پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵ - ۱۴:۴۳

سیما سادات نوربخش: قرآن و حدیث از مهم ترین منابع سهروردی است. او بیش از هر فیلسوف مسلمان دیگر به قرآن و سنت توجه کرده و بدین ترتیب هویت اسلامی فلسفه خویش را تحقق می‌بخشد.

وی در سلوک فلسفی و عرفانی خود به تامل و اندیشه در قرآن پرداخت و درپرتو آن به مطلوب خود راه برد.

وی در «کلمه التصوف» فصلی را به «لزوم تمسک به کتاب و سنت» اختصاص داده و در آن «دوستان» خود را به تقوای الهی توصیه می‌کند. سهروردی آنها را به حفظ شریعت و رعایت قوانین الهی توصیه می‌کند و در ادامه می‌گوید: «هر گونه ادعا و سخنی که شاهدی برای آن در کتاب خدا و سنت [رسول‌الله (ص)] نباشد بیهوده است و کسی که به رشته محکم قرآن اعتصام نجوید در چاه ضلالت و گمراهی سرنگون خواهد شد.» او وصول به حقیقت اعلی را با تمسک به کتاب خدا و سنت رسول میسر می‌داند. به نظر او در پرتو نورمحمدی می‌توان به حقیقت ادیان و حکمت پیشینیان دست یافت.

سهروردی در آثارخود آیات بسیاری را تأویل یا تفسیر کرده است. این معنویت در رساله‌های کوتاه تر وی مثل پرتونامه، بستان القلوب، کلمه التصوف، قصه الغربه الغربیه و الالواح العمادیه بیشتر مشهود است. مخصوصاً در منبع اخیر بنا بر تصریح خود سعی بسیار کرده تا آراء فلسفی را پس از مستدل کردن آنها به برهان، توسط شاهدی از قرآن تایید کند. درنوع استناد و استفاده او از قرآن و احادیث نکاتی چند قابل ملاحظه است. این مقاله این نکات را درهفت محور بر می‌رسد.

  • سهروردی در موارد بسیاری برای تفسیر و تأویل آیه‌ای به آیات دیگر متمسک می‌شود.

به عنوان نمونه در الواح عمادی، (ص 194- 195) درباره خلیفه بودن نفس چنین می‌گوید:«نفس خلیفه خداست در زمین، چنان که گفت «هو الذی جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجات» [انعام، 165] به قدر درجات علوم مردم و فضیلت نفوس و غایت همت ایشان. آیتی دیگر: «انی جاعل فی الارض خلیفه» [بقره، 30]. آیتی دیگر: «یا داود انا جعلناک خلیفهً فی الارض»[ص، 26] و قبیح باشد از خلیفه خدا که ملک فانی وی سبب بطلان ملک عالی دائم او باشد، و این در حق ملوک ظاهرتر است ؛ زیرا که قبیح است که در آخرت پیشی گیرند بر ایشان کسانی که ایشان زیر دست او بوده باشند، و خسرتی عظیم است که بر او سبق برد کسی در آخرت که او بر آن کس در این جهان پیشی گرفته بوده است.»

یا بدبختان و سرنوشت آنان را در الواح عمادی، (ص 173- 175) با توجه با آیات متعدد توصیف می‌نماید: «و اما بدبختان متألم می‌شوند به جهل مرکب ایشان، و آن، آن است که اعتقاد حق ندارند و نقیض آن را اعتقاد کرده باشند. و این جهل بسیط سخت‌ترست و آن، آن است که اعتقاد آن چه حق ا ست ندارند و بس. و جهل مرکب را هیچ خیر نیست چنان که در قرآن مجید آمده است که «و من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی>» [اسراء،72] یعنی هر که در این عالم کور است از شناختن معارف و حقائق مطلع نشود بر اسرار عالم ملک و ملکوت او در آخرت همچنین کور باشد از ادراک این معانی و ادراک لذات «و اضل سبیلاً» [اسراء،72] زیرا که طریق اکتساب به واسطه آلت مسدود گشت و حجت و موانع ادراک عذاب و الم برخاست.

آیتی دیگر گفت: «فانها لاتعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور» [حج، 46] یعنی چشم‌ها کور نشود و لکن بصیرت دل کور شود و متعذب و متألم شوند به عذاب دوری و به حجاب از انوار حق و حیرت و سلب آلات و هیآت بد چنان که در آیتی دیگر آمده است: «کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون» [مطففین، 15] حقا که ایشان روز قیامت از حق تعالی محجوب‌اند. «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» [مطففین، 14] حقا که زنگ مکاسب و افعال ایشان بپوشانید مر دل‌های ایشان را.

و آیتی دیگر گفت: «و لایکلمهم الله یوم القیامه و لایزکیهم» [بقره، 174] و متألم می‌شوند از بهر شوق ایشان به بدن‌های ایشان و به لذات آخرت. و ایشان را از آن باز داشته‌اند چنان که در قرآن آمده است: «و حیل بینهم و بین ما یشتهون» [سبا،54] از آن چه با آن پرورده بودند و بدان خو کردند. آیتی دیگر گفت: «و تقطعت بهم الاسباب»[بقره، 166] قوای ایشان را سلب کردند. که بدان نور نبینند و گوش ندارند که بدان صفیر شنوند و پای ندارند که بگریزند و خلاص یابند. و پیدا شد ایشان را آن چه در حساب ایشان نبود چنان که قرآن از آن خبر داد: «بدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون»[زمر،47] و آیتی دیگر:«و بدا لهم سیئات ما کسبوا»[زمر،48].

  • سهروردی برخی آیات را فقط در یک جا ذکر کرده است و برخی را در چند جا از آثارش اشاره کرده است.

به عنوان نمونه آیه 35 سوره مبارکه نور را که مبنای اندیشه اصالت نور نزد وی است در حکمه الاشراق، لغت موران، یزدان شناخت و الالواح العمادیه ضمن استناد به سایر آیات و استفاده از روایات، توضیح و تفسیر کرده است: در حکمه الاشراق، (ص 162-164) درباره این که مبدع کل و عالم عقل، نور است ضمن نقل سخن پیامبر اکرم (ص)، می‌گوید: «قال شارع العرب و العجم:ان لله سبعاً و سبعین حجاباً من نوره لو کشفت عن وجهه لاحرقت سبحات وجهه ما ادرک بصره» و اوحی الیه «الله نور السموات و الارض» و قال:ان العرشی من نوری». یا در الواح عمادی، (ص 182- 183) حق اول را نور همه انوار می‌داند؛ زیرا که معطی حیات است و بخشنده نوریت است و او ظاهراست از بهر ذات خویش و ظاهر کننده دیگری».

و به این آیه شریفه استناد می‌کند که: «الله نور السموات و الارض» با این توضیح که «نوریت او آن است که از بهر ذات خود ظاهرست و دیگری بدو ظاهر می‌شود. پس نور همه نورهاست و نوریت هر نیّر سایه نور اوست، پس به نور او روشن گشت آسمان‌ها و زمین» و آیه: «و اشرقت الارض بنور ربها» [زمر،69 ] را نیز دال بر این مطلب می‌داند.

همچنین در لغت موران، (ص 295)، ضمن تمثیلی چنین می‌گوید: «موران در این بودند که آفتاب گرم شد و شبنم از هیکل نباتی آهنگ بالا کرد، موران را معلوم گشت که از زمین نیست، چون از هوا بود با هوا رفت، «نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس»، «وان الی ربک المنتهی» [نجم،42]، «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح» [فاطر، 10]».

نیزدر«یزدان شناخت» (ص 430- 432) ادراک انسان را مستفیض از نور عقل فعال دانسته و به این آیه شریفه استناد می‌کند و می‌گوید: «تابش نور عقل فعال که بر نفس انسانی افتد تا او را مدرک همی گرداند و به واسطه او صورت معقولات را ادراک همی کند، چون مثال تابش نور آفتاب است که بصر را مدرک همی گرداند تا به واسطه او محسوسات جسمانی را ابصار همی کند، همچنان که بصر مدرک به قوت است و به واسطه نور آفتاب به فعل همی‌آید، نفس ناطقه انسانی عاقل به قوت است و به واسطه عقل فعال و تابش نور او به فعل می‌آید. عقل فعال و دیگر عقول به افاضت این نور بخیل نیستند و افاضت این نور بر سبیل کلی بر همه موجودات عالم روحانی و جسمانی بگسترانیده‌اند. اما قصوری که هست از قابلان و مستعدان است و قصور ایشان نیز به سبب ترکیبات این عالم کون و فساد است و به چند لوازم دیگر.

پس چون در ایشان که فیض از باری تعالی و تقدس می‌پذیرند و این نور به عاریت دارند، این جود و این افاضت هست، پس مبدأ اول به جود و افاضت اولی‌تر، که این نور مر او را ذاتی است. و آن نور حقیقی که به حس بصر مرئی نیست؛چون به سلسله نظام بدین عالم جسمانی می‌رسد، یکی از جسمانیات چون آفتاب چندین نور می‌دهد که به واسطه او چندین چیز در عالم کون و فساد پدید می‌آید، تا هر یک از موجودات این عالم به قدر حظ خویش از وجود آن نور چه نصیب می‌گیرند.

و اگر صاحب بصیرتی اندرین یک مسئله تأملی شافی‌تر به جای آرد، بسیار معانی مستور او را مکشوف شود. قال الله تعالی: «الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لاغربیه یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء» حجتی و برهانی است بر این یک مسئله.» و یا در«الواح عمادی»، (ص 127- 128) ضمن اشاره به آیات دیگر نفس ناطقه را امر حق و نور او توصیف کرده و به این آیه استناد می‌کند: «مراد از نفس آن است که حکماء آن را نفس ناطقه خوانند و در قرآن در این نفس آیات بسیار آمده است و از آن جمله یکی این است که «ثمّ سوّیه و نفخ فیه من روحه» [سجده، 9]؛ یعنی چون مزاج تمام شد و راست گشت نفسی آن مزاج را حاصل شود لایق آن مزاج.

و آیت دیگر که این را مثنی می‌گرداند: «فاذا سویته ونفخت فیه من روحی» [حجر، 29] یعنی از روح القدس و این اضافت به‌ذات خود دلالت می‌کند بر شرف نفس و بر تجردش و بدان که او جوهر الهی است. و آیتی دیگر در حق مسیح «روح منه»[نساء، 171] و ظاهر است که مسیح از نوع بشر است همچنان که گفت «احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا» [انبیاء، 91] و آیتی گفت: «قل الروح من امر ربی»[اسراء،85] یعنی نفس چیزی مفارق است و از عالم روحانی است نه از عالم جسمانی.

وحق تعالی او را به خود اضافت کرد در آیتی دیگر: «مثل نوره کمشکوه» [نور، 35] پس نفس امر حق است و نور اوست و همه مقید است به اضافت به ربوبیت. وقوه فکر را که به امور روحانی مشغول شود و به معارف حقیقی روی آرد، شجره مبارکه می‌داند، زیرا همچنان که درخت را شاخه و میوه‌ها دارد، فکر را نیز شاخه‌هاست و آن انواع افکار است که به آن میوه نور یقین می‌رسد، چنان که در قرآن آمده: «الذی جعل لکم من الشجر الاخضر ناراً» [یس، 80]. الشجره فکرت است، سبزی او آن است که بر طریق نظر و به باز گشتن به عالم قدس مطلع شود.

و آیه ای دیگر: «افرأیتم النار التی تورون»[واقعه، 71] یعنی علوم ثوانی و نفحات قدسی، آن که از علوم اوائل به علوم ثوانی بدو توصل کنند. «ءانتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشئون» [واقعه، 72] یعنی که این درخت را شما انشاء کردید یا ما انشاء کردیم. و آیتی دیگر: «شجره تخرج من طور سینا» [مومنون، 20] یعنی به واسطه اندیشه حاصل کند و روغن معقولات را مستعد قبول فیض الهی گرداند و چراغ یقینی برافروزد و آتش مقام سکینه در نفس برافروزد. و معارف نان ایشان است [و آن نان] فریشتگانند، و آن است که فیثاغورس به آن در رموز او و داوود پیغمبر در مزامیر اشاره کرد.

و نانِ خورش ایشان انوار درخشنده است، و در قرآن به آن درخت اشاره کرد آنجا که گفت «یوقد من شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لاغربیه» [نور،‌35] یعنی نه عقل محض است نه هیولای محض. و این درخت به عینه درخت موسی است که در بقعه مبارکه از شجره، ندا شنید و گفت «انی آنست ناراً» [طه،10؛ نمل، 8] و این آتش آن است که گفت: «اَن بورک مَن فی النار» [نمل، 8] یعنی کسانی که به دو متصلند «و من حولها» [نمل، 8] یعنی محبان ومتصلان.

  • تایید مبانی فلسفی با شواهد قرآنی، ثمره استنادهای سهروردی به قرآن است.

به عنوان نمونه:
 این که غنیِ مطلق، یکی است و او واجب الوجود است به آیه: «و الله الغنی و انتم الفقراء» (محمد/38) استناد کرده است که الف و لام در محمول (الغنی) مبین حصر محمول در موضوع است.. برای بقاءنفس به چندین آیه استناد می‌کند؛ از جمله: الف- «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون» (مومنون/115) ؛ ب- «لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون»

(آل‌عمران/169)؛ ج- «فرحین بما آتیهم الله من فضله» (آل‌عمران/ 170).

او مراتب نفس را از قرآن استنباط کرده آن جا که می‌گوید: «تو را چندین نام است: «نفس»خوانند، چنان که حق تعالی در قرآن مجید فرموده «یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» [فجر، 27- 28]، و «کلمه» خوانند چنان که گفت «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» [فاطر،10] و «کلمه طیبه» [ابراهیم، 24] و «نفس مطمئنه» [فجر، 27] یکی معنا دارد همچنان که تا نفس ما مطمئنه نشود، <ارجعی الی ربک> [فجر، 28] در حق او درست نیاید، و تا «کلمه طیبه» [ابراهیم، 24] نباشد «الیه یصعد الکلم الطیب» در شان او ممتنع بود.

و «روح» خوانند چنان که گفت «و روح منه» و «لوامه» خوانند چنان که فرمود «لا اقسم بالنفس اللوامه» [قیامه، 2] و «اماره» خوانند چنان که فرمود «ان النفس لاماره بالسوء» [یوسف، 53].

و یا در جایی که می‌گوید: «چون نفس طاهر گردد روشن شود به نور حق تعالی، مثنی در تنزیل آمد و گفت «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» [بقره، 256] یعنی از تاریکی جهل به نور معارف. و آیتی دیگر گفت:«یهدی به الله من اتّبع رضوانه سُبُل السلام» [مائده، 16] یعنی که میسر شود طریق خالص به عالم قدس و طهارت. «و یخرجهم من الظلمات الی النور» [بقره، 256] از ظلمات جهل به نور معارف و حقایق. چون نور الهی و سکوت قدسی در ایشان حاصل آید روشن شود و تأثیر کند در اجسام و نفوس.»

نیز در مخالفت با عقول ده گانه مشائیان به قرآن استناد کرده و می‌گوید: «متأخران را رأی این است که عدد عقول ده است، نه آن است که نه فلک به ترتیب از ایشان حاصل می‌شود و از دهم عالم عنصری. و حق آن است که عقول بسیارند چنان که در قرآن آمده است «و ما یعلم جنود ربک الا هو»[مدثر، 31] و آیتی دیگر «و یخلق ما لا تعلمون» [نحل، 8]. سهروردی احتمالاً اصطلاح«غاسق» را نیز از قرآن اقتباس کرده است آیه ای که می‌فرماید: «من شر غاسق اذا وقب» (فلق/3). 

  •  او در مواردی از تفسیر گذشته و ظاهر آیه را به تأویل می‌برد؛

مانند تعبیری که از نفس و احوالات آن در رساله«فی حقیقه العشق» (ص290)، دارد: «نفس گاوی است که در این شهر خرابی‌ها می‌کند و او را دو سر است: یکی حرص و یکی امل و رنگی خوش دارد زردی روشن است فریبنده، هر که درو نگاه کند خرم شود «صفراء فاقع لونها تسر الناظرین» [بقره،69] نه پیر است که به حکم البرکه مع اکابرکم بدو تبرک جویند نه جوان است که به فتوای الشباب شعبه من الجنون، قلم تکلیف از وی بردارند، نه مشروع دریابد، نه معقول فهم کند، نه به بهشت نازد، نه از دوزخ ترسد، که «لا فارض و لا بکر عوان بین ذلک». 

  • در برخی موارد صرفاً به عنوان شاهد و بدون هیچ تفسیری به آیه ای استناد می‌کند.

مانند: «یا صاحب الکلمه العلیاء و رب السکینه الکبری «هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب».

  • نیز برخی مراحل سلوک را به آیات الهی مزین می‌نماید.

به عنوان نمونه در بستان القلوب، (ص396- 397)، می‌گوید: «بدان که بنای ریاضت بر گرسنگی است و همچنان که اگر کسی خواهد که خانه‌ای سازد و بنیاد نیفکنده باشد،خانه نتواند ساختن، اگر کسی خواهد که مجاهده کند و گرسنگی نکشد هیچ حاصل نشود، و هر آفتی که پیدا می‌شود از سیری و پر خوردن می‌شود.

و رسول علیه السلام می‌گوید عایشه را رضی الله عنها: ضیّقی مجاری الشیطان بالجوع؛ یعنی تنگ گردان رهگذر شیطان را به گرسنگی. و حق تعالی در حق جماعتی فرمود: <«ذرهم یاکلوا و یتمتعوا و یُلههم الامل فسوف یعلمون» [حجر، 3] و گرسنگی را همه پسندیده‌اند. از جمله صفات حق تعالی یکی آن است که هرگز نخورد و بخوراند چنان که قرآن خبر می‌دهد «و هو یُطعِم و لا یُطعَم>» [انعام، 14]. و جنید می‌گوید رضی الله عنه:الجوع طعام الله فی ارضه.

پس چندان که کمتر خورند به صفات حق موصوف‌تر باشند، و نیز چندان که کمتر خورند کمتر خسبند. و از جمله صفات حق تعالی یکی این است که هرگز نخسبد «لا تاخذه سنه و لا نوم» [بقره، 255]».

  • همچنین سهروردی در برخی موارد به احادیث نبوی و سخنان امام علی(ع) استناد کرده‌است.

به عنوان نمونه:

ـ«شناخت حق موقوف به شناخت نفس است چنان که پیامبر(ص) فرموده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» 

 در عظمت نفس به سخن امام‌علی‌(ع) استناد می‌کند: «ما قلّعت باب خیبر بقوه جسمانیه بل قلعتها بقوه ملکوتیه و نفس من نور ربها مضیئه». 

توصیف او از «امام» مطابق سخنان امامان شیعه است. برای نمونه امام باقر (ع) در تفسیر «نور علی نور» که بخشی از آیه نور است می‌فرماید: «نور علی نور یعنی امامی که به نور علم حکمت در پی امامی از آل محمد علیهم‌السلام تأیید شده و این از آدم تا قیامت است و آنها اوصیایی اند که خدای عز و جل ایشان را خلفاء خویش در زمین و حجت خود بر خلق قرار داده است و هیچ گاه زمین از ایشان خالی نیست».

سهروردی نیز در توصیف مقام معنوی امام می‌گوید: امام خلیفه خدا در زمین است و تا زمین و آسمان برپاست هیچ گاه از حکمت و از شخصی که قائم به آن است و واجد حجت‌ها و بینات است خالی نیست. و زمین هیچ‌گاه از ژرف اندیش در تأله تهی نیست.

او زمان را هنگامی نورانی می‌داند که سیاست و حکومت بدست چنین امامی باشد و چنان چه زمان از تدبیر الهی تهی باشد ظلمات غالب است. و این تقریر فلسفی از مقام امام در جهان تشیع تأثیر فراوان نهاد 

کد خبر 7154

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار