افسانه جادوگر شهر بلر زمانی سر زبان‌ها افتاد که بین ایالات متحده آمریکا و انگلستان جنگ درگرفته بود. آن زمان همه می‌گفتند در بلر جادوگری وجود دارد که افراد را به بدترین شکل می‌کشد و نفرینی که او کرده، به طرز هولناکی انسان‌ها را به کام مرگ می‌کشاند.

فیلم‌های ترسناک

به گزارش همشهری آنلاین، بعد از آن جنگ، هر چند سال یک بار چیزی از این افسانه پر رمز و راز سر زبان‌ها می‌افتاد. تمام حوادثی که مردم از آن صحبت می‌کنند، در جنگل‌های سیاه هیلز در اطراف مریلند رخ می‌دهند و آن بیشه سیاه مرکز بروز حادثه‌هایی عجیب است. بلر در شمال مرکزی ایالات مریالند که نزدیک دو ساعت با واشنگتن فاصله دارد واقع شده بود.

افسانه‌ای که فیلم شد

نفرین مادرانه

در آن جنگل تپه سیاهی است که از قرن  ۱۷ میلادی به بعد، شایع شده بود هر کسی برای رفتن به آنجا باید تقریبا با زندگی‌اش خداحافظی می‌کرد. تا آن زمان کسی نمی‌دانست چرا آن جنگل، این‌قدر هولناک است. البته باید بگوییم هیچ قتلی آنجا رخ نمی‌داد و مردم فقط از صداهایی که از جنگل می‌آمد، ‌ترس داشتند.

افسانه‌ای که فیلم شد

یکی از افسانه‌ها در این باره می‌گوید، حتی زمانی که در سال ۱۶۳۰ یکی از سربازان انگلیسی از بومیان بلر خواست برای رفتن به جنگل آنها را همراهی کند، هیچ‌کس راضی نشد حتی با وجود تهدید پایش را آنجا بگذارد. ۱۵۰ سال از این ماجرا گذشت تا اینکه یک زن ایرلندی به اسم الی کدوارد به جادوگری در شهر متهم شد.  

او در حالی که بچه‌های قد و نیم قد داشت و کسی نبود که از آنها محافظت کند، طبق دستور محاکم قضائی آن زمان به جنگل‌های هیلز تبعید شد تا بقیه عمرش را آنجا بگذراند؛ جنگل‌هایی که در آن زمان از سرما و سیاهی به هولناک‌ترین مکان تبدیل شده بودند.  

افسانه‌ای که فیلم شد
   این همان خانه جنگلی است که رابین توسط زن جادوگر در آن زندانی شده بود

این جادوگر اخراجی زمانی که به جنگل رسید، گرفتار سرما وترس شد. او زمانی که مرگش نزدیک شد، تمام مردم شهر و کسانی را که او را از فرزندانش جدا کرده بودند نفرین کرد و از آن زمان دیگر همه می‌دانستند که نفرین الی به این زودی‌ها دست از سرشان برنمی‌دارد.

شهر متروک

ترس از نفرین این زن باعث شد که مردم تصمیم بگیرند محل زندگی‌شان را ترک کنند چون با توجه به جادوهایی که الی انجام داده بود، نزدیک به ۴۰ سال بلر به معنای واقعی به شهر ارواح معروف شد؛ نه کسب و کاری در آن رونق داشت و نه کسی به آنجا رفت و آمد می‌کرد. سال‌ها از این ماجرا گذشت و مردم دوباره به شهرشان بازگشتند تا با تصور اینکه همه چیز حل شده و خبری از نفرین و سیاهی نیست، به زندگی‌شان ادامه دهند.

افسانه‌ای که فیلم شد

 اما درست در همان سال‌ها بود که دست‌نوشته‌های کهنه‌ای تحت عنوان «فرقه جادوگر بلر» از دل جنگل‌ها پیدا شد وترس، یک بار دیگر بر سر ساکنان شهر بلر سایه ‌انداخت. در همان زمان دختری به اسم آیلین‌تراسل جلوی چشم ۱۲ شاهد عینی ربوده شد. طبق اظهارات شاهدان، یک دست سفید رنگ شبیه به دست اشباح، از داخل آب در آمد و آیلین چهار ساله را به داخل کشید. بعد از آن هم هیچ اثری از این کودک پیدا نشد و حتی نتوانستند جنازه‌اش را از آب در بیاورند.  
بعد از حادثه‌ای که برای آیلین اتفاق افتاد، دوباره شایعه جادوگر شهر بلر و نفرین الی در ذهن مردم پر رنگ‌تر شد. بعد از آیلین در سال ۱۸۸۶ دختر کوچکی به اسم رابین ویور گم شد. مادر و پدر او برای پیدا کردن دخترشان به جنگل رفتند و توانستند او را در حالی که از وضعیت جسمانی خوبی برخوردار نبود و به شدت از ‌ترس می‌لرزید پیدا کنند.

افسانه‌ای که فیلم شد
این نقاشی است که مردم از الی کشیدند و او را جادوگر سیاه شهر بلر معرفی کردند 

در آن زمان رابین ماجرای گم شدنش را برای پلیس و خانواده‌اش در حالی که بسیار بهت زده بود، این گونه تعریف کرد «در حال راه رفتن در جنگل بودم که زنی از پشت دستم را گرفت.  
سروشکل عجیبی داشت. او مرا در خانه جنگلی‌اش حبس کرد و بدون هیچ حرفی آنجا راترک کرد.  

دست راستین رو شد

رابین در ادامه ماجرایی که برایش رخ داده بود گفت: «من از سر ترس مدتی منتظرش ماندم تا برگردد اما دیگر شب شد و از ‌ترس فرار کردم.» بعد  از حرف‌های این دختر، گروه جست‌وجو به جنگل رفتند و تنها چیزی که نصیبشان شد، تابوت آیلین بود؛ همان دختری که چند سال قبل از این واقعه ادعا می‌کنند طعمه جادوگر شهر بلر شده بود. مدتی از این حادثه‌ها گذشت تا اینکه خرافه نفرین جادوگر رنگ دیگری گرفت و جدی‌تر از قبل مطرح شد.

  مردی به اسم راستین پار که رفتارهای مشکوکی داشت، توجه همه را به خود جلب کرد؛ به طوری که همه ماجرای جادوگر شهر بلر و نفرین سیاه الی را فراموش کردند.  کایل برودی - هشتمین قربانی جنگل‌های هیلز - توانست بعد از فرار از مرگ ثابت کند  راستین پار قاتل اصلی بچه‌هاست و در اصل او جادوگر سیاه، هیلز است نه الی.  بعد از دستگیری این مرد، او اعتراف کرد که صدای الی همیشه در گوش او می‌پیچد و او را به کشتن کودکان تشویق می‌کند.  

راستین که دلیل قانع کننده‌ای برای اثبات حرف‌هایش نداشت، به اعدام محکوم و پرونده زندگی‌اش برای همیشه بسته شد؛ کسانی که طعمه او شده بودند نتوانستند به زندگی عادی‌شان ادامه دهند.
 یکی از معروف‌ترین آن آدم‌ها همان کایل برودی بود که هرگز نتوانست زندگی عادی‌اش را طی  کند. او در جوانی به کارهای مجرمانه رو آورد و به خاطر مشکلات روانی‌ای که از دوران کودکی‌اش به جای مانده بود، مجبور شد به مدت ده سال (از ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰) در یک موسسه روانی در بالتیمور بستری شود.  

زمانی که یک گروه فیلمسازی به دیدار او رفتند، متوجه شدند روی در سلولش واژه «هرگز جان نمی‌دهم» بارها نوشته شده. این واژه‌ای بود که راستین قبل از اجرای حکم بارها آن را فریاد زده بود. همین مساله نشان می‌داد او تحت تاثیر حادثه کودکی‌اش به این روز افتاده است.

افسانه‌ای که فیلم شد
   کایل برودی زمانی که ۱۰ سال بیشتر نداشت طعمه راستین شد، او ۱۰ سال تمام در موسسه روانی بستری شد تا شرایط روحی اش بهبود یابد اما اعمال مجرمانه و خاطرات بدی که داشت دست از سر او برنمی داشتند

منبع: سرنخ - هفته‌نامه‌حوادث‌وشگفتی‌ها - شنبه۱۴ اسفند ‌ماه ۱۳۸۹.

کد خبر 748840
منبع: همشهری سرنخ

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha