آشنایی دختری جوان با پسری در زندان پایان خوشی نداشت و به تشکیل باند سرقت از خانه ها منجر شد.

متهم زن و مرد

همشهری آنلاین - حوادث: ماجرا از جایی شروع شد که گزارش سرقت‌های سریالی از خانه‌های شمال و غرب تهران روی میز کارآگاهان پلیس قرار گرفت؛ سرقت‌هایی که به‌گفته مالباختگان، با تخریب در ورودی و شگردی حرفه‌ای انجام می‌شد و در جریان آن، اموال باارزشی مثل پول نقد، دلار، طلا و وسایل سبک و گران‌قیمت به سرقت می‌رفت. تعداد پرونده‌ها یکی‌یکی بالا می‌رفت و همین کافی بود تا تیم ویژه‌ای از کارآگاهان برای شناسایی اعضای این باند وارد عمل شوند.

بررسی‌های اولیه نشان می‌داد اعضای باند، چهار نفر بوده‌اند؛ سه مرد و یک زن که همگی در زمان سرقت، صورت‌های خود را می‌پوشاندند تا ردی از خود به جا نگذارند. آنها اغلب خانه‌هایی را هدف قرار می‌دادند که در محله‌های خلوت‌تر شمال و غرب تهران قرار داشت و در ساعاتی وارد عمل می‌شدند که احتمال حضور صاحبخانه کمتر بود.

سرنخ؛ اثر انگشت

کارآگاهان در نخستین گام، تصاویر دوربین‌های مداربسته اطراف محل سرقت‌ها را بازبینی کردند. اگرچه متهمان با پوشاندن چهره ورعایت نکات امنیتی، تلاش کرده بودند هیچ سرنخی از خود باقی نگذارند، اما نوع ورود، شیوه تخریب در و انتخاب هدف‌ها نشان می‌داد با سارقانی حرفه‌ای و سابقه‌دار روبه‌رو هستند. در ادامه، سرنخ‌ها یکی‌یکی کنار هم قرار گرفت تا اینکه در آخرین سرقتی که به پلیس گزارش شد، اثر انگشت یکی از متهمان روی بخشی از محل سرقت به دست آمد.

رد پای ناصر گربه در آخرین سرقت

با انتقال اثر انگشت به بانک اطلاعاتی پلیس، هویت یکی از اعضای باند خیلی زود شناسایی شد؛ مردی ۴۵ ساله، سابقه‌دار و آشنا برای پلیس که در میان مجرمان به «ناصر گربه» معروف بود. او بیش از ۷ بار سابقه سرقت منزل داشت و به‌دلیل بالا رفتن از دیوار خانه‌ها و ورود مخفیانه به ساختمان‌ها، این لقب را گرفته بود. همین کشف کافی بود تا کارآگاهان با تمرکز روی مخفیگاه‌های احتمالی و ارتباطات قدیمی او، عملیات دستگیری‌اش را اجرا کنند.

ناصر گربه پس از بازداشت، ابتدا سعی کرد خود را بی‌اطلاع نشان دهد، اما وقتی با مستندات پلیس و اثر انگشتش روبه‌رو شد، لب به اعتراف باز کرد. او در بخشی از تحقیقات گفت: «دختری که با من به سرقت می‌آمد، دختر مورد علاقه‌ام بود.» همین جمله، پای زنی ۲۸ ساله به نام نسترن را به پرونده باز کرد؛ زنی که به‌گفته متهم اصلی، نقطه آغاز آشنایی‌اش با این سارق حرفه‌ای، زندان بود.

بررسی‌ها نشان داد نسترن برای ملاقات برادرش که به اتهام سرقت منزل در زندان بود، به آنجا رفت‌وآمد داشته و در همان ملاقات‌ها با هم‌بندی برادرش، یعنی ناصر، آشنا شده است. این آشنایی در ابتدا ساده و کوتاه بود، اما رفته‌رفته به رابطه‌ای عاطفی تبدیل شد. نسترن که مجذوب رفتار و حرف‌های ناصر شده بود، پس از آزادی او ارتباطش را ادامه داد و خیلی زود تصمیمی گرفت که حالا برایش به یک پرونده سنگین کیفری تبدیل شده است.

بعد از اعترافات ناصر، نسترن و دیگر همدستان باند نیز بازداشت شدند و به خالی کردن خانه ها اعتراف کردند. اعضای این باند به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت در اختیار پلیس آگاهی تهران قرار گرفتند. تحقیقات برای روشن شدن ابعاد دیگر این پرونده ادامه دارد.

ازآشنایی در زندان تا سرقت برای هزینه ازدواج

نسترن که نخستین بار است پایش به دنیای مجرمان باز شده است می گوید آشنایی او با ناصر مجرم سابقه دار که معروف به ناصر گربه است ، در زندان شکل گرفت. گفت و گو با وی را میخوانید.

چطور با ناصر آشنا شدی؟

من برای ملاقات برادرم به زندان می‌رفتم. آنجا ناصر را دیدم. هم‌بند برادرم بود. اول فقط در حد سلام و احوالپرسی بود، اما بعد کم‌کم حرف زدیم و آشنا شدیم.

می‌دانستی او سارق حرفه‌ای و سابقه‌دار است؟

بله، می‌دانستم. خودش هم پنهان نمی‌کرد. می‌گفت چند بار زندان رفته، اما می‌گفت دیگر خسته شده و می‌خواهد زندگی‌اش را عوض کند. حرف های قشنگ می زد و میگفت دلش می خواهد مسیر زندگیش را تغییر بدهد.

پس چرا با او در سرقت ها همراه شدی؟

اشتباه کردم. فکر می‌کردم دوستم دارد. می‌گفت اگر پول داشته باشیم، ازدواج می‌کنیم، خانه می‌گیریم و زندگی‌مان را شروع می‌کنیم. من هم باور کرده بودم. گفت بیا چند مورد سرقت انجام بدهیم و بعد دور خلاف را خط بکشیم.

اولین بار که برای سرقت رفتی، ترس نداشتی؟

خیلی زیاد. تمام بدنم می‌لرزید. حتی می‌خواستم برگردم، اما ناصر گفت فقط یک بار است و بعد همه چیز درست می‌شود. بعد از آن دیگر وارد ماجرا شدم. خودش به من آموزش داد. اول سخت بود اما کم کم عادت کردم.

قرار بود تا کجا با او ادامه بدهی؟

تا هر زمان که ناصر نقطه پایان سرقت ها را می گذاشت . تا روزی که پول زندگی، عروس و خرید جهزیه تامین می شد. ناصر می‌گفت باید خرج این چیزها را جور کنیم. من هم ساده‌لوحی کردم و فکر کردم این راهش است

نقش تو در سرقت‌ها چه بود؟

بعضی وقت‌ها فقط مراقب بودم، بعضی وقت‌ها هم همراهشان می‌رفتم داخل. صورتم را می‌پوشاندم که کسی مرا نشناسد

حالا چه حسی داری؟

پشیمانم. خیلی پشیمانم. هم زندگی خودم را خراب کردم، هم آبروی خانواده‌ام را بردم. کاش هیچ‌وقت آن آشنایی شکل نمی‌گرفت.

گفتی زمانی که می رفتی ملاقات برادرت با ناصر آشنا شدی، پس خانواده ات هم در مسیر خلاف قرار داشتند؟

نه ما خانواده آبروداری هستیم. برادر بزرگترم استاد دانشگاه است. خودم هم لیسانس تربیت بدنی دارم. برادر کوچکم اما با دوستان ناباب رفت و آمد می کرد و رفته رفته معتاد به گل شد. سپس سر از دنیای سارقان در آورد و اولین بار بود که دستگیر می شد. به همه ما قول داده بود که دور خلاف را خط می کشد اما حالا من وارد این مسیر اشتباه شدم و با آبروی خانواده ام بازی کردم... خیلی پشیمانم... خیلی..

کد خبر 1053030

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار حوادث

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha