همشهری آنلاین - سیدسروش طباطباییپور: در همین روزها و در جریان جنگ تحمیلی رمضان، یکی از موشکهای کور امریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی، به خانه پدر این معلم شهید بزرگوار اصابت کرد و او که با همسر و فرزندانش، مهمان پدرش، سردار سرافراز سپاه اسلام، «داود عسگری» بود، همراه با همه اعضای خانواده به فیض شهادت نایل شد.
اولین روزی که در میان بچهها حاضر شدم، دشمن هنوز طبل توخالی جنگ را مستانه میکوفت و کلاسهای درس، به شکل مجازی برپا شده بود. بچهها خبر شهادت معلم علومشان را شنیده بودند و بغض گلویشان را گرفته بود. بهعنوان معلم ادبیات بچهها، نمیدانستم چه بگویم. وقتی کلاس آغاز شد، جلو اشکم را گرفتم و گفتم: بچهها، امروز بهجای اینکه نهاد و گزاره به شما یاد بدهم و شعر سعدی و حافظ برایتان بخوانم، میخواهم با هم سر کلاس معلم شهیدمان، آقای عسگری حاضر شویم و از او درس شهادت و شهامت بیاموزیم. همه به نشانه تایید، با من همراه شدند و در همان فضای مجازی، با قلبی آکنده از غم و دلی سرشار از غرور، خاطرههای معلم شهیدمان را با هم مرور کردیم.
در اینجا گوشهای از خاطرات معلم شهید، علی عسگری را میخوانید که شاگردان مهربانش در کلاس هشتم نقل کردهاند.
معلمی صبور
- ابوالفضل حیدرانلو
برخلاف خیلی از معلمها وقتی در کلاس بچهها خیلی حرف میزدند، به شکلی عجیب صبور بودند و با بچهها همراهی میکردند. شکل کلاس علوم هم به گونهای بود که برای بچهها سؤالهای زیادی پیش میآمد که با صبر، به تکتک آنها پاسخ میدادند و حتی یک سؤال را هم بدون جواب نمیگذاشتند. در واقع در همه لحظات کلاس، در اختیار بچهها بودند.
تدریس با بازی
- پارسا صمدی
در کلاس تلاش میکردند درس را با بازی به بچهها یاد بدهند. مثلا برای آموزش موضوع آمپر، بچهها را در کلاس به صف کردند و گفتند فرض کنید هر کدام از شما یک الکترون هستید و خلاصه ماجرا را برای ما شبیهسازی کردند که برای ما خیلی جذاب بود.
آزمایش علمی در اردو
- سیدطاها حاجزرگرباشی
در مدرسه با بچهها خیلی همراه بودند. یادم هست در یکی از اردوهای تشویقی درون مدرسه، بچهها را درگیر بازیهای گروهی کردند. در برخی فضاهای مدرسه وسایل آزمایشگاهی را پنهان کرده بودند و طی فرآیندی بچهها آنها را پیدا میکردند و همان شب با همان وسایل برای بچهها آزمایشهای علمی انجام دادند.
درس همدلی
- محمدعلی رودباری
یادم هست در مسابقات فوتبال مدرسه، داور به اشتباه در محوطه جریمه برای حریف خطا گرفته بود و همان ضربه، باعث باخت تیم ما شد. اتفاقا ایشان هم بازی را تماشا کرده بودند. درست بعد از همان بازی، درس علوم هم داشتیم و من و بچهها خیلی شاکی بودیم. وقتی ایشان سر کلاس آمدند همان ابتدا بهجای تدریس، تلاش کردند با ما همدلی کنند تا حال ما خوب شود.
شور جوانی
- سیدمحمد هادی کاتبی
یکی از شاخصترین صفتهای ایشان سادهزیستی بود. شاید چون معلم بودند، دلش نمیخواست توجه بچهها به ظاهر ایشان جلب شود. مدل شلوار، کفش، مدل مو و دیگر ویژگیهای ظاهریشان خیلی ساده بود. دیگر اینکه در وجودشان شور و انرژی جوانی موج میزد؛ یعنی همیشه سرحال در کلاس درس حاضر میشدند.
بدون اخم
- پویا خداوردی
به هیچعنوان به یاد ندارم سر کلاس درس عصبانی شده باشند. حتی یکبار هم اخم نکردند. یادم هست روزی بچهها خیلی شلوغ میکردند. ایشان تا لبخندشان افتاد، بچهها حساب کار دستشان آمد و سکوت کردند.
بچهها را درک میکردند
- سیدامیرعلی سجادی
به شدت با بچهها همراه بودند. یعنی وقتی کسی تکلیف نمینوشت، حتما به حرفهایش توجه میکردند و اگر دلیلش قابل درک بود، به او فرصتی دیگر میدادند. حتی یکبار فهمیده بودند که من تکلیف ننوشتهام، اما به روی خودشان نیاوردند و از کنار ماجرا گذشتند.
قابل اعتماد
- بنیامین عزیزیان
معلمی قابل اعتماد بودند و گوش شنوا داشتند. یعنی اگر برای من در مدرسه مشکلی پیش میآمد، یکی از کسانی که میتوانستم به ایشان اعتماد کنم و مشکلم را با او در میان بگذارم، حتما آقای عسگری بودند. یکی دیگر از تواناییهایشان این بود مطلبی که در کتاب درسی در ۱۰ خط شرح داده شده بود، ایشان آن را در یک خط خلاصه میکردند. درواقع یکی از روشهای تدریسشان، خلاصهکردن محتوای درسی بود، به نحوی که چیزی جا نمیماند و ما میتوانستیم با خلاصههای جامع ایشان به آن محتوا کاملا مسلط شویم.
معلمی بدون زنگ تفریح
- علی احمدی
محتوای درسی را ابتدا در کلاس تدریس میکردند و بعد با همان روش خلاصهنویسی، آن را برایمان پای تابلو مینوشتند. یکی دیگر از ویژگیهایشان این بود که وقتی زنگ میخورد، از استراحت خودشان میزدند و در کلاس میماندند و بدون خستگی و با اشتیاق، به سؤال بچهها پاسخ میدادند. برای بچهها ارزش ویژهای قائل بودند. مثلا یکبار رفتارشان از نگاه من تبعیضآمیز بود. یادم هست با مهربانی برایم وقت گذاشتند تا دلیل رفتارشان را برای من توضیح بدهند.
نیمه پر لیوان
- محمدپارسا منیری همدانی
یکی از هنرهایشان تسلط در بیان محتوای کتاب درسی و انتقال آن به بچهها بود. یعنی وقتی درس را توضیح میدادند و جزئیاتش را برای ما میگفتند، بچهها کاملا به آن محتوا مسلط میشدند. در تصحیح برگه امتحان هم وقتی متوجه میشدند کسی مطلبی را یاد گرفته، از اشتباههای جزئیاش چشمپوشی میکردند. یعنی همیشه نیمه پر لیوان را میدیدند. در گفتوگو با بچهها خیلی مؤدب بودند و حتی در بدترین شرایط هم با احترام رفتار میکردند.
الوعده، وفا!
- هیربد واعظزاده
یکی از ویژگیهای بارز معلم شهیدمان این بود که اگر قولی میدادند، سر قولشان میماندند. مثلا وقتی میگفتند ده دقیقه آخر زنگ، وقت پرسش و پاسخ است، ده دقیقه مانده به زنگ، حتما درس را تمام میکردند تا بچهها سؤال کنند. درواقع به حرفشان اعتماد داشتیم.
«ما» بهجای «من»
- علیرضا غلامی
در اردوها همیشه برای بازی همراه بچهها بودند. مثلا در اردوی شیراز و در مسیر رفت، بچههای کوپه ما با وجودی که نیمهشب بود نمیخواستند بخوابند. آقای عسگری هم بعد از سرکشی به بقیه کوپهها، وارد کوپه ما شد تا با بچهها گپ بزنند و بازی کنند. در میانه بازی، یک چالش اخلاقی جدید هم ایجاد کردند. در حین کارتبازی، اگر کسی از کلمه «من» استفاده میکرد، مجازات میشد و باید یک کارت اضافی برمیداشت. انگار دلشان میخواست حتی در حین بازی هم به ما یاد بدهد که تنها به خودتان توجه نکنید و بهجای توجه به من، کمی از خودتان فاصله بگیرید به «ما» یعنی جمع و گروه توجه کنید.
معلمی بزرگ
- نوید نوحی تهرانی
به نظر من معلم بزرگی را از دست دادیم. بعد از سفر شیراز بچهها ایشان را بیشتر شناختند. در سفر شیراز فهمیدیم که ایشان شبزندهدار هستند و با یکی دو ساعت خواب شبانه، انگار نیازشان برطرف میشد. با مهربانی به همه هم سر میزدند و به همه توجه داشتند و حواسشان به همه بود.
دیندار متواضع
- علی نورانی
آقای عسگری به معنای واقعی معلمی دیندار و متواضع بودند و از ریاکاری به شدت پرهیز میکردند. حتی تلاش نمیکردند عقایدشان را به ما که شاگردشان بودیم، تحمیل کنند. مثلا در سفر شیراز، من به شکلی اتفاقی فهمیدم که ایشان نماز شب میخوانند، اما اصلا این کار را جوری انجام نمیدادند تا بقیه متوجه شوند. آقای عسگری معلمی دیندار و متواضع بودند.
فضای شاد برای بچهها
- محمدامین غضنفری نیکو
در سفر شیراز، بهجای کارهای فردی، ما را تشویق میکردند تا کار گروهی انجام دهیم و تلاش میکردند فضای بچهها همیشه شاد باشد. مثلا در قطار یا اتوبوس، با بچهها شعرهای اردویی قدیمی و خاطرهانگیز میخواندند تا روحیه بچهها شاد شود.
احترام به عقاید دیگران
- متین حسامپور
معلمی تکبعدی نبودند. یعنی علوم تدریس میکردند، اما کلی شعر هم حفظ بودند و به ریاضی هم تسلط داشتند. اهل مطالعه هم بودند. به نظر دیگران هم احترام می گذاشتند. مثلا یادم هست درباره موضوعی غیر درسی با ایشان اختلاف نظر داشتم. کلی وقت گذاشتند تا درباره آن موضوع با من صحبت کنند، اما تلاش نمیکردند عقیده خودشان را به من تحمیل کنند و برای نظر من هم احترام قائل بودند.
حامی بچهها
- امیرحسین دعایی
با وجود تواناییهای روحی، بدن ورزیدهای هم داشتند. فوتبالشان هم خوب بود و اهل بسکتبال هم بودند و هرازگاهی با بچهها بازی هم میکردند. شاید به همین دلیل مرام ورزشکاری داشتند. همین ویژگی باعث میشد گاهی بهخاطر بچهها از آبروی خودشان هم بگذرند و اگر کسی خطایی مرتکب میشد، به داد او میرسیدند در مقابل مسئولان مدرسه برای بچهها وساطت میکردند.
مرام پهلوانی
- محمدصدرا شکارچی
شنیده بودم که در ورزش زورخانهای دستی دارند، اما به نظرم واقعا مرام پهلوانی داشتند. همانطور که بچهها قبلا هم گفتند، مثلا بارها برای من پیش آمد که میفهمیدند که من خطایی کردهام، اما از آن چشمپوشی میکردند و اشتباهم را به رویم نمیآوردند.
معلمی قابل اعتماد
- محمدطاها عارفیان
حتی در احساسات فردی هم قابل اعتماد بودند. یعنی در اصطلاح دمدمیمزاج و مودی نبودند. در واقع هر کسی در زندگی مشکلاتی دارد و ایشان هم مثل بقیه، حتما مشکلاتی داشتند، اما وقتی سر کلاس حاضر میشدند، انگار همه آنها را پشت در کلاس میگذاشتند و با حال خوب وارد کلاس میشدند.
حس خوب در کلاس علوم
- امیرحسین و محمدحسین صنعتی
امتحانهایشان واقعا انتقام نبود و بچهها همیشه از امتحان علوم خیالشان راحت بود. یعنی سؤالها به گونهای بود که اگر کسی در کلاس، به درس توجه کرده و آن را فهمیده بود، میتوانست نمره کامل بگیرد. درواقع امتحانها فقط برپایه موضوعهای حفظی نبود و به موضوعهای فهمیدنی بیشتر توجه داشتند. و خلاصه اینکه بچهها از کلاس علوم آقای عسگری، حس خوبی داشتند.
معلم شهید، علی عسگری، برای بچههای کلاس هشتم دبیرستان روزبه، معلمی مهربان بود، پس از خدای مهربان میخواهیم به پاس عشقی که نثار شاگردانش میکرد، روحش را قرین رحمت خود کند و او را در کنار بزرگمعلم عالم، حضرت نبی اکرم (ص) جای دهد؛ آمین!
معلم شهید علی عسگری، متولد سال ۱۳۷۲، فارغالتحصیل دبیرستان امام جواد(ع)، ورودی سال ۱۳۹۱ کارشناسی فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و معلم مدارس تهران، ظهر سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴، بر اثر حمله هوایی متجاوزین آمریکایی- صهیونیستی به تهران، به همراه پدر و تمام اعضای خانواده در منزل پدری به شهادت رسید. روحشان شاد.

تصویری از چهره شهید علی عسگری همراه با برادر و پدر شهیدش در کنار شهید سیدحسن نصرالله


دانشآموزان کلاس هشتم در اردوی شیراز در کنار شهید علی عسگری
نظر شما