان قدس رضوی، بهانهای شد برای روایت خالقان این هنر که مقصدشان حرم رضوی است.
مفروش از هنر ایرانی
تا پیش از مرداد ۱۳۶۲ فرشهای بسیاری، نذر صحن و سرای حرم امام رضا (ع) میشد. فرشهایی که به مرور به رفو و تعمیر نیاز داشتند. اما از یکم مرداد ۱۳۶۲ که شرکت فرش آستان قدس رضوی کارش را آغاز کرد، خدمات فرش از تأمین تا تعمیر به دستهبندی مجموع خدمات حرم اضافه شد. نخستین کارگاه فرشبافی آن، با بیش از ۱۰۰ دار قالی، جایی در روستای کِنهبیست شهرستان مشهد راه افتاد. دارهایی چوبی و فلزی در ۲ ردیف مقابل هم و میانه سالنی بزرگ که هر روز صبح تا غروب، دست قالیبافانی بسیار از شهرها و روستاهای دور و نزدیک بر چلهیشان گره میانداخت. گرههایی ترکی و فارسی به طرحهای اسلیمی، شاهعباسی، افشان، بتهجقهای، اقتباسی و در ابعاد مختلف از قالیچه و پردهای تا قالی و تالاری. کمی بعد با فعال شدن واحدهایی مانند طراحی و نقشهکشی، رنگرزی، پرداختکاری، قالیشویی و تابلوسازی از گلفرشهای متبرک، کارگاه قالیبافی کنهبیست به مجتمع تخصصی قالیبافی تبدیل شد و بعدتر نیز، مجتمعی مشابه آن در شهر کاشمر شروع به کار کرد. در حال حاضر سالانه ۴ هزار مترمربع فرش در مجموع ۹ سالن مجتمعهای قالیبافی آستان قدس به دست بیش از ۴۰۰ قالیباف بافته میشود. ۴ هزار متر مربعی که صحن و سرا و رواقهای حرم رضوی را مفروش و کفانداز خانههای زائران خریدار فرش نیز میشود.

قالیبافان فرش عرش
قالیبافان هر ۲ مجتمع قالیبافی آستان قدس رضوی، خود را تافتهای جدا از بافته قالیبافان دیگر میدانند و بینشان این جمله مشهور است «فرشِ عرش میبافیم»؛ علت را مراد ایلزاده، یکی از جوانترین قالیبافان مجتمع فرشبافی روستای کنهبیست این طور توضیح میدهد: «لطف خدایه که قالیباف حرم امام رضا و زائراش شدیم؛ هم کار میکنیم و دستمزد میگیریم. اگه گیر و گرفتاری برامون پیش بیاد، همین جا پای دار قالیا، صد تا...هزار تا گره به نیت حاجتروایی، نذرش میکنیم...» ایلزاده ادامه میدهد: «قالیبافی رو بچه که بودم از آقاجانم (پدر) یاد گرفتم. رنگرزی خامه هم بلدم.» او همراه دیگر قالیبافان هر صبح به توصیه سرپرستان سالنهای قالیبافی با وضو مشغول تاباندن تار و پود چلهها میشود. بهادر گلمحمدی، یکی از سرپرستان است. میز کار او، ابتدای راهرویی که از مقابل هم قرار گرفتن چندین دار قالی شکل گرفته، جای دارد و کارش هم، نظارت و ثبت وضعیت بافت قالیها براساس شماره دارهاست. با ۲۵ سال سابقه کاری که در مجتمع کنهبیست شرکت فرش آستان قدس دارد از جمله شاغلان قدیمی محسوب میشود: «اون سالای اول، اینجا رفوی فرشای حرم رو انجام میدادم. چند وقتی هم تو واحد پرداختکاری بودم؛ پرز قیچی میکردم، بافت ریشه و شیرازه (کناره فرش) میزدم و فرش رو برای تثبیت رنگ، میشستم.»

نذر اول؛ قالیبافی امام رضایی
بر تختهنشیمن بعضی دارها در شماری از سالنهای مجتمع قالیبافی کنهبیست، قالیبافان زن نیز به کار بافتن، نشستهاند. تند و تیز، نوک قلاب را میسُرانند زیر تار و نخ را یک یا ۲ گره میزنند به پود و بعد به چشم برهم زدنی با تیغ کناره قلاب، سر نخ گرههزده را میبُرند. همین طور، رج به رج از زیر دار تا سر دار را میبافند. سکینه صالح، یکی از بافندگان مجتمع میگوید: «واحد طراحی فرش، بیشتر نقشههای شاهعباسی میکشه و میفرسته برای بافت...خداییش، شاهعباسی، همه پسنده.» سر انگشتان اشاره و شست خود را با چسب زخم پوشانده: «پوستشون نازک شده و زود به زود زخم میشن...چسب، نمیذاره روی زخما بلند شه یا بسوزه.» زمزمهاش وقت قالیبافی، دعا و صلوات است: «عاقبت بخیری جوونا...آزادی زندانیا...شادی دل مادرا...جیب پُر پول پدرا...شفای همه مریضا...». لابهلای گرههایی که به چله میاندازد و دعاهایی که میخواند، حواسش به سوگند رحیمی، بافنده تازهکار کنار دستش هم هست. دقیقا از آن روز که سوگند آخرین رج بافتهاش کمی پایینزدگی داشت، حواسش به او جمع شد: «اول، یادش دادم چطور کوبیدگی (پایینزدگی) رو درست کنه. بعد هم سفارشش کردم قالی امام رضا رو با دقت و و حوصله و دل آروم ببافه.» سوگند فقط یک جمله میگوید: «همون لحظه نذر ضامن آهو کردم تا بعد از این خوب قالی ببافم.» قالیبافان امام رضا (ع) با هر گره انگار که به زیارت میروند. این از احوالشان وقت کار، پیداست.

بُرش آخر و مرغ آمین
ساعتهای استراحت و چای نیمروز و ناهار، قالیبافان در دستههای ۲، ۳ تا ۵، ۶ نفره مینشینند و از هر دری حرف میزنند؛ یکی از جور نبودن دو دوتای دستمزد و خرج و مخارج زندگی عیالواریاش میگوید، دیگری از جهیزیه یا سیسمونیای که باید همین روزها تدارک ببیند...دست آخر اما، حرفهایشان به یک موضوع ختم میشود؛ کار قالی دارِ فلان شماره دارد تمام میشود و حالا نوبت چه کسیست که نیت کند و برش آخر آن را بزند. کاظم ثامنی، یکی از قالیبافان مجتمع فرشبافی کنهبیست با روایت این لحظات میگوید: «بافت قالی که تموم میشه یکی از بافندهها با قیچی، ریشههای اونو میزنه تا از دار بیارتش پایین...رسمه که وقت قیچی زدن، حاجت خواهی کنیم. میگن، بی برو برگرد، مرغ آمین براش میچرخه. برای اینکه قیچی آخر، قسمت همه بشه، نوبتی انجام میدیم. ولی خب، یه وقتایی هست که نوبتمون رو به کس دیگه میدیم...کسی که میدونیم دل شکستهتره.» چند کارگر، کیسههای پُر از خامه را سوی یکی از سالنهای قالیبافی مجتمع میکشانند. خامههای تازه رنگشدهای کهی ای قرار است از سرِ تعدادی دار قالی آویزان شوند...همان دارها که پیشتر گرههای قالیشان با بُرش آخر به پایان رسید و حالا وقت گرهزنی برای قالیهای دیگر است.

نظر شما