همشهری آنلاین - الهه فراهانی : شروع این پرونده به یکی از روزهای آذرماه سال ۱۳۹۵برمی گردد. آن روز مردی با مرکز فوریت های پلیسی یکی از شهرهای استان فارس تماس گرفت و با صدایی لرزان و به اپراتور پلیس گفت: من زنم را کشتهام… بیایید… او دیگر نفس نمیکشد.
آغاز یک کابوس
ماموران پلیس که به محل حادثه رسیدند، با صحنهای تلخ مواجه شدند. جسد بیجان زن ۲۶ سالهای که تنها دو ماه از آغاز زندگی مشترکش میگذشت، بر زمین افتاده بود. در بررسیهای اولیه و بازجویی از مرد، زوایای تاریک این جنایت آشکار شد.
آنطور که تحقیقات نشان میداد، ماجرا از یک مشاجره ساده شروع شده بود؛ مشاجرهای که به فاجعه انجامید. تازه داماد که مدام اشک می ریخت در بازجوییها اعتراف کرد: همیشه به من گیر میداد. مدام از من ایراد میگرفت که چرا سرم توی گوشی است، چرا دیر از سر کار میآیم و چرا به او توجه نمیکنم. آن روز هم دوباره شروع کرد به غر زدن و فریاد کشیدن. عصبانی شدم، وقتی جیغ میکشید، دستم را روی دهانش گذاشتم تا ساکت شود، یکدفعه دیدم دیگر نفس نمیکشد. سیاه شد و رهایش کردم، اما کار از کار گذشته بود.
او ادعا میکرد که پس از این حادثه، ۱۲ ساعت تمام بالای سر جسد همسرش نشسته و گریه کرده است، گویی هنوز باور نداشت زندگیای که با هزار امید آغاز کرده بود، در کمتر از شصت روز به چنین فرجام خونینی رسیده است.
سایه سنگین چوبه دار
پس از تکمیل پرونده و طی مراحل قانونی، حکم قصاص برای مرد صادر شد. روزهای حبس برای او، شمارش معکوس برای رسیدن به پایان زندگی بود. او بارها تا پای چوبه دار رفت، اما در لحظات آخر، به دلایل مختلف از جمله عدم حضور اولیای دم در پای چوبه دار، اجرای حکم به تعویق افتاد. در این میان، تلاشهای بسیاری برای صلح و سازش انجام شد. بزرگان شهر، ریشسفیدان و سفیران صلح تلاش بسیاری انجام دادند تا جانی را از مرگ نجات دهند.
معجزهای به حرمت غدیر
فشار روانی قصاص ماهها و سالها ادامه داشت تا اینکه در آستانه عید غدیرخانواده مقتول که داغی سنگین بر دل داشتند، در تصمیمی بزرگ و انسانی، به حرمت این عید خجسته، از خون عزیزشان گذشتند. آنها قاتل را بخشیدند تا مردی که یک بار زندگی را گرفته بود، فرصتی دوباره برای زیستن پیدا کند.
اما این بخشش، پایان داستان نبود؛ بلکه آغاز مسیری تازه برای مردی بود که تا یک قدمی مرگ نیز پیش رفته بود.
نذری به یاد زندگی
تازه داماد که حالا جوانی ۳۶ ساله است و ده سال از عمرش را پشت میله های زندان گذرانده است، ظهر روز دوشنبه یازدهم خرداد ماه با بخشش انسان دوستانه پدرزن و مادرزنش از زندان آزاد شد. او اما از چند روز قبل وقتی خبر بخشش و امضای خانواده مقتول پای برگه رضایت را شنیده بود تصمیم گرفت برای جبران این مافات و به شکرانه این بخشش، کار انسان دوستانه ای به نیت آرامش روح مقتول انجام دهد. او با عزم راسخ تصمیم گرفت هزینه جهیزیه ۵ زوج جوان را که به دلیل مشکلات مالی در آغاز زندگیشان مانده بودند، تأمین کند. وی می گوید:وقتی کابوس های طناب دار پایان یافت، با خود عهد بستم که نذرم را ادا کنم. از همان روزی که درهای زندان گشوده شد و من پشت میله ها گرفتار شدم، نذر کردم که اگر روزی آزاد شدم هزینه جهزیه چند نوعروس را به نیت همسرم که از دست رفته پرداخت کنم. ۱۰ سال از نذری که کرده بودم گذشت؛ البته ۱۰ سالی که برای من به اندازه صد سال گذشت چون هر یک روز زندگی در زندان به اندازه هزارساعت می گذرد. از سوی دیگر کابوس چوبه دار نیز لحظه ای رهایم نمی کند. وی ادامه می دهد: در نهایت مرا به حرمت عید غدیر و بدون هیچ چشمداشتی بخشیدند و تا عمر دارم مدیون آنهایی هستم که به من فرصت زندگی دوباره دادند. همان هایی که من، جگرگوشه شان را گرفتم و با دستان خودم زندگیم را ویران کردم. به خودم قول داده ام تا وقتی نفس می کشم و فرصت زندگی دارم، به نیت آرامش روح مقتول به افراد نیازمند کمک کنم.
سرعت عمل این مرد برای جبرانِ گذشته، شگفتآور بود. تنها ۲۴ ساعت پس از آنکه طعم آزادی را پس از سالها حبس چشید، در روز سهشنبه، درست در آستانه فرارسیدن عید سعید غدیر خم، مراسم عقد ۵ زوج جوانی را برپا کرد که هزینه جهیزیهشان را تأمین کرده بود. این ۵ زوج در آستانه عید غدیرخم و با کمک قاتلی که به زندگی برگشته، راهی خانه بخت شدند تا زندگی هایشان را بسازند.
نظر شما