همشهری آنلاین - حوادث: رسیدگی به این پرونده از چندی قبل و با شکایت مردی از اتباع یکی از کشورهای همسایه در شعبه سوم بازپرسی دادسرای ویژه سرقت آغاز شد. شاکی که بهصورت قانونی در ایران زندگی و کار میکند، وقتی مقابل بازپرس قرار گرفت، گفت: من یک کارگر خدماتی هستم و در محل کارم بودم که مردی با لباس مامور پلیس سراغم آمد و مدعی شد که من در این محل کارهای خلاف انجام میدهم. او که لباس پلیس به تن داشت و تجهیزات نظامی همراهش بود، گفت اگر تخلف مرا گزارش کند، برایم دردسر درست میشود. با وجود اینکه مدارک قانونی داشتم اما ترسیدم. او به من گفت اگر پول به او بدهم، بی خیال دستگیری ام می شود. من هم چون پول همراهم نبود، مقداری پول برایش کارت به کارت کردم.
سرنخ
انتقال وجه، سرنخ اصلی پرونده شد. بازپرس پس از شنیدن اظهارات شاکی، دستور بررسی شماره کارت مقصد را صادر کرد. مأموران با استعلام حساب بانکی به هویت صاحب کارت رسیدند و مشخص شد فردی به نام عماد، ۳۶ ساله، متأهل و دارای مدرک لیسانس شیمی، دریافتکننده پول بوده است.
اخاذی های سریالی
با شناسایی عماد، تیم تحقیق ماموریت یافت تا او را زیر نظر بگیرد. بررسیها نشان میداد متهم در محدوده خیابانهای شلوغ و مناطق بالای شهر پرسه میزند و سراغ کارگران خارجی که در مشاغل خدماتی فعالیت میکردند میرفت. او که لباس پلیس به تن داشت قربانیانش را میترساند و سپس از آنها دلار، طلا یا پول نقد دریافت میکرد. با اطلاعات به دست آمده، متهم دستگیر شد و دربازجویی ها به اخاذی های سریالی اعتراف کرد و برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
میخواستم معروف شوم
متهم برای نخستین بار است که که مرتکب جرم شده و میگوید با سرقتهایش قصد داشته در اینستاگرام معروف شود.
چطور میخواستی با سرقت معروف شوی؟
این روزها بعضی متهمان که دستگیر میشوند، عکس و فیلمشان در فضای مجازی پخش میشود. بعضیها از همین راه معروف شدهاند. من هم فکر کردم شاید اگر دستگیر شوم، اسمم سر زبانها بیفتد. دلم میخواست معروف شوم؛ حتما خودتان هم دیدهاید که خیلی از افرادی که پلیس آنها را دستگیر کرده و مدتی فیلم و کلیپهایشان در فضای مجازی دست به دست میشد حالا برای خودشان پیجهای پرطرفدار دارند و حسابی معروف شدهاند. من هم میخواستم اینطوری معروف شوم.
یعنی برایت مهم نبود بهعنوان خلافکار شناخته شوی؟
من از بچگی احساس میکردم دیده نمیشوم. فرزند طلاق هستم و همیشه در زندگیام تحقیر شدم. بزرگتر شدم و درس خواندم اما با وجود داشتن مدرک لیسانس شیمی، نتوانستم کار مناسبی پیدا کنم و ناچار بودم مسافرکشی کنم. میخواستم بالاخره یک جوری دیده شوم.
پس انگیزهات فقط معروف شدن نبود، می خواستی پول راحت به جیب بزنی؟
اولش بهخاطر پول بود. چون مسافرکشی خرج زندگیام را تامین نمیکرد. بعد که میدیدم طعمههایم چقدر از من میترسند احساس خوبی داشتم. وقتی لباس پلیس به تن می کردم، احساس غرور داشتم و با خودم گفتم حتی اگر دستگیر شدم هم و باعث شد معروف شود، باز هم میارزد.
از جزییات سرقتهایت بگو؟
در مناطق بالای شهر پرسه میزدم. آدمهایی را زیر نظر میگرفتم که معلوم بود خارجی هستند. مخصوصا کارگرانی خدماتی که در پارکها و بقیه جاها کار می کردند. سراغشان میرفتم و آنها را میترساندم و اخاذی میکردم.
چرا کارگران خارجی را انتخاب میکردی؟
فکر میکردم شاید شکایت نکنند.
چه شد که چنین ایده ای به ذهنت خطور کرد؟
در اینستاگرام و یوتیوب از این کلیپها زیاد است. بعضیها روشهای خلاف را نشان میدهند. کافی است چند تا فیلم ببینی تا شگردها دستت بیاید به همین دلیل، تجهیزات نظامی تهیه کردم و لباس پلیس پوشیم تا نقش مامور را بازی کنم. حتی بارها تمرین کردم حتی روی لحنم تا جدی باشم و این را هم بگویم که اصلا فکر نمی کردم دستگیر شوم.
اما در نهایت گیر افتادی؟
اشتباه خودم بود. معمولا از طعمه هایم پول، طلا و دلار می گرفتم. اگر پولی همراهشان نبود کارت به کارت می کردند اما آخرین طعمه ام ، اقامت قانونی داشت و شکایت کرد. اصلا نباید از شماره کارتم استفاده می کردم.
حالا که دستگیر شدی، فکر میکنی به هدفت رسیدهای؟
نه. وقتی دستگیر شدم بیخیال شهرت شدم. خواهش میکنم عکس مرا منتشر نکنید. به بیآبروییاش نمیارزد.
نظر شما