امیر نیکنام: گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا در دوره ریاست جمهوری کارتر در کتابش«همه چیز فرو می ریزد»،می نویسد: «گردش سریع نخبگان سیاسی در داخل و خارج از واشنگتن، موجب می شود که هر واقعه ای که بیش از ربع قرن پیش اتفاق افتاده باشد – حتی وقایع مهم- واقعه ای مربوط به عهد باستان تلقی شود!

 تا سال 1978 حوادث مربوط به سال 1953 در نزد دولتمردان آمریکا به فراموشی سپرده شده بود. در آن زمان تمامی توجهات واشنگتن،بر واقعیات موجود متمرکز بود و توجهی به گذشته نمی شد.

بر خلاف آن،در ایران هنوز خاطرات مربوط به کودتای سال 1953 تازه بود و گویی اینکه یک هفته پیش اتفاق افتاده است...مداخله مستقیم ایالات متحده در سال 1953 این کشور را در ردیف سایر کشورهایی قرار داد که در طول تاریخ سعی کرده بودند با استفاده از شرایط سیاسی موجود در ایران،منافع خود را در این کشور تامین کنند.متاسفانه دیگر هیچگاه نمی توان ایالات متحده را از این گروه خارج کرد و دوباره چهره ای بی طرف و انسان دوستانه از این کشور در اذهان مردم ایران به نمایش گذاشت.»

(همه چیز فرو می ریزد،ترجمه،علی بختیاری زاده،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چاپ اول 1384)گری سیک در سال 1358 به‌طور مستقیم با این «خاطره تازه» روبرو شد،اشغال سفارت ایالات متحده در تهران؛بحرانی که روزی حل شد که گری سیک وقتی از اتاقش در کاخ سفید خارج می شد،به‌جای تصاویر کارتر،عکس های بزرگ از رونالد ریگان جمهوریخواه روی دیوارها نصب شده بود.

طنز تاریخ آنجاست که اشغال سفارت آمریکا به سقوط دولتی در ایران(بازرگان) انجامید که جزو مدیران دوره مصدق بودند و از نظر مشرب فکری نزدیک ترین جریان به او به‌شمار می رفتند،و عاملان تسخیر سفارت گرچه قرابتی فکری با مصدق و اندیشه های وی نداشتند،اما عامل تسخیر سفارت را جلوگیری از تکرار کودتای 28 مرداد در پی سفر شاه به آمریکا می دانند.

گرچه دیدار بازرگان،یزدی و چمران با زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید در دوره کارتر در الجزایر جرقه انفجار بزرگ سال 58 بود،اما فتیله اصلی آنجا روشن شد که دانشجویان پیرو خط امام از خروج اسنادی از ایران خبر دادند که تداعی کننده کودتای 28 مرداد سال 32 بود. ابراهیم اصغرزاده طراح تسخیر سفارت آمریکا رخدادهای سال 58 را تداعی کننده وقایع کودتای 28 مرداد می داند:« پناهندگی شاه به آمریکا مساوی بود با توطئه برای براندازی انقلاب.

ما مسیر شاه را رصد می‌کردیم؛مسئله عزیمت شاه به آمریکا به شدت از سوی مردم پیگیری شد.یکی از مسائلی که دانشجویان همزمان با آغاز سال تحصیلی با آن درگیر شدند،پذیرفتن شاه از سوی آمریکا بود.خود آمریکایی ها هم به این امر واقف بودند که پذیرفتن شاه مردم ایران را فوق العاده حساس می کند؛این در نگرانی های جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا و سایروس ونس هم مشهود بود؛اما برژینسکی موافق ورود شاه به آمریکا بود.

نام برژینسکی با نام ژنرال هایزر گره خورد که مترادف بود با بخش نظامی هیات حاکمه آمریکا که همین بخش را مسئول کودتای 28 مرداد سال 32 می دانستند. حزب جمهوریخواه اساسا مقید بود که به دنیا اعلام کند ما همپیمان قدیمی خود را زیر چتر حمایتی گرفتیم.این برای انقلاب مردمی ایران قابل پذیرش نبود،مردم ایران همواره در مقابل دخالت نیروهای بیگانه حساس بودند.

آمریکا هم پس از کودتای 28 مرداد 32 و سقوط دولت دکتر مصدق تنها کشور خارجی بود که ایران را تحت نفوذ خود قرار داد.حکومت 37 ساله محمد رضا شاه مترادف بود با مداخله صریح و آشکار آمریکا در امور داخلی ایران از طریق ایجاد ساواک،سرکوب مردم،اعزام مستشاران نظامی.»

از تاثیراتی که کودتای 28 مرداد سال 32 بر روابط ایران و آمریکا گذاشت،علاوه بر آنچه گری سیک ترسیم چهره ای مداخله‌گر در اذهان ایرانیان می نامد،اذعان آمریکایی ها به عقیم سازی پروسه دموکراتیزاسیون در ایران است.به عقیده استفان کینزر نویسنده کتاب «همه مردان شاه»:« مصدق در وهله نخست نماد بزرگ ناسیونالیسم پس از جنگ در خاورمیانه محسوب مى شد.

او الگویى را طرح ریزى کرد که بعد ها رهروانى چون ناصر و سایرین یافت. کودتایى که باعث سقوط او شد هم تاثیرات منطقه اى عظیمى به همراه داشت. این کودتا به تمامى ملل خاورمیانه نشان داد که ایالات متحده هرگز خواهان حمایت از دموکراسى در منطقه نبوده و حکومت اقتدارگرایان و مردان قدرتمند را ترجیح مى دهد. تمام ملل منطقه این پیام را به وضوح درک کردند.»

او می افزاید:« اگر کودتاى ۱۹۵۳ شکست مى خورد یا صورت نمى گرفت ایران حرکت خود به سوى دموکراسى را تکامل مى بخشید. حرکتى که به دموکراسى حقیقى منتهى مى شد. شاید در این صورت در تمام ۵۰ سال گذشته شاهد حضور یک دموکراسى واقعى در قلب خاورمیانه بودیم.

 این امر نه تنها باعث مى شد تا انبوهى از کینه و خشم در قلب هاى ایرانیان جاى نگیرد بلکه این کشور مى توانست باعث حرکت سایر کشور‌هاى منطقه به سوى دموکراسى شود. طى سال هاى پس از جنگ جهانى دوم، ایالات متحده قادر به اعزام نیرو و سرنگون سازى دولت هاى خارجى نبود چرا که همواره از واکنش ارتش سرخ در هراس بود. کودتاى ۱۹۵۳ نخستین موردى است که سازمان سیا براى سرنگون سازى یک دولت خارجى وارد عمل مى شود.

 سهولت اجراى این کودتا به رهبران آمریکا نشان داد که راه هایى راحت تر و بى دردسر تر هم براى تاثیر گذارى بر رویداد ها وجود دارد. ده ماه پس از کودتاى ایران، سیا این بار دولت گواتمالا را سرنگون کرد. در این دوران کاخ سفید عملاً در راستاى سیاست تغییر رژیم گسترده در کشور هاى خاص گام برمى داشت.»

از این روست که مادلین آلبرایت وزیر خارجه دولت بیل کلینتون در سخنرانی خود در ماه مارس 2000 صراحتا گفت:« در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش موثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجه‌اند، ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحت‌‌‌‌‌‌‌‌اند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. »

شاید در نظر دولتمردان کاخ سفید شرط اول اذعان به اشتباه و پیوند دادن آن به گذشته باشد تا بتوان اثرات روانی آن را تقلیل داد،کاری که باراک اوباما در سخنرانی خود در دانشگاه الازهر در 16 خرداد امسال کرد و کوشید در مقام اولین رئیس جمهور معترف به انجام کودتای سال 32، نقش این عامل تاریخی را برای غلبه بر سال ها بی اعتمادی کمرنگ کند.

نیاز دولتمردان آمریکایی به این تقلیل نقش تاریخی از آن روست سایه کودتای 28 مرداد همچنان بر فراز روابط ایران و ایالات متحده سایه انداخته است.دولت‌های مختلف در جمهوری اسلامی به‌رغم خط‌کشی هایی با مصدق و تفکراتش،همچنان کودتای ضد مصدق را «سندی»دال بر دخالت آمریکا در امور داخلی کشورهای دیگر می دانند.

همشهری جمعه

کد خبر 87839

برچسب‌ها