همشهری آنلاین_ عقربههای ساعت با بیرحمی و اشتیاقی توامان به جلو میتازند و ثانیه به ثانیه به لحظه صفر نزدیک میشویم. بالاخره به ایستگاه اول رسیدیم؛ به همان بامداد پرالتهابی که قلب بیش از ۸۰میلیون ایرانی را در سینهها به تپش وامیدارد. شاگردان امیر قلعهنویی، پس از عبور از یک تونل وحشت واقعی و گذر از هزارتویی از بحرانهای نفسگیر، حالا در آستانه نبردی قرار گرفتهاند که برای فوتبال ما چیزی بسیار فراتر از یک بازی ساده است. بامداد فردا، مستطیل سبز زیر پای پسران ایرانزمین خواهد لرزید و رقیبی به نام نیوزلند، نخستین مانع در مسیر رویاپردازی تیمی است که زخمهای بسیاری بر تن دارد اما هنوز نفس میکشد و هنوز برای جنگیدن ایستاده است.
• همه ما به خوبی میدانیم که این تیم از دل چه توفانهایی برخاسته است. هیچکس در این سرزمین فراموش نکرده که یوزهای ایرانی با چه چمدان سنگینی از مشکلات و دردسرها به این تورنمنت بزرگ رسیدهاند. سایه شوم و سنگین جنگ، کرکره فوتبال باشگاهی ایران را به اجبار پایین کشید و شوروهیاهوی سکوها را در سکوتی مرگبار و وهمآلود فرو برد. بازیکنانی که باید در کوران مسابقات داخلی آبدیده میشدند و در اوج آمادگی جسمانی و روانی به سر میبردند، ناگهان خود را در میان اخبار دلهرهآور و تعطیلیهای پیاپی یافتند.
• اما این تراژدی، تنها پرده اول از نمایش پررنج تیم ملی ما بود. مسیر رسیدن به بزرگترین آوردگاه فوتبال جهان، برای کاروان ایران نه یک مسیر ورزشی و استاندارد، که یک میدان مینگذاریشده پیچیده سیاسی بود. داستان پرغصه ویزاها، کارشکنیهای بیسابقه و دردسرهایی که آمریکا برای کاروان ورزشی ایران تراشید، میتوانست شیرازه و انسجام هر تیمی در کلاس جهانی را از هم بپاشد. کار به جایی رسید که واژه عجیب ویزای ساعتی وارد ادبیات ورزشی ما شد. تیمی که قرار بود در کمال آرامش در کمپهای مجهز آمریکا به مرز آمادگی برسد، آواره سالنهای ترانزیت فرودگاهها شد و درنهایت، کشور مکزیک بهعنوان پناهگاهی ناگزیر، میزبان اردوهای نصفهونیمه ما شد. اگر بخواهیم صادق باشیم، روند آمادهسازی تیم ملی، کوچکترین شباهتی به تیمی نداشت که میخواهد در مهمترین فستیوال فوتبال جهان پنجه در پنجه غولها بیندازد.
• با وجود تمام این نامهربانیها، کارشکنیها و بیرحمیهای روزگار، فردا روزی است که باید خط قرمزی پررنگ بر تمام این بهانهها کشید. امیر قلعهنویی، مرد شماره یک نیمکت ایران، درست بعد از برگزاری مراسم قرعهکشی، سینهاش را ستبر کرد و وعدهای جسورانه و تاریخی داد. او با قاطعیتی مثالزدنی مدعی شد که این تیم، ۴ تا ۵امتیاز از این گروه دشت خواهد کرد. او از روزی سخن گفت که خیابانهای ایران از شدت شادی و پایکوبی بند بیاید و به تعبیر حماسی خودش، کشور از فرط خوشحالی به تعطیلی کشیده شود. این ادعا، یک بلوف ساده نبود؛ این یک سوگندنامه بود که سرمربی تیم ملی با مردمش امضا کرد و حالا زمان وفای به عهد فرارسیده است.
• بازی بامداد فردا با نیوزلند، یک مسابقه فوتبال معمولی نیست؛ این نبرد، برای ما حکم مرگ و زندگی را دارد. نیوزلند شاید نامی به بزرگی مدعیان قهرمانی نداشته باشد، اما در این گروه، همان دروازه سرنوشتی است که یا بهسوی بهشت صعود باز میشود، یا ما را با بیرحمی به قعر جهنم حذف زودهنگام پرتاب میکند. همه کارشناسان، هواداران و خود بازیکنان به خوبی میدانند که اگر میخواهیم برای اولینبار در تاریخ حضورمان در جامهای جهانی طلسمشکنی کنیم و از مرحله گروهی جان سالم به در ببریم، هیچ راهی جز فتح دروازههای نیوزلند نداریم. پیروزی در این نبرد، کلید طلایی صعود است که مسیر تاریخسازی را هموار میکند و هر نتیجهای غیراز کسب امتیازات کامل، شانسهای ما را در همان گام نخست به حداقل ممکن خواهد رساند.
• وقتی داور مسابقه سوت آغاز بازی را به صدا درآورد، دیگر هیچ دوربینی در جهان بهدنبال مرور داستان ویزا نخواهد رفت. هیچ گزارشگر بینالمللی از تعطیلی لیگ ایران، آوارگی در مکزیک و حواشی سیاسی سخن نخواهد گفت. در آن ۹۰دقیقه نفسگیر، فقط ساقهای خسته اما پرتوان بازیکنان است که حقیقت را روی چمن سبز مینویسد. فوتبال ورزشی بهشدت بیرحم است؛ حافظه تاریخیاش تنها و تنها نتایج را ثبت میکند و بهانهها را به باد فراموشی میسپارد. پس با این حساب فردای پس از مسابقه، کسی از کمبود بازیهای تدارکاتی صحبت نخواهد کرد؛ همه فقط از نتیجه حرف میزنند.
بامداد فردا، چشمهای یک ملت بیدار است. چشمهایی که از لابهلای دلهرهها و امیدها، به پسرانی خیره میشود که رسالتی بزرگ بر دوش دارند؛ آنها باید ثابت کنند که از دل تاریکترین شبها، میتوان روشنترین صبحها را ساخت. ما باید نیوزلند را ببریم؛ برای اثبات اینکه روحیه جنگندگی ایرانی، در هیچ محاصرهای زانو نمیزند. برخیزید پسران ایران! تاریخ قلم بهدست گرفته و مشتاقانه منتظر نوشتن نام شما در زرینترین صفحات خود است. سوت پایان بازی فردا، باید آغازگر همان جشن بزرگی باشد که مدتهاست انتظارش را میکشیم.
نظر شما