همشهری آنلاین - گروه سیاسی: عبدالله گنجی تحلیلگر سیاسی در یادداشتی به تحلیل فضای شکننده آتشبس میان ایران و آمریکا پس از جنگ ۴۰ روزه برای همشهری آنلاین پرداخت:
آنچه در جنگ ۴۰ روزه میان ایران با آمریکا و اسرائیل رخ داد، صرفا یک درگیری نظامی محدود نبود، بلکه صحنهای برای سنجش ارادهها و بازتعریف تصویر قدرت در ذهن افکار عمومی جهان بود. اهداف آغازین جنگ، که با تصور فروپاشی و تسلیم ایران طراحی شده بود و حتی برای آن کلانتریها هدف قرار گرفت و سلاح به کردستان عراق ارسال شد، محقق نشد. در مقابل، پذیرش شروط ۱۰گانه ایران از سوی طرف مقابل، تصویری متفاوت از آمریکا مخابره کرد؛ تصویری از ابرقدرتی که نتوانست کار را مقابل ایران پیش ببرد و ناچار به تن دادن به مذاکره شد.
آنچه آمریکا در جنگ ۴۰ روزه دنبال کرد، بیش از آنکه یک هدف نظامی داشته باشد، تلاشی برای بازتولید هیبت ابرقدرتی ایالات متحده بود. اکنون با این جنگ در ذهن افکار عمومی دنیا نوعی توازن میان ایران و آمریکا شکل گرفته است؛ توازنی که نشان میدهد ایران قد کشیده و به سطحی از بازدارندگی رسیده که آمریکا دیگر نمیتواند با زبان دستور با آن سخن بگوید. اکنون آمریکا در پی آن است که این توازن ادراکی را بر هم بزند و برتری خود را ادراکسازی کند، وگرنه خود نیز میداند این جنگ به نتیجهای نمیرسد.
بخشی از این تلاش برای ادراکسازی هیبت به ویژگیهای شخصیتی ترامپ نیز بازمیگردد. در علم سیاست، قدرتهای بزرگ با کشورهای کوچک مذاکره نمیکنند؛ آنها دستور میدهند و دیگران اجرا میکنند. آمریکا با بحرین یا امارات مذاکره به معنای چانهزنی ندارد. مذاکره واقعی تنها با قدرتهایی چون چین و روسیه معنا پیدا میکند. وقتی رئیسجمهور آمریکا معاون خود را برای مذاکره با ایران میفرستد، این خود نشانهای از تصویری است که در افکار عمومی جهان شکل گرفته؛ تصویری که آمریکا را پیروز این جنگ نمیداند. این اقدام، ناخواسته برای ایران تصویر برتری ایجاد میکند.
در همین چارچوب، حتی تردیدهایی که افرادی چون هیلاری کلینتون یا رسانههایی مانند سیانان درباره سلامت روان ترامپ مطرح کردهاند، نشاندهنده شرایطی است که تصمیمسازی در آمریکا را پیچیدهتر کرده است. در چنین وضعیتی، راه مواجهه با ترامپ تنها ایستادگی است؛ هر اقدام دیگری میتواند بازی را به هم بزند و نتیجهای معکوس به بار آورد.
اما در وضعیت فعلی، آیا افق روشنی برای مذاکره با آمریکا وجود دارد؟ در حوزه هستهای، آنچه ایران حق خود میداند و بر اساس قوانین بینالمللی تخلفی در آن نمیبیند، به بنبست با طرف آمریکایی رسیده است. خط قرمز آمریکاییها همان خط قرمز صهیونیستهاست و خط قرمز ایران نیز خط قرمز هستهایاش. در چشمانداز، چه در موضوع تنگه هرمز و چه در پرونده هستهای، ۲ طرف با یک بنبست جدی مواجهاند.
در داخل کشور ممکن است این تصور وجود داشته باشد که اگر ایران وارد مذاکره نشود، جنگ میشود. این در حالی است که ایران پس از جنگ ۴۰ روزه یک گام کلیدی برداشته است: طرف مقابل را وادار به مذاکره کرده است و در میز مذاکره کوتاه نمیآید.
این رفتوآمدها شاید برای اتمام حجت لازم باشد. صهیونیستها اساسا علاقهمند به شکلگیری مذاکره نیستند و این عامل نیز باید برطرف یا خنثی شود. با در نظر گرفتن این تعارضها، چشمانداز روشنی در این رفتوآمدهای دیپلماتیک قابل تصور نیست. در چنین شرایطی، آنچه میتواند تعیینکننده باشد نه تغییر لحن، بلکه حفظ ایستادگی در برابر پروژه ادراکسازی طرف مقابل است.
نظر شما