همشهری: مهدی رحیمی، رئیس اداره خدمات شهری منطقه ۳، روایتی از روزهای اول جنگ، وقتی که دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام در بلوار میرداماد مورداصابت قرار گرفت، تعریف میکند: «چند روز بعد از شروع جنگ، حدود ساعت یک و نیم شب در بزرگراه حقانی گشتزنی میکردم که ناگهان انفجار شدیدی در محدوده میرداماد رخ داد. به سرعت خود را به محل حادثه رساندم. وقتی از خیابان ظفر وارد شدم، متوجه شدم که تمام خیابان پر از خاک و شیشه است. غبار به قدری زیاد بود که نمیتوانستم جایی را ببینم. با زحمت ماشین را در گوشهای پارک کردم و پیاده به سمت محل انفجار رفتم.. بلافاصله بیسیم زدم تا بچههای شهرداری با تجهیزات و ماشینآلات برای پاکسازی معبر بیایند. از روی آوار رد شدم تا ببینم وضعیت چگونه است و چه امکاناتی باید بیاوریم برای باز کردن راه. ماموران امنیتی آمدند و گفتند: "اینجا چه کار میکنید؟ " خودم را معرفی کردم و گفتم منتظرم بچهها ماشین بیاورند برای آواربرداری. اما آنها هشدار دادند: "اصلاً دست نزنید! از اینجا دور شوید و ...
صحبتهایش که به اینجا می رسد، نفسی تازه میکند و ادامه میدهد: «فردا صبح که به محل برگشتم، متوجه شدم که یک بمب ۷۰۰ کیلویی درست زیر آوار و نزدیک جایی که راه می رفتم بوده و ماموران امنیتی بمب را خنثی و خارج کردهاند.» آنجا متوجه شدم که خداوند زندگی دوباره به من بخشیده و اگر ماموران امنیتی متوجه بمب نشده بودند و هشدار نمی دادند شاید حالا زنده نبودم»
نظر شما