به گزارش همشهری آنلاین، در میزگرد این هفته «دست به نقد» بهنام صمدی و امیر سیدی، ۲ کارشناس بازار سرمایه، گرد هم آمدند تا سازوکار این بازگشایی غافلگیرکننده را موشکافی کنند. آنان از چیرگی ارزندگی بر ترس، تیغ دو لبه تعطیلی طولانی، صنایع برنده و بازنده جنگ و ضرورت حفظ خونسردی در میان هیجانات تازه گفتند.
پیشبینیای که نقش بر آب شد
مجری برنامه بحث را با این پرسش گشود که چرا برخلاف تجربه تلخ جنگ ۱۲ روزه، بازار این بار در همان گام نخست سبز شد. بهنام صمدی بیدرنگ پاسخ داد: ارزندگی بر ترس چیره شد. تورم بر ترس چیره شد. وقتی ارزش کل بازار بورس تهران به ۷۰ میلیارد دلار رسیده باشد؛ عددی که درآمد یکساله یک غول نفتی عربی هم نیست و در همان حال دلار از ۱۴۰به ۱۸۰ هزار تومان و نفت از ۷۰ به ۱۲۰ دلار جهش کرده باشد، بنیادها فریاد میزنند که قیمتها پایین است.
امیر سیدی این تحلیل را از زاویه رفتاری تکمیل کرد و توضیح داد: چرا این بار پای فروشندگان به بازار نرسید. در جنگهای قبلی سهامداران بلافاصله پس از بازگشایی، سهام خود را نقد میکردند تا به بازارهای موازی مثل طلا و دلار بروند و از نوسانهای آن سود بگیرند اما این بار، ۸۰ روز تعطیلی فرصت این جابهجایی را از آنها گرفت. وقتی بازار طلا در این مدت بازده چشمگیری نداشت و طلای جهانی هم نزول کرد سهامدار چارهای جز حفظ سهام خود ندید. عملا فشار فروش از روی دوش بازار برداشته شد.
نکته کلیدی دیگری که سیدی بر آن انگشت گذاشت تعلیق نمادهای آسیبدیده پیش از بازگشایی بود. او توضیح داد: حدود ۵۰ درصد وزن بازار، یعنی فولادیها و پتروشیمیهای بزرگی که مستقیما هدف قرار گرفته بودند، همان ابتدا تعلیق شدند. در نتیجه بازاری که باز شد، ویترینی از شرکتهای غذایی، دارویی، زراعتی و سیمانی بود که نهتنها از جنگ آسیب ندیدند، بلکه از تورم و افزایش تقاضا سود هم بردند. او برای نمونه به یک کارخانه لبنیات اشاره کرد که ارزش بازارش به ۵ میلیون دلار رسیده بود؛ پولی که ۲۰ سال پیش فقط بابت یک وام نوسازی گرفته بود.
۲ چهره جنگ در ویترین بورس
۲ کارشناس سپس به شکاف عمیق میان صنایع بورس پرداختند و تأکید کردند که در این برهه، تحلیل صنعتمحور از هر زمان دیگری مهمتر است.
بهنام صمدی با استناد به دادههای دریافتی، ابعاد خسارت در صنایع مادر را شفافتر کرد و گفت: خسارت فولاد مبارکه حدود ۱۵۰هزار میلیارد تومان برآورد میشود که تقریبا معادل فروش یک سال این شرکت است. زیاد است اما قابل جبران است. فعلا میتوانند با واردات نیاز صنایع پاییندستی را پوشش دهند تا خطوط احیا شوند اما ماجرا در پتروشیمیها پیچیدهتر است. خسارت به پالایشگاهها باعث شد دستکم ۲۴۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت گاز کشور کاسته شود که بازسازی کاملش شاید ۲ سال زمان ببرد. این یعنی در پاییز و زمستان، حتی اگر برق داشته باشیم خوراک گاز صنایع بهشدت محدود خواهد شد.
در مقابل این چهره زخمی، چهره دیگر بازار اما سرحال و پرتقاضا ظاهر شده است. امیر سیدی با اشاره به اثرات جانبی جنگ بر تقاضا گفت: با آسیب دیدن حدود یکصد هزار واحد ساختمانی ناگهان تقاضا برای سیمان سر به فلک کشید. از سوی دیگر، اختلال در واردات کالاهای اساسی، تولیدکننده داخلی غذا و دارو را در موقعیتی طلایی قرار داده است، آن هم درست زمانی که طرح کالابرگ ماهانه ۸۰ هزار میلیارد تومان تقاضای تضمینشده برای محصولاتشان خلق میکند. این صنایع تا پیش از این کاملا در حاشیه بودند و حالا یکباره به متن بازار آمدهاند.
معمای ۲ سناریو؛ توافق یا جنگ؟
وقتی بحث به چشمانداز کلان رسید مجری این پرسش را پیش کشید که چرا بازار با وجود ۲سناریوی کاملا متضاد، رسیدن به توافق با آمریکا یا از سرگیری جنگ همچنان مثبت رفتار میکند. سیدی پاسخ داد: چون هر دو سناریو تورمی هستند. اگر توافق شود تقاضای انباشته ارز برای واردات با کمبود عرضه روبهرو میشود و ممکن است نرخ ارز افزایشی شود که به نفع شرکتهای کوچک صادراتمحور است. اگر هم جنگ دوباره شعله بکشد فشار بر بودجه دولت و احتمال برداشت از تنخواه بانک مرکزی پایه پولی را منفجر و تورم را جهش میدهد. در آن فضا هم قیمتهای ریالی سهام سر به فلک میکشند. از طرفی، ارزش جایگزینی شرکتها در برابر موج تورم چنان فاصلهای با قیمت تابلو پیدا کرده که ترس را بیمعنا میکند.
صمدی نیز این نگاه را با تأکید بر یک تحول روانی مهم تکمیل کرد و گفت: سرمایهگذار ایرانی دیگر آخر ترس را تجربه کرده است. ما یکبار تجربه جنگ ۱۲ روزه را از سر گذراندهایم. این بار اما به جای رفتار هیجانی نگاه منطقیتری به وقایع داریم. بازار ترسش ریخته است. اگر روزی توافق هم حاصل شود ارزندهترین بازار، همین بازار سرمایه خواهد بود و بازدهیای که سالها انتظارش را میکشیدیم بالاخره محقق خواهد شد.
دولت؛ غایب یا مزاحم؟
بخش پرمناقشه میزگرد آنجا بود که بحث به نقش دولت در این بازگشایی رسید. صمدی با صراحت گفت: دولت هیچ نقشی در این سبزپوشی نداشت. اصلا بعید میدانم الان بورس در اولویت بیستم دولت هم باشد. سازمان بورس با ابزارهایی مثل نقدینه و اوراق هموطن کمکهایی کرد، ولی خود دولت غایب بود. سیدی نیز همین خط را دنبال کرد و با یادآوری تجربه سال ۹۹ که مداخلات شتابزده به ریزش بازار دامن زد، گفت که این بار سازمان بورس صرفا فضا را مدیریت کرده، نه بیشتر.
اما شاید جالبترین توصیه این میزگرد از زبان صمدی برای آینده مطرح شد. او گفت: بهترین کار دولت این است که کاری نکند؛ همان کاری که قبل از عید با آزادسازی قیمتگذاری دستوری برخی محصولات غذایی و دارویی انجام داد، الان دارد جواب میدهد. اگر این شرکتها را به حال خود بگذارند خودبهخود با رشد قیمت و فروش، ارزش واقعیشان را در تابلو پس میگیرند و سهامداران هم منتفع میشوند.
زنگ خطری که از راه میرسد
در پایان، مجری برنامه به نقل از امیر سیدی به نشانه نگرانکنندهای اشاره کرد که این روزها در بازار دیده میشود؛ همان جاهایی که تا دیروز طلا میفروختند و حالا به مشتریانشان میگویند طلا دیگر سود ندارد، بروید بورس.
سیدی این فضا را زنگ خطری جدی خواند و هشدار داد: بازار سرمایه فرصتهای فوقالعادهای دارد، بهویژه در نمادهای کوچک و مغفولی که ارزش جایگزینیشان یکدهم قیمت واقعی است اما این بهمعنای چشمبسته وارد شدن نیست. هرکسی میخواهد قدم بگذارد باید خودش تحلیل کند یا از مشاوران امین کمک بگیرد، نه اینکه فریب کانالهای فروش طلا را بخورد که حالا یکشبه کارشناس بورس شدهاند. نکند آن تراژدی سال ۹۹ بار دیگر تکرار شود.
این میزگرد در نهایت با یک نتیجهگیری محتاطانه به پایان رسید. بازار سرمایه به لحاظ بنیادی جذاب است و از دیگر بازارهای راکد مسکن، خودرو و حتی طلا جلو افتاده اما مسیر پیش رو مملو از ریسکهای سیاسی و حتی تشدید تنش است. در این مسیر چراغ تحلیل باید روشن بماند و نباید اجازه داد هیجان جای منطق را بگیرد.
نظر شما