به گزارش همشهری آنلاین، «اهل ایران» آنطور که در توضیحش آمده «روایتهایی است درباره اهل ایرانبودن در زمانه نبرد با دشمن.» سریال با طراحی محمدحسین مهدویان قصههایی مختلف از زندگی در جنگ را روایت می کند و چندین کارگردان در ساخت آن حضور داشتهاند. علی سرآهنگ کارگردان یکی از قسمت های این مجموعه با عنوان «خون سبز» است. او پیش از این فیلم «کاکا» را ساخته . گفت وگوی هشمهری آنلاین را با این کارگردان را بخوانید:
چطور به این پروژه دعوت شدید و کنار بقیه کارگردانانها کار کردید؟ چه چیزی برایتان جذاب بود که کار کنید؟
دوست داشتم در شرایط جنگی کاری انجام دهم. نمیخواهم شعار بدهم که برای ادای دین این کار را کردم، ولی وظیفه ماست که در این شرایط که پروژهها خوابیده و از آن طرف کارگران توی شرکتها و کارخانهها پای خط تولید اساسی ایستاده بودند یا دوستان کادر درمان داشتند تلاش میکردند و همینطور اداره برق و آب و جاهای مهم داشتند به فعالیتشان ادامه میدادند، این کار را بکنیم. متاسفانه به محض این که یک اتفاقی میافتد اولین جایی که به مشکل میخورد، سینما و تلویزیون است. در صورتی که این کار هم تعطیلی ندارد. باید کار کرد و اجازه داد در این شرایط چرخ تولید کشور ادامه پیدا کند. در واقع این کار دشمن مأیوس کردن است. یعنی هر اتفاقی بیفتد ما پای کار مملکتمان هستیم. این وقایع باید ثبت شود. تاریخ الان باید توسط نویسندگان و فیلم سازان ثبت شود. تا به درد آینده بخورد.

در مورد اپیزود خودتان، خون سبز، صحبت میکنید؟
خون سبز قصه پیرمردی به اسم کریم بیتل است که همرزم شهید چمران در لبنان بوده و با شهید چمران بعد از انقلاب و با جنگ وارد ایران میشود و فعالیت خودش را شروع میکند. بعد از جنگ هم با شهادت چمران تنها میشود. بعد از این ماجرا هم سراغ تفحص میرود و کارهای از این قبیل هم انجام میدهد. با شروع جنگ تحمیلی سوم مردم برای خرید پرچم سراغ کریم که فروشگاه پرچم سازی دارد، می آیند. ولی چون سفارشات زیاد است و به خاطر شرایط جنگی کریم رنگ سبز را کم میآورد و به دنبال این رنگ میگردد. در این مسیر با جوانی به اسم کوروش آشنا میشود. متوجه میشویم که کوروش هم در روزهای اول جنگ رفیقش را از دست داده و به کریم برای پیدا کردن رنگها کمک میکند.
پروسه کار کردن در جنگ چطور بود؟ چه سختیهایی داشت؟
با اتفاقات زیادی مواجه شدیم. روز اول که رفتیم برای فیلمبرداری میدان انقلاب که داشتیم کار میکردیم صحنهای بود که کریم بیتل با موتور از میدان رد میشد و ما یکی دو تا پلان گرفتیم و به سمت پاساژ مهستان حرکت کردیم. یعنی زمان زیادی نبرد تا به پاساژ برسیم و مستقر شویم. دقایقی بعد از جابهجایی ما همان میدان انقلاب مورد حمله قرار گرفت و انفجار رخ داد. یا وقتی در کارگاه کار میکردیم اطراف آن محل را مورد حمله قرار دادند که ما یک شب اصلا تعطیل کردیم. اینقدر شدت انفجارها زیاد بود. ولی خب عوامل و بازیگران همه یکدل بودند. تصمیم گرفته بودیم یک پروژه را شروع و تمام کنیم و با شجاعتی که همکارانمان داشتند پای کار ایستادند. سختی کار در واقع همان بمبارانها بود.
اهل ایران سریالی با اپیزودهای مجزاست. خط وصل این اپیزودها چیست؟
هر اپیزود قصه مجزایی دارد، ولی یک چیزی قاعدتا بین همه قسمتها مشترک است و آن هم جنگ است. یعنی داستان آدمهایی است که توی این شرایط در تهران ماندهاند و سفر نکردهاند. با این فصل مشترک داستان در موقعیتهای مختلف تعریف میشود و هر قسمت داستان و موضوع مجزای خودش را دارد.

فکر میکنید مهمترین دغدغه این سریال، مهمترین چیزی که میخواهد به تماشاگرش منتقل کند، چیست؟
به نظرم همدلی است. در واقع اصلا تاریخ ثابت کرده که هر وقت کشور ما از بیرون مورد حمله قرار بگیرد، مردم با هم متحد میشوند. یک سری اختلافات داخلی این جناح با آن جناح البته وجود دارد، ولی وقتی حملهای از بیرون انجام میشود، یعنی کشور مورد تجاوز قرار میگیرد، مردم یک دست میشوند.
بازخوردها تا الان چطور بوده است؟
در مورد اپیزود من مواجهه این دو تا نسل، نسل قدیمی و نسل جدید، مورد توجه قرار گرفت.
نظر شما