همشهری آنلاین: «الار کولترین»، پسری که دوربین ریچارد لینکلیتر رشدش را از ششسالگی تا بزرگسالی ثبت کرد، حالا نه در فرش قرمزهای هالیوود، بلکه در جادههای خاکی و ایستگاههای آتشنشانی دیده میشود. او در گفتوگویی تازه با «ورایتی» تصویری کاملاً غیرمنتظره از زندگی امروز خود ارائه میدهد: دور از سینما، نزدیک به آتش، و در حال ساختن هویتی که هیچ ربطی به شهرت ندارد.
از ستاره کودک تا زندگی در حاشیه هالیوود
کولترین امروز ۳۱ ساله است و خودش میگوید فاصلهاش با صنعت فیلم تقریباً کامل شده است. او در این مصاحبه صریح میگوید: «من در جایی دورافتاده زندگی میکنم و واقعاً از سینما خیلی فاصله گرفتهام.» و ادامه میدهد: «از آن فضا عبور کردهام. کار یدی انجام میدهم، آتشنشان داوطلب هستم و الان برای گرفتن مجوز تکنسین فوریتهای پزشکی آموزش میبینم.»
این تغییر مسیر برای کسی که در یکی از تحسینشدهترین فیلمهای قرن بیستویکم نقش اصلی را داشت، غیرمنتظره است. «پسرانگی» در سال ۲۰۱۴ با تحسین جهانی روبهرو شد و کولترین را به چهرهای شناختهشده تبدیل کرد. اما برخلاف انتظار، این شهرت به مسیر کلاسیک هالیوود ختم نشد. او میگوید تجربه شهرت برایش چندان خوشایند نبود: «وقتی مشهور شدم و مدام در نشستهای پرسشوپاسخ و مهمانیها شرکت میکردم، آن بخش را خیلی دوست نداشتم.» با این حال، خودش معتقد است که از آسیبهای رایج ستارههای کودک تا حد زیادی دور مانده، چون فیلم زمانی منتشر شد که او تقریباً به بزرگسالی رسیده بود: «لازم نبود آن تجربههای سخت را از سر بگذرانم و بابتش قدردانم، چون وقتی شهرت را تجربه کردم، حجمش زیاد بود.»
پشت صحنه فیلمی که با زمان ساخته شد
«پسرانگی» پروژهای بود که در تاریخ سینما بیسابقه محسوب میشود: فیلمبرداری آن ۱۲ سال طول کشید و هر سال تنها چند روز ادامه داشت. در این مدت، کولترین از کودکی به نوجوانی و سپس به جوانی رسید؛ دقیقاً همان چیزی که در فیلم دیده میشود. او بعدها درباره آن دوران گفته بود که درک واقعی از مفهوم «۱۲ سال» نداشت؛ برای یک کودک ششساله، این عدد تقریباً معادل یک عمر کامل است. ریچارد لینکلیتر نیز هیچگاه نمیدانست بازیگرش در آینده چه مسیری خواهد رفت. داستان فیلم هم همزمان با رشد واقعی کولترین شکل میگرفت؛ نوعی روایت زنده که در آن زندگی و سینما از هم جدا نبودند.
شهرت، فشار و یک اعتراف غیرمنتظره
با موفقیت فیلم، کولترین ناگهان در مرکز توجه قرار گرفت. «پسرانگی» نامزد شش جایزه اسکار شد و پاتریشیا آرکت جایزه بهترین بازیگر مکمل زن را گرفت. اما برای او، بخش بعد از فیلم سختتر از خود پروژه بود. در یکی از صریحترین بخشهای مصاحبه، او به یک خاطره شخصی از دوران نوجوانی اشاره میکند: «وقتی حدود ۱۷ ساله بودم، یک بار با مصرف زیاد ماریجوانا سر صحنه آمدم و خیلی مضطرب و خودآگاه بودم و آن صحنه واقعاً افتضاح شد.» او اضافه میکند که آن صحنه هرگز در نسخه نهایی فیلم استفاده نشد و خودش هم دیگر چنین تجربهای را تکرار نکرد. این لحظه نشان میدهد حتی پروژهای که بر «واقعیت» بنا شده بود، در نهایت مجبور به حذف بخشهایی از واقعیت شد.

چرا از هالیوود فاصله گرفت؟
کولترین امروز هنوز به سینما علاقه دارد، اما نه به شکل سنتی آن. او میگوید مشکلش با بازیگری نیست، بلکه با ساختار صنعتی هالیوود است: «اما اینکه فقط بهعنوان یک بازیگر سر یک صحنه بزرگ با این همه تهیهکننده حاضر شوم، نمیدانم چطور باید با آن کنار بیایم.» او خودش را «بازیگر آموزشدیده» نمیداند، بلکه محصول یک همکاری خلاقانه ۱۲ ساله با لینکلیتر و ایتن هاک میداند: «من هیچوقت واقعاً آموزش بازیگری ندیدم. من توسط ریچارد و ایتن بهعنوان یک همکار و بخشی از ماشین فیلم آموزش دیدم.» به همین دلیل، او بیشتر به پروژههای کوچک و مستقل علاقه دارد؛ جایی که بازیگر فقط یک قطعه از یک سیستم بزرگ نیست.
زندگی بعد از «پسرانگی»
امروز کولترین در محیطی دور از شهرهای بزرگ زندگی میکند، کار یدی انجام میدهد و بهعنوان آتشنشان داوطلب فعالیت دارد. او همچنین در حال گرفتن مجوز تکنسین فوریتهای پزشکی است تا بتواند در حوزه امداد کار کند. با این حال، او کاملاً از سینما جدا نشده است. در چند پروژه پس از «پسرانگی» نیز حضور داشته، اما مسیرش هرگز به ستارهسازی کلاسیک ختم نشده است. او میگوید هنوز به بازگشت فکر میکند، اما فقط در صورتی که بتواند در یک فضای خلاقانه واقعی کار کند: «چیزهای زیادی برای ارائه دارم.»
فیلمی که حالا خودش بخشی از زمان شده
با گذشت ۱۲ سال از اکران «پسرانگی»، خود فیلم نیز دوباره به موضوعی برای بازخوانی تبدیل شده است. قرار است بازیگران و کارگردان در سالگرد جدید فیلم دوباره گرد هم بیایند. ریچارد لینکلیتر درباره این فاصله زمانی میگوید: «زندگی همینطور ادامه پیدا میکند، یکدفعه نگاه میکنی و میبینی ۱۲ سال از اکران فیلم گذشته و این واقعاً عجیب است.» و شاید همین جمله بهترین جمعبندی برای سرنوشت کولترین باشد: فیلمی درباره گذر زمان، حالا خودش به بخشی از زمان تبدیل شده است. در نهایت، داستان او نه درباره سقوط از شهرت است و نه فرار از هالیوود؛ بلکه درباره انتخابی سادهتر است: زندگی کردن خارج از قاب دوربین. و شاید به همین دلیل، پایان داستان «میسون ایوانز جونیور» در «پسرانگی» هنوز تمام نشده است.
نظر شما