به گزارش همشهری آنلاین؛ پیشنهاد اخیر مطرحشده از سوی مسئول سابق کشور درباره اینکه موضوع «جنگ ۲۰ ساله با قدرتهای بزرگ جهانی» باید به نظرخواهی و پذیرش مستقیم مردم گذاشته شود، از چند منظر اساسی با چالشهای جدی روبهرو است و بسیاری آن را بیشتر یک ژست سیاسی میدانند تا یک راهبرد واقعبینانه. ایراد چنین ژست هایی چیست؟
۱. عدم رجوع به رأی عمومی برای جنگ در دموکراسیها: برخلاف این ادعا که تصمیمگیری درباره تقابلهای کلان باید مستقیماً به رأی مردم گذاشته شود، واقعیت این است که حتی در دموکراتیکترین حکومتهای جهان که آن مسئول سابق قبولشان دارد نیز تصمیمات مربوط به جنگ، صلح و امنیت ملی هرگز به همهپرسی و نظرسنجی عمومی سپرده نمیشود. این تصمیماتِ حیاتی و استراتژیک همواره در حیطه اختیارات نهادهای قانونی، امنیتی و نمایندگان منتخب قرار دارند چراکه ماهیت تصمیمگیریهای نظامی نیازمند سرعت، اطلاعات طبقهبندیشده و تحلیلهای تخصصی است. نمونه آشکار این موضوع، به طول انجامیدن جنگ ویتنام به مدت قریب دو دهه، با وجود شکل گرفتن جنبش های وسیع ضد جنگ در آمریکا بود.
۲. منطق بقا و دفع متجاوز: از طرف دیگر، حفظ تمامیت ارضی و دفع متجاوز یک وظیفه ذاتی و اضطراری برای هر حاکمیتی است. در هیچ کجای دنیا، یک ملت یا دولت برای دفاع از خود در برابر تهدیدات ملموس و متجاوزان، منتظر تایید نظر دیگران یا نتایج نظرسنجی نمیماند. اقدام برای بقا و دفاع از میهن، نیازمند تصمیمگیری قاطع و بدون فوت وقت است، نه منوط کردن آن به فرآیندهای فرضی پذیرش عمومی.
نظر شما