همسر لینو ونتورا: همه کسانی که کوشیدند لینو و ملویل را آشتی دهند، شکست خوردند. حتی امروز هم مطمئن نیستم که لینو هرگز «ارتش سایه‌ها» را دیده باشد!

ونتورا و ملويل

همشهری آنلاین: چند روز پیش گزارشی از رابطه پرتنش ژان پیر ملویل و ستاره دو فیلمش لینو ونتورا با عنوان «دو اسطوره سینما که رابطه خوبی با هم نداشتند | ژان پیر ملویل علیه لینو ونتورا» منتشر کردیم که با استقبال خوانندگان مواجه شد. در ادامه باز به این موضوع برگشته‌ایم و ترجمه بخشی از خاطرات اودت ونتورا، همسر لینو ونتورا، را منتشر کرده‌ایم. در کتاب خاطراتش راجع به همسرش، اودت ونتورا روایتی شخصی از سال‌های فعالیت این بازیگر ارائه می‌کند که در بخشی از آن به رابطه پرتنش او با ژان‌پیر ملویل و سرانجام گسست میان این دو می‌پردازد. اودت، با اشاره به همکاری همسرش با ملویل در «نفس دوم» و «ارتش سایه‌ها»، از اختلاف‌هایی می‌گوید که به قهر کامل آنها انجامید؛ روایتی که جزئیات جالبی از شخصیت هر دو و فضای پشت صحنه این دو فیلم به دست می‌دهد. در ادامه این بخش از خاطرات اودت ونتورا آمده است.

***

«دسته سیسیلی‌ها» ساخته آنری ورنوی در سال ۱۹۶۹، سه ستاره بزرگ سینمای فرانسه را گرد هم آورد: گابن، دلون و لینو. لینو پیش از آن نیز در فیلم‌های «شیرها رها شده‌اند» و «صد هزار دلار زیر آفتاب» با ورنوی کار کرده بود. در این فیلم جدید، او نقش بازرس پلیسی را بازی می‌کرد که می‌کوشد عاملان «سرقت قرن» را به دام بیندازد. پس از فراری تماشایی از یک خودروی حمل زندانیان و فرود آمدن یک هواپیمای مسافربری ربوده‌شده، یک لغزش کوچک از اصول اخلاقی خانواده، دو نسل از سیسیلی‌ها را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد.

در سکانس پایانی، لینو گابن را دستگیر می‌کند؛ اما در این لحظه، احترام عمیقی میان آن دو احساس می‌شود. بعضی منتقدان نوشته‌اند که لینو در این صحنه به نظر می‌رسد احساساتی شده است. آیا خودش حدس می‌زد که برای آخرین بار در کنار ژان بازی می‌کند؟

«دسته سیسیلی‌ها» از نظر تجاری موفقیتی بسیار بزرگ بود (۸۰۰ هزار تماشاگر در پاریس و ۵ میلیون تماشاگر در سراسر فرانسه) و هنوز هم نسبتاً مرتب از تلویزیون پخش می‌شود. دوستی میان این سه ستاره نیز عمیق‌تر شد. آلن دلون اخیراً هم گفته است که برای او، که در آن جمع «جوان‌تر» به حساب می‌آمد، این تجربه فراموش‌نشدنی بود.

دلون تعریف کرده است: «لینو اصرار داشت نام گابن در صدر عنوان‌بندی قرار بگیرد. به لطف لینو، هیچ مشکلی بر سر ترتیب نام‌ها در تیتراژ پیش نیامد. او پیش از آن‌که بازیگر بزرگی باشد، آدم بزرگی بود.» همان سال، لینو در «ارتش سایه‌ها» بازی کرد؛ فیلمی به کارگردانی ژان‌پیر ملویل که بر اساس رمان ژوزف کسل، منتشرشده در سال ۱۹۴۳، ساخته شده بود. میان لینو و ملویل، چهار سال پیش‌تر و هنگام ساخت «نفس دوم» چند برخورد و اصطکاک کوچک پیش آمده بود، اما لینو از آن‌ها گذشته بود: فیلم موفق شده بود و نقش مبارز مقاومت در «ارتش سایه‌ها» هم به‌شدت برایش جذاب بود. لینو پایان اشغال آلمان را خودش از نزدیک تجربه کرده بود؛ او به‌عنوان فراری از ارتش ایتالیا زندگی مخفیانه‌ای داشت و همواره در معرض خطر دستگیری بود. اینکه آیا واقعاً عضو یک شبکه فعال مقاومت بوده یا به یک مسیر فرار به سوی اسپانیا کمک می‌کرده است — چیزی که بعضی از دوستانش از آن مطمئن‌اند — هرگز مرا در جریانش نگذاشت. نه در پاریس و نه در باراسه، من هیچ‌گاه شاهد اقدامی از سوی او در مبارزات مخفیانه نبودم.

روایت خواندنی همسر لینو ونتورا از قهر این بازیگر با ژان‌ پیر ملویل | لینو ونتورا دیگر تحمل ملویل را نداشت

مبارز مقاومت در «ارتش سایه‌ها» به آن دسته از قهرمانان خاموش و بی‌ادعا تعلق دارد که لینو دوستشان داشت. این فیلم نیز بار دیگر موفقیت بزرگی نزد تماشاگران به دست آورد و فیلم‌برداری آن رضایت فراوانی برای لینو به همراه داشت. آیا به این دلیل بود که داستان فیلم ماجرایی را روایت می‌کرد که او آرزو داشت در زندگی واقعی تجربه‌اش کرده باشد؟ یا دلیل دیگری داشت؟ نمی‌دانم. اما این فیلم همچنین به قطع رابطهه نهایی او با ژان‌پیر ملویل انجامید. در نیس، در پایان فیلم، لینو دیگر حتی با او حرف نمی‌زد! او دیگر نمی‌توانست عادت‌های خاص کارگردان را تحمل کند: عینک سیاهش، کلاه استتسونی که برای پنهان کردن طاسی‌اش بر سر می‌گذاشت، و شیوه زندگی کردنش در تاریکی، با پرده‌های کشیده، حتی در روشنایی روز. به‌طور خلاصه، این «نمایش‌گونه بودن» ملویل به‌شدت لینو را عصبی و کلافه می‌کرد. همه کسانی که کوشیدند آن دو را آشتی دهند، شکست خوردند. حتی امروز هم مطمئن نیستم که لینو هرگز «ارتش سایه‌ها» را دیده باشد! اما می‌دانم که او قراردادش برای ساخت فیلم سوم با ملویل را با پرداخت مبلغی سنگین بازخرید کرد. نوربر ساادا، تهیه‌کننده، می‌تواند این موضوع را تأیید کند. با این همه، وقتی ملویل درگذشت، من دیدم که لینو ناراحت و غمگین شده بود. همسر ملویل نیز به من گفت که در میان گل‌ها، دسته‌گلی پیدا کرده که روی آن نام لینو نوشته شده بود.

وقتی لینو با کسی به مشکل برمی‌خورد و در برابرش جبهه می‌گرفت، معمولاً این ماجرا تا آخر عمر ادامه پیدا می‌کرد. اما او آدمی کینه‌توز نبود. چه در زمینهٔ قهر و اختلاف و چه در زمینه دوستی، کارگردان‌ها جایگاه ویژه‌ای در زندگی او داشتند. همین اواخر درباره این موضوع با دوستمان، کلود پینوتو، صحبت می‌کردم. لینو او را در سال‌های آغاز کارشان، زمانی که پینوتو دستیار موریس لابرو در فیلم «اقدام فوری» بود، شناخته بود و بعدها نیز در کنار کلود للوش با او همکاری داشت.

کلود به من گفت: «من تنها کسی هستم که به‌عنوان کارگردان توانستم چهار فیلم با لینو بسازم. و تازه، پروژه‌های دیگری هم با هم داشتیم!» آیا کار کردن با لینو سخت بود؟ من می‌گویم: او سختگیر و پرانتظار بود، نه لزوماً سخت. و چندان اهل گذشت و سهل‌گیری هم نبود. بسیاری از بازیگران همکارش، همانند کارگردان‌ها، با این شخصیت یک‌دنده و تمام‌عیارش روبه‌رو شده بودند.

ماجرای مارلن ژوبر را به یاد می‌آورم. زمانی که او همراه لینو در «آخرین آدرس شناخته‌شده» بازی کرد — هر دو نقش پلیس داشتند — مارلن تازه از موفقیت بزرگش در کنار چارلز برانسون در فیلم «سوار بر باران» ساخته رنه کلمان بیرون آمده بود و شاید کمی بیش از حد به خودش مطمئن بود. از همان ابتدا، لینو از او خوشش نیامد و لینو هم به مذاق مارلن خوش نیامد. در تمام طول فیلم‌برداری، میان آن دو نوعی «قفل‌شدگی» و قطع ارتباط وجود داشت. حتی یک‌بار هم لینو با مارلن ناهار نخورد و مارلن نیز هیچ کاری برای بهتر شدن اوضاع نکرد.

چند سال بعد، آن دو در خیابان شانزه‌لیزه به هم برخوردند. لحظه‌ای کوتاه هر دو مکث کردند، سپس مارلن به سوی لینو رفت و گفت: «من احمق بودم.» لینو جواب داد: «من هم می‌توانستم کمی بیشتر تلاش کنم.» و آن دو، این‌بار در حالی از هم جدا شدند که با یکدیگر دوست بودند.

کد خبر 1065199
منبع: همشهری آنلاین

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سینما

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha