همشهری آنلاین - حوادث: یازدهم خرداد، دود غلیظ و شعلههای آتش از خانهای در حوالی خیابان سنایی، همسایهها را به خیابان کشاند. خانه متعلق به مردی ۵۰ ساله بود؛ مربی تکواندویی که به تنهایی زندگی میکرد و به گفته همسایهها رفتوآمد چندانی نداشت. با تماس ساکنان، آتشنشانان پایتخت در محل حاضر شدند و پس از مهار حریق، هنگام بررسی خانه با جسد مرد تکواندوکار در حمام مواجه شدند.
در ابتدا احتمال میرفت حادثه ناشی از آتشسوزی غیرعمدی باشد، اما بوی تند بنزین، محل شروع حریق و وضعیت جسد، مسیر پرونده را تغییر داد. موضوع به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد و او به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران راهی محل شدند.
ردپای مرد آشنا
معاینات اولیه پزشکی قانونی نشان میداد حدود ۴۸ ساعت از مرگ مرد ۵۰ ساله گذشته است. همچنین کبودیها و آثار جراحت روی بدن او، فرضیه درگیری پیش از مرگ را تقویت کرد. کارآگاهان در ادامه با بازبینی دوربینهای مداربسته اطراف ساختمان، به تصویر مردی رسیدند که کمی پس از آتشسوزی محل را ترک کرده بود. بررسی بیشتر تصاویر نشان داد همین مرد دو روز قبل، یعنی روز وقوع قتل، نیز وارد خانه مقتول شده و ساعتی بعد با حالتی مضطرب، آنجا را ترک کرده است.
تصویر مرد ناشناس به دوستان و آشنایان مقتول نشان داده شد تا اینکه یکی از همباشگاهیهای مربی تکواندو او را شناخت و گفت: این مرد خسرو است؛ از شاگردان قدیمی مقتول. مدتها بود با هم دوست بودند و رفتوآمد داشتند.
با شناسایی هویت مظنون، کارآگاهان وی را که مردی ۵۳ ساله و مهندس تحصیلکرده است را بازداشت کردند. او اگرچه در ابتدا قتل را انکار می کرد، اما شواهد را که علیه خود، اسرار قتل آتشین مربی تکواندو کار را فاش کرد. او ضمن اعتراف به قتل، مدعی شد قصد قتل نداشته و اختلاف مالی باعث درگیری شده است. وی برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران اداره آگاهی تهران قرار گرفته است.
روایت مهندس از سقوط در آتش کینه
خسرو، شاگرد سابق مربی تکواندو است. وی می گوید که درگیری او با استادش، از یک هل دادن ساده شروع و به قتلی ناخواسته منجر شد. او که حالا با سنگینترین اتهام زندگیاش روبهروست، از جزییات درگیری مرگبارمی گوید.
اختلافات با مقتول بر سر چه موضوعی بود؟
دچار اختلاف مالی شده بودیم؛ ۴ میلیارد تومان اختلاف مالی. به نظرم رقم کمی نبود در این شرایط.
تعریف کن که این اختلاف، چطور شکل گرفت؟
مدتی شاگرد او بودم و کمکم بین ما رابطه دوستی شکل گرفت. چند ماه قبل پیشنهاد داد در واردات تجهیزات ورزشی سرمایهگذاری کنم. میگفت سود خوبی دارد. من هم چهار میلیارد تومان به او پول دادم تا تجهیزات وارد ایران کند. به من گفت ظرف مدت کوتاه، این پول، دو یا سه برابر خواهد شد و سود خوبی دست خواهم یافت.
پس چرا کار به درگیری کشید؟
او نه تجهیزاتی وارد کرد و نه پولم را پس داد. بعد از مدتی هم جواب تلفنهایم را نمیداد و به باشگاه نمیآمد. روز حادثه مقابل خانهاش رفتم. میدانستم آن ساعت در خانه است اما هرچه زنگ می زدم جواب نمی داد و در را به رویم باز نمی کرد.
پس چطور وارد ساختمان شدی؟
وقتی دیدم جواب نمی دهد، همانجا منتظر ماندم تا یکی از همسایهها از ساختمان بیرون آمد و من وارد شدم. مطمئن بودم داخل خانه است و به همین دلیل زنگ واحدش را زدم. وقتی در را باز کرد و مرا دید، تعجب کرد و خواست در را ببندد. آنجا بود که میان من و او درگیری پیش آمد.
قتل چطور اتفاق افتاد؟
با هم درگیر شدیم. من او را هل دادم. تعادلش را از دست داد و سرش به در خورد و روی زمین افتاد. باورم نمیشد با یک هل دادن این اتفاق افتاده باشد. ترسیدم، جسد را داخل خانه کشیدم، کلید را برداشتم و فرار کردم.
چرا دو روز بعد خانه را آتش زدی؟
میدانستم بالاخره دوستان یا خانوادهاش نگران میشوند و سراغش میآیند. میترسیدم اثر انگشتم پیدا شود و گیر بیفتم. به همین دلیل بنزین تهیه کردم و ۴۸ ساعت بهد به محل جنایت برگشتم. جسد را به حمام کشیدم و خانه را آتش زدم تا سرنخها از بین برود. اما اصلا حواسم به دوربین های مداربسته نبود. من نه سابقه ای دارم و نه به تا حال در زندگیم مرتکب جنایت شده ام. ورزشکارم، مهندس تحصیلکرده ام اما ظرف چند دقیقه، ورق زندگیم برگشت و من ناخواسته تبدیل به یک مجرم و جنایتکار شدم. ای کاش زمان به عقب برمی گشت تا من هرگز وارد خانه مربی ام نمی شدم و او نیززنده می ماند.
نظر شما