همشهری آنلاین: در فضای پس از هر منازعه، توجه افکار عمومی بهدرستی بر خسارتهای انسانی، عمرانی و اقتصادی متمرکز میشود؛ اما در کنار این واقعیت تلخ، یک حوزه مهم معمولا کمتر دیده میشود: محیط زیست. طبیعت، «قربانی خاموش» جنگها و تخریبهاست؛ قربانیای که نه صدایی دارد و نه تریبونی، اما آسیبهای آن میتواند سالها و حتی دههها بر سلامت جامعه، امنیت غذایی و پایداری اقتصادی اثر بگذارد.
در ادبیات بینالمللی محیطزیست، مفهوم اکوساید (Ecocide) ــ با معادل فارسی بومکشی ــ به همین دسته از تخریبهای گسترده، شدید یا ماندگار اشاره دارد؛ تخریبهایی که توان ترمیم طبیعی اکوسیستمها را مختل میکند و آثار آن از زمان بحران عبور میکند. در سالهای اخیر، بحثهای حقوقی و کارشناسی متعددی در سطح جهان برای تقویت جایگاه این مفهوم مطرح شده است؛ از پیشنهادهای نهادهای علمی و حقوقی تا مطالبهگری برخی دولتها و سازمانهای بینالمللی برای توجه نظاممند به خسارات زیستمحیطی درگیریها. صرفنظر از سرانجام حقوقی این بحثها، پیام روشن است: برخی آسیبها، صرفاً «خسارت جانبی» نیستند؛ بلکه تهدیدی مستقیم علیه زیرساختهای حیاتاند.
در وقایع اخیر، مجموعهای از دادهها و برآوردها نشان میدهد که باید موضوع را جدیتر و دقیقتر دید. از جمله، انتشار حدود ۵ میلیون تن گاز گلخانهای در جریان جنگ اخیر برآورد شده است؛ رقمی که معادل انتشار سالانه حدود یک میلیون خودرو است. این حجم از انتشار، تنها یک شاخص فنی نیست؛ به معنای افزایش فشار بر سامانه اقلیمی، تشدید آلودگی هوا و افزودن بار تازهای بر بحران تغییر اقلیم است؛ بحرانی که خود ایران نیز همزمان با کمآبی، گردوغبار و امواج گرما، هزینههای آن را میپردازد.
در سطح شهری نیز، فقط در کلانشهر تهران، گزارش شده است که ۴۱ هزار واحد مسکونی آسیب دیده و در نتیجه آن حدود ۱۰ میلیون تن نخاله و پسماند ساختمانی تولید شده است. این حجم از نخاله، اگر بهصورت علمی مدیریت نشود، میتواند به بحران ثانویه تبدیل شود: افزایش گردوغبار، انتقال آلودگی، اشغال نامناسب اراضی، و حتی خطر نفوذ آلایندهها به خاک و آبهای زیرزمینی. تجربههای بینالمللی نشان داده است که «بازسازی کالبدی» بدون «مدیریت زیستمحیطی پسماند»، به معنای انتقال بحران از مرحله تخریب به مرحله بازسازی است.
از سوی دیگر، براساس گزارشها حجم وسیعی از عرصههای جنگلی و طبیعی دچار تخریب و حریق شده است. جنگل و پوشش گیاهی صرفا یک دارایی طبیعی یا منظر زیبا نیست؛ بخشی از زیرساخت تابآوری سرزمین است: جذب کربن، حفاظت از خاک در برابر فرسایش، تنظیم چرخه آب، و پشتیبانی از تنوع زیستی. از دست رفتن این ظرفیتها، هزینههایی دارد که معمولا در بودجههای عمرانی دیده نمیشود، اما در اقتصاد ملی و سلامت عمومی خود را نشان میدهد.
آنچه نگرانی را دوچندان میکند، «آثار پنهان» و دیرآشکار این رخدادهاست. گازهای سمی ناشی از انفجارها و دودههای حاصل از تخریب وارد هوای تنفسی شهروندان شده است؛ و فلزات سنگین ناشی از انفجار مهمات میتواند به منابع آب زیرزمینی و خاک راه یابد. ماهیت این نوع آلایندهها بهگونهای است که آثار آن ممکن است با تأخیر ظاهر شود؛ اما وقتی آشکار شود، دامنهاش میتواند به خاک، محصولات کشاورزی، تولیدات دامی، زنجیره غذایی و در نهایت سلامت انسان برسد. از این منظر، موضوع فقط محیطزیست نیست؛ مسئلهای در پیوند مستقیم با سلامت عمومی و امنیت غذایی است.
ابعاد خسارت، به پهنههای آبی نیز رسیده است. گزارشها از آلودگی سواحل جنوبی کشور تا کیلومترها حکایت دارد و همچنین اعلام شده که جزیره حفاظتشده شیدور در پی آلودگی نفتی مرتبط با حادثه در تأسیسات نفتی لاوان با فشار شدید زیستمحیطی مواجه شده است. اکوسیستمهای دریایی و جزایر حفاظتشده، به دلیل حساسیت بالا و ظرفیت محدود برای جذب شوکهای آلودگی، نیازمند اقدام فوری و تخصصی هستند؛ چرا که تعلل در مهار آلودگی نفتی، میتواند به نابودی زیستگاهها، تلفات گونهها و اختلال جدی در زنجیره حیات منجر شود.
برای تکمیل تصویر، اشاره به نمونههای جهانی ضروری است. تجربه آتشسوزی چاههای نفت کویت (۱۹۹۱) نشان داد که جنگ چگونه میتواند در مقیاس منطقهای، کیفیت هوا و خاک را دچار بحران کند. پروندههای مرتبط با کاربرد عامل نارنجی در جنگ ویتنام نیز نمونهای روشن از آثار ماندگار آلایندهها بر پوشش گیاهی، خاک و سلامت انسان در چند دهه است. این موارد یادآوری میکند که خسارت زیستمحیطی جنگها، پدیدهای کوتاهمدت نیست؛ و اگر امروز ثبت، پایش و جبران نشود، فردا با هزینهای سنگینتر بازخواهد گشت.
در چنین شرایطی، چند محور باید همزمان پیگیری شود:
1. مستندسازی و پایش نظاممند خسارات زیستمحیطی: بدون داده معتبر، نه امکان سیاستگذاری دقیق وجود دارد و نه امکان پیگیری حقوقی و بینالمللی.
2. مدیریت علمی نخالهها و پسماندهای ناشی از تخریب: تدوین پروتکلهای تفکیک، ارزیابی خطر، بازیافت و دفع ایمن باید در اولویت باشد.
3. پایش سلامت آب، خاک و محصولات کشاورزی در مناطق آسیبدیده: این موضوع باید بهعنوان یک ضرورت مرتبط با سلامت عمومی و امنیت غذایی دنبال شود.
4. گنجاندن احیای اکولوژیک در بازسازی: بازسازی نباید صرفا عمرانی تلقی شود؛ احیای خاک، پوشش گیاهی، زیستگاهها و منابع آب باید جزئی از برنامه بازسازی باشد.
در کنار اقدامات داخلی، بعد بینالمللی موضوع نیز اهمیت دارد. COP31 میتواند برای ایران بستری مهم جهت طرح مستند و کارشناسی پیامدهای زیستمحیطی درگیریها باشد؛ با رویکردی مبتنی بر علم، داده و مسئولیتپذیری.
ایران باید در این چارچوب، مطالبهگری مشخص داشته باشد: تقویت سازوکارهای بینالمللی برای ارزیابی انتشارهای ناشی از جنگ، ایجاد ظرفیتهای حمایتی برای پایش و احیای زیستبومهای آسیبدیده، و ارتقای استانداردهای جهانی در زمینه ثبت و کاهش اثرات زیستمحیطی مخاصمات.
بازسازی ملی بدون احیای اکولوژیک، بازسازی کامل نیست. اگر امروز برای ثبت واقعیتها، مدیریت علمی پسماندها، پایش آلودگیها و احیای زیستبومها اقدام نکنیم، فردا هزینه آن را در قالب بیماری، افت بهرهوری، آسیب به تولید و بحرانهای عمیقتر خواهیم پرداخت. در چنین بزنگاهی، توجه به مفهوم اکوساید ــ بومکشی ــ نه یک بحث انتزاعی، بلکه یادآوری مسئولیتی است که در قبال سرزمین، سلامت مردم و آینده نسلها بر عهده داریم.
نظر شما