در میان تمام واژه‌هایی که در وصف امام خمینی بر زبان و قلم جاری شده است، هیچ‌یک به اندازه تعابیر رهبر شهید، از عمق یک رابطه فراتر از سیاست و مرید و مراد پرده برنمی‌دارد.

رهبر

به گزارش همشهری‌آنلاین، بهنام صدقی، روزنامه‌نگار:

او که خود سال‌ها در نزدیک‌ترین حلقه به خورشید انقلاب تنفس کرده بود، در وصف امام نه همچون یک تحلیلگر سیاسی، که چونان عاشقی سخن می‌گفت که معشوق خود را در افقی فراتر از درک انسان‌های عادی می‌بیند و همین، رمز ماندگاری و نفوذ کلمات او در دل تاریخ است. اگر سیاستمداران، امام را در قامت یک رهبر انقلابی تحلیل می‌کنند و تاریخ‌نگاران، او را در چارچوب یک پدیده اجتماعی می‌فهمند، رهبر شهید از پنجره‌ای دیگر به او می‌نگریست: پنجره‌ای که از آن، امام نه یک شخصیت تاریخی، که یک حقیقت استثنایی در مسیر بشریت به نظر می‌رسید. «امام استثنایی»، این اولین ضربه قلم بر پرده ذهن است. واژه «استثنا» در ادبیات سیاسی، کلمه‌ای سنگین است. سیاستمداران محتاط، به ندرت از آن استفاده می‌کنند، چراکه استثنا، قاعده‌ها را بر هم می‌زند و معیارهای مرسوم را به چالش می‌کشد. اما رهبر شهید، با جسارتی برخاسته از یقین، امام را «استثنایی» خواند، یعنی پدیده‌ای که در قواعد معمول تاریخ و سیاست و رهبری نمی‌گنجد. این تعبیر، تنها یک تعریف و تمجید نبود، بلکه یک چارچوب تحلیلی بود برای فهم کسی که توانست مسیر تاریخ را در منطقه‌ای که قرن‌ها زیر سایه سلطه و استبداد و استعمار خزیده بود، تغییر دهد. استثنا بودن امام، نه به معنای خرق عادت در رفتار فردی، که به معنای ظهور شخصیتی بود که تمام معادلات قدرت‌های جهانی را در هم ریخت و نشان داد که اراده یک ملت، اگر با ایمان و رهبری الهی گره بخورد، می‌تواند غیرممکن‌ها را ممکن سازد. «یگانه دوران»، این تعبیر، گامی فراتر از «استثنایی» است. استثنا ممکن است در هر عصری تکرار شود، اما «یگانه دوران» یعنی در طول یک عصر، تنها یک تن شایسته این وصف است. وقتی رهبر شهید امام را «یگانه دوران» می‌خواند، در واقع او را نه با هم‌عصرانش، که با کل جریان تاریخ مقایسه می‌کند. این یعنی در نگاه او، امام در میان تمام رهبران، متفکران و مصلحان عصر خود، یکه‌تاز میدان حقیقت بود و این سخن از زبان کسی که خود در بالاترین سطوح رهبری و تفکر قرار داشت، وزنی مضاعف می‌یابد. چراکه معمولا بزرگان، بزرگیِ هم‌ردیفان خود را به دشواری می‌پذیرند، اما رهبر شهید نه‌تنها پذیرفته بود، که با افتخار و خشوع، بر آن گواهی می‌داد. اما شاید شگفت‌انگیزترین تعبیر، «در نزدیکی‌های عصمت» باشد. این عبارت، نه یک تحلیل سیاسی، که یک بیان ایمانی است. در منظومه فکری تشیع، «عصمت» مقامی است ویژه امامان معصوم، انسان‌هایی که از هرگونه خطا و گناه و سهو مصونند. حال، رهبر شهید، که خود فقیهی برجسته و آشنا به ظرایف کلامی و فقهی بود، با انتخاب آگاهانه و دقیق واژه «در نزدیکی‌های عصمت»، امام را در افقی توصیف می‌کند که اگرچه به مقام عصمت نمی‌رسد، اما در نزدیک‌ترین فاصله ممکن با آن قرار دارد. این تعبیر، از سوی کسی که خود در مکتب اهل بیت پرورش یافته و مراتب علمی و عملی را پیموده، نه یک غلو شاعرانه، که یک داوری فقیهانه است. او در امام، تجسم عینی «عدالت» و «فقاهت» و «تهذیب نفس» را می‌دید که در روایات، شرط رهبری امت در عصر غیبت شمرده شده است. «جامع الابعاد» یا «جامع الاطراف»، این دو تعبیر، از زاویه‌ای دیگر به شخصیت امام می‌نگرد. در طول تاریخ، انسان‌های بزرگ معمولا در یک یا چند بُعد خاص برجسته بوده‌اند: یکی عارف بود و از سیاست بی‌بهره، دیگری سیاستمداری قهار بود و از معنویت تهی، آن یکی فیلسوف بود و از میدان عمل دور، و دیگری فرمانده‌ای شجاع و از فکر و تدبیر عاری. اما امام، در نگاه رهبر شهید، انسانی بود که اضداد را در خود جمع کرده بود: عارفی که سیاست می‌دانست، فقیهی که زمانه را می‌فهمید، فیلسوفی که در میدان عمل حاضر بود و رهبری که قلبش برای فقیرترین مردم می‌تپید. «جامع الابعاد» یعنی شخصیتی که تمام ابعاد کمال انسانی، از عرفان و فلسفه و فقه گرفته تا سیاست و مدیریت و فرماندهی، در او به تعادل و تکامل رسیده بود و این، شاید نادرترین پدیده در تاریخ رهبران جهان باشد. اما آنچه به این تعابیر، جان و روح می‌بخشد، نه صرف واژه‌ها، که شخصیت گوینده آن‌هاست. رهبر شهید، خود انسانی بود که عمری در جوار امام زیست، در فراز و نشیب انقلاب و جنگ و سازندگی، دوشادوش او ایستاد و از نزدیک شاهد عظمت روحی و اخلاص بی‌پایان او بود. وقتی چنین شخصیتی، با چنین سابقه‌ای، امام را با این کلمات توصیف می‌کند، این دیگر یک ستایش تشریفاتی نیست، این یک شهادت تاریخی است. شهادت کسی که «دیده» است آنچه را که دیگران فقط «شنیده‌اند» و همین، ارزش گفته‌های او را از هر تحلیل و بررسی آکادمیک دیگری فراتر می‌برد. او امام را نه از لابلای کتاب‌ها و اسناد، که از نزدیک‌ترین فاصله ممکن، در لحظات خلوت و جَلوت، در شادی و غم، در صلح و جنگ، دیده بود و حال، این «دیده‌ها» در قالب این واژه‌های نورانی، به میراثی برای نسل‌های آینده بدل شده است. نکته پایانی نگارنده، فروتنی رهبر شهید در برابر امام است. او که خود سید و سالار مقاومت بود، خود را در برابر امام «کوچک» می‌دانست. این «کوچک دانستن» از سر ضعف نبود، که از سر معرفت بود. عاشق، هر چه بیشتر به معشوق نزدیک می‌شود، عظمت او را بیشتر درک می‌کند و خود را کوچک‌تر می‌بیند. رهبر شهید، که به قله‌های رفیع علم و عمل و جهاد رسیده بود، در برابر امام، همچون شاگردی در برابر استاد، همچون قطره‌ای در برابر دریا، خاشع بود و این، شاید بزرگ‌ترین درس برای همه ما باشد: که عظمت انسان، نه در گردن‌فرازی و تکبر، که در فروتنی در برابر حقیقت و بزرگان راه حق است. او با این خشوع، به ما آموخت که هر چه بالاتر می‌روی، باید افتاده‌تر باشی و هر چه بیشتر می‌فهمی، باید خاضع‌تر شوی. اکنون که هر دو، هم امام و هم رهبر شهید، به ملکوت اعلی پر کشیده‌اند، این کلمات همچون چراغ‌هایی هستند که راه را به ما نشان می‌دهند. ما از امام، تصویری داریم که رهبر شهید برایمان ترسیم کرده، تصویری از یک انسان استثنایی، یگانه دوران، در نزدیکی‌های عصمت و جامع تمام ابعاد کمال و از خود رهبر شهید نیز، تصویری داریم از شاگردی وفادار که تمام عمر، پای درس امام نشست و در نهایت، در راه همان مکتب، جان خود را فدا کرد. رابطه امام و رهبر شهید، تنها یک رابطه سیاسی میان یک رهبر و جانشینش نبود، این رابطه، تجسم عینی «پیوند مرید و مراد» در عالی‌ترین شکل خود بود. پیوندی که با عشق به خدا آغاز شد، در خدمت به خلق تداوم یافت و با شهادت به امضا رسید و امروز، این کلمات نورانی، میراثی است که از آن دو بزرگوار برای ما به یادگار مانده. میراثی که نسل امروز و فردا را کفایت خواهد کرد تا راه را از بیراهه بازشناسند و حقیقت را در میان غبار تبلیغات و تحریف‌ها گم نکنند.

کد خبر 1041680

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سیاست داخلی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha