همشهری آنلاین - حوادث: چند ساعتی می شد که سال ۱۴۰۲ تحویل و آغاز شده بود که مردی جوان با پلیس یکی از شهرهای جنوبی کشور تماس گرفت و در حالی که صدایش از شدت گریه میلرزید گفت: «من دقایقی قبل، با همسرم درگیر شدم ناخواسته او را کشتم.» دقایقی بعد از این تماس، تیم جنایی راهی خانهای شدند که مرد جوان آدرس آن را داده بود. وقتی مأموران وارد خانه شدند با صحنهای تلخ روبهرو شدند؛ زن جوانی روی زمین افتاده و جان باخته بود و همسرش در حالی که لباسها و دستانش به خون آغشته شده بود، پریشان و مات به پیکر بیجان او خیره شده بود.
اختلافهایی که پایان نداشت
کارآگاهان در گام نخست به تحقیق از مرد جوان که عامل جنایت بود، پرداختند. او که هومن نام دارد، گفت: من عاشق همسرم ستایش بودم. با وجود تمام بدخلقیها و رفتارهای تندش هرگز حاضر نشدم از او جدا شوم. با وجود اینکه چند بار هم برای طلاق به دادگاه خانواده رفت، اما هر بار من در جلسات حاضر نشدم و پرونده نیمهکاره ماند.
او ادامه داد: اختلاف و مشاجره بین ما زیاد بود و اطرافیان هم از این موضوع خبر داشتند، اما من فقط میخواستم کنار همسرم زندگی کنم. همیشه با خودم میگفتم شاید یک روز رفتارهایش تغییر کند. حتی برای اینکه آرامش بیشتری داشته باشد، آپارتمانی را که در آن زندگی میکردیم به نام او کردم اما اختلافها همچنان ادامه داشت تا اینکه اواخر اسفند متوجه شدم همسرم قصد دارد از کشور خارج شود؛ تصمیمی که با او مخالف بودم چون من همه کار و زندگیم در ایران بود و نمی توانستم وطن و خانواده ام را رها کنم و دست خالی، راهی غربت شدم. همین موضوع باعث شد میان ما تنشهای تازهای شکل بگیرد.
هومن در توضیح روز حادثه گفت:روز حادثه کنار سفره هفتسین نشسته بودیم که دوباره بحثمان بالا گرفت. من از تصمیم او برای رفتن به خارج از کشور ناراحت و عصبانی بودم. در اوج عصبانیت قندانی را که جلوی دستم بود برداشتم و به سمتش پرتاب کردم. قندان به سرش خورد و ناگهان روی زمین افتاد.
او با صدایی بغضآلود ادامه داد:وقتی دیدم بیحرکت شده، شوکه شدم. بالای سرش نشستم و گریه کردم. حدود یک ساعت همانجا ماندم و بعد با پلیس تماس گرفتم.
گفته های این مرد در حالی مطرح شد که همسایهها نیز از شنیدن صدای درگیری میان این زوج در لحظات قبل از حادثه خبر دادند. به این ترتیب، هومن بازداشت شد و به زندان انتقال یافت. مدتی بعد تحقیقات تکمیل و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری فرستاده شد.
حکم قصاص
قضات دادگاه پس از بررسی شواهد و شنیدن دفاعیات متهم، او را به قصاص محکوم کردند. هرچند هومن به حکم اعتراض کرد و پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده شد اما قضات دیوان، مهر تایید برحکم صادر شده زدند. به این ترتیب شمارش معکوس برای قصاص قاتل آغاز شد.
در این مدت جلسات متعددی با حضور مسئولان واحد صلح و سازش برای جلب رضایت اولیای دم برگزار شد، اما پدر و مادر مقتول همچنان بر اجرای حکم قصاص اصرار داشتند.
سرانجام روز اجرای حکم فرا رسید و هومن به محل اجرای قصاص منتقل شد.
در چند قدمی مرگ
این اتفاق چند ماه قبل رقم خورد و روز اجرا، طناب دار بر گردن مرد جوان انداخته شد. او که بهشدت ترسیده بود، در واپسین لحظات با صدایی لرزان از پدر و مادر همسرش طلب بخشش میکرد و از آنها خواست به او فرصت دوباره بدهند.
در همان لحظات حساس، تلاش مسئولان واحد صلح و سازش و خیرین ادامه داشت تا شاید خانواده مقتول از تصمیم خود منصرف شوند. سرانجام در آخرین دقایق، اولیای دم اعلام کردند که به قاتل دخترشان مهلت میدهند.
با این تصمیم، اجرای حکم متوقف شد و هومن بار دیگر به سلولش بازگشت؛ اما سایه قصاص همچنان بالای سرش بود.
دستنوشتهای که سرنوشت را تغییر داد
خانواده مقتول برای تصمیمگیری نهایی شش ماه به دامادشان فرصت داده بودند. این مهلت در حالی رو به پایان بود که قرار بود پس از ایام محرم و صفر حکم قصاص اجرا شود. در این مدت پدر و مادر ستایش بارها به دادسرا مراجعه کرده و خواستار اجرای حکم شده بودند.
اما چهارشنبه گذشته اتفاقی غیرمنتظره رخ داد. پدر و مادر مقتول راهی اجرای احکام دادسرا شدند و قاتل دخترشان را بخشیدند. آنها اعلام کردند که به عشق امام حسین (ع) تصمیم به بخشش قاتل دخترشان گرفته اند چون با شروع ایام محرم دست نوشته ای پیدا کردند که نشان از تایید حرفهای قاتل می داد. مادر مقتول گفت: بعد از فوت دخترم، وسایلش را به خانه آوردم و در اتاقی گذاشتم. از سوی دیگر اعترافات دامادمان، سنگینی داغ ما را بیشتر می کرد. من و همسرم باور نداشتیم که دخترمان، قصد ترک زندگی و رفتن به خارج از کشور را دارد. احساس می کردیم اعترافات قاتل دخترمان، دروغ و برای دفاع خودش است یا توجیه اشتباه مرگباری که مرتکب شده. اما چند روز پیش وقتی سراغ وسایل دخترمان رفتم، در میان آنها یک دستنوشته داخل دفترچهای پیدا کردم.
او ادامه داد: در آن نوشته، دخترم از تصمیمش برای رفتن به خارج از کشور گفته و نوشته بود امیدوار است روزی همسرش او را ببخشد. وقتی این نوشتهها را خواندم، احساس کردم باید دوباره درباره همه چیز فکر کنیم. آن شب تا صبح نخوابیدم و تصمیم گرفتم قاتل دخترم را ببخشم و به او فرصت زندگی دوباره بدهم.
به این ترتیب پدر و مادر ستایش تصمیم گرفتند از قصاص دامادشان بگذرند.
با اعلام گذشت اولیای دم، هومن که تنها چند قدم با چوبه دار فاصله داشت از مرگ نجات یافت. البته پرونده او همچنان از جنبه عمومی جرم در دادگاه بررسی خواهد شد.
نظر شما