به گزارش همشهری آنلاین مجید جلالی نامی است که با واژههایی چون «علم»، «تکنولوژی» و البته «اخلاق» در فوتبال ایران گره خورده است. سرمربی اسبق تیمهای پاس، فولاد، تراکتور، نساجی، گلگهر و پیکان که مدتی نیز در قامت مدیر فنی (تکنیکال دایرکتور) فدراسیون فوتبال مشغول به تدوین برنامههای کلان بود، این روزها دور از هیاهوی نیمکتهای لیگ برتری، وقت خود را در آکادمیها و میان استعدادهای نونهال میگذراند.خبرگزاری آنا گفت و گویی با آقا معلم فوتبال ایران انجام داده که در زیر می خوانید:
استقلال و پرسپولیس نیاز به پوستاندازی دارند
مربیان جوان مستعد هستند، اما فوتبال ما در «علوم تمرینی» بهشدت فقیر است
گرایش مربیان به «نباختن» و بازی فیزیکی، میراث یک باور غلط در فوتبال ایران است
مشکلات زیرساختی (مثل چمن) درصد کمی از عقبماندگی فنی ما را توجیه میکنند
تاج میگفت حوصله کن، ۱۶ ماه در فدراسیون حوصله کردم!
با «مجید کامپیوتر» میخواستند من را بکوبند
علی دایی از دیدیه دشان هم بهتر است
استقلال و پرسپولیس به دلیل عدم یارگیری درست در ابتدای فصل و فشار اجتماعی، دچار افت شدهاند
وحید هاشمیان در کنار مباحث فنی نیاز به موارد دیگر نیز داشت
لقب مجید کامپیوتر را برای تخریب به من دادند
در تراکتور باندی علیه من راه انداخته شد
با یحیی گلمحمدی برای سرمربیگری تیم ملی امید به توافق کامل رسیده بودم
در فدارسیون فوتبال افرادی فکر میکنند در موارد فنی خیلی بلدند
با پرسپولیس به توافق کامل رسیدم اما ناگهان همه چیز منتفی شد
شبهات جادوگری را باند دلالی علیه من راه انداختند
این روزها چه میکنید؟ ما آخرین بار شما را در صنعت نفت دیده بودیم...
در ابتدا بگویم در حال حاضر و در این شرایط، در کنار جنگ موشکی، جنگ نرم خودش به مراتب اثراتش بیشتر است. مثل یکی از مواردی که مطرح است حضور در جام جهانی است. در حال حاضر کارِ به خصوصی ندارم و بیشتر در خانه هستم و بعد به آکادمی میروم. اینجا بچههایی که در آکادمی فعالیت میکنند را زیر نظر دارم. استعدادهای ردههای ۱۱ تا ۱۴ سال واقعا عالی هستند و بچهها با علاقه فعالیت میکنند. البته متأسفانه با بحرانهای مالی مواجهیم. فوتبال تبدیل به یک ورزش لوکس شده و هزینههای اجاره زمین، حقوق مربیان و اعزام به مسابقات هیئت فوتبال بسیار بالاست. با این حال فعلا داریم کار را انجام میدهیم.
لیگ برتر امسال شاهد تغییر نسل مربیان است؛ مربیانی مثل حمید مطهری، سعید دقیقی، مهدی رحمتی، مجتبی حسینی و... که اغلب شاگردان شما بودند. این تغییر نسل را چطور میبینید؟
اصل موضوع خیلی مثبت است. یک مربی خارجی، حدود ۲-۳ مربی باتجربه، و بقیه مربیان جوانی هستند که شاید سابقه کارشان در لیگ برتر به ۵ سال هم نمیرسد. اینها مربیان مستعدی هستند، هرچند در خروجی کارشان، سیستمها و روشهای فعالتر یا خلاقیتهای بازی را کمتر میبینیم. این بچهها پشتکار خوبی دارند و اغلب سالم هستند اما مهم این است که به آنها «خوراک فنی» داده شود. فدراسیون باید برای ارزشیابی مربیان، پارامترهای پیشرفتدهنده داشته باشد، نه اینکه صرفا نتیجهگرا باشیم تا آنها به سمت خلاقیت و شناسنامهدار شدن بروند.
یکی از معضلات فعلی، آمار پایین گلزنی است. خیلیها میگویند این تأثیر ۸ ساله حضور کیروش است که مربیان بیشتر دفاع کردن را یاد گرفتند. نظر شما چیست؟
وقتی میخواهید تیمی بسازید که صاحب قابلیتهای تهاجمی باشد، نیاز به ماهها کار طاقتفرسا و جذب بازیکنان خاص دارید اما اگر بخواهید صرفاً تیمی بسازید که نبازد، شاید با ۳ هفته یا یک ماه کارِ بدنسازی و استفاده از بازیکنان درگیرشونده به این قابلیت برسید. چون این دیدگاه سالها در فوتبال ما حاکم بود و نتیجهگرا هم بود، بین مربیان جوان ما تبدیل به یک باور شد. برای ابداع سبک جدید، نیاز به احاطه کامل بر «علوم تمرینی» دارید که ما در این بخش متأسفانه بسیار فقیریم و شاید در حد صفر باشیم. برای افزایش گلزنی، باید موقعیتسازی کنیم و بازیکن را در ضربه نهایی به مهارت برسانیم و اینها تمرینات اختصاصی میخواهد که مربیان ما باید با آن آشنا شوند.

معضل زیرساختها و چمنهای نامناسب چقدر در این عقبماندگی فنی تأثیر دارد؟
مشکل زیرساخت جدید نیست و ما در لیگ دوم، سوم و چهارم هم این مشکلات را داشتیم. یادم هست در استادیوم آزادی اصلا نمیشد ۱۰ متر توپ را روی زمین بدوانی و توپ بالا و پایین میپرید. در شهرستانها هم وضعیت همین بود. اگر الان بخواهیم دستهبندی کنیم، مشکل زیرساختی درصد کمی از عقبماندگی فنی ما را توجیه میکند. نه اینکه بیتأثیر باشد اما مشکل اصلی جای دیگری است.
وضعیت لیگ امسال و مدعیان قهرمانی را چطور ارزیابی میکنید؟
تیمهای بزرگ ما (استقلال و پرسپولیس) امسال به دلیل مشکلات مدیریتی و نامشخص بودن وضعیت کادرفنی در ابتدای فصل، خوب بسته نشدند. یادم است مدرسی در کلاسی داشتیم که سرمربی لیورپول بود که میگفت: «اگر اول فصل تیم را خوب ببندید، تمام فصل میتوانید روی نیمکت بنشینید و پایتان را روی پایتان بگذارید». تیمهای بزرگ ما اینطور نبودند. از طرفی، بازیکنان در تیمهای بزرگ زیر فشار مسائل اجتماعی هستند و نمیتوانند بیتفاوت باشند اما تیمهای شهرستانی از این بابت فشار کمتری دارند و کیفیت خود را حفظ کردهاند. با این حال، حتی در شرایط عادی هم استقلال و پرسپولیسِ امسال تیمهای قهرمانی نبودند.
در مورد سپاهان و تراکتور چه فکر میکنید؟
تراکتور و سپاهان قبل از فصل بهتر عمل کردند. البته سپاهان یک مشکل فنی دارد که بیش از یکسوم پاسهای آنها «رو به عقب» است. مالکیت توپ خوب است اما باید تناسبی بین پاس عمق، عرضی، رو به جلو و رو به عقب باشد. این تناسب در سپاهان نیست و اگر گروه مربیان آنها (که بچههای بسیار شریفی هستند) این را حل کنند، آنها مدعی اول هستند.
عملکرد گلگهر با مهدی تارتار را چطور میبینید؟
مهدی تارتار مربی باتجربهای است. تفاوت مربی جوان و باتجربه در این است که جوانها جسارت و کنترل رختکن خوبی دارند و باتجربهها محتاطترند و در بزنگاهها از تجربه استفاده میکنند. مهدی الان در اوج پختگی است. گلگهر از نظر زیرساختی یکی از غنیترین باشگاههاست. حواشی کمی دارند و این به ثبات تیم کمک میکند. مجموعه گلگهر (از مدیریت تا پرسنل) حرفهای شده است و این تیم پتانسیل دارد در آینده در حوزه سازندگی به فوتبال کشور خیلی کمک کند.
پرسپولیس در این یکی دو سال اخیر با مشکل مدیریت رختکن روبرو بوده است، این موضوع را چطور میبینید؟
تیمهای بزرگ بازیکنان بزرگ دارند و مدیریت آنها کاملا متفاوت است. شما نمیتوانید مربیگری در نساجی، راهآهن یا گلگهر را با پرسپولیس و تراکتور مقایسه کنید. پارسال در سمیناری در مالزی، مدرس میگفت: «لیونل اسکالونی سرمربی آرژانتین، مربی خیلی بزرگی در سطح باشگاهی نیست اما او هنری دارد که اسمش را گذاشتهایم "فراتر از مربی"». یعنی در سطوح بالا، شما باید علاوه بر دانش تمرینی و تاکتیکی، مهارتهایی برای مدیریت هواداران، رسانهها، ایجنتها و توقعات مالی داشته باشید. بازیکنان بزرگ با پول تنها انگیزه نمیگیرند و روشهای انگیختگی متفاوتی دارند. در مورد آن بازی و آن حواشی، شما باید بتوانید تعادل را حفظ کنید و اگر نتوانید این حواشی را کنترل کنید، تیم از دست میرود.
آقای جلالی، به سراغ وحید هاشمیان برویم. او در شرایطی سرمربی پرسپولیس شد که اوایل فصل بود و تحتتأثیر آن «جنگ ۱۲ روزه»، شرایط بهگونهای بود که بازیکنان خارجی نمیتوانستند بهراحتی وارد ایران شوند و تیم با کمبود مهره مواجه بود. در همان زمان هم سروش رفیعی در برنامه «فوتبال برتر» حضور پیدا کرد و صراحتاً از وجود برخی اختلافات در رختکن تیم صحبت کرد که هواداران هم در جریان قرار گرفتند. با توجه به اینکه وحید اولین مربی اخراجی آن فصل بود، عملکرد او و مسیر پیشرویش را چطور ارزیابی میکنید؟
وحید از نظر شخصیتی، چه زمانی که بازی میکرد و چه بعدها، یک شخصیت کمنظیر است. من شخصا خیلی دوست داشتم او در حوزه مربیگری موفق باشد، چون اگر امثال او در این فضا موفق شوند، فضای مربیگری ایران تغییرات بسیار مثبتی خواهد کرد اما واقعیت این است که تیمهای بزرگ کسانی را میخواهند که با شرایط خاص مدیریت این تیمها آشنا باشند. وحید اگر میتوانست از تجربیات کسانی که آن فضا را میشناختند و باتجربه بودند استفاده کند، خروجی کارش متفاوت میشد. وقتی مجتبی جباری به استقلال میآید، در کنار خودش یک آدم باتجربه مثل جلال چراغپور میگذارد و این اوج هوشمندی است. یا در گذشته وقتی امیر قلعهنویی جوان بود، کنارش کسی مثل زندهیاد پورحیدری بود (حتی به عنوان سرپرست یا مدیر تیم)، آن فرد باتجربه کنارش بود و به او کمک میکرد. این حضور برای مربی جوان ضروری است. وحید از نظر فنی قابلیتهای لازم را داشت اما در حوزه «مهارتهای فراتر از مربی» که شامل مدیریت رختکن، مدیریت فشارهای اجتماعی و برخورد با حواشیِ تیمهای بزرگ است، شاید کمتجربه بود. وقتی کفه ترازویِ فشارهایِ حواشی و رختکن نسبت به دانش فنیِ مربی سنگینتر شود، مربی حریف نمیشود و به مشکل میخورد. با این حال، وحید هاشمیان با آن شخصیت و دانش، میتواند مسیر مربیگریاش را اصلاح کند و در آینده موفقتر عمل کند، به شرطی که در انتخابهای بعدیاش، چینش کادرفنی و استفاده از تجربیاتِ بزرگترها هوشمندانهتر عمل کند.
به دوران حضور شما در فدراسیون فوتبال برگردیم. شما با برنامه «۱۴۱۴» و بهعنوان مدیر فنی (Technical Director) وارد شدید. ابتدا بفرمایید فلسفه این سمت چه بود و چرا آن برنامه به سرانجام نرسید؟
من وقتی پیشنهاد را پذیرفتم، قبل از هر چیز بررسی کردم که «تکنیکال دایرکتور» (مدیر فنی) در فیفا چه تعریفی دارد. فیفا بهصراحت میگوید که در یک فدراسیون، کارهای اداری و اجرایی در حیطه وظایف دبیرکل است و کارهای فنی فوتبال یک کشور، در امتدادِ دبیرکل، بر عهده «تکنیکال دایرکتور» است. یعنی فیفا این دو مقوله را از هم جدا کرده است. من این چارت را طراحی کردم و پیش آقای تاج بردم. در آن جلسه، آقایان ممبینی، نبی و تارقلیزاده هم حضور داشتند. چارت را روی یک برگه بزرگ کشیده بودم و آقای تاج آن را دید و پذیرفت. در مراسم معارفه هم من همین ساختار را معرفی کردم. البته آقای تاج در همان جلسه گفت: «ما همه اینها را قبول داریم، فقط شما وارد دو مقوله نشوید: یکی تیم ملی بزرگسالان و دیگری کمیته داوران و اینها را به عهده خودشان بگذارید». من هم پذیرفتم و تا آخرین روز به این موضوع متعهد بودم و هیچوقت در کار این دو بخش دخالت نکردم مگر اینکه خود آقای قلعهنویی از من دعوت میکرد که به جلسه بیایم یا در زمینههایی از من مشورت میگرفت که من هم با گروه آنالیز کار میکردم و نتایج را ارائه میدادم.
پس مشکل از کجا شروع شد؟ چه شد که برنامههای فنی پیش نرفت؟
وقتی وارد کار شدم، دیدم فدراسیون فقط در ظاهر میپذیرد. وقتی میخواستیم وارد فوتبال پایه شویم، سازمان لیگ میگفت: «نه، کل فوتبال پایه دست ماست». در حوزه آموزش مربیان و بهروز کردن دورهها، میگفتند: «این زیرمجموعه دبیرکل است». در بخش تیمهای ملی، میگفتند: «زیرمجموعه شورای سیاستگذاری تیم ملی است». خلاصه دیدیم انرژیمان را بگذاریم روی یک برنامه جامع که همه اینها را در یک کانال بیاورد، بهتر است. ما یک گروه متشکل از بیش از ۱۰۰ نفر از متخصصین را جمع کردیم و ۱۴ کارگروه تشکیل دادیم و برنامه «۱۴۱۴» را تدوین کردیم. این برنامه واقعا جامع بود. ما ۳ ماه فقط روی این کار کردیم که دیانای فوتبال ایران چیست؟ چون فوتبال ما از شمال تا جنوب و شرق تا غرب متنوع است و مربیانی با سبکهای مختلف از گوشهوکنار دنیا آمدهاند. ما این دیانای را شناسایی کردیم و بر اساس آن، به دنبال شریک راهبردی در دنیا گشتیم. من با اطمینان به شما میگویم این برنامه، تنها راه اصولی برای قرار گرفتن فوتبال ما در مدار پیشرفت طی ۲۰ سال آینده است. شاید یکی بیاید دو صفحه آن را جابهجا کند اما مدل و راه اصلی همین است.
یعنی این برنامه با مقاومت سیستماتیک روبهرو شد؟
هر جا خواستیم بودجهبندی کنیم یا اجرا کنیم، با مقاومت مواجه میشدیم. این اواخر حتی ارتباط من را با دپارتمانها و کمیتهها قطع کرده بودند و به آنها بهصورت شفاهی گفته بودند که «در جلسات آقای جلالی نروید». من بارها این موارد را با خود آقای تاج در میان میگذاشتم. جلسات یکساعته و دوساعته داشتیم. او میشنید، تأیید میکرد و میگفت «بله، حق با شماست، اما حوصله کن». من ۱۶ ماه حوصله کردم! یکبار حتی نامهای بهعنوان بخشنامه تهیه کردم که آقای تاج امضا کند تا اختیارات دپارتمان فنی مشخص شود. او داشت امضا میکرد که یکی از همان دوستان آمد و گفت: «آقا داری چه کار میکنی؟ این کار غیرقانونی است، مغایر اساسنامه فدراسیون است». آقای تاج هم بلافاصله نامه را نگه داشت و امضا نکرد. مشکل اینجاست که در بدنه فدراسیون، مدیران اجرایی و اداری حضور دارند که کارشان را خوب بلدند اما در حوزه فنی تخصص ندارند و فکر میکنند خیلی بلدند. من در جلسات بحث میکردم و تقریبا همهاش چالش بود.
و در نهایت خستگی باعث استعفا شد؟
در نهایت من دیدم که در آن سیستم «تنها» هستم. با وجود اینکه پستم بینالمللی بود و حقوق بسیار خوبی میگرفتم اما دیدم هیچ کاری از دستم برنمیآید. وقتی دیدم گشایشی نمیشود و با تمام وجودم میدانستم آنجا جایی است که میشود به فوتبال خدمت کرد، علیرغم میل باطنی و با اینکه حقوق خوبی داشتم، خودم را کشیدم کنار اما از بابت این کارم همیشه راضی و خوشحالم.
اختلاف شما مستقیما با دبیرکلی و هدایت ممبینی بود؟
خیر، کلی بود. برای مثال من به هیاترئیسه رفتم و تشریح کردم که این دورههای مربیگری که با این شکل و شمایل برگزار میشود، برای ما مربی نمیسازد. کلاسها کاملا تجاری شده بود. هیاتها فقط برای سود مالی کلاس برگزار میکردند. فوتبال تئوری دارد اما بخش اصلیاش در زمین است. ما طرحی داشتیم که نحوه برگزاری کلاسها و نحوه تدریس را تغییر میدادیم تا از حالت تجاری خارج شود. همین باعث شد تمامی هیاتهای فوتبال استانها به «نقطه مقابل» ما تبدیل شوند چون بساط سودآوریشان به خطر افتاده بود.
موضوع انتخاب سرمربی تیم امید هم پرحاشیه بود. اخباری منتشر شد که کمیته فنی با حضور آقای روانخواه موافق نبوده است. در مورد انتخاب او و پشتپردههایی که منجر به این تصمیم شد، صحبت کنید. ماجرای یحیی گلمحمدی به کجا رسید؟
ما جلسات متعددی برای تیم امید داشتیم. بیش از یک سال بهصورت مداوم در حال بحث بودیم تا به جمعبندی برسیم. زمستان ۱۴۰۲ در جلسه به این نتیجه رسیدیم که آقای گلمحمدی سرمربی تیم امید شود. او همان موقع از پرسپولیس جدا شده بود. من موضوع را با آقای تاج در میان گذاشتم و او موافقت کرد. من دو نوبت با آقای گلمحمدی صحبت کردم و به تفاهم کامل رسیدیم. حتی مشکلات مالی هم حل شد و قرار بود جلسه نهایی را با آقای تاج داشته باشند.
وقتی به آقای تاج گفتم کار تمام است، او گفت: «باید صبر کنی و بخشهای نظارتی روی این موضوع نظر دارند.» ما صبر کردیم و صبر کردیم تا تابستان ۱۴۰۳ که آقای گلمحمدی هم چون معطل شده بود، به تیم فولاد رفت. بعد به من گفتند «دیگر نمیشود، برو سراغ گزینه بعدی.» ما بعد از آن، با بررسی جمیع جهات، ۱۰ نفر را کاندید کردیم و جدولهایی درست کردیم که به افراد مختلف میدادیم تا به این مربیان امتیاز بدهند. آقای روانخواه اصلا در آن لیست ۱۰ نفره ما نبود و اسمش حتی مطرح هم نشد. کار کمیته فنی این بود که ۳ نفر اول را به رئیس فدراسیون بدهد تا او در هیاترئیسه نهایی کند. ما لیست را دادیم اما باز هم خبری نشد تا اینکه آقای تاج سراغ «بوژوویچ» (سرمربی وقت استقلال خوزستان) رفت. من با او جلسه گذاشتم و بعد صراحتا به آقای تاج گفتم: «او اصلا در حد تیم ملی امید نیست.» آقای تاج اصرار داشت و حتی در مورد مبلغ قرارداد فشار میآورد که کار را تمام کنم اما من بهشدت مخالفت کردم. بعدا هم او به استقلال رفت و به من گفتند شما نگذاشتید او به تیم ملی امید بیاید و استقلال بردش! من گفتم صبر کنید و نتیجهاش را ببینید. بعد از آن هم دیگر از فدراسیون جدا شدم.
نتایج تیم ملی امید در جام ملتهای زیر ۲۳ سال هم ناامیدکننده بود. تیمی که با وجود استعدادهایی مثل مهدی زارع، محمدجواد حسیننژاد و... حتی گل هم نزد. راه برونرفت از این مشکل ۴۰ ساله تیم امید چیست؟
مشکلات تیم امید کاملا مشخص است. خیلی از آن مشکلات تاریخی، مشترک بوده است. البته بعضیها مثل مسائل سربازی یا مدیریت دوگانه (کمیته ملی المپیک و فدراسیون) رفع شده اما مشکلات اصلی همچنان پابرجاست. ما سالهاست بهجای انتخاب مربی کارکشته، از مربیانی استفاده میکنیم که تازه ۲ سال است مربیگری میکنند. اینها آدمهای خوبی هستند اما چون بیتجربه هستند، در میدان بینالمللی «میسوزند». ما نوبتی از قرمز و آبی سرمربی میگذاریم، بدون اینکه به رزومه فنی آنها توجه کنیم. مربی تیم امید باید از ۳ سال قبل کارش را شروع کند تا بتواند در فیفادیها تیم را جمع کند، بازی تدارکاتی بگذارد و بازیکنان را بشناسد. ما همیشه تیم را در لحظه آخر جمع میکنیم و باشگاهها هم بازیکنان را نمیدهند. اینها موضوعاتی است که کاملا راهحل دارد اما متأسفانه تا زمانی که ساختار انتخاب مربی و برنامهریزی برای تیم امید اصلاح نشود، همین آش و همین کاسه خواهد بود. تیم امید نیاز به یک برنامه بلندمدت دارد که در اولویتبندی فدراسیون قرار بگیرد، نه اینکه به عنوان یک پروژه جانبی به آن نگاه شود.
به بحث تیم ملی بزرگسالان برسیم. با وجود قرعهکشی نسبتا مناسب، روند فعلی و بازیهای تدارکاتی باعث نگرانی شده است. با این شرایط، چقدر به صعود امیدوارید؟
ما ظرفیتهای خوبی داریم. اگر این تیم در شرایط «نرمال» باشد، بهویژه از نظر ذهنی و روانی، به نظر من صعود از گروه کاملا در دسترس است. البته ما نمیدانیم فردا چه میشود و شرایط کشور در زمان مسابقات چطور خواهد بود اما اگر تیم ملی به دور از حواشی و در شرایط طبیعی باشد، بله، پتانسیل رسیدن به دور بعد را دارد.
صحبتهایی از شما در فضای مجازی پربازدید شد که در آن پتانسیل مربیان و بازیکنان ایرانی را با خارجیها مقایسه کردید. بهویژه آن جمله که «امیر قلعهنویی از مورینیو بهتر است». آیا هنوز هم روی آن صحبتها هستید؟
آن بخشهایی که در فضای مجازی منتشر شد، کل ماجرا نبود. من حتی گفتم علی دایی از دیدیه دشان بهتر است. بحث من درباره «تاثیرات محیط» بر پرورش استعدادها بود. ما داریم کسی که در یک محیط حرفهای پرورش یافته را با کسی که در محیط ما رشد کرده مقایسه میکنیم. حرف من این است: اگر آن استعداد ایرانی در آن محیط پرورش مییافت، قطعا میتوانست از آنها بهتر باشد. هنوز هم نظرم همین است که محیط است که تفاوتها را ایجاد میکند. ما مربیان نوآور و بااستعدادی داریم اما در محیطی که افراد تنگنظر مانعتراشی میکنند، فرصت بالا آمدن پیدا نمیکنند. ولی همین آدم در محیطی که حمایتگر باشد، پیشرفت میکند. من دایی را با دشان مقایسه کردم تا بگویم تفاوت، لزوما تفاوت در جوهر وجودی و استعداد نیست، بلکه تفاوت در «فضا» و «فرصت» است. در مورد آقای قلعهنویی هم همین است. بحث من فراتر از فرد، بحث ساختار و محیط بود.
شما در دوران مربیگریتان، بهویژه در فولاد، به «مجید کامپیوتر» معروف شدید. خیلیها این را به عنوان یک لقب تحسینآمیز استفاده میکردند اما برخی هم کنایهآمیز. این لقب از کجا آمد؟
یادم میآید یک روز در یک برنامه تلویزیونی، نقشهها و وظایف بازیکنان را روی تابلو با جزئیات خطکشی و آنالیز میکردم. فردا در همان برنامه، یک کارشناس دیگر آمد و گفت: «ما همینطوری حرف میزنیم، از اینها نیستیم که پای تابلو خطخطی کنیم!» عرض کردم محیط برخی چیزها را بالا میبرد یا سرکوب میکند. آن زمان، وقتی من برای اولین بار علم آنالیز و استفاده از رایانه را وارد فوتبال کردم، برخی افراد که به شدت به روشهای سنتی اعتقاد داشتند و وابسته بودند، این لقب را با «غرض» به من دادند تا مرا بکوبند. آنها میخواستند با واژه «کامپیوتر»، فعالیتهای علمی و آنالیز من را مسخره کنند و به اصطلاح مرا تخریب کنند اما بعدها، این واژه تغییر ماهیت داد و به عنوانی برای تشخیصِ متدولوژی و نگاه علمی من در مربیگری تبدیل شد. از آن زمان این لقب روی من ماند، در حالی که نیت اولیهاش چیز دیگری بود.
آقای جلالی، این روزها دور از مستطیل سبز و هیاهوی آن، رضایت دارید؟ دلتان برای لب خط تنگ نشده است؟
خب، از اینکه دور هستم ناراحتم، چون هنوز انرژی و ظرفیتش را در خودم میبینم و میدانم که میتوانم به فوتبال خدمت کنم اما از اینکه در تمام این سالها به «اصول کاری» خودم متعهد ماندهام، خوشحالم. من وضعیت فوتبال و اینکه دست چه کسانی است را میشناسم. به مربیان جوانی که در کلاسها از من درباره ورود به این عرصه میپرسند هم توصیه میکنم حتما وارد شوند اما با یک شرط که اول فلسفه و اصول خودتان را مشخص کنید. اگر اصول داشته باشید، در هر تیمی که بروید، موفق خواهید بود.
در این سالها پیشنهادهای جدی از تیمهای بزرگ مثل پرسپولیس، استقلال، سپاهان و تراکتور داشتید؟
بله، زیاد. از پرسپولیس دو بار سراغم آمدند. یکبار زمان آقای پروین (حدود سال ۸۴) و یکبار هم زمان آقای انصاریفرد. با پرسپولیس تا مرحله نهایی هم پیش رفتیم و همه چیز توافق شده بود اما فردای آن روز همه چیز بهطور عجیبی تغییر کرد که هنوز هم محتوای پشتپردهاش را نمیدانم. استقلال، سال ۸۸ آقای واعظ آشتیانی سراغم آمد. همان مقطعی که بین او و امیر قلعهنویی اختلاف پیش آمده بود. آن زمان من در فولاد بودم و ترجیح دادم همانجا بمانم. سپاهان هم دو بار با من صحبت کردند. یکبار آقای ساکت و یکبار آقای رحیمی. هر دو بار هم به دلایلی نشد که همکاری کنیم.
دوران حضورتان در تراکتور چطور بود؟
دوره خوبی بود. ما با دردسرهای زیادی تیم را بستیم اما به مرور تیم هماهنگ شد. هفته ۱۷ یا ۱۸ صدر جدول بودیم و در جام حذفی هم تا نیمهنهایی پیش رفتیم. من خیلی امیدوار بودم که هر دو جام را بگیریم اما متأسفانه فضای تبریز را مهندسی کردند. یک عدهای نمیخواستند ما باشیم و مدام فشار میآوردند که تونی بیاید. یادم است یک عکس پرسنلی از من گذاشته بودند و در تمام حالتها (وقتی تیم گل میزد، گل میخورد، خوشحال بود یا عصبانی)، همان یک عکس را چاپ میکردند تا بگویند جلالی بیتفاوت است! عرصه را آنقدر تنگ کردند که مجبور شدم کنار بروم.
بهترین مربیان ادوار مختلف از نگاه شما چه کسانی هستند؟
در دهه ۸۰، در ایران آقایان امیر قلعهنویی و فیروز کریمی و در سطح جهانی آرسن ونگر و سر الکس فرگوسن. در دهه ۹۰، یحیی گلمحمدی به عنوان مربی ایرانی و پپ گواردیولا در سطح جهان که با ایدههایش فوتبال را متحول کرد.
بهترین مربیان تأثیرگذار تاریخ تیم ملی ایران؟
بدون شک زدراوکو رایکوف. او نه تنها یک مربی بود، بلکه تأثیرات عمیقی روی نسلسازی در فوتبال ایران گذاشت. پرویز دهداری و محمد مایلیکهن هم مربیان تاثیرگذار ایرانی بودند چون اینها بودند که نسلهای جدیدی را به فوتبال کشور معرفی کردند.
آیا در روند ۴۴ ساله مربیگریتان فرد یا جریانی بوده که کارشان برای شما غیرقابل بخشش باشد؟ در مورد شما حرفوحدیثهایی مثل جادوگری مطرح شد.
در فوتبال ما حرف و حدیث زیاد است اما وقتی به ناحق و به دروغ برای شما ابهام ایجاد میکنند، این بخشیدنی نیست چون مستقیما به کار و اعتبار شما لطمه میزند. یکبار زمانی که در فولاد بودم، در یک برنامه تلویزیونی شرکت کردم. مسئول آن برنامه بارها به من اصرار کرد که در مورد شبکههای دلالی صحبت کنم. من نمیپذیرفتم. به او گفتم: «بعد از این افشاگری، هیچ اتفاقی نمیافتد و فقط من هستم که ضرر میکنم.» اما اصرار کردند که «بالاخره یک نفر باید یکبار این چیزها را بگوید.» من روی آنتن زنده شبکه خوزستان و شبکه سه، با صراحت درباره شبکههای دلالی و مسائل پشتپرده تیمهای ملی و باشگاهی صحبت کردم. فردای آن روز، به مدیر باشگاه وقتِ فولاد زنگ زدند و گفتند: «این دیشب به ما اعلان جنگ داده یا او را کنار بگذارید یا تیم خودتان را نابود میکنیم.» دقیقا همین بود! سپس یک گروه سه نفره از تهران به اهواز آمدند، مرا در هتل پارس نشاندند و خواستند تکتکِ مواردی که گفته بودم را باز کنم. من همه چیز را با جزئیات برایشان تعریف کردم؛ از همه زد و بندها. آخرِ جلسه، یکی از خودشان اعتراف کرد که: «همه چیزهایی که گفتی درست است.» اما بعد از آن جلسه، هیچ اتفاقی نیفتاد. برعکس، آن شبکهها قدرتمندتر شدند و کسانی مثل من که افشاگری کرده بودند را با ایجاد ابهامات و شایعات، از فوتبال دور کردند.
با نگاه به آینده و دستفرمان فعلی فوتبالمان، چه چشماندازی دارید؟
پارسال در سمیناری در مالزی حضور داشتم که تمام مدیران فنی و سرمربیان تیمهای ملی آسیایی بودند. آنجا بحث «فراتر از مربی» مطرح شد. غبطه میخوردم که چرا اینها را ۱۵ سال پیش نمیدانستم و اگر میدانستم حداقل پنج کلاس در مربیگری بالاتر بودم. آنجا آموختم که شبکههای واسطه، ذینفعان فوتبال هستند. باید یاد بگیری با آنها کار کنی بدون اینکه خطرناک شوند و بدون اینکه کارت قفل شود. اگر به عقب برگردم، برخی موارد را در ارتباطاتم لحاظ میکنم اما در مورد آینده فوتبال ایران، با این روند و فقدان برنامه، اصلا امیدوار نیستم. برنامه، زیربنای امید است.
در این ۴۴ سال، بازیکنان بزرگی زیر دست شما کار کردند. اگر بخواهید به برخی از آنها اشاره کنید، کدامها در ذهنتان ماندگارترند؟
من نسبت به همه بازیکنانم حس تعصب و علاقه دارم. فکر میکنم حدود ۷۰ درصد بازیکنانی که الان در لیگ برتر میبینید، کسانی هستند که پیش من کار کردهاند. انتخاب از بین آنها سخت است اما چند نفر را به عنوان نمونه میگویم. پیام نیازمند اسطوره استقامت روانی بود. او از نظر شخصیتی یک نمونه ایدهآل است. یادم هست یک سال در پیکان گلر سوم بود و حتی روی نیمکت هم نبود اما تمام بازیها با لباس شخصی در رختکن بود. اگر تیم میبرد، خوشحال بود و بغل میکرد و اگر میباخت، غمگین کنار رختکن مینشست. در بازی نیروهای مسلح که من سرمربی بودم، مقابل ارتش سوریه (که تیم ملیشان بود)، ۱۰ نفره شدیم و علی دایی اخراج شد. بازی گره خورده بود. کریم باقری را از دفاع به نوک حمله فرستادم و او با سر، توپ را کاشت تا حمید مطهری گل بزند. بعد دوباره کریم باقری را به عقب برگرداندم و همه توپها را زد. هادی طباطبایی هم آن روز بهترین دروازهبانی عمرش را انجام داد و توپهای استثنایی گرفت. سروش رفیعی؛ او را همان زمان از لیگ یک شیراز کشف کردم و به فوتبال معرفی شد. مهدی تارتار هم هافبک فوقالعادهای بود و بهترین پاسهای عمق را میداد و من عاشق سبک بازیاش بودم. بازیکنانی مثل علی دایی، مهرداد فیضاربابی، خداداد عزیزی و جواد نکونام هم از نظر فنی و هم شخصیتی، جزو عالیترینهایی بودند که در کنارشان کار کردم.
و سوال پایانی، به عنوان یک کارشناس، اگر بخواهید دو نفر را به عنوان بهترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران انتخاب کنید، چه کسانی هستند؟
پرویز قلیچخانی و علی دایی دو نفر هستند که تکرارنشدنیاند. ممکن است بازیکنی در حد و قوارههای این اسامی دوباره ظهور کند اما این اتفاق فقط یک شرط دارد و آن این است که فوتبال ما باید به فاز «سازندگی» برگردد.
نظر شما