پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۲

یازدهمین پیشوای شیعیان جهان امام حسن عسکری (ع) در روز ربیع ‏الاخر سال ۲۳۲ هجری یعنی نزدیک به دو قرن و نیم پس از هجرت جدش رسول الله (ص) به مدینه؛ در این شهر مقدس پا به عرصه حیات گذاشتند

امام عسکری

درحالی که عباسیان به اسم اسلام بر  مسلمانان حکومت کرده و  ظلم‌ها بر امت اسلام روا می‌داشتند.

علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید: مشهور آن است که روز ولادت امام حسن عسکری (ع) جمعه هشتم ربیع‌الثانی در شهر مقدس مدینه بوده است. نام مادر آن  امام گرامی را حدیثه، سوسن و سلیل گفته‌اند، او در نهایت پارسایی و تقوی بوده و از بانوان عارفه و صالحه‌ای بود و چنان لایق  شده بود تا حجّت حق را در دامان خود پرورش دهد. در وصف وی گفته‌اند؛ هنگامی که در موطن خود بود بسیار محترم و پس از شهادت فرزندش امام حسن عسکری ع پناه و دادرس شیعیان بود. این بانوی پرهیزکار در سفر امام عسکری  به سامراء در کنار آن حضرت بود و در همان جا نیز از دنیا رفت.

آن حضرت دارای القاب و کنیه های زیادی بودند که معرفترین آنها  عسکری است و چون امام حسن عسکری (ع) در سامرا در محله‌ای نظامی به نام عسکر سکونت داشت آن حضرت را عسکری نامیدند.

یکی دیگر از القاب آن حضرت ابن الرضا می‌باشد اسم شریف آن بزرگوار حسن، کنیه‌اش ابومحمد، القابش: الزکی، الصامت، الهادی، الرفیق، النقی و العسکری است

دوران  امامت

دوران امام حسن  عسکری (ع) همانند اجداد مطهرشان شاهد جنگ‌ها و ناملایمات جهان اسلام بود که نتیجة حکومت  غاصبان از جمله عباسیان بوده است.

دورة امامت آن حضرت مقارن با قدرت ظاهری دولت عباسی بود و در این دوران خلفای  عباسی به دلیل جایگاه والای ایشان از معاشرت آن حضرت با دیگر افراد  جلوگیری می‌کردند.

دوران امامت امام حسن عسکری عبا سه تن از خلفای  عباسی به نام‌های  معتز بالله؛ مهتدی، و معتمد  مقارن گردید. در این میان معتز بیشتر از دیگران نسبت به امام حسن عسکری کینه می ورزید  و دستور  قتل آن حضرت را صادر کرد،   اما امام با علم امامت خود فرمودند که  این واقعه روی نمی‌دهد  و تنها سه روز بعد معتز از خلافت عزل  شد و به قتل  رسید. بطور کلی  دوران  عمر  شریف امام حسن عسکری  به سه دوره تقسیم می‌گردد: دورة اول  به مدت ۱۲ سال  که زندگی آن حضرت  در مدینه گذشت، دورة دوم  ۱۰ سال قبل از امامت که در سامراء بودند ودورة سوم ۶ سال  دورة امامت ایشان.
از جمله مسائل دوران امامت حسن عسکری ع  این بود که  از طرف خلفای  عباسی اموال  شیعیان به دست افرادی  می‌افتاد  که دشمن آل‌محمد بودند تا بدینوسیله  نهضت‌های  شیعه  تقویت نشوند و خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت‌ به ‌امامان دریغ نمی‌کردند.

این فشارها در عصر امام جواد و امام هادی و امام عسکریع در سامراء به اوج خود رسید و شدت این فشارها به قدری بود که سه پیشوای بزرگ شیعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) می‌زیستند، با عمر کوتاهی به شهادت رسیدند یعنی امام جوادع در سن ۲۵ سالگی، امام هادیع در سن ۴۱ سالگی و امام عسکریع در سن ۲۸ سالگی و این حاکی از شدت فشارها و صدمات رسیده از سوی حاکمان وقت بر آنها بود.

ولی در این میان، فشارها و محدودیتهای زمان امام حسن عسکری(ع)، به دو علت، از زمان دو پیشوای دیگر بیشتر بود  زیرا در زمان ایشان شیعه به یک قدرت عظیم در عراق و جهان اسلام تبدیل شده بود و همة مردم می‌دانستند که این گروه به خلفای وقت معترض بوده و حکومت هیچ‌یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی‌دانند، بلکه معتقد هستند امامت الهی در فرزندان علیع باقی است که در آن زمان شخصیت ممتاز خانوادة  رسول‌الله ص، امام حسن عسکری (ع)  بود

خاندان عباسی و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر، می‌دانستند مهدی موعود که تار و مار کننده کلیة حکومتهای خودکامه است، از نسل حضرت عسکری  (ع) خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا بلکه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود کنند. فشار و اختناق در مورد پیشوای یازدهم فوق‌العاده شدید بود و از هر طرف وی را تحت کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعی امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود. دربار عباسی به قدری از امام وحشت داشت که به این مقدار کفایت نکرد، بلکه معتز امام را بازداشت و زندانی کرد و حتی به «سعید حاجب» دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت داده و در راه او را به قتل برساند، ولی پس از سه روز، ترکان، خود او را به هلاکت رساندند پس از او مهتدی‌ نیز امام را بازداشت و زندانی کرد و تصمیم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد و ترکان بر ضد او شوریدند و وی را به قتل رساندند.

«.... چون هرچه که دوران ائمه به دوره امام عصرع نزدیکتر می‌شد کار بر آنها سخت‌تر می‌گردید. از زمان «معتصِم» مرکز خلافت از بغداد به سامرّا منتقل شد. مدتی آنجا بود و سپس دو مرتبه به بغداد برگشت. علتش هم این بود که لشکریان معتصم خیلی به مردم ظلم می‌کردند، و مردم شکایت کردند و ابتدا معتصم گوش نکرد ولی بالاخره هرطور بود راضی‌اش کردند و او برای اینکه سپاهیان از مردم دور باشند مرکز را به سامرّا منتقل کرد.

امام عسکری اجباراً در سامرّا به سرمی بردند، در محلی که به نام «العسکر» یا «العسکری» نامیده می‌شد، یعنی محلی که محل سپاهیان و درواقع پادگان بود؛ یعنی خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردند برایشان انتخاب شده بود که مخصوصاً در پادگان باشند و تحت نظر.

ایشان در بیست و هشت سالگی از دنیا رفتند (پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند که از دنیا رفتند) و دورة‌ امامتشان فقط شش سال طول کشید. بنابر تواریخ، تمام این مدت شش سال یا در حبس بودند یا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشر و ممنوع الملاقات بودند. از نظر معاشرت آزادی نداشتند، اگر هم احیانا رفت وآمدهایی می‌شد.

امام عسکری(ع) به جلالت و هیبت و رُواء به اصطلاح، ممتاز بودند یعنی اساساً عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوی بود که هرکس که ایشان را ملاقات می‌کرد تحت تأثیر آن سیما قرار می‌گرفت قبل از اینکه سخن بگویند و او از علم ایشان چیزی بفهمد. وقتی که سخن می‌گفتند و دریای موّاجی شروع می‌کرد به سخن گفتن، دیگر تکلیفش روشن است. در بسیاری از حکایات و روایات این قضیه کاملاٌ مشخص و محرز است. حتی دشمنان با اینکه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهی به

زندان می ‌بردند وقتی که با حضرت روبرو می‌شدند وضع عجیبی داشتند، نمی‌ توانستند در مقابل ایشان خضوع نکنند...

علت عمده این که اینقدر امام شدید تحت نظر بود این بود که این مطلب شایع بود و می‌دانستند که مهدی امت از صُلب این وجود مقدس ظهور می‌کند. همان کاری که فرعون با بنی‌اسرائیل می‌کرد که چون شنیده بود کسی از بنی‌اسرائیل متولد می‌شود که زوال مُلک فرعون و فرعونیها به دست او خواهد بود پسرهای بنی‌اسرائیل را می‌کشت و فقط دخترها را زنده نگه می‌داشت و زنهایی را مأمور کرده بود بروند در خانه‌های بنی‌اسرائیل و ببینند کدام زن حامله است و هر زنی را که حامله بود تحت نظر بگیرند، عین این کار را دستگاه خلافت با امام عسکریع انجام می‌داد.

چه خوب می‌گوید مولوی:
حمله بردی سوی دربندان غیب      تا ببنـدی راه بر مـردان غیب‌

این احمق فکر نمی‌کرد که اگر این خبر راست است مگر تو می‌توانی جلوی امر الهی را بگیری!؟ هرچند وقت یک بار می‌فرستادند به خانه حضرت به تفتیش، مخصوصاً وقتی که امام از دنیا رفت، چون گاهی می‌شنیدند که حضرت مهدی متولد شده‌اند.

راجع به ولادت ایشان هم داستان را همه شنیده‌اید که خدای متعال ولادت این وجود مقدس را مخفی کرد و در حین ولادت کمتر کسی متوجه شد. ایشان شش ساله بودند که پدر بزرگوارشان از دنیا رفتند. در دوران کودکی، شیعیان خاص از هرجا که می‌آمدند حضرت ایشان را به آنها ارائه می‌دادند، ولی عموم مردم اطلاع نداشتند، اما این خبر بالاخره پیچیده بود که پسری برای حسن بن علی عسکری متولد شده است و او را مخفی می‌کنند. گاهی می‌فرستادند به خانه حضرت که این بچه را به خیال خود پیدا کنند و بکشند و از بین ببرند، ولی کاری که خدا می‌خواهد مگر بنده می‌تواند بر ضد آن عمل کند!؟ یعنی وقتی قضای حتمی الهی در یک جا باشد دیگر بشر نمی‌تواند کاری در آنجا بکند. بعد از وفات حضرت و نیز مقارن با وفات حضرت، مأمورین ریختند خانه امام را تفتیش کامل کردند و زنهای جاسوسه خودشان را فرستادند که تمام زنها، کنیز و غیرکنیز را تحت نظر بگیرند، ببینند آیا حامله‌ای وجود دارد یا نه؟

یکی از کنیزان را احتمال دادند که حامله باشد. او را بردند تا یک سال نگاه داشتند، بعد فهمیدند که اشتباه کرده‌اند و چنین قضیه‌ای نبوده است.

وجود مقدس امام عسکری مادری دارد به نام «حُدَیْث» که به لقب «جدّه» معروف است. چون جدّه حضرت حجّت (عجّل اللَّه تعالی فرجه) بودند ایشان را «جدّه» می‌گفته‌اند. زنهای دیگری هم در تاریخ هستند که به اعتبار اینکه شهرتشان به اعتبار نوه‌شان است اینها را «جدّه» می‌گویند... این زن بزرگوار به نام «جدّه» معروف شد. ولی تنها جدّه بودن سبب شهرتش نشد، مقامی دارد، عظمتی دارد، جلالتی دارد، شخصیتی دارد که نوشته‌اند... بعد از امام عسکری مفزع الشیعه بود یعنی ملجأ شیعه این زن بزرگوار بود. قهراً در آن وقت ـ چون امام عسکری بیست و هشت ساله بوده‌اند که از دنیا رفته‌اند، علی القاعده مطابق سن امام هادی هم حساب کنیم ـ زنی بین پنجاه و شصت بوده است. اینقدر زن‌ باجلالت و باکمالی بوده است که شیعه هر مشکلی برایش پیش می‌آمد به این زن عرضه می‌داشت.

مردی می‌گوید به خدمت عمّه امام عسکری حکیمه خاتون دختر امام جواد رفتم، با ایشان صحبت کردم راجع به عقاید و اعتقادات مسأله امامت و غیره. ایشان عقاید خود را گفت تا رسید به امام عسکری. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست که الآن مستور و مخفی است. گفتم حال که ایشان مخفی هستند اگر ما مشکلی داشته باشیم به چه کسی رجوع کنیم؟ گفت به جدّه رجوع کنید. گفتم: عجب! آقا از دنیا رفت و به یک زن وصیّت کرد!؟ فرمود: امام عسکری همان کار را کرد که حسین بن علی کرد.

حضرت امام حسین وصیّ واقعی‌اش و وصیّ او در باطن علی بن الحسین بود ولی مگر بسیاری از وصایای خودش را در ظاهر به خواهرش زینب سلام اللَّه علیها نکرد؟ عین این کار را حسن بن علی العسکری کرد. وصیّ او در باطن این فرزندی است که مخفی است ولی در ظاهر که نمی‌شد بگوید وصیّ من اوست. در ظاهر وصیّ خودش را این زن باجلالت قرار داده است... ت.»

ابعاد فعالیت امام عسکری (ع)

امام عسکری، با وجود همة این فشارها و کنترلها و مراقبتهای بی‌وقفه حکومت عباسی، یک سلسله فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت‌ حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامی انجام می‌داد که می‌توان آنها را بدین‌گونه خلاصه کرد:

۱- کوشش‌های علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکالها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشة صحیح اسلامی و تربیت شاگردان متعهد و عالِم.

گاهی چنان مشکلات و تنگناهایی برای مسلمانان پیش می‌آمد که جز آن حضرت کسی از عهدة حل آنها برنمی‌آمد. امام در این‌گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با تدبیری فوق‌العاده، بن‌بست را می‌شکست و مشکل را حل می‌کرد. برای این مطلب می‌توان یک نمونه را ذکر کرد:

یک سال در سامراء قحطی سختی پیش آمد. «معتمد»، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پی در پی برای نماز به‌ مصلا رفتند و دست‌ به دعا برداشتند، ولی باران نیامد. روز چهارم «جاثلیق»، بزرگ اسقفان مسیحی، همراه راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست‌ خود را به سوی آسمان بلند می‌کرد بارانی درشت فرو می‌بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضای باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام را که زندانی بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند! امام فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه‌شنبه به صحرا بروند.

خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمی‌خواهند، چون به قدر کافی باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‌ای دارد؟ امام فرمود: برای آنکه ان‌شاءالله تعالی شک و شبهه را برطرف سازم.

خلیفه فرمان داد پیشوای مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکریع نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست‌ بسوی آسمان برداشتند. آسمان ابری شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینی را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست ‌بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوانی از استخوانهای آدمی یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه‌ای پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست‌ به آسمان برداشت، اما ابر کنار رفت و خورشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟ امام فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبور برخی پیامبران برداشته‌اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی‌گردد جز آنکه باران نازل‌ می‌شود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام می‌فرماید.

این حادثه باعث ‌شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومی بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد.

۲- ایجاد شبکة ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین و اعزام نمایندگان و ارسال پیام‌ها

در زمان امام حسن عسکریع تشیع در مناطق مختلف و شهرهای متعدد گسترش و شیعیان در نقاط فراوانی تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقی مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، مدائن، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامراء، جرجان و بصره از پایگاههای شیعیان بشمار می‌رفتند و در میان این مناطق، به دلائلی، سامراء، کوفه، بغداد، قم و نیشابور از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. گستردگی و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب می‌کرد تا پیوند شیعیان را با حوزة امامت از یک سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوی دیگر برقرار سازد، و از این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کند.

این نیاز، از زمان امام نهم احساس می‌شد و شبکة ارتباطی وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته می‌شد. این برنامه در زمان امام عسکریع نیز تعقیب گردید و به گواهی اسناد و شواهد تاریخی، امام نمایندگانی از میان چهره‌های درخشان و شخصیتهای برجستة شیعیان، برگزیده و در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همة مناطق زیر نظر داشت از میان این نمایندگان، می‌توان از «ابراهیم بن عبده»، نمایندة امام در «نیشابور»، یاد کرد.

۳- فعالیت‌های سری سیاسی با وجود تمامی کنترلها و مراقبتهای حکومت عباسی

امام عسکری (ع) به ‌رغم تمامی محدودیت‌ها و کنترلهایی که از طرف دستگاه خلافت ‌به عمل می‌آمد، یک سلسله فعالیتهای سری سیاسی را رهبری می‌کرد که با گزینش شیوه‌های بسیار ظریف پنهانکاری، از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار، به دور می‌ماند. در این زمینه نمونه‌های فراوانی به چشم می‌خورد که یک مورد آن را به جهت اهمیت مطرح می‌شود:

۱- «عثمان بن سعید عمری» که از نزدیکترین و صمیمی‌ترین یاران امام بود، زیر پوشش روغن‌فروشی فعالیت می‌کرد. شیعیان و پیروان حضرت عسکریع اموال و وجوهی را که می‌خواستند به امام تحویل دهند، به او می‌رساندند و او آنها را در ظرفها و مشکهای روغن قرار داده و به حضور امام می‌رساند و این یکی راههایی  بود که  شیعیان با امام ارتباط پیدا می‌کردند.

۴- حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، بویژه یاران خاص خود

یکی دیگر از موضعگیری‌های امام عسکریع حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، بویژه از یاران خاص و نزدیک آن حضرت، بود و با مطالعه در زندگانی آن حضرت، این مطلب بخوبی آشکار می‌شود که گاهی برخی از یاران امام، از تنگنای مالی، در محضر امام شکوه می‌کردند و حضرت، گرفتاری مالی آنان را برطرف می‌ساخت و گاه حتی پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف می‌کرد. این اقدام امام مانع از آن می‌شد که آنان زیر فشار مالی، جذب دستگاه حکومت‌ ستمگر عباسی شوند.

در این زمینه می‌توان به این نمونه اشاره نمود: «ابوهاشم جعفری»   می‌گوید: از نظر مالی در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طی نامه‌ای به امام عسکریع بنویسم، ولی خجالت کشیدم و صرفنظر کردم. وقتی که وارد منزل شدم، امام صد دینار برای من فرستاد و طی نامه‌ای نوشت: هر وقت احتیاج داشتی، خجالت نکش، و پروا مکن، و از ما بخواه که به خواست‌ خدا به مقصود خود می‌رسی.

۵- تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات

یکی از مهمترین  فعالیتهای سیاسی امام عسکریع تقویت سیاسی رجال مهم شیعه در برابر فشارها و سختیهای مبارزات سیاسی، در جهت‌ حمایت از آرمانهای بلند اهل‌بیت:  بود واز آنجا که شخصیتهای بزرگ شیعه در فشار بیشتری بودند، امام به تناسب مورد، هر یک از آنان را به نحوی دلگرم و راهنمایی می‌کرد و روحیه آنان را بالا می‌برد تا میزان تحمل و صبر و آگاهی آنان در برابر فشارها، تنگناها و فقر و تنگدستیها فزونی یابد و بتوانند مسئولیت ‌بزرگ اجتماعی و سیاسی و وظایف دینی خود را بخوبی انجام دهند.

نمونة دیگر در این زمینه نامه‌ای است که امام به «علی بن حسین بن بابویه قمی»، یکی از فقهای بزرگ شیعه نوشته است. امام در این نامه پس از ذکر یک سلسله توصیه‌ها و رهنمودهای لازم، چنین یادآوری می‌کند: صبر کن و منتظر فرج باش که پیامبرص فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است. شیعیان ما پیوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود؛ همان کسی که پیامبرص بشارت داده که زمین را از قسط و عدل پُر خواهد ساخت، همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. ای بزرگمرد و مورد اعتماد من! صبر کن و شیعیان مرا به صبر فرمان بده! زمین از آن خداست و هر کسی از بندگانش را که بخواهد، وارث (حاکم) آن قرار می‌دهد. فرجام نیکو، تنها از آن پرهیزگاران است. سلام و رحمت‌ خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیان باد!

۶- استفادة گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دلگرمی شیعیان

 بر اساس عقیدة شیعیان، امامان در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهی غیبی ‌برخوردار می‌یاشد و در مواردی که اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالی امت اسلامی (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار می‌گیرد، از این آگاهی به صورت «ابزار» هدایت استفاده می‌کنند.

پیشگویی‌ها و گزارش‌های غیبی امامان، بخش مهمی از زندگینامه آنان را تشکیل می‌دهد، اما مطالعه در زندگانی امام عسکری چنین به نظر می‌رسد که آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهی غیبی خود را آشکار می‌ساخته است.

بر اساس تحقیق یکی از دانشمندان معاصر، از کرامات و گزارشهای غیبی و اقدامات خارق العاده امام عسکریع، «قطب راوندی» در کتاب «خرائج» جمعاً چهل مورد، «سید بحرانی» در «مدینة المعاجز» صد و سی و چهار مورد، «شیخ حرّ عاملی» در «اثبات الهداة» صد و سی و شش مورد، و «علامه مجلسی» در «بحارالانوار» هشتاد و یک مورد را ثبت کرده‌اند و این، بخوبی روشنگر فزونی بروز کرامات و گزارشهای غیبی از ناحیه آن حضرت می‌باشد. به نظر می‌رسد علت این امر شرائط نامساعد و جو پراختناقی بود که امام یازدهم و پدرش امام هادیع در آن زندگی می‌کردند؛ زیرا از وقتی که امام هادیع از سر اجبار به سامراء منتقل گردید بشدت تحت مراقبت و کنترل بود، از این‌رو امکان معرفی فرزندش «حسن» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدی وجود نداشت و اصولا این کار، حیات او را از ناحیه حکومت وقت در معرض خطر جدی قرار می‌داد.

به همین جهت کار معرفی امام عسکری (ع) به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماههای پایانی عمر امام هادیع صورت گرفت،   به طوری که هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیاری از شیعیان‌ از امامت‌ حضرت «حسن عسکری» آگاهی نداشتند.   گویا عامل دیگری نیز در این زمینه بی‌تاثیر نبوده و آن اعتقاد گروهی از شیعیان به امامت «محمد بن علی»، برادر حضرت عسکری، در زمان حیات امام هادیع بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در محضر امام هادیع احترام می‌کردند، ولی حضرت با این پندار مبارزه می‌کرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایی می‌نمود.
پس از شهادت حضرت هادیع گروهی از خیانتکاران و نادانان، همچون «ابن ماهویه»، این پندار را دستاویز قرار داده و به اغوای مردم و منحرف ساختن افکار از امامت ‌حضرت عسکری(ع) پرداختند.

این عوامل دست ‌به دست هم داده و موجب شک و تردید گروهی از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز کار گردیده بود، چنانکه برخی از آنان در صدد آزمایش امام بر می‌آمدند  و برخی دیگر در این زمینه با امام مکاتبه می‌کردند. این تزلزلها و تردیدها به حدی بود که امام در پاسخ گروهی از شیعیان در این زمینه با آزردگی و رنجش فراوانی نوشت: «هیچ یک از پدرانم، مانند من، گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده‌اند... » امام برای زدودن زنگار این شکها و تردیدها، و نیز گاه برای حفظ یاران خود از خطر، و یا دلگرمی آنان، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر می‌شد پرده‌های حجاب را کنار زده، از آن سوی جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوه‌های جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.

۷ـ آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم.

«احمد بن اسحاق»، یکی از یاران خاص و گرانقدر امام عسکری (ع) می‌گوید: به حضور امام رسیدم می‌خواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پیش از سؤال من فرمود:
ای «احمد بن اسحاق»! خداوند از زمانی که آدم را آفریده تا روز رستاخیز، هرگز زمین را از «حجّت» خالی نگذاشته و نمی‌گذارد. خداوند از برکت ‌وجود «حجّت» خود در زمین، بلا را از مردم جهان دفع می‌کند و باران می‌فرستد و برکات نهفته در دل زمین را آشکار می‌سازد. عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟ حضرت بسرعت ‌برخاست و به اطاق دیگر رفت و طولی نکشید که برگشت، در حالی که پسر بچه‌ای را که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده می‌درخشید به دوش گرفته بود.

فرمود: «احمد بن اسحاق»! اگر پیش خدا و امامان محترم نبودی، این پسرم را به تو نشان نمی‌دادم، او همنام و هم‌کنیة رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد می‌کند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او در میان این امت (از نظر طول غیبت) همچون «خضر» و «ذوالقرنین» است، او غیبتی خواهد داشت که (در اثر طولانی بودن آن) بسیاری به شک خواهند افتاد و تنها کسانی که خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او می‌بخشد، از گمراهی نجات می‌یابند...

آنچه مهم است این که همانطور که در تاریخ آمده است از ملاقات  امام حسن عسکری ع  با مردم  جلوگیری می‌شد  و ایشان جز با یاران خاص  و کسانی که برای  مراقبت و یا حل  مشکلات  مادی  و شرعی خود  به آنها مراجعه می‌کردند  کمتر  معاشرت می‌نمودند،   که شاید  یکی از دلائل آن؛ نزدیک بودن  دوران غیبت امام مهدی(عج) بوده و می‌بایست  شیعیان با این  سنت الهی  آشنا می‌گردیدند 

کوشش‌های علمی

اگرچه امام عسکری به حکم شرایط نامساعد و محدودیت‌ بسیار شدیدی که حکومت عباسی برقرار کرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه‌دار خود در سطح جامعه نشد، اما در عین حال، با همان فشار و خفقان شاگردانی تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثری داشتند.   «شیخ طوسی» - ره- تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت کرده است  که در میان آنان چهره‌های روشن، شخصیتهای برجسته و مردان وارسته‌ای مانند: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، عبدالله بن جعفر حمیری، ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفار به چشم می‌خورند که شرح خدمات و کوششهای آنان در این مختصر نمی‌گنجد و زندگینامة پُر افتخار و آموزندة آنان را می‌توان در کتب رجال خواند.

اما نکتة اساسی آن است در دوران عمر  کوتاه اما  با برکت  امام تعالیم  عالیة قرآنی  و نشر کلام احکام الهی  و مناظرات کلامی  بصورت جنبش  علمی  در جهان اسلام ظهور پیدا نمود.

سیرة عملی امام حسن عسکری (ع)

ردی به نام کامل مدنی جهت پرسش مسائلی به محضر امامع شرفیاب شد: همو می‌گوید: وقتی به خدمت حضرت رسیدم دیدم لباس سفید و نرمی بر تن دارند، نزد خود گفتم: ولیّ خدا و حجت او لباس نرم و لطیف می‌پوشد، و ما را به مواسات و برادرای فرمان می‌دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می‌دارد! امام تبسم نمودند و آستینهای خود را بالا زدند دیدم پلاسی سیاه و خشن در زیر لباس بر تن دارند، و فرمودند: ای کامل! (هذا لله و هذا لکم) این پلاس خشن برای خدا و این لباس نرم که روی آن پوشیده‌ام برای شماست.

کرامت امام

چند نفر از بنی‌عباس بر صالح بن وصیف وارد شدند در حالیکه وی امام حسن عسکری ع را زندانی کرده بود. به او گفتند که بر آن حضرت سخت بگیر و هرچه می‌توانی او را در تنگنا  قرار بده! صالح در پاسخ گفت: من دو نفر از بدترین اشخاص را مأمور امام کرده‌ام ولی هم اکنون آن دو اهل نماز و روزه شده‌اند و در عبادت به مقامی بزرگ نائل گشته‌اند.
آل‌عباس از صالح خواستند که آن دو را بیاورند پس از حضور آن دو، آنها را تهدید و توبیخ کردند که چرا بر امام سختگیری نمی‌کنید؟ گفتند چه بگوییم در حق کسی که روزها را روزه می‌گیرد و شبها را تا به صبح مشغول به عبادت است، با کسی حرف نمی‌زند و به چیزی جز عبادت مشغول نیست و هر وقت بر ما چشم می‌اندازد بدن ما می‌لرزد و چنان می‌شویم که مالک نفس خویش نیستیم. آل عباسی پس از شنیدن این مسائل دچار خجلت و ذلت شدند.

مبارزة علمی

یعقوب بن اسحاقِ کندی یکی از فیلسوفان  عراق بود او شروع به تألیف کتابی کرد که می‌خواست اثبات نماید  که قرآن دارای تناقض است و برای نوشتن این کتاب چنان مشغول  مطالعه و تحقیق شد که از مردم کناره گرفت و روزها به تنهایی در خانه خویش به این کار مبادرت می‌ورزید  در همین ایام یکی از شاگردان او به محضر امام حسن عسکری ع شرفیاب شد، امام به او فرمودند: آیا در میان شما یک مرد رشید و جوانمرد پیدا نمی‌شود که استاد شما را از این کاری که شروع کرده منصرف سازد!؟

شاگرد با ناراحتی عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه می‌توانیم در این کار یا کارهای دیگر بر او اعتراض نماییم! امامع فرمود: آیا آنچه بگویم به او می‌رسانی؟ گفت: آری. امامع فرمودند: نزد او برو و با او انس بگیر و او را در کاری که می‌خواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم آیا می‌توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال می‌دهد، بگو: اگر گوینده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال می‌دهی که منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر آن باشد که تو پنداشته‌ای؟ خواهد گفت: امکان دارد، چون او اگر به مطلبی توجه کند می‌فهمد و درک می‌کند. هنگامی که جواب مثبت داد بگو: از کجا اطمینان پیدا کرده‌ای که مراد و منظور قرآن همان است که تو می‌گویی!؟ شاید گویندة قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیده‌ای داشته باشد، ‌ و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد آن بکار می‌بری!

آن شاگرد به  نزد کندی رفت، و به همان ترتیب که  امام  دستور داده بودند با او مهربانی کرد تا سرانجام فرصت آن رسید تا سؤال را مطرح نمود، کندی با شنیدن این سئوال کمی جا خورد به همین خاطر از  شاگردش خواست که سؤال خود را تکرار کند، و سپس مجدداً به فکر فرو رفت، و آن را بنا بر لغت محتمل و برحسب اندیشه ممکن دانست پس از لحظاتی  سرش را بلند کرد و شاگردش را سوگند داد و گفت:  این سؤال از کجا برای تو مطرح شد؟ شاگرد گفت: چیزی بود که به خاطرم رسید و سؤال کردم!   کندی گفت: ممکن نیست تو و افرادی مانند تو به چنین سؤالی راه یابند، بگو این سؤال را از کجا آوردی؟ شاگرد گفت: ابومحمد امام حسن عسکری ع به من چنین فرمان داد.

کندی لبخندی زد و به آرامی گفت: اینک درست گفتی، چنین سؤالی جز از آن خاندان نمی‌تواند باشد آنگاه آنچه در آن زمینه نوشته بود در آتش ریخت و سوزاند.

احترام به سادات

یکی از نوادگان امام صادق  (ع) به نام حسین ساکن قم و مبتلا به شرابخواری بود یک بار برای درخواست حاجتی به در خانه احمد بن اسحق که وکیل اوقاف قم بود رفت و اجازه خواست تا با احمد بن اسحق ملاقات کند اما احمد به او راه نداد.

سید با حال غم و اندوه به خانه خود برگشت، در همان سال احمد بن اسحق به حج مشرف شده همین که در بین راه به سامراء رسید اجازه خواست که با امام حسن عسکری ع ملاقات کند ولی  بر خلاف انتظارش امام به او اجازه نداد، احمد گریة طولانی و تضرع نمود تا امام به او اجازه حضور دادند، همین که خدمت آن حضرت رسید عرض کرد ای پسر رسول خدا برای چه مرا از زیارت خود منع نمودی و حال آنکه من از شیعیان و پیروان تو هستم!؟
امام فرمودند: برای آنکه تو پسر عموی ما را از در منزل خود راندی. احمد با شنیدن این جمله گریه کرد و گفت به خداوند متعال قسم که او را رد نکردم مگر به خاطر آنکه از گناهانش  و شرابخواری توبه کند.

امام فرمودند: راست گفتی ولکن چاره‌ای نیست جز آنکه به سادات احترام بگذاری و در هر حالی آنها را حقیر نشماری و به آنها اهانت نکنی که در غیر این صورت از زیانکاران خواهی بود زیرا که آنها منتسب به ما هستند.

احمد بن موسی به قم برگشت، طبقات مختلف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود. همین که چشم احمد به او افتاد از جای خود برخاست او را در آغوش گرفت و بالای مجلس نشانید. حسین با توجه به رفتار سابق احمد این کار را از او بعید می‌دانست به همین جهت پرسید: چه شد که روش تو عوض شده است؟   و احمد به تفصیل داستان خود را با امام عسکری ع  و فرمایشات ایشان را شرح داد. حسین با شنیدن  این  سخنان  و توجه به مقام معنوی سادات از کرده خود پشیمان شد و در همان جا از کارهای زشت خویش توبه کرد و به خانه آمد و آنچه از آثار گناه وجود داشت نابود کرد و پرهیزکاری و ورع را پیشه نمود و معتکف در مساجد بود تا وفات نمود و در نزدیکی قبر مطهر حضرت فاطمه معصومه س به خاک سپرده شد. به عبارت دیگر حضرت از توصیة به روش مدارا با سادات اصلاح رویة آن فرد گنهکار را در نظر داشت.

وصف شیعیان

امام حسن عسکری  (ع) فرمودند:  شیعیان ما کسانی  هستند که از  آثار ما پیروی  می‌کنند؛ دستورات  ما را به کار می‌بندند و از آنچه نهی کرده‌ایم  اجتناب می‌ورزند  و اما کسانی  که در بسیاری  از آنچه  خداوند بر آنها واجب کرده  با ما مخالفت می‌کنند  از شیعیان ما نیستند... د.
 شیعیان علی (ع) کسانی  هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند که مرگ سراغ آنها  آید؛ یا در دام  مرگ قرار گیرند و آنها هستند  که برادرشان را بر خود ترجیح می‌دهند  گرچه در حال نیاز  و حاجت باشند و آنها کسانی  هستند که  خداوند  در جایی که نهی فرموده [یعنی در مواضع گناه] آنها را نمی‌بیند.

مقام اهل‌ بیت

ابوحمزه  یکی از  اصحاب  امام حسن عسکری ع می‌گوید: مکرر دیدم امام  با غلامان  خودش که از ملل مختلف بودند و ترک و رومی و دیلمی و روسی در میان آنان بود به زبان خودشان سخن می‌گوید، من از دیدن این صحنه‌ها شگفت زده شدم، پیش خود گفتم امام در مدینه متولد شده  و با غیرعرب‌زبان‌ها نیز معاشرتی  نداشته است  پس چگونه به زبانهای مختلف تکلم می‌کند؟، در همان حال امام  به من رو آورد و فرمودند: همانا خدای عزیز و جلیل حجت خود را از سایر آفریدگان ممتاز نموده و به او معرفت هر چیز را عطا فرموده، امام لغتهای گوناگون و نسب‌ها و پیشامدها را می‌داند و اگر چنین نباشد تفاوتی میان امام و مردم نخواهد بود.

ابی‌هاشم یکی از صحابی امام می‌گوید: از امام دربارة این آیة شریفه پرسیدم: «ثمّ أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله».

«آنگاه این کتاب را به آن کسان از بندگانمان که انتخاب نمودیم به میراث دادیم و بعضی ایشان ستمگر خویشند و بعضی معتدلند و بعضی به اذن خدا به سوی نعمتها می‌شتابند.»

امام(ع) فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمدص می‌باشند. آن که بر خود ظلم روا داشته کسی است که اقرار به امام ننموده، و مقتصد کسی است که عارف به مقام امام است، و گروه سوم اشخاص هستند که سبقت در گرفتن فیض و خیرات از امام دارند. ابی‌هاشم می‌گوید: من در فکر فرو رفتم که این چه عظمتی است که نصیب امامان: شده. و مقداری هم اشک ریختم که امام عسکری ع نگاهی به من انداخت و فرمود: مسئله بالاتر از آن است که تو فکر می‌کنی و تو شکر خدا را بجا آور و از او بخواه که توفیق تمسّک جستن به ریسمان ولایتشان را به تو عنایت فرماید زیرا در روز قیامت به همان خوانده خواهی شد چرا که فردای قیامت هر انسانی را با امامش محشور می‌کنند، امیدوارم که به راه خیر سیر کنی.

سفارش به شیعیان

امام حسن عسکری  (ع) برای علی بن حسین بن بابویه قمی که از بزرگان فقهای شیعه محسوب می‌شود نوشت:

به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، سرانجام نیکو برای پرهیزکاران و بهشت برای یکتاپرستان و آتش برای کافران خواهد بود، و ستیزه و تجاوز جز بر ستمکاران نیست، و خدایی جز الله که بهترین آفرینندگان است نمی‌باشد، و درود و رحمت خدا بر بهترین آفریدگانش محمد و خاندان پاک او باد.

بعد از حمد و ثنای الهی، ترا ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه پیرامون من، ابوالحسن علی بن حسین قمی، که خدایت به آنچه رضای اوست موفق فرماید و از نسلت فرزندان شایسته برآورد، سفارش می‌کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسی که زکات نمی‌پردازد پذیرفته نمی‌شود و به تو سفارش می‌کنم که از خطای مردم درگذری، و خشم خویش فرو بری، و به خویشاوند صله و رسیدگی نمایی،   و با برادران مواسات کنی، و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی، و در برابر نادانی و بی‌خردی افراد بردبار باشی و در دین ژرف‌نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی، و اخلاق نیکو پیشه‌ سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی، خدای متعال می‌فرماید:

«لا خیر فی کثیر من نجواهم الاّ من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس»   در بسیاری از سخنانشان با هم خیری نیست مگر کسی که به صدقه دادن یا نیکی کردن یا اصلاح میان مردم فرمان دهد. از همه بدیها و زشتیها خودداری کن، و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبرص به علیع سفارش کرد و فرمود: ای علی بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست و به سیرة ما عمل نکرده است. پس به سفارش من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند، و به تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر ص فرمود:

افضل اعمال امت من انتظار فرج است. شیعیان ما پیوسته در حزن  و اندوه خواهند بود تا فرزندم امام قائم(عج) ظاهر شود، همان که پیامبرص بشارت داد که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند همچنانکه از ظلم و جور پُر شده است. ای بزرگمرد و مورد اعتماد من اباالحسن، صبر کن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست  که بندگانش را وارث آن می‌سازد، و سرانجام نیکو برای پرهیزکاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد و خدا ما را کافی است و چه خوب وکیل و مولی و یاوری است.

حسن بن طریف گفت: برای امام نامه نوشتم که معنای بیان رسول خداص که دربارة امیرالمؤمنینع (من کنت مولاه فعلی مولاه) هرکس من مولی و سرپرست اویم علیع نیز مولی و سرپرست اوست فرموده چیست؟ امامع فرمود: پیامبر با این گفتار خواسته است او را در هنگام تفرقه و نفاق به عنوان رهبر و راهنمای حزب الله قرار دهد.

دعای امام حسن عسکری (ع)

ابی‌هاشم می‌گوید: بعضی از دوستان امام برای حضرت نوشتند تا دعایی به آنها بیاموزد. آن گرامی نوشت که اینگونه دعا کنید:

«یا اسمع السّامعین، و یا أبصر المبصرین، یا عزّ الناظرین، و یا أسرع الحاسبین و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صلّ علی محمّد و آل‌محمّد، و اوسع لی فی رزقی، و مد لی فی عمری، و امنن علیّ برحمتک و اجعلنی ممّن تنتصر به لدینک تستبدل بی غیری»؛

«ای شنواترین شنوندگان، و ای بیناترین بینندگان، ای عزت ناظرین، ای سریعترین حسابرس بندگان، ای رحیم‌ترین رحم‌کنندگان، ای محکمترین حاکمان، درود بر محمد و آلش بفرست و روزیم را توسعه بده، عمرم را طولانی کن و بر من منت بگذار و رحمتت را شامل حالم فرما و مرا از جمله کسانی قرار ده که یاری دینت کنم و مرا از در خانه‌ات نران.

پند به یکی از اصحاب

محمد بن حسن  یکی از اصحاب امام می‌گوید: نامه‌ای به امام عسکری (ع) نوشتم و از فقر و تنگدستی شکوه کردم، ولی بعداً پیش خود گفتم: مگر امام صادقع نفرموده که: فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است، و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.

امام در پاسخ نوشت: هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار می‌کند و گاهی از بسیاری از گناهان آنان در می‌گذرد.

 همچنان که پیش خود گفته‌ای، فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است. ما برای کسانی که به ما پناهنده شوند، پناهگاهیم، و برای کسانی که از ما هدایت‌ بجویند، نوریم. ما نگهدار کسانی هستیم که (برای نجات از گمراهی) به ما متوسل می‌شوند. هر کس ما را دوست‌بدارد، در رتبة بلند (تقرّب به خدا) با ماست، و کسی که پیرو راه ما نباشد، به سوی آتش خواهد رفت.

مقام امام در کودکی

در ایام کودکی امام  حسن عسکری  (ع) شخصی آن حضرت را دید که می‌گرید و دیگر کودکان به بازی مشغولند، پنداشت گریة آن گرامی برای اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد به امام عرض کرد: برایتان اسباب بازی بخرم؟ امام فرمود: یا قلیل العقل ما للعب خلقنا، یعنی ای کم‌خرد، ما برای بازی آفریده نشده‌ایم. آن فرد پرسید: پس برای چه آفریده شده‌ایم؟ امام فرمود: للعلم و العباده برای علم و عبادت؛ آن فرد پرسید: از کجا چنین می‌گویی؟ امام فرمود: از کلام خدای عزیز و جلیل، که در قرآن می‌فرماید: «افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا ترجعون»   آیا می‌پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی‌گردید!؟
صلوات بر حسن بن علی امام عسکری (ع)

(اللهمّ صلّ علی الحسن بن علی بن محمّد البرّ التّقیّ الصّادق الوفیّ النّور المضیی خازن علمک و المذکّر بتوحیدک و ولیّ امرک و خلف ائمه الدّین الهداة الراشدین و الحجّة علی اهل الدّنیا فصلّ علیه یارب افضل ما صلّیت علی احدٍ ‌من اصفیائک و حججک و اولاد رسلک یا اله العالمین.)

ای خدا درود فرست بر حضرت امام حسن عسکری فرزند علی بن محمدع که آن بزرگوار نیکوکار و پرهیزکار و صادق و وفادار بود، نور فروزنده و خزینه‌دار علم تو و یاد آورندة مقام توحید و یکتایی و صاحب فرمان تو و جانشین پیشوایان دین و هادیان و رهبران خلق و حجت خدا بر اهل دنیا بود. پس خدایا بر او درودی فرست بهتر از هر درودی که بر احدی از خاصان و بندگان خالص حجت‌های هادی خود بر خلق و فرزندان رسولانت فرستادی ای خدای تمام عوالم وجود.

احادیثی از امام حسن عسکری(ع)

۱- نزاع و جدال مکن که آبرویت می‌رود، و شوخی مکن که بر تو جرأت می‌یابند.
۲- هرکس به نشستن در پائین مجلس (از روی تواضع و فروتنی) راضی باشد تا مادامی که برمی خیزد خداوند تبارک و تعالی و فرشتگان به او درود می‌فرستند.
۳- سلام کردن به هر که با او برخورد می‌کنی از نشانه‌های تواضع است.
۴- پرهیزکارترین مردم کسی است که در برابر مسائل شبهه انگیز توقف کند و انجام ندهد.
۵- قلب انسان احمق در دهان اوست و دهان انسان حکیم و فهمیده در قلب اوست.
۶- هیچگاه روزی نامشروع تو را از انجام واجبات باز ندارد.
۷ـ  همنشینی با نادان رنج‌آور است.
۸- شادمانی نزد اندوهگین دور از ادب است.
۹ـ  آنکه برادر خود را پنهانی اندرز می‌دهد او را آراسته است، و آنکه آشکار و در حضور دیگران اندرز دهد او را بدنام ساخته است.
۱۰- نادان را دانا ساختن و معتاد [به بدی] را ترک عادت دادن همانند معجزه است.
۱۱- فروتنی نعمتی است که مورد رشک قرار نمی‌گیرد.
۱۲- بر تو باد به میانه روی در زندگی، و از اسراف و زیاده روی بپرهیز.
۱۳ ـ دو صفتی که برتر از آن چیزی نیست :ایمان به خداوند عالم و کمک و نفع رساندن به برادران دینی‌ات.
 ۱۴ـ هیچ عزیز و صاحب اقتداری حق را ترک نکرد مگر آنکه ذلیل و خوار شد و هیچ ذلیلی به حق تمسک نکرد مگر آنکه عزیز شد.
 ۱۵ـ چه بد بنده ای است آنکه دو رو باشد، و نسبت به برادران دینی خود دو زبان داشته باشد. در حضور، آنها را بستاید و از آنها تعریف کند و در غیاب از آنها مذمت و نکوهش نماید و غیبت نماید. اگر همان برادر دینی به او بخشش کند حسد ورزد، و اگر مبتلا شود خیانت نماید.
۱۶ـ خشم و غضب کلید همة زشتی هاست.
۱۷ـ  پارساترین و پرهیزکارترین مردم آن کسی است که حرام را ترک کند.
۱۸ـ شرک به خدا در مردم مخفی تر است از راه رفتن مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک.
۱۹ـ خدا و مرگ را پیوسته به یاد آورید و بر تلاوت قرآن و درود بر پیغمبرصمواظبت کنید.
۲۰ـ عبادت تنها به روزه گرفتن و نماز گزاردن نیست بلکه در این است که دربارة آثار عظمت حق و عالم خلقت تفکر کنید.
معرفی امامِ پس از خود
ابوالادیان یکی از  صحابة امام حسن عسکری (ع)   می‌گوید  روزی  به آن حضرت  عرض کردم: ای  سید  هرگاه این واقعه (وفات شما) روی  دهد  امر امامت با کیست؟ امام فرمودند: هر که جواب نامه‌های مرا از تو طلب کند او امام  است بعد از من، گفتم:  دیگر علامتی بفرما، فرمودند: هر که بر من  نماز کند او جانشین من خواهد بود...
 ابوالادیان گفت که مهابت حضرت مانع شد که بپرسم که کدام همیان، پس  بیرون آمدم  و نامه‌ها  را  به اهل  مدائن رسانیدم  و جوابها  را گرفته و بر گشتم  و چناچه آن حضرت فرموده بود  در  روز  پانزدهم داخل  سامره  شدم  و صدای نوحه  و شیون  از  منزل  آن امام  مطهر  بلند  شده بود. چون به در خانه آمدم  جعفر کذّاب  را  دیدم که  بر  در خانه  نشسته و شیعیان  بر گِرد  او  درآمده اند  و او را تعزیت  به وفات  برادر  و تهنیت به امامت خود می‌گویند.

پس  من در خاطر خود گفتم که اگر این امام  است پس امامت نوع دیگر  شده است  این شخص کی اهلیت امامت دارد زیرا که پیشتر او را می‌شناختم  که  شباهتی به ائمه اطهار نداشت  و من تعزیت و تهنیت گفتم و هیچ سئوال  از من نکرد  در این حال  به جعفر گفتند  که برادرت را کفن کرده‌اند  بیا  و بر او  نماز بکن  جعفر برخاست  و شیعیان همراه او  شدند  چون  به صحن خانه  رسیدیم  دیدم که پیکر مطهر امام حسن عسکری (ع)   را در کفن پیچانده و در حیاط  گذاشته‌اند  و جعفر پیش ایستاد  که بر برادر خود نماز بگذارد.
 چون خواست  تکبیر  بگوید  طفلی گندم‌گون  با موی گشاده  بیرون آمد و ردای جعفر  را کشید و فرمود: ای عمو پس بایست که من سزاوارترم  به نماز  بر پدر خود  از تو؛ پس جعفر عقب  ایستاد و رنگش  متغیر  شد آن طفل  پیش ایستاد  و بر پدر  بزرگوار خود نماز کرد  و آن جناب  را در  کنار امام علی‌نقیع  دفن کرد و متوجه من  شد  و فرمود  ای بصری بده جواب  نامه را که با توست  پس  تسلیم کردم  و در خاطر خود گفتم  دو نشان از آن نشانه که حضرت امام حسن عسکری ع فرموده بودند ظاهر گشت  و یک علامت مانده  بیرون آمدم  پس یکی از اصحاب  به جعفر گفت: کی بود آن طفل؟ جعفر گفت: والله من او را هرگز ندیده بودم  و نمی‌شناختم...

شهادت امام حسن عسکری (ع)

امام روز جمعه هشتم ماه ربیع‌الاول سال دویست و شصت از هجرت هنگام نماز صبح به شهادت رسید. ابن بابویه و دیگران گفته‌اند که معتمد عباسی آن بزرگوار را به زهر شهید نمود. پس از  انتشار  خبر درگذشت امام شهر سامراء  را غم و اندوه  فراگرفت.

ابوسهل می‌گوید: در محضر امام عسکری (ع) بودم که امام به خادم خود فرمود مقداری آب بجوشاند پس از آنکه آماده شد مادر حضرت حجت(عج) آن را برای امامع آورد، همین که خواست قدح را به دست آنجناب بدهد و حضرت بیاشامد دست مبارکش لرزید و قدح به دندانهای نازنینش خورد و قدح را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: داخل آن اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده می‌بینی، او را نزد من بیاور.

ابوسهل می‌گوید که خادم گفت: من وارد اتاق شدم ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده بود به آن گرامی سلام کردم آن حضرت نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز عرض کردم که آقای من می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.

ابوسهل می‌گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (ع) رسید سلام کرد، بر چهره‌اش نگاه کردم دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلألؤ دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد است و ما بین دندانهایش گشاده است. همین که امام حسنع نگاهش به فرزندش افتاد بگریست و فرمود: ای سید اهل‌بیت خود مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم. آن کودک قدح آب جوشانیده را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه فرمود: مرا آماده کنید که می‌خواهم نماز بخوانم، سپس روی به فرزند کرد و فرمود: پسرم بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجّت خدا  بر روی زمین و تویی پسر من و منم پدر تو و تویی (محمد) بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب و پدر توست رسول‌خدا (ص) و تویی خاتم ائمة طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است و این عهدی است به من از پدرم و پدران طاهرین تو صلّی الله علی اهل البیت ربّنا، انّه حمیدٌ مجید و در همان هنگام به شهادت رسید.

پس از  شهادت امام حسن عسکری، جعفر کذاب  به قصر خلیفه رفته  و واقعة  روی  داده را  برای وی تعریف کرد و خلیفة وقت عباسی که از  طریق  اخبار بارها شنیده بود که از  نسل این امام  مهدی  این امت بدنیا خواهد آمد و تخت و تاج  ستمکاران را نابود خواهد گردانید دستور داد تا مأموران به بهانه‌های مختلف به خانه امام حسن عسکری مراجعه ‌کنند تا از  فرزند ایشان اثری پیدا نمایند و او را نابود سازند امّا  ارادة خداوند  بر این قرار  گرفته بود تا همانند دوران حضرت موسی و حضرت ابراهیمع دشمنان خدا  در نابودی  حجّت او ناکام باقی  بمانند.

  • منابع و مآخذ

۱. احمد حمدی بیرجندی، چهارده اختر تابناک،   انتشارات آستان قدس رضوی
۲. علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنی‌اشمی، ۱۳۸۱ هـ ق.
۳. شیخ طوسی، الغیبة، تهران.
۴. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، تهران، کتابخانه سنائی، ج ۲.
۵. شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی.
۶. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، قم.
۷ حاج شیخ عباس قمی، الانوار البهیة، مشهد.
۸. طبسی، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسکری، الطبعة الاولی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ هـ. ق.
۹ مسعودی، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة.
۱۰. حسن بن علی بن شعبة، تحف العقول، الطبعة الثانیة، ۱۳۶۳ هـ. ش، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
۱۱. صدوق، کمال‌الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین، ۱۴۰۵ هـ. ق.
۱۲. منابع  ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب»، ج ۴.
۱۳. شریف القرشی، باقر، حیاة الامام الحسن العسکری، بیروت، دارالکتاب الاسلامی.
۱۴. مجلسی، بحار الانوار، ط ۲، تهران، المکتبة الاسلامیة.
۱۵. علامه مجلسی، تاریخ چهارده معصوم،   انتشارات سرو.
۱۶. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد ۱۸، انتشارات صدرا.

کد خبر 76547

برچسب‌ها