«برخی معتقدند کار ما هنر است و صرفا باید کار هنری انجام بدهیم، در مقابل عده‌ای دیگر می‌گویند هنرمند باید در مسائل سیاسی دخالت داشته باشد. هر دو دیدگاه قابل احترام است به شرط اینکه اگر فردی مثل من به‌خاطر عشقش به ایران تصمیم گرفت کار کند، با بی‌احترامی روبه‌رو نشود.»

ارکستر

به گزارش همشهری‌آنلاین، این‌ها بخشی از صحبت‌های نصیر حیدریان است؛ رهبر ارکستر که سال گذشته (۱۴۰۴) به عنوان رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران وظیفه مدیریت این ارکستر را برعهده داشت. این سمت سال ۱۴۰۱ نیز به مدت یک ماه به او سپرده شده بود.

در دوران حضور حیدریان در ایران و همکاریش با ارکستر سمفونیک تهران، به برنامه‌های ارکستر تاحدودی نظم بخشیده شد. بااین حال او برای رسیدگی به وضعیت جسمانی خود، پیش از آغاز جنگ اخیر، از کشور خارج شد.

اکنون که مشخص نیست وضعیت رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران چه می‌شود و از طرفی قرار است که این ارکستر به رهبری امید محرابی روی صحنه رود، ایسنا بر آن شد تا گفت‌وگویی با نصیر حیدریان داشته باشد تا هم حال و احوالش را جویا شویم، و هم درباره وضعیت ارکستر سمفونیک با او به بحث بنشینیم.

در ادامه بخش هایی این گفت‌وگو را می‌خوانید:

ـ گفته شده برای انجام کارهای درمان، پیش از آغاز جنگ از کشور خارج شده‌اید. اکنون وضعیت جسمی شما چگونه است؟

متأسفانه به سرطان مبتلا شدم، اما خوشبختانه عمل بسیار خوبی در ایران انجام شد. واقعاً پزشکان خوبی داشتم و همه‌چیز به‌خوبی پیش رفت. بعد از آن هم مشکلی برای پروستاتم پیش آمد که برای پیگیری و درمانش، پیش از آغاز جنگ، از ارکستر مرخصی گرفتم و به اتریش آمدم. حدود یک سال بود که در اتریش نبودم و باید به کارها و زندگی‌ام در اینجا رسیدگی و با پزشکم درباره وضعیت پروستاتم مشورت می‌کردم. خوشبختانه آن مشکل هم با دارو برطرف شد و حالا فقط باید تحت کنترل و مراقبت باشم.

ـ قرار است به ایران بازگردید یا برای ادامه درمان در اتریش می‌مانید؟

کنترل وضعیت جسمی‌ام را در ایران هم می‌توانم ادامه دهم و اگر شرایط فراهم شود، به ایران برمی‌گردم. حتی در زمان جنگ هم با آقای ستایشگر (معاون بنیاد رودکی) تماس گرفتم و ایشان در حال پیگیری بودند تا پروازی پیدا شود و بتوانم به ایران بازگردم. مدیرعامل بنیاد رودکی و نوازندگان ارکستر هم پیگیر بازگشتم بودند.

قرارداد من تا پایان اسفند ۱۴۰۴ بود و اکنون به پایان رسیده است، اما با توجه به صحبت‌هایی که با آقای ستایشگر داشتم، همچنان علاقه‌مند هستند که به ایران برگردم.

در روزهای جنگ قرار بود به ترکیه بروم و از طرف سفارت ایران در ترکیه هماهنگ شود که از مرز به تهران برگردم، اما برای من در این شرایط و با ۷۰ سال سن، سفر ۳۵ ساعته واقعاً دشوار است و مشکلات خودش را دارد. اکنون پروازها از اتریش به ترکیه برقرار شده و از ترکیه هم هفته‌ای دو پرواز به ایران انجام می‌شود. بنیاد رودکی در حال پیگیری است تا راهی برای بازگشت فراهم شود.

ـ شما دو بار در مقاطع حساس، مسئولیت رهبری ارکستر سمفونیک تهران را پذیرفتید. چه امری موجب می‌شود باوجود دشواری‌هایی که اشاره کردید به ایران بازگردید؟

برایم همیشه یک چیز روشن بوده است، اینکه ذات، قلب، سلول‌های بدن و تمام وجودم با تاریخ و فرهنگ ایران گره خورده و امری نیست که بتوان آن را پاک کرد. ایرانی بودن برای من فقط تعلق به خاک نیست، بلکه به آدم‌هایی مربوط می‌شود که آنجا زندگی می‌کنند.

۴۵ سالی که خارج از ایران زندگی کرده‌ام، همیشه از نزدیک سختی‌ها و مشکلات را دیده‌ام؛ چه برای شاگردان خودم که به اینجا آمدند و چه برای خیلی از ایرانی‌هایی که با هدف تحصیل به خارج از کشور سفر کردند و با دشواری‌های بزرگی روبه‌رو شدند. زمانی که در اتریش استاد دانشگاه بودم، همیشه این فکر در ذهنم بود که متعلق به مردم ایران هستم و می‌توانم در ایران تأثیرگذار باشم، به‌ویژه برای کسانی که امکان مالی ندارند در خارج از کشور درس بخوانند یا خانواده‌هایشان توان تأمین هزینه‌ها را ندارند.

همیشه اعتقاد داشتم که می‌شود در خود ایران شرایطی فراهم کرد تا جوان‌ها بتوانند با همان امکانات، موسیقی را به‌درستی یاد بگیرند و مجبور نباشند برای آموزش حتماً به خارج از کشور بروند. خوشبختانه در بعضی موارد این اتفاق رخ داد.

در این هفته ارکستر سمفونیک تهران به رهبری امید محرابی کنسرت دارد که از شاگردان من است. او از همان افرادی است که امکان آمدن به خارج از کشور را نداشت، اما ممکن شد به او در ایران کمک کنیم.

در ایران یک آکادمی رهبری تشکیل داده بودیم تا تجربه و دانشی که در این سال‌ها به دست آورده‌ام، منتقل کنم و نسل جوان بتواند از آن استفاده کند و ثمره‌اش را ببیند. خوشبختانه امروز نتیجه‌اش را می‌بینم.

حس تعلق به ایران در وجود من است. سلول‌های بدنم فریاد می‌زنند که تو ایرانی هستی. خیلی از دوستان اتریشی‌ام، استادان دانشگاه و اطرافیانم تعجب می‌کنند و حتی نگران می‌شوند، چون از دور فقط جنگ، بمباران و مشکلات را می‌بینند. به من می‌گویند «شما اینجا بازنشسته هستید، هوا خوب است، آرامش دارید، چرا می‌خواهید به ایران برگردید؟ آن هم با همه سختی‌هایی که وجود دارد و مشکلاتی که ارکستر سمفونیک با آن روبه‌روست.»

اما من معتقدم این مسیر شدنی است، چون به آن باور دارم.

ـ چرا باوجود اینکه رهبران ارکستر خوبی در خارج از کشور داریم، اما بعضا ترجیح می‌دهند آنجا کار کنند و به ایران نیایند؟

همیشه معتقدم مهم‌ترین مسئله، عاشق بودن است. کسی که عاشق کشورش و مردمش باشد، هر زمان که امکانش را پیدا کند، سعی می‌کند برگردد و کاری انجام بدهد.

البته این کار اصلاً ساده نیست. شاید خیلی‌ها ندانند که من دو سال پیش یا حتی همین حالا که با وجود بیماری به ایران آمدم، با چه مشکلات و فشارهایی روبه‌رو شدم. حتی بعضی از ایرانی‌های خارج از کشور از من می‌پرسیدند «چرا به ایران می‌روی و آنجا رهبری می‌کنی». بعضی از دوستان خودم هم به همین دلیل مرا سرزنش کردند و حتی رابطه‌شان را با من قطع کردند.

شاید این فضا روی بعضی‌ها تأثیر بگذارد و بترسند که مورد توهین یا قضاوت قرار بگیرند، اما برای من این مسائل اهمیتی ندارد. چیزی که برایم مهم است این است که وقتی در ایران هستم، حال آدم‌هایی که با موسیقی زندگی می‌کنند بهتر شود.

همیشه اعتقاد داشتم وقتی انسان‌ها شاد باشند و حال خوبی داشته باشند، انرژی بهتری برای کار و زندگی پیدا می‌کنند. اما غم، فشار و افسردگی آدم را ضعیف و خانه‌نشین می‌کند. برای همین وقتی به ایران می‌آیم و می‌بینم نوازندگان ارکستر خوشحال‌اند و مدام پیام می‌دهند که دوست دارند برگردم، احساس می‌کنم این حضور بی‌فایده نبوده است.

اگر بتوانم باعث شوم چند نفر خوشحال‌تر شوند یا چیز بیشتری یاد بگیرند، برای من ارزشمند است. به‌نظر من هر کسی که عاشق ایران است باید هر کاری از دستش برمی‌آید انجام دهد.

اینجا حتی به بعضی‌ها گفتم اگر واقعاً عاشق مردم ایران هستند، فقط حرف نزنند. مثلاً اگر فردی پزشک است، دو ماه در سال به ایران برود، به شهرهایی مثل همدان یا زاهدان سفر کند و چند نفر را درمان کند. عشق به مردم باید در عمل دیده شود.

البته در خود ایران هم مشکلات کم نیست، برای برنامه‌ریزی، اجرا و ادامه کار همیشه دشواری‌هایی وجود دارد و همه‌چیز به‌راحتی پیش نمی‌رود. برای کار کردن در ایران باید خیلی محکم و مقاوم بود و بتوان از حاشیه‌ها عبور کرد.

من همیشه سعی کردم حاشیه‌ها را کنار بگذارم و فقط کاری را انجام دهم که فکر می‌کنم وظیفه‌ من است؛ یعنی کار کردن برای موسیقی، برای مردم و برای نوازندگان.

ـ آیا می‌توان گفت که موسیقی کلاسیک در ایران قربانی سیاست‌زدگی شده است؟

این مسئله باید روزی از هم جدا شود. البته هنرمندان نگاه‌های متفاوتی دارند. بعضی‌ها معتقدند که انسان نمی‌تواند بیرون از سیاست یک کشور زندگی کند و هنرمند هم باید در مسائل سیاسی دخالت داشته باشد. این دیدگاه شخصی آن هنرمند است و قابل احترام.

در مقابل، عده‌ای هم معتقدند کار ما هنر است و باید کار هنری انجام بدهیم. مثلا همین حالا در وین، مسابقات جهانی موسیقی برگزار می‌شود. همزمان با برگزاری این رویداد، تظاهراتی هم در شهر شکل گرفته، چون اسرائیل هم در این مسابقات شرکت کرده و بعضی از مردم معترض‌اند که چرا به هنرمندان اسرائیلی اجازه حضور داده شده است.

در مقابل، گروه دیگری می‌گویند ما کار هنری انجام می‌دهیم و هنر را نباید با سیاست یکی دانست. از آن طرف هم بعضی‌ها اعتقاد دارند هنرمند باید در سیاست دخالت داشته باشد و موضع بگیرد.

من این دو نگاه را رد نمی‌کنم؛ زیرا اگر هنرمندی دوست دارد کارش را با سیاست گره بزند، انتخاب اوست و حق دارد این مسیر را انتخاب کند. هر انسانی آزاد است آنچه را دوست دارد انجام دهد، به شرطی که به خودش و دیگران آسیب نزند.

اما اگر هنرمندی هم مثل من معتقد باشد که هنر باید برای خودِ هنر، برای آگاهی و رشد فرهنگی انجام شود، باید به او هم اجازه داده شود که جدا از سیاست کار کند. نباید او را مجبور کرد وارد فضای سیاسی شود.

هر دو نگاه باید امکان حضور داشته باشند؛ هم هنرمندی که می‌خواهد هنر را با سیاست همراه کند و هم کسی که می‌خواهد فقط کار هنری انجام دهد.

کد خبر 1037143
منبع: ایسنا

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار موسیقی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha