ابراهیمتبار در گفتوگو با همشهری آنلاین روایتی از یکروز جنگ تحمیلی سوم را بیان میکند که حکایت از خاموش بودن مدعیان حقوق بشر در دنیا نسبت به جنایتی است که از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی صورت میگیرد؛
«دفتر حقوقی ما به عنوان یک دفتر حقوقی فعال در زمینه خدمات حقوقی و تجاری بینالمللی در وسط شهر تهران و نزدیک سفارت سابق آمریکا (لانه جاسوسی) و خیابان بهار قرار دارد که از هر طرف به ۴ جهت تهران اشراف دارد.
در روزهای قبل از جنگ گفتوگوهای همکاران درباره احتمالات جنگ و روزهای آینده بود و نگرانی از حمله خارجی و اینکه حمله خارجی نمیتواند موجب تقویت جریانهای ملی و حقوق بشری و توسعه طلب در ایران باشد. تقریباً هیچ کس در تبادل انتقادی و پرسشگری نمیتوانست به این ابهام پاسخ دهد که اوضاع ایران بعد از جنگ بهبود پیدا می کند.
ناگهان جنگ بدون اعلام قبلی و در زمان مذاکره در صبح شنبه 9 اسفند ماه که هوای تهران صاف و دلربا بود، شروع شد.
در ساعت شروع جنگ، من در ساختمان قدیمی و با اصالت دیوانعالی کشور بودم که حوالی ساعت 10 صبح ناگهان دستور تخلیه ساختمان صادر شد و قضات عالرتبه و اغلب کُهنسال از پشت میزهای خود بلند شدند و مراجعه کنندگان با آه و حسرت و بهت از ساختمان خارج شدند. صحنه های عجیب در خیابان خیام تهران و مترو شاهد بودم.
کارمندانی که دسته جمعی در دستههای گروهی و مثل راهپیمایی از ساختمانهای اداری خارج میشدند و همه مردم تلفن به دست درحال تماس با خانوادههای خود برای رفتن به مدرسه بچههایشان بودند تا جان آنها در خطر نباشد.
دفتر حقوقی ما هم مثل ادارات در روز شروع جنگ تعطیل شد و دفترحقوقی دیگر هفته پشت هفته و در توالی شب و روز تنها بود و به ما شهادتهایی داد که انتظار آن را نداشت.
کتابخانه دفتر در ضلع شمال شرق قرار دارد که کتابهای مهم قانونی و حقوقی در آن خودنمایی می کند. کتابها از منشور ملل متحد و اصول حقوق بشر دوستانه تا نمونه آرای داوری دعاوی ایران و آمریکا و چند کتاب ادبی و تاریخی مثل دولت و جامعه مدنی اثر گرامشی و لویاتان هابز و نقاشی از فضای داستان های حماسی شاهنامه فردوسی و یک فرش که رنگ ایرانی و صلح طلبانه به کتابخانه می دهد و هر بینندهای را به امکانهای ایران در صلح و توسعه امیدوار میکند.
این اتاق حداقل ۵۰ سال از پنجره به ساختمان روبهرو و فاصله نزدیک به همسایهای اشرف داشت که یک واحد مسکونی قدیمی و اصیل که در مجاورت آن یک اداره دولتی قرار داشت.
روز هفدهم جنگ این مجتمع مسکونی و اداره دولتی با هم بمباران شدند و بنا به روایت همسایهها، یک نفر در اداره دولتی و ۱۱ نفر در مجتمع مسکونی و در روایت دیگری مجموعا ۱۴ نفر جان خود را از دست دادند و به شهادت رسیدند.
اغلب ساکنان این مجتمع افراد کهنسال و بازنشسته بودند که امکان خروج از تهران را نداشتند. زمان این بمباران احتمالاَ تمام عبارت کتابهای حقوقی و تاریخی با اندوهی از اینکه به هیچ کاری نمی آیند، با شرمندگی این ویرانی را تماشا کردند.
روز سی و دوم جنگ، ضلع جنوب غربی دفتر شاهد بمباران بخشی از ساختمان سفارت بود و کتاب های جلو قفسه و موجود در این اتاق که خود عبارت است از حقوق سازمان های بین المللی و قوانین و کنوانسیون های مرتبط با حقوق و تجارت بین الملل و نقاشی سهگانه ای از نقاش معروف امریکایی مارک روتکو.
تمام اجزای این اتاق شاهد ساکت حمله بودند و تماشاگر.
چند روز بعد از آتشبس موقت، چراغ دفتر حقوقی که حالا شاهد جنگ تهران بوده روشن می شود و هر اتاق ما را برای دیدن ویرانی های انسانی که شاهد بوده به گوشه ای میکشاند و اندوه جنگ بهصورت واقعی همه را به سکوت و خلسه می برد، جنگی که به قول نویسنده روس الکسویچ چهره زنانه ندارد.
گزارشگران جنگ تازه شروع به نوشتن و تولید کردند. گزارشگرانی که از جامعه نخبه و ایراندوست و توسعه طلب هستند و سطح وسیعی از جامعه ایران را شامل می شوند و در روایت ایشان جنگ و آثار آن چهره برنده مدعیان جنگ را ندارد.
جامعه ایرانی با نجابت سینمایی به جهان و نهادهای ساکت و مدعی حقوق بشر مینگرد.»
نظر شما