خرمشهر را به روایت پدران و مادرانشان می‌شناختند و به روایت عکس‌های توی آلبوم. خرمشهر برایشان یک تصویر بود؛ خاکی که گیراست و کارون و غروب آفتابی که جای دیگر تکرار نمی‌شود. برگشتند تا تاب بیاورند.

خرمشهر

همشهری آنلاین- سیده زهرا عباسی: بعضی شهرها از حافظه آدم پاک نمی‌شوند؛ چه آنجا به دنیا بیایی، چه مجبور شوی کلید خانه‌ات را برداری و بروی و شهر را با خودش تنها بگذاری، چه آن وقت که برمی‌گردی تا تاب بیاوری. مثل خرمشهر، آن هم وقتی صدای جنگ بلند شد. خیلی‌ها مجبور شدند چمدان را ببندند و راهی شهرهای دیگر شوند. رفتند اما خرمشهر در حافظه‌شان و چشم‌شان به کارون و غروبش، به نخل‌های بلند توی کوچه‌ها و به در خانه‌ها ماند تا یا خودشان بازگردند یا اگر نه، شوق بازگشت را در دل بچه‌هایشان بکارند. جنگ که تمام شد، شوق بازگشت که جوانه داد، درهای بسته، خاکی کوچه‌ها، گل و لای کارون و لنج‌های تا ابد خواب و خاموشی شهر هم نتوانست جلوشان را بگیرد. خرمشهر را به روایت پدران و مادرانشان می‌شناختند و به روایت عکس‌های توی آلبوم. خرمشهر برایشان یک تصویر بود؛ خاکی که گیراست و کارون و غروب آفتابی که جای دیگر تکرار نمی‌شود. برگشتند تا تاب بیاورند.

روایت جوان های خرمشهری از ماندن در این شهر: اینجا خرمشهر ما است؛ شهری که دوستش داریم

دلم برای خرمشهر می‌سوزد

علی اریحی، ۲۳ ساله است. نه خاطره‌ای از جنگ دارد،‌ نه از روزهای رفتن و نه از خرمشهری که قدیمی‌ها می‌گویند. همه آنچه در حافظه دارد از حرف‌هایی است که پدرش گفته. پدرش متولد یکی از روستاهای مرزی شملچه در شمال خرمشهر است که بعد از جنگ مجبور به مهاجرت می‌شود. علی توضیح می‌دهد: «همیشه اشتیاق داشتم برگردم و اینجا زندگی کنم و دوباره این شهر را مثل قبل زنده ببینم. همین شد که برگشتیم و حالا چند سالی است دوباره ساکن خرمشهریم.»

به روایت علی، خاک خرمشهر گیراست و وقتی آنجا نمک‌گیر شوی، نمی‌توانی رهایش کنی. علی می‌گوید: «اگر خرمشهر را از روی پل جدید ببینید نگاهتان به غروب آفتاب هم عوض می‌شود. نمی‌توانم توصیفش کنم. خیلی دلم برایش می‌سوزد، می‌خواهم زندگی به این شهر برگردد. دوست دارم اینجا بمانم و بچه‌هایم اینجا متولد و بزرگ شوند.»

محرومیت‌های خرمشهر، ۳۸ سال بعد از جنگ هنوز هم زیاد است و ابتدایی‌ترین چیزها را هم شامل می‌شود، اما هیچ یک از این‌ها موجب نشده است علی اریحی یا جوان‌هایی که مثل او فکر می‌کنند، خرمشهر را بگذارند و بروند. علی می‌گوید: «شاید باورتان نشود، ما حتی جایی برای دور هم جمع شدن و یک گعده فرهنگی هم نداریم. خیلی چیزها نداریم. حتی یک پیست دوچرخه‌سواری که خیلی برایش تلاش کردم و شهرداری با ساختش موافقت نکرد. اما خرمشهر را رها نمی‌کنیم.»

او معتقد است خرمشهر برای پیشرفت دو ظرفیت دارد؛ دانشگاه علوم و فنون دریایی که سال ۱۳۵۶ تاسیس شد و با همه داشته‌هایش هنوز شناخته شده نیست و دیگری، ظرفیت منطقه آزاد اروند که آن‌طور که باید سهم شهر و بومی‌ها نشده.

روایت جوان های خرمشهری از ماندن در این شهر: اینجا خرمشهر ما است؛ شهری که دوستش داریم

تیمارداری شهری که دوست داریم

به تیمارداری بازگشته‌ انگار. برای دست کشیدن روی شهری که ۴۴ سال بعد از آزادسازی هنوز رد خاک بر چهره دارد. حامد دریس، هنرمند ۳۵ خرمشهری است که دلیل بازگشتش به شهر را چیزی شبیه حال و هوای پایتخت‌نشینان می‌داند در همین روزهای جنگی که پشت سرگذاشتیم؛ همان‌هایی که دلشان برای تهران می‌تپد. حامد می‌گوید: «جنگ که شد خانواده‌ام به شیراز رفتند. بعد از جنگ مدتی بازگشتند و دوباره به دلیل مشکلات شهر به شیراز رفتند. من اما سال ۱۳۹۶ برگشتم. خاک خرمشهر گیراست و هر جایی باشی دلت اینجا می‌ماند. دوست داشتم به شهرم کمک کنم. کسی که عاشق خاکش باشد آن را رها نمی‌کند. برمی‌گردد و هر کاری از دستش برآید انجام می‌دهد تا شهر روی بهتری به خود بگیرد.»

او می‌گوید شاید مسئولان درست کار نکرده‌اند و همین موجب شده است خوزستان و به ویژه خرمشهر و آبادان مشکلات زیادی به ویژه از نظر زیرساختی داشته باشند، اما مردم، هرچه در توان داشته‌اند، انجام داده‌اند.

دریس قصد ندارد از خرمشهر برود و حال خوب این منطقه را به یک برنامه‌ریزی درست منوط می‌داند. او توضیح می‌دهد: «آبادان و خرمشهر با اینکه در محدوده منطقه آزاد اروند هستند، محرومیت‌های زیادی دارند. اعتبار زیادی اینجا می‌آید و می‌رود. شهرهای زیادی معین توسعه‌شان می‌شوند، اما جای برنامه‌ریزی کم است. بزرگترین پالایشگاه ایران با تولید روزانه ۱۵ میلیون لیتر بنزین در آبادان است و قیر قابل توجهی در آبادان و خرمشهر تولید می‌شود، اما خرمشهر و آبادان حتی آسفالت خوبی ندارند. این یک علامت سوال بزرگی است که باید حل شود. و فکر می‌کنم حل آن با برنامه‌ریزی و استفاده از تجربه افرادی که می‌دانند و می‌توانند شدنی است تا این شهر که زمانی سپر مقاومت ایران بود، حال بهتری پیدا کند.»

روایت جوان های خرمشهری از ماندن در این شهر: اینجا خرمشهر ما است؛ شهری که دوستش داریم

یک دلسوز داشته باشیم، کافی است

در میان روایت جوان‌ترها، روایت وطن یکی است و آنچه فرق می‌کند، روایت ساختن است. هر کسی دست روی چیزی می‌گذارد که حال وطن را بهتر کند و مریم دریسیان میزبانی است که می‌خواهد آبروداری کند. مریم،‌ بلاگر است و ۳۰ ساله. مانند علی و حامد، اصالتا اهل خرمشهر و آبادان است و با وجود مهاجرت خانواده در زمان جنگ، در روزهای بعد از جنگ به همین جا بازگشته. ساکن خرمشهر است و معتقد است «هیچ کجا وطن نمی‌شود.»

دریسیان می‌گوید: «۴۴ سال از آزادسازی خرمشهر می‌گذرد. شهر اما همان‌طور است که بود. بهتر است بگویم هیچ پیشرفتی نداشته است. خیلی‌ها هم به خاطر همین گذاشتند و رفتند. اما ما برگشتیم و ماندیم و ادامه می‌دهیم. روی دوش همه ما مسئولیت سنگینی است، اما من می‌گویم کاش دستی به سر و روی شهر بکشیم حداقل وقتی مسافران و گردشگران می‌آیند شهر را قشنگ‌ و پاکیزه ببینند.»

مریم دریسیان برای همین خواسته بارها به منطقه آزاد اروند مراجعه کرده است و با پیگیری‌های بی‌نتیجه‌اش حالا چاره را فقط حضور یک فرد دلسوز می‌داند و می‌گوید: «به نظرم همین گزینه به تنهایی می‌تواند این منطقه را به اوج برساند.»

روایت جوان های خرمشهری از ماندن در این شهر: اینجا خرمشهر ما است؛ شهری که دوستش داریم

کد خبر 1038736

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار خوزستان

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha