به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار: این جمله، یک تسلیت نیست. یک کیفرخواست است. علیه تمدنی که نامش را «غرب» گذاشتهاند، اما ماهیتش را «جزیره اپستین» روایت میکند. تمدنی که «دموکراسی» و «حقوق بشر» را فریاد میزند، اما کودکان را یا در جزیرهای به بردگی میکشاند، یا در خانهشان با موشک میکشد. جزیره اپستین، خلاصه تمام آن چیزی است که غربِ مدعی، پشت نقاب دموکراسی و حقوق بشر پنهان کرده. جفری اپستین، میلیاردر آمریکایی-اسرائیلی، در آن جزیره، کودکان را شکار میکرد، میفروخت و به کام قدرتمندان جهان میریخت. رؤسای جمهور، سناتورها، نخبگان هالیوود، شاهزادگان اروپایی، همه و همه، مشتریان پروپاقرص این حراجِ انسان بودند و این، «تمدن» است به روایت واشنگتن و تلآویو. تمدنی که کودکان را در یک جزیره به بردگی جنسی میکشاند و در جزیرهای دیگر، با موشک میکشد.
فحشا و بمب، دو روی یک سکهاند. در لسآنجلس، کودکان قربانی تجاوز سیستماتیک میشوند. در غزه، کودکان زیر آوار میمیرند. در جزیره اپستین، دختران معصوم را به زنجیر میکشند. در تهران، دخترکی فرشتهگونه را با موشک میزنند. این سکه، هر دو رویش خون است. خون کودکانی که «تمدن غربی» یا در کام هوسهایش میریزد، یا در کام بمبهایش و حالا نوه رهبر ایران، دختری که گناهش فقط زندگی در این سرزمین بود، به فهرست بیپایان قربانیان این تمدن اضافه شد. آنها که «دموکراسی» را صادر میکنند، همانهایی هستند که مشتریان اپستین بودند. آنها که «حقوق بشر» را فریاد میزنند، همانهایی هستند که در جزیره اپستین، دختران کم سن و سال را به بردگی میگرفتند. آنها که ایران را به «نقض حقوق کودکان» متهم میکنند، همانهایی هستند که با تُنها موشک، یک کودک بیگناه را در خانهاش کشتند. این تناقض، رسوایی یک تمدن است. تمدنی که از «دموکراسی» و «حقوق بشر» برای پوشاندن فحشا و خشونتش استفاده میکند. تمدنی که نامش، دیگر غرب نیست. نامش «تمدن اپستین» است.
دکتر ابوزکریا، با این نامگذاری، یک کار بزرگ کرد. او دیگر از «تمدن غرب» نمیگوید. از «تمدن اپستین» میگوید. تمدنی که معمارش یک شارلاتان بینالمللی بود، نه یک فیلسوف. تمدنی که نمادش مجسمه آزادی نیست، جزیره بردگی جنسی است. تمدنی که شمشیرش بمب است و سپرش دروغ. او «آمریکا»، «دموکراسی»، «تمدن» و «حقوق بشر» را در یک ردیف قرار داد و سپس، با تصویر دختر فرشتهگونه زهرا، همه این مفاهیم را به چالش کشید و این است پایان روایت «غربِ منزه». روایتی که روشنفکران تصنعی ایرانی، هنوز به آن دل خوش دارند. این دخترک، فقط یک قربانی نیست. او یک شاهد است. شاهد این حقیقت که تمدن اپستین، در ذات خود، ضد کودک است. یا کودک را میفروشد، یا کودک را میکشد. این، انتخابی است که تمدن اپستین پیش روی بشریت گذاشته: یا برده جنسی شو، یا قربانی موشک. این یعنی همان «دنیای متوحش» که پیر جماران، امام خمینی (ره) از آن سخن گفت. همان دنیایی که در آن، انسان، گرگ انسان است. گرگی که کودکان را میدرد.
حالا، ما ماندهایم و این حقیقت تلخ. حقیقتی که در تابوت آن کودک معصوم و در جزیره اپستین، به یک اندازه تجلی یافته و این یعنی پایان. پایان توهم «غرب متمدن». پایان باور به «دموکراسی صادراتی». پایان اعتماد به «حقوق بشر آمریکایی» و آغاز فهم این حقیقت که تمدن واقعی، آنجاست که کودکان را میپروراند، نه آنکه میفروشد یا میکشد. تمدن، مال غرب نیست. مال شرق است. مال ایران. همان ایران که فرزندانش، حتی در اوج تحریم و جنگ، پناه کودکان یتیم میشوند، نه قربانیکننده آنها و این یعنی تنها یک تمدن در این جهان وجود دارد و آن تمدن، «اسلام» است. فقط اسلام و والسلام.
نظر شما