دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۴
۰ نفر

عشق یکی از عمیق‌ترین تجربه‌های روانی انسان است؛ تجربه‌ای که با میل، خیال، نیاز به امنیت، صمیمیت و انتخاب پیوند می‌خورد.

بامداد خمار

مصطفی سلیمانی( نویسنده و روان شناس): «بامداد خمار» داستان محبوبه و رحیم را در بستری روایت می‌کند که عشق در آن با تفاوت طبقاتی، فاصله فرهنگی، هیجان جوانی و آرزوهای سرکوب‌شده گره خورده است. این اثر فرصتی برای بررسی مرز میان شیفتگی، عشق رمانتیک و عشق بالغ فراهم می‌کند؛ مرزی که سرنوشت دو شخصیت اصلی را شکل می‌دهد.

■ رابرت استرنبرگ، روان‌شناس آمریکایی، در نظریه «مثلث عشق» سه مؤلفه اصلی را برای عشق مطرح می‌کند: شور، صمیمیت و تعهد. شور به کشش عاطفی و جسمانی مربوط است، صمیمیت از شناخت، نزدیکی و اعتماد شکل می‌گیرد و تعهد، تصمیمی آگاهانه برای حفظ رابطه است. رابطه محبوبه و رحیم در آغاز، بیشترین نیروی خود را از شور می‌گیرد. کشش شدید میان آن‌ها سرعت تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد، در حالی که صمیمیت مبتنی بر شناخت و تعهد واقع‌بینانه هنوز به زمان و تجربه بیشتری نیاز دارد.

■ محبوبه، رحیم را از خلال نگاه عاشقانه و خیال‌پردازانه خود می‌بیند. او تصویری آرمانی از مردی می‌سازد که می‌تواند مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد، او را از محدودیت‌های خانوادگی دور کند و تجربه‌ای تازه از آزادی به او ببخشد. در روان‌شناسی، این فرایند با مفهوم «آرمانی‌سازی» توضیح داده می‌شود. فرد در چنین وضعیتی، ویژگی‌های مطلوب و آرزوهای شخصی خود را بر چهره دیگری می‌نشاند و تصویر ذهنی‌اش به‌تدریج جای شناخت دقیق شخصیت واقعی او را می‌گیرد.

■ اریک فروم، روان‌کاو و فیلسوف اجتماعی، در کتاب «هنر عشق ورزیدن»، عشق را نوعی هنر و توانایی می‌داند؛ توانایی شناختن، مراقبت کردن، مسئولیت‌پذیری و احترام گذاشتن. از نگاه فروم، عشق در مسیر بلوغ روانی، تمرین و آگاهی رشد می‌کند. رابطه محبوبه و رحیم در سطح احساس و اشتیاق بسیار نیرومند است، اما شناخت متقابل، گفت‌وگوی سازنده و مسئولیت مشترک در آن مجال کافی برای شکل‌گیری پیدا نمی‌کند. همین فاصله، شور اولیه را در برابر فشارهای زندگی روزمره آسیب‌پذیر می‌سازد.

■ رحیم نیز در شکل‌گیری این رابطه نقشی پیچیده دارد. او در ذهن محبوبه، نماد جسارت، آزادی و رهایی از نظم بسته خانوادگی است. با آغاز زندگی مشترک، ابعاد واقعی شخصیت او آشکارتر می‌شود؛ از سبک ارتباطی و شیوه مدیریت خشم گرفته تا نگرش او به مسئولیت، جایگاه زن و روش حل تعارض. تفاوت‌های فرهنگی و طبقاتی در این مرحله از سطح ظاهری عبور می‌کنند و وارد بافت روزمره زندگی می‌شوند. همان تفاوت‌هایی که در دوران دلدادگی کم‌رنگ به نظر می‌رسیدند، در زندگی مشترک به عوامل تعیین‌کننده تبدیل می‌شوند.

■ جان بالبی، بنیان‌گذار نظریه دلبستگی، روابط عاطفی را با نیاز انسان به امنیت روانی پیوند می‌دهد. فرد در یک رابطه عاشقانه، در جست‌وجوی پناه، پذیرش، اعتماد و ثبات نیز هست. محبوبه در رحیم، امکان تجربه جهانی متفاوت را می‌بیند؛ جهانی که می‌تواند بخشی از نیازهای هیجانی و هویتی او را پاسخ دهد. این نیاز، شدت وابستگی عاطفی او را افزایش می‌دهد و ارزیابی واقع‌بینانه رابطه را دشوارتر می‌کند. رحیم برای محبوبه تنها یک معشوق نیست؛ او به نمادی از رهایی و ساختن هویتی مستقل تبدیل می‌شود.

■ در روایت «بامداد خمار» چند نوع عشق هم‌زمان حضور دارد. عشق رمانتیک در کشش محبوبه و رحیم دیده می‌شود؛ عشقی سرشار از هیجان، آرزو و خطرپذیری. عشق شیدایی در تصمیم‌های عجولانه، ایده‌آل‌سازی و کم‌توجهی به نشانه‌های هشدار شکل می‌گیرد. عشق خانوادگی در نگرانی و حمایت والدین محبوبه حضور دارد؛ حمایتی که گاهی با کنترل، اضطراب و فشار همراه می‌شود. عشق بالغ نیز به‌صورت یک امکان روانی در پس‌زمینه داستان باقی می‌ماند؛ رابطه‌ای مبتنی بر شناخت، احترام، گفت‌وگو، مرزبندی و مسئولیت مشترک.

■ خانواده محبوبه نماینده نوعی عشق محافظت‌کننده‌اند. تجربه، شناخت اجتماعی و نگرانی درباره آینده فرزند، آنان را به مخالفت وامی‌دارد. شیوه بیان این نگرانی همیشه همدلانه و مؤثر نیست، اما ریشه آن در ترس از آسیب دیدن محبوبه قرار دارد. این بخش از داستان نشان می‌دهد که عشق خانوادگی می‌تواند با اضطراب، پیش‌بینی خطر و میل به کنترل درهم بیامیزد. والدین گاهی حمایت را از مسیر محدودیت نشان می‌دهند و فرزند نیز این محدودیت را به‌عنوان مانعی در برابر استقلال خود تجربه می‌کند.

■ محبوبه در مسیر داستان، از تجربه‌ای عاطفی عبور می‌کند که می‌توان آن را فرایند بلوغ روانی دانست. او در آغاز، عشق را در هیجان، انتخاب ناگهانی و گریز از محدودیت‌ها جست‌وجو می‌کند. سپس با واقعیت‌های زندگی مشترک، تفاوت شخصیت‌ها و فرسایش تصویر آرمانی روبه‌رو می‌شود.

ین تجربه به او نشان می‌دهد که دوام رابطه به شناخت، سازگاری ارزشی، امنیت روانی، مهارت گفت‌وگو و توانایی پذیرش مسئولیت وابسته است. شدت احساس، تنها یکی از عناصر رابطه است و کیفیت زندگی مشترک به مجموعه گسترده‌تری از توانایی‌های عاطفی و رفتاری نیاز دارد.

■ «بامداد خمار» عشق را در لحظه عبور از رؤیا به واقعیت نشان می‌دهد. محبوبه و رحیم در آغاز، شیفته تصویری هستند که رابطه برایشان ساخته است؛ تصویری از آزادی، شور و شروعی تازه. زندگی مشترک، این تصویر را در معرض تفاوت‌های واقعی قرار می‌دهد. از منظر استرنبرگ، غلبه شور و کم‌رنگ بودن صمیمیت و تعهد، رابطه را در محدوده عشق شیدایی نگه می‌دارد. از نگاه فروم، عشق با مراقبت، شناخت، احترام و مسئولیت عمق پیدا می‌کند. در نظریه بالبی نیز رابطه سالم، احساس امنیت، اعتماد و دسترس‌پذیری عاطفی را در دو طرف پرورش می‌دهد.

■ ارزش روان‌شناختی «بامداد خمار» در نمایش فاصله میان تصور عاشقانه و واقعیت رابطه آشکار می‌شود. عشق زمانی به بلوغ می‌رسد که خیال با شناخت، اشتیاق با مسئولیت و صمیمیت با احترام همراه شود. محبوبه و رحیم در تجربه‌ای پرهزینه، مرز میان شیفتگی و عشق بالغ را نمایان می‌کنند. داستان آن‌ها یادآوری می‌کند که انتخاب عاشقانه، انتخاب یک فرد، یک سبک زندگی، یک نظام ارزشی و یک آینده مشترک است.

■ شاید به همین دلیل است که «بامداد خمار» همچنان مخاطب خود را پیدا می‌کند؛ زیرا مسیر پیچیده‌ای را روایت می‌کند که انسان در آن، معنای عشق را از دل تجربه، رنج و شناخت دوباره می‌سازد. در این مسیر، عشق از یک احساس پرشور به نوعی آگاهی تبدیل می‌شود؛ آگاهی نسبت به دیگری، نسبت به زندگی مشترک و نسبت به خود. انتخاب دیگری، در عمیق‌ترین سطح خود، انتخاب شیوه‌ای برای زیستن و نگریستن به جهان است.

کد خبر 1058086
منبع: همشهری آنلاین

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سینما

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha