همشهری آنلاین- زهرا رفیعی: پیکر که نمیتوان گفت، قطعاتی پراکنده از بدنهای باقیمانده از جنایت میناب در تابوتها راهی بهشت زهرا شدند. هرم گرمای تابستان روی سیاهی شهر مینشیند ولی هیچ همسایهای از تشییع این قطعات منصرف نمیشود. هر قطعه بخشی از جان مینابیهاست. آمدهاند که والدین تنها نباشند. تابوتها ناجوانمردانه فریب میدهند، آنچه باقیمانده به اندازه جسم آدمی نیست، آنچه درون آنهاست، به اندازه جسم نحیف کودکی 10 ساله هم نیست. برخی از قطعات بهدلیل شدت آسیبها قابل شناسایی نبودند و به عنوان شهیده گمنام به خاک سپرده شدند.
۱۴۴ روز از حمله آمریکا به مدرسه دخترانه شجره طیبه و پسرانه رهپویان شهدای خلیج فارس میگذرد و شهر در داغ این سوگ ذوب میشود، چهره بچههای مینابی در همه جای شهر جای شهدای قدیم شهر را گرفته است. بنرهای بزرگتر بر سر کوچهها، نشانی خانه شهدا شده است. غروبها شلوغترین جای شهر بهشت زهراست. خانوادهها همیشه هستند، دور مزارها مینشینند و با جای خالی کودکی خردسال حرف میزنند، قربان صدقه میروند و گریه میکنند. همشهریها به جمعشان میپیوندند و سکوت سنگین بینشان، آنها را کمی آرام میکند. بعضی قبرها خالی است، خانوادهها ترجیح دادهاند آنها را به روستای پدری ببرند. قبرستان از مینابیها خالی نمیشود.
امروز ادامه همان عزاداری هر روزه میناب بود؛ شهری که از روز حمله، هیچ غروبی را بدون حضور بر مزار کودکانش به شب نرسانده است. در جوار شهدای میناب، قبری بزرگتر برای دفن کردن باقیمانده شهدا کنده شد. هر مادر که بر سر این مزار بزرگتر آمد مثل روز اول از ضجه بیهوش شد. زنان شهر دورهاش کردند و او نیمه جان جایش را به والدین بعدی داد. چطور میتوان فریاد مادران و پدران را وقت وداع دوباره با کودک خردسالشان دید و زنده ماند. چه رنج بیپایانی آوار شد بر سرمان.
عکاس، تصویربردار و مستندساز: مرتضی آخوندی




نظر شما