همشهری آنلاین- سحر جعفریان عصر: خانه علی ملاحی (پدر عروس) در محله ساحلی، مرکز شهر کوهستک، بخش بمانی شهرستان سیریک استان هرمزگان، چراغانیست. برادران عروس و تعدادی از دوستان داماد، چراغانی را انجام داده بودند. ریسههای لامپی از یک سوی حیاط و از لابهلای شاخ و برگ چند نخل به سوی دیگر حیاط کشانده شده بودند. میوهها شسته و شیرینیها چیده و بساط شام هم مهیا بود. علی ملاحی برای بیش از هزار نفر از قوم و خویش و آشنا، کارت دعوت حنابندان فرستاده بود. ساعت حدود ۲۱، صدای شلوغ موسیقی بندری از باندها و سیستم صوتی جا گرفته در گوشههای حیاط، بلند میشود. تک و توک، مهمانان میآیند و علی ملاحی به استقبالشان میرود. این همان وقتیست که دور جدید حملات هوایی آمریکا آغاز میشود. چند انفجار شدید، کیلومترها دورتر از خانه علی ملاحی، در مرکز شهرستان سیریک رخ میدهد. صدای آن انفجارها را هیچ یک از مهمانان حاضر در مراسم عروسی نمیشنود. حتی صدای انفجارهای نزدیکتر را هم نمیشنوند. انفجارهایی ناشی از شلیک چند موشک به ۲ دکل مخابراتی در حاشیه شهر کوهستک. دکلها در حال سوختنند و خوانچه حنا و عقد در حال گرداندن میان حیاط خانه ملاحی. حالا ساعت از ۲۱ میگذرد و صدای جنگنده آمریکایی، بلندتر از صدای شلوغ موسیقی بندری به گوش کوهستکیها به ویژه مهمانان ملاحی میرسد...ناگهان ۲ موشک، شلیک و مهمان ناخوانده میشوند...نور از ریسههای لامپی میرود، شاخ و برگ نخلها شکسته میشود، سقف خانه میریزد، کف اتاق پذیرایی به گود مینشیند و باقی همه، گرد و خاک و آتش و خون و جیغ و ناله میشوند.

کوچه آنها هم جنگ شد
از انفجار موشکها وسط سور و سات عروسی، همسایههای دور و نزدیک خانه ملاحی نیز میلرزند و میترسند. عبدالله محرابی یکی از همسایگان درباره انفجارها و شب حادثه به همشهری میگوید: «ما هم دعوت بودیم. داشتیم آماده میشدیم یواشیواش بریم که یهو زمین لرزید و صدای وحشتناکی اومد...فکر کردم زمینلرزه اس؛ چون این آخریا زیاد اخبارش رو میشنیدم. اما با شنیدن صدایی که داشت دور میشد تازه خبردار شدم انفجار موشکه...انفجار، بیخ گوشمون...خدا رحممون کرد.» عبدالله و شماری دیگر از همسایگان تا به خودشان آمدند، سریع تا خانه ملاحی دویدند: «هم جا تاریک بود و پُر از گرد و خاک. سنگ و سیمان خونههای اطراف از تَرکشای انفجار پرت شده بودن وسط کوچه. با ۴، ۳ نفر از همسایهها جلو رفتیم تا کمک کنیم. انگار آخرت شده بود؛ کلی آدم، خاکی و خونی، زیر بغل همو گرفته بودن و از آوار خونه کاک (آقا) علی بیرون میاومدن.» انفجار موشکها در خانه ملاحی، زمانی به وقوع پیوست که هنوز بسیاری از مهمانان در راه مراسم بودند.

مهمانان به بیمارستان میروند
وحید ترکمانی، عضو شورای شهر کوهستک نیز شب حادثه را اینگونه روایت میکند: «لحظهای که خانه ملاحی را زدن، من نزدیک کوهستک در جاده بودم. از دور، نور زیادی رو دیدم که با دود به آسمان بلند شده. یه ساعت طول کشید تا برسم محله ساحلی (خانه ملاحی). توی شهر ما، بیمارستان مجهز نیست. فقط یه درمانگاه کوچیک داریم که تجهیزات لازم برای مواقع اضطراری نداره. برای همین اون شب هر کسی که ماشین داشت و میتونست، زخمیا رو میبُرد بیمارستان حضرت ابوالفضل (ع)، ۳۵ کیلومتر به طرف غرب توی میناب.» ترکمانی برای شهدای این حادثه، سوگوار است اما خدا را هم شکر میکند: «اگه یه ساعت دیرتر این حمله اتفاق میافتاد جمعیت بیشتری شهید و زخمی میشدن؛ چون جشنایی مثل حنابندون و عقدکنون تقریبا از بعد از ساعت ۱۰ شروع میشن...ساعت اصابت موشکا هنوز خیلی از مهمونا نرسیده بودن.» طبق گفتههای ترکمانی تا زمان تنظیم و چاپ این گزارش، هویت یکی از شهدا هنوز شناسایی نشدهاست.

اسکناس شادباش و عروسیِ جنگ
مجروحان با لباسهای محلی و خونآلود یکی پس از دیگری مقابل درِ اورژانس بیمارستان حضرت ابوالفضل (ع) میناب از خودروها پیاده میشوند. میان آنها، تعداد کودکان بیشتر است. حسن عرب که از مهمانان خانه ملاحی و مجروحان است این را میگوید: «بچهها بیشتر زخمی شدن و ترسیدن؛ چون خیلی از اونا توی حیاط جمع بودن و بازی میکردن.» نیمی از آمار مجروحان، کودکانند که با سر و دست و پایی شکسته روی تختهای بیمارستان دراز کشیدهاند و بیحال به سوالات پزشکان و پرستاران، پاسخ میدهند. زهرا موسوی یکی از پرستاران بیمارستان حضرت ابوالفضل (ع) از آن شب میگوید: «خبر حمله موشکی زودتر از مجروحای خود حمله به ما رسید. بهمون آماده باش دادن. از ۱۰ و نیم شب هم مجروحا رسیدن بیمارستان. بیشترشون، کم سن و سال بودن که همچنان هم بستریان.» زهرا از صحنههای دردناکی میگوید که بعید است فراموش کند: «فکر کنید به تن بچه، لباس نوی مهمونی میپوشونید. بهش قول چند ساعت، خوشی و شادی میدید ولی یه دفعه همه چیز برعکس میشه؛ لباسای نوشون که تو جیباش شکلات و اسکناس شادباش بوده پاره و خونی میشه. دیگه هم شاد نیستن؛ شوکه شدن، ترسیدن و گریه میکنن.» مریم (عروس) و ضیاالدین (داماد) هم راهی بیمارستان شدند اما نه برای درمان که برای همراهی مهمانانِ مجروحشان.
نظر شما