فاطمه دری: قلم در دستانم می‌لغزد و باد برگه های سفید و پاک کاغذ را درمقابل چشمانم به رقص درمی‌آورد و کلام واژه واژه می شود و بر لوح سفید کاغذ جاری می‌گردد.

آری، آغاز سرودن از تو بسیار دشوارتر از اظهار نیاز من است به درگاهت و مگر می شود تو را درظرف محدود عقل گنجاند و با ادراک ناقص بشر توصیف کرد؟!
منزهی از تمام ناپاکی‌هایی که به واسطه‌شان از تو فاصله گرفته‌ام. چه کنم که جز رو آوردن به ذات مقدست برای نجات خویش از گرداب آلودگی‌ها هیچ ملجأیی ندارم.

می خواهم از زیبایی این روزها ولحظه هابگویم.از لطف بی پایانت که شمارش درتوانم نیست.
امروز بربستر دریا، ماهی‌‌ها رقص کنان و در سفره آسمان، ستاره ها چشمک زنان مست شادی میلادت بودند.امروز آسمان مهربانتر و آبی تر ازهمیشه و خورشید سخی‌تر و نورانی تر از همیشه صبح را آغاز کردند. امروز موج های دریا برای ساحل مشتی مروارید و سنگ‌های گرانبها به ارمفان آوردند. امشب آسمان رؤیایی تر و ماه مسحور کننده تر از همیشه بردشت زمین سایه افکند.
خوب می‌دانم، زمین و آسمان و بلکه تمام ملک هستی غرق در شادی ولادت شمایند و فرشتگان بر درگاه آسمان به هر رهگذری شاخه ای گل هدیه می‌دهند.
آنروزها حضور و وجود مبارکتان آبی بود بر آتش جهل و گمراهی انسانها که خوب می دانم تنها به واسطه شما خدا برآنان لطف می کرد و امروز دعای خیر وعنایت بی کرانتان چراغ هدایتی است برای بشر تا بشکافد و پیش رود واگر برزمین می افتد،لطفتان دستگیرش شود و بازهم خدا به واسطه شما و فرزندانتان است که بر لغزیدنمان چشم می پوشد.
دلم غرق در شادی وذهن پرسودایم اسیر هزار خواهش و تمناست برای رهایی از شر دامهای جهل.
دستم گیرید واین دل شاد را غمین مسازید. عشقم را پاک و خالص گردانید و روز به روز شراب معرفتتان را درجام وجودم بریزید و لبریز کنید وجودم را از نام وعطر وجودتان.باهمین اندک معرفتی که دارم ودر اثر عنایت شماست، عاشقتانم وعشق با وجود شما برایم معنا می شود.
دستم گیرید و د راین هزارتو تنهایم مگذارید.

کد خبر 9966

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار