همشهری آنلاین - گروه سیاسی: در تشدید اخیر تنشها میان آمریکا و ایران، جای یکی از بازیگران اصلی منطقه به شکل محسوسی خالی است: عربستان سعودی.
ایران پایگاههای آمریکا در بحرین و کویت و حتی عمان را هدف حملات خود قرار داد؛ کشوری که از نزدیکترین همسایگان ایران در خلیج فارس به شمار میرود و طی دهههای گذشته، چه در بحران کنونی و چه در دورههای پیشین، یکی از مهمترین کانالهای میانجیگری میان تهران و واشنگتن بوده است. با این حال، نام عربستان سعودی به شکل قابل توجهی از این معادله غایب است.
براساس گزارش شبکه اندیتیوی هند در مقابل، ریاض هیاتی را برای شرکت در مراسم تشییع آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر فقید ایران که در حمله مشترک آمریکا و اسرائیل کشته [شهید] شد، اعزام کرد؛ مراسمی که بسیاری از کشورهای غربی در آن حضور نداشتند. همزمان، فیصل بن فرحان، وزیر امور خارجه عربستان، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به طور منظم با یکدیگر در تماس و گفتوگو هستند.
در واقع، موضعگیریهای اخیر عربستان تفاوت محسوسی با روزهای ابتدایی جنگ دارد. اندکی پس از آنکه آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) حملات مشترک خود علیه ایران را آغاز کردند، گزارشهایی منتشر شد که از تمایل عربستان به وقوع جنگ علیه ایران حکایت داشت. این موضوع تا حدی غافلگیرکننده بود؛ زیرا تنها چند سال قبل، در سال ۲۰۲۳، عربستان و ایران با میانجیگری چین به توافقی برای کاهش تنش دست یافتند، روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند و حتی مقامهای بلندپایه ۲ کشور دیدارهای متقابلی انجام دادند.
نگرانیهای فراوان در ریاض
با این حال، واقعیت آن بود که ایران همچنان قدرت برتر منطقهای به شمار میرفت و برنامه هستهای و موشکهای بالستیک آن با بدبینی عمیقی در سراسر منطقه دنبال میشد. همچنین شبکه نیروهای همسو با ایران در کشورهای مختلف، تقریبا همه قدرتهای منطقه را با چالش روبهرو کرده بود.
عربستان نیز نزدیک به یک دهه با یکی از همین گروهها، یعنی حوثیهای یمن، که در همسایگی مرزهای جنوبی این کشور مستقر هستند، درگیر جنگ بود. حوثیها بارها تاسیسات راهبردی داخل خاک عربستان، از جمله تاسیسات شرکت آرامکو، را هدف حمله قرار دادند. در نهایت، با طولانی شدن جنگ و نرسیدن به نتیجه مطلوب، ریاض ناچار شد با حوثیها به آتشبس تن دهد. یکی از دلایل اصلی نزدیک شدن عربستان به ایران و توافق سال ۲۰۲۳ نیز همین تلاش برای خروج از بنبست جنگ یمن بود.
با توجه به توازن شکننده قدرت در منطقه، عربستان، همانند برخی دیگر از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، احتمالا از تغییر حکومت در ایران استقبال میکرد و انتظار داشت آمریکا و اسرائیل اهداف خود را محقق کنند. بنابراین، انتشار گزارشهایی مبنی بر اینکه ریاض در ظاهر خواهان توقف درگیریها بود اما در پشت پرده از ادامه جنگ حمایت میکرد، چندان دور از انتظار نبود. اما واکنش ایران معادلات را به طور کامل تغییر داد.
درسهایی که ریاض از جنگ گرفت
در آستانه آغاز جنگ، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، سفری به کشورهای حوزه خلیج فارس انجام داد تا در صورت وقوع حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل، حمایت سیاسی آنها را جلب کند. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، نیز در همان مقطع تماس تلفنی با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، برقرار کرد.
با آغاز جنگ، ایران به پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه خلیج فارس، از جمله در عربستان، حمله کرد و خسارتهای قابل توجهی به آنها وارد شد؛ تا جایی که اکنون گزارشهایی منتشر شده است مبنی بر اینکه واشنگتن در حال بررسی انتقال بخشی از این پایگاهها به نقاطی دورتر از ایران، از جمله اسرائیل، است.
حملات ایران تنها به پایگاههای نظامی آمریکا محدود نبود، بلکه پالایشگاه راس تنوره، خط لوله شرق ـ غرب، میدانهای نفتی منیفه و خریص و چندین مرکز راهبردی دیگر را نیز هدف قرار داد. همچنین ایران با استفاده از راهبرد جنگ نامتقارن، تنها چند روز پس از آغاز جنگ، در ۴ مارس ۲۰۲۶ (۱۳ اسفند ۱۴۰۴)، تنگه هرمز را بست؛ اقدامی که برای نخستین بار در تاریخ منازعات ایران رخ داد.
بسته شدن تنگه هرمز موجب حذف حدود یکپنجم عرضه نفت و گاز جهان از بازار، جهش قیمت انرژی، اخراج وابسته نظامی ایران از عربستان و پاسخهای پنهان ریاض علیه تهران شد. اما پرسش اصلی این است که همه این تحولات چه معنایی برای عربستان سعودی داشت؟
آیا عربستان در حال تغییر مسیر است؟
اقدامات ایران پیامدهای سنگینی برای عربستان داشت. این حملات نهتنها میلیاردها دلار خسارت اقتصادی به ریاض وارد کرد و کسری بودجه سهماهه نخست سال را رقم زد، بلکه این پیام را نیز منتقل کرد که تضمینهای امنیتی آمریکا دیگر آن استحکام گذشته را ندارد.
عربستان طی سالهای اخیر میلیاردها دلار صرف خرید تسلیحات و انعقاد قراردادهای دفاعی با آمریکا کرده است. تنها سال گذشته و در دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ریاض توافق دفاعی عظیمی به ارزش ۱۴۲ میلیارد دلار با واشنگتن امضا کرد. جنگ نشان داد که حضور پایگاههای نظامی آمریکا در خاک عربستان، بیش از آنکه مزیت باشد، به نقطه آسیبپذیری تبدیل شده است.
عربستان هم از اختلال در صادرات و واردات انرژی از مسیر تنگه هرمز زیان دید و هم با کاهش اعتماد سرمایهگذاران به پروژه عظیم «نئوم» روبهرو شد؛ پروژهای که اجرای چشمانداز ۲۰۳۰ و برنامه تنوعبخشی به اقتصاد این کشور فراتر از نفت، تا حد زیادی به موفقیت آن وابسته است. در پی جنگ، تعدادی از قراردادهای این پروژه متوقف یا به تعویق افتاد.
چرخشی محتاطانه؟
جای تعجب ندارد که عربستان هنگام آغاز عملیات آمریکا موسوم به «پروژه آزادی» برای بازگشایی تنگه هرمز، از پیوستن به این ائتلاف خودداری کرد. ریاض دیگر تمایلی ندارد خود را در معرض حملات بیشتر ایران قرار دهد و به همین دلیل، در هفتههای اخیر همواره بر ضرورت کاهش تنش و خویشتنداری تاکید کرده است. اما این تنها محدودیت عربستان نیست.
پس از بسته شدن تنگه هرمز، ریاض ظرفیت انتقال نفت از طریق خط لوله شرق ـ غرب را افزایش داد؛ خط لولهای که نفت را به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند. از آنجا نیز نفت عربستان از مسیر طولانیتر بابالمندب و خلیج عدن، راهی اروپا و بازارهای آسیایی شد.
اما مشکل اینجاست که اگر ایران توانسته باشد تنگه هرمز را مسدود کند، متحدان منطقهای آن، بهویژه حوثیهای یمن، نیز قادر خواهند بود تنگه بابالمندب را ناامن کنند و مسیر کشتیرانی در دریای سرخ را هدف قرار دهند.
حوثیها پیش از این و پس از آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳ نشان داده بودند که توان تاثیرگذاری بر این مسیر حیاتی تجارت جهانی را دارند. اگر آنها بار دیگر چنین اقدامی را تکرار کنند، پیامدهای آن برای عربستان بسیار سنگین خواهد بود.
در جریان مداخله نظامی عربستان در جنگ داخلی یمن از سال ۲۰۱۵، حوثیها بارها ثابت کردند که توان حمله به عمق خاک عربستان را دارند؛ از جمله زمانی که تاسیسات شرکت آرامکو را هدف قرار دادند. حمله اخیر به خاک عربستان نیز نشان میدهد آنها همچنان برای رویارویی مستقیم با ریاض آمادگی دارند.
جایگاه عربستان در جهان اسلام
محدودیت مهم دیگر عربستان، جایگاه ویژه این کشور در جهان اسلام است. عربستان به عنوان خادم حرمین شریفین در مکه و مدینه، خود را رهبر جهان اهل سنت میداند؛ جریانی که حدود ۸۰ درصد مسلمانان جهان را تشکیل میدهد. در مقابل، ایران به عنوان مهمترین قدرت شیعی شناخته میشود و این رقابت، از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ تاکنون یکی از محورهای اصلی روابط ۲ کشور بوده است.
جنگ اخیر باعث شده ایران در بخش بزرگی از جهان اسلام و همچنین در میان بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، جایگاه سیاسی بهتری پیدا کند. ایران توانست خود را به عنوان کشوری که با وجود سالها تحریم و فشار نظامی، در برابر ۲ قدرت هستهای ایستادگی کرده است، معرفی کند.
ایران توانسته میان آمریکا و نزدیکترین متحدش، اسرائیل، شکاف ایجاد کند و حتی تفاهمنامه آتشبس با آمریکا، هرچند اکنون عملا از میان رفته است، نشان داد که تهران همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده در موازنه قدرت منطقهای باقی مانده است.
عربستان نمیتواند نسبت به این تحولات بیتفاوت باشد و آنها را نادیده بگیرد. ریاض طی سالهای گذشته بارها با چالشهایی برای حفظ جایگاه خود به عنوان رهبر جهان اسلام روبهرو بوده است؛ چالشهایی که همه آنها نیز از سوی ایران نبوده، بلکه برخی از آنها از جانب کشورهای اهل سنت نیز مطرح شدهاند.
این چالشها تنها به عرصه منطقهای محدود نیست، بلکه در داخل عربستان نیز وجود دارد. اسامه بنلادن زمانی علیه کشور خود موضع گرفت که حضور پایگاههای نظامی آمریکا در خاک عربستان را غیرقابل قبول میدانست. از سوی دیگر، عربستان جمعیتی جوان دارد؛ حدود ۳۵ میلیون نفر جمعیت که بزرگترین جمعیت در میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس محسوب میشود و بخش عمده آنها کمتر از ۳۵ سال سن دارند.
محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، مجموعهای از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی را برای مدرنسازی کشور آغاز کرده است؛ اصلاحاتی که پروژه عظیم «نئوم» یکی از مهمترین ارکان آن به شمار میرود. هدف از این برنامهها، پاسخگویی به مطالبات اقتصادی و اجتماعی نسل جوان عربستان و کاهش وابستگی اقتصاد این کشور به نفت است.
افزایش محبوبیت ایران در برخی کشورهای اهل سنت، از جمله مصر، نیز از نگاه مقامهای سعودی دور نمانده و ریاض ناچار است این تحولات را در محاسبات امنیتی و سیاسی خود لحاظ کند.
ریاض به دنبال کاهش تنش
بنابراین، خودداری کنونی عربستان از حمایت از تشدید تنش از سوی آمریکا و تلاشهای این کشور برای نزدیک شدن به ایران، چندان غافلگیرکننده نیست. ریاض با شعلهور شدن دوباره درگیریها، بارها خواستار کاهش تنش، خویشتنداری و بازگشت طرفها به گفتوگو شده است. همچنین به طور فعال از تلاشهای پاکستان، شریک دفاعی خود، برای میانجیگری میان ایران و آمریکا حمایت کرده است.
حضور هیات سعودی در مراسم تشییع آیتالله نیز در همین راستا قابل تفسیر است؛ همانگونه که خودداری کنونی عربستان از پیوستن به «پیمان ابراهیم» نیز چنین معنایی دارد، هرچند گزارشهایی در رسانههای اسرائیلی از حمایت پنهان اسرائیل از عربستان در جریان جنگ حکایت دارند. بنابراین، حتی اگر همکاریهای محرمانه میان ۲ طرف ادامه پیدا کند، عربستان دستکم تا زمانی که هیچ راهحلی برای غزه به دست نیامده باشد، حاضر نخواهد شد با اسرائیل به طور علنی همسو شود یا در کنار آن قرار گیرد.
در واقع، آنچه احتمالا در آینده شاهد آن خواهیم بود، تکرار همان نوع «آتشبس» یا کاهش تنشی است که چین در سال ۲۰۲۳ میان عربستان و ایران میانجیگری کرد؛ توافقی که به ریاض امکان میدهد با حرکت به سوی یک سازوکار امنیتی منطقهای، همزمان مخاطرات اقتصادی و امنیتی خود را مدیریت و کاهش دهد.
نظر شما