سردار سرلشکر پاسدار غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح سال گذشته در سالروز این حماسه بزرگ در جمع پیشکسوتان دفاع مقدس در مسجد حضرت ولیعصر(عج) با اشاره به جزئیات عملیات «بیتالمقدس»، نکات مهمی را در مورد این حماسه بزرگ تشریح کردمتن کامل سخنرانی:
عملیات بیتالمقدس یکی از 12عملیات بزرگ و گسترده ما در طول 8سال دفاع مقدس بود. این عملیاتها ثامنالائمه، طریق القدس، فتحالمبین، بیتالمقدس، والفجر مقدماتی، والفجر یک، رمضان، خیبر، بدر، فاو، کربلای 5 و والفجر 10 بود.
در عملیات بیتالمقدس انصافا همه نیروهای ارتش و سپاه بودند. شاید دوسوم نیروی زمینی ارتش بود؛ لشکرهای 92، 21، 77، 16 و تیپهای متعدد مثل 55هوابرد و 23 نوهد و 58 ذوالفقار و 37زرهی. یگانهای سپاه هم همینطور؛ تمام یگانهای سپاه هم در این عملیات بودند؛ 31 عاشورا، 41ثارالله، 43 نور به فرماندهی شهید بزرگوار علی هاشمی، 21 امام رضا(ع)، 8 نجف، 14 امام حسین(ع)، 25 کربلا، 7 ولیعصر، 27 حضرت رسول، 19 فجر، 33 المهدی، 46 فجر و 22 بدر. هوانیروز و نیروی هوایی ارتش و حتی نیروی دریایی ارتش و کل تجهیزات مهندسی جهاد سازندگی نیز در این صحنهها حضور داشتند. من درباره اهمیت فتح خرمشهر و عملیات بیتالمقدس میخواهم به نکاتی بپردازم.
برای بیان اهمیت فتح خرمشهر میتوان عملیات بیتالمقدس را از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار داد. ما میخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که «فتح خرمشهر چه نقش و جایگاهی در روند تحولات جنگ داشته است؟» ما میتوانیم برای پاسخ به این سؤال به چند نکته اشاره کنیم. فتح خرمشهر پایان یکدوره و آغاز یکدوره جدید است و ماهیت جنگ را تغییر داد. به هر حال دشمن در آغاز تجاوز از مرزها عبور کرد و شهرهای زیادی از ما به اشغال دشمن درآمد و 15 تا 20 هزار کیلومتر مربع از خاک ما را دشمن تصرف کرد و در سال اول جنگ موفق نشدیم هیچ نقطهای از سرزمینهای اشغالی را آزاد کنیم.
ولی در سال دوم جنگ تحول بزرگی اتفاق افتاد و با یک استراتژی نظامی و عملیاتهای موفق و سلسلهوار دشمن را با قدرت به عقب راندیم تا به مرزها رسیدیم. عمده عملیاتهای ما در استان خوزستان بود و نیمه جنوبی استان ایلام.
دشمن در مرز خوزستان و انتهای جنوبی استان ایلام که جمعا حدود 300 کیلومتر مرز داریم، 10هزار کیلومتر مربع از سرزمین ما را اشغال کرده بود و در مابقی مرز که حدود یکهزار کیلومتر است، 5 تا 6 هزار کیلومتر مربع را اشغال کرده بود و این اهمیت مناطق اشغالی را در خوزستان میرساند.
ما با 4 عملیات پیدرپی در سال دوم جنگ نزدیک 10 هزار کیلومتر مربع را آزاد کردیم. دوره جدید با فتح خرمشهر آغاز شد و یک تصمیم استراتژیک گرفته شد توسط امام و شورایعالی دفاع و ما وارد خاک عراق شدیم و جنگ به مدت 6 سال دیگر ادامه پیدا کرد. با فتح خرمشهر ماهیت جنگ عوض شد، یعنی تا قبل از فتح خرمشهر اگر اهداف صدام و رهبران بعثی عراق براندازی و سقوط نظام و تهدید جدی انقلاب اسلامی و نابودی انقلاب و لغو قرارداد سال 1975 بود، با فتح خرمشهر همه این اهداف از بین رفت و ایران به قله پیروزی رسید و برعکس عراق در آستانه سقوط قرار گرفت.
قدرت نظامی عراق توانسته بود ظرف یک تا 2 سال قدرتهای جهان و حتی قدرتهای منطقه را متقاعد کند که قدرت نظامی بزرگی است و توانسته ایران را شکست بدهد و ایرانیها نتوانستهاند او را شکست دهند و همه اینها با فتح خرمشهر از بین رفت و صدام در آستانه سقوط قرار گرفت و نکته مهم دیگر اینکه خطری که آمریکاییها با پیروزی انقلاب اسلامی احساس کردند، مجددا برای آنها با آزادی خرمشهر در ابعاد وسیعتری پیدا شد چون که دشمنان ما با تحمیل جنگ آمده بودند قدرت انقلاب را در مرزهای ایران مهار کنند. حالا بعد از فتح خرمشهر مجددا این امکان برای انقلاب اسلامی بهوجود آمد که قدرت تأثیرگذار بر همه مسائل منطقه باشد.
نکته دوم که میتوان در پاسخ به سؤال مورد نظر گفت این است که موازنه نظامی بهسود ایران به شکل تعیینکنندهای تغییر کرد و ایران بهعنوان یک ایران برتر و ایرانی که غلبه کرده بر یک قدرت نظامی که همه قدرتها پشتسر او هستند در برابر دیدگان ملتها قرار گرفت. تا قبل از این، عراق بهعنوان قدرت برتر محسوب میشد، اما با فتح خرمشهر این موازنه نظامی بهسود ایران و ملت و نیروهای مسلح تغییر کرد. همچنین منزلت ایران در عرصه نظام بینالمللی ارتقا پیدا کرد.
و نکته بعدی اینکه همه مبارزان و ملتهایی که علاقه به انقلاب اسلامی داشتند مثل فلسطین، لبنان، مصر و مردم افغانستان، مطمئن شدند که انقلاب اسلامی شکستناپذیر است و خیلی خوشحال شدند و امید پیدا کردند به مبارزه و در فردای پیروزی فتح خرمشهر، حزبالله لبنان متولد شد که 25 سال از مبارزات آنها میگذرد و قدرت بسیار تأثیرگذاری هستند.
همچنین در داخل کشور مردم اطمینان پیدا کردند. لیبرالها طی یک سال فقط شعار دادند و هیچ نقطه روشنی را از دشمن بازپسگیری نکردند. مردم اطمینان پیدا کردند که این قدرت نظامی متکی به فرماندهان حزباللهی و با ایمان قادر است از منافع ملت ایران دفاع کند و تهدید را دور کند و تهدید را شکست بدهد.
نکته بعدی که میتوان گفت اینکه با فتح خرمشهر ابعاد و ماهیت قدرت نظامی ایران آشکار شد. دشمن پیش از این باور نمیکرد که قدرت جدیدی شکل گرفته است؛ نیروی جدیدی که اینهمه تحولات را ایجاد و خرمشهر را فتح کرد. تا فتح خرمشهر قدرت این نیرو را ندیده بودند، ارزیابی نکرده بودند ولی با این پیروزی قدرت این نیروی نظامی جدید آشکار شد و آنها بهشدت وحشت کردند.
و نکته آخر؛ نگرانی صدام و کسانی که پشتسر صدام بودند، یعنی حامیان منطقهای و جهانی صدام از فتح خرمشهر، آزادی خرمشهر نبود بلکه پیامدهای فتح خرمشهر بود که بر موازنه منطقهای تأثیر گذاشت و موازنه را بهسود ایران تغییر داد.
با فتح خرمشهر علائم شکست عراق برای همه آشکار شد و ظهور قدرت نظامی جدید ایران مهمترین نقطه نگرانی دشمن بود. من یادم هست در آن روزهای پیروزی عملیات بیتالمقدس، نخستوزیر اسرائیل که بگین بود، گفت: اگر نیروهای ایران از دجله عبور کنند ما با آنها مقابله خواهیم کرد و حقیقتا نگران بودند که این قدرت سرزمین عراق را درهم کوبد و بهطرف قدس حرکت کند.
این ملاحظات باعث شد که دشمنان ایران، آمریکاییها و اسرائیلیها بهویژه، به این فکر بیفتند که این قدرت را مهار کنند. بهشدت وحشت کردند و شروع کردند به تلاش همهجانبه برای مقابله با این قدرت نظامی و تقویت عراق در همه زمینههای مختلف.
یک سال قبل (فکر میکنم اسفند 84 بود) بنیاد حفظ آثار جنگ، کل وابستگان کشورهای بیگانه در تهران، از کشورهای اروپایی و آفریقایی و اسپانیایی و آمریکایی را جمع کردند و میخواستند برای بازدیدی از جبهههای جنگ ببرند و به من گفتند توضیحی پیرامون جنگ به آنها بدهم.
من آنها را جمع کردم داخل یک سالن و عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس را توضیح دادم.نمیخواستم وارد جزئیات بشوم. یکی از وابستههای نظامی کشورهای عربی یک جاهایی تردید کرد و سؤالاتی کرد. من وارد جزئیات شدم و چون من خودم در صحنه جنگ حضور داشتم و فرمانده قرارگاه فتح بودم، عبور از رودخانه کارون را خیلی ریزتر توضیح دادم و یا عبور از تنگه دلیجان در کوه میشداغ و دور زدن تنگه رقابیه و محاصره دشمن را با جزئیات توضیح دادم.
با این توضیحات هیچ تردیدی در ذهن آنها نماند. در آخر جلسه وابسته نظامی ایتالیا بهگمانم، که ارشد آنها بود سؤالی مطرح کرد و پرسید که شما در این جلسه برای ما از 2عملیات حرف زدید و با آمار و ارقام ثابت کردید که 2 سپاه ارتش عراق را متلاشی کردهاید و نزدیک 40 هزار نفر اسیر گرفتهاید؛ همین مقدار هم کشته و مجروح کردهاید.
(برادران میدانند که در همان موقع ارتش عراق دارای 4 سپاه بود و عمده ارتش عراق همان سپاه دوم در مقابل بغداد بود و سپاه چهارم در غرب کرخه و سپاه سوم در شرق بصره و سپاه یکم فقط یک لشکر پیاده داشت در اطراف کرکوک.)
ایشان گفت شما 2 سپاه را نابود و متلاشی کردید. یک هزار دستگاه تانک منهدم کردید و همین میزان نفربر و خودرو به غنیمت گرفته شد. پس چرا جنگ به پایان نرسید؟ من به ایشان گفتم که شما از زاویه خوبی نگاه کردید. در هر جنگ متعارف دیگری اگر چنین حادثهای اتفاق میافتاد قطعا متجاوز شکست میخورد و اگر پشتسر صدام قدرتها وجود نداشتند یقینا جنگ در خرداد سال61 با فتح خرمشهر و پیروزی ملت ایران و شکست ارتش عراق به پایان میانجامید ولی آمریکاییها و روسها و شما اروپاییها و تمام اعراب آمدید پشتسر صدام و مانع از سقوط او شدید. بله باید جنگ تمام میشد و دشمن شکستخورده بود و متأثر از کمکهای حامیان منطقهای و جهانی، سقوط نکرد.
سؤال دوم که در همین زمینه میتوان مطرح کرد این است که «این پیروزی (فتح خرمشهر) چگونه حاصل شد؟» بعضی از عزیزان احساس میکنم هنوز نمیخواهند باور کنند که در سال دوم جنگ اتفاق بزرگی رخ داد؛ تفکر خلاقی آمد و روند جنگ را به این شکل درآورد.
صحنه جنگ صحنه رویارویی استراتژیها و افکار و اراده فرماندهان است؛ یعنی تفکرات با هم میجنگند در 2سوی صحنه نبرد؛ علاوه بر تانک و توپ و هواپیما و نیروی انسانی و سرباز در یک طرف با نیروی کم و طرف دیگر با نیروی زیاد.
اینها فیزیک جنگ است و اصل تفکر است که در جنگ حرف اول را میزند. در کدام طرف جنگ تفکر برتری وجود دارد، تفکر خلاقی وجود دارد؟ آن است که استراتژی خلق میکند، راهبرد تعیین میکند، راهکار تعیین میکند. چگونگی جنگ را تفکر فرماندهان معلوم میکند.
من 2 سال پیش مصاحبهای از یک فرمانده دیدم. او گفته بود ما یک سال صبر کردیم تا توانستیم به دشمن نزدیک شویم و بعد مناطق اشغالی را آزاد کردیم! واقعا مشکل ما همین بود؟! و بعد که نزدیک شدیم، غلبه پیدا کردیم؟
ما که در سال اول از همان روزهای اول به دشمن نزدیک بودیم و حفظ تماس ما برقرار بود! ما در همان سال اول در بعضی جاها 100 متر با دشمن فاصله داشتیم؛ چرا آزادسازی انجام نشد؟ ما باید قبول کنیم که در سال دوم یک تحول انجام شد؛ یعنی در هر صحنه که فرماندهانی با ایمان و فکورتر و با تدبیرتر و هوشمندتر باشند، میتوانند به بهترین شکل از امکانات استفاده کنند.
تفکر خلاق را همه این فرماندهان عرضه کردند در سال دوم جنگ. ما با همان امکاناتی که داشتیم دشمن را مورد حمله قرار دادیم و پیروز شدیم. در سال دوم یقیناً امکانات ما از سال اول جنگ کمتر بود. ابزار و امکانات ارتش ما در سال اول جنگ بیشتر بود؛ تانک، هلیکوپتر و توپخانه بیشتری داشتیم و در چندین عملیات ناموفق، بخشی از امکانات ارتش از بین رفته بود و جایگزین هم نشد و این روند تا آخر جنگ وجود داشت.
بنابراین تفکر خلاق در سالهای اولیه جنگ وجود نداشت. همچنین در خیلی از عملیاتها که ما شکست خوردیم ناشی از عدمشناخت ما نسبت به دشمن بود و همینطور بهرهگیری از تمام امکانات و منابع در چارچوب یک راهبرد موفق وجود نداشت. سال دوم جنگ بود که ما هم امکانات و منابع را بهکار گرفتیم. آیا در این کشور، سپاه و نیروهای مردمی، جهاد سازندگی در سال اول نبودند؟ و اینها جزء منابع کشور نبودند؟ بودند اما یک عدهای مانع حضور اینها در جنگ در کنار ارتش میشدند.
در خاطرات شهید صیاد نکات خیلی خوبی وجود دارد. ایشان در کتاب ناگفتههای جنگ هم میگوید در سال دوم تحول بزرگی اتفاق افتاد. مطالبی یادداشت کردهام از این کتاب که فرازهایی از آنرا میخوانم:
«سال اول جنگ تحمیلی اوضاع بهگونهای گذشت که این را باید از زبان آنهایی که در صحنه و در جریان بودند شنید. ارتشیها (قدیمیها) دوران تلخ سال اول را یادشان هست. برای برادران سپاه، صحنه عمل که میدانی برای کار داشته باشند، برایشان ایجاد نشده بود.» (صفحه 195)
شهید صیاد از سال اول جنگ بهعنوان توقف یاد میکند؛ «یک سال توقف، دلالت بر این میکرد که نیروهای خودی کمکم دارند به یأس میرسند که بتوانند حداقل دشمن را در خاک خودمان نابود یا از آن بیرون کنند. اطراف بنیصدر را مشاورینی گرفته بودند که به جز یک مقدار آگاهیهای تئوری، از علم نظامی چیزی سرشان نمیشد.
بنیصدر را امیدوار کرده بودند که بهزودی حساب دشمن را میرسیم. با همان روحیه ناسیونالیستی حتی در اتاقهای جنگ راحت طرح نابودی دشمن را نشان میدادند. فلشها نشاندهنده این بود که دشمن نابود میشود. بنیصدر هم گمان میکرد آن فلشها که روی نقشه کشیده شده، در روی زمین هم راحت انجام میشود. دوسه عملیات انجام داده بودند. تکی در هویزه انجام دادند. شاید 800-700 اسیر هم گرفتند ولی صدایش را درنیاوردند که چه بر سرمان آمد و در پاتکی که دشمن زد، چگونه عقب زده شدیم و قتل عامی که بچههای سپاه شدند که البته یک حماسه شد.» (صفحه 198)
وقتی نتیجه تلاشها اینطوری شد، یک سال گذشت و به جایی نرسیدیم، همان طراحان نظامی به بنیصدر برآورد داده بودند که دلیل توقف و دلیل اینکه نمیتوانیم جلو برویم این است که توان رزمی ما نسبت به دشمن در سطح پایینتری است و با این توان نمیشود جنگید؛ باید توان رزمی را بالا برد. هواپیما، تانک، توپ، مهمات و جنگافزارهای دیگر و... ما عقب هستیم.» (صفحه 199)
در مورد وحدت ارتش و سپاه میگوید در سال اول، مخالف این وحدت بودند؛ «متأسفانه مسئولین ردهبالای ارتش در سال اول بهشدت مخالف بهوجود آمدن این وحدت بودند. میگفتندکه این دو ارگان با هم نمیخوانند؛ پاسدارها چهرههای تازهکار هستند و تخصص ندارند؛ ارتش سازمانیافته است، نباید اینها بیایند، اوضاع به هم میخورد.» (صفحه 202)
بنابراین ویژگیهای یک راهبرد موفق این بود که من عرض کردم؛ همه در سال دوم جنگ اتفاق افتاد؛ بهرهگیری از همه امکانات و منابع و اعتماد بهنفس و خلاقیت و شناخت دقیق از دشمن و انطباق با واقعیات، ویژگیهای راهبرد ما در سال دوم جنگ بود.
بنا بر این تفکر برتر و خلاقیت و ترکیب جدید، نیروها که برادران ارتش و سپاهی و جهاد سازندگی و بسیجیها بودند، ید واحد شدند علیه دشمن و با طرحریزیهای عالی، حمله کردند و آن عملیاتها پیروز شد. ارتش عراق در همه سطوح غافلگیر شد و نفهمید و درک نکرد که این قدرت چگونه شکل گرفته است.
ارتش همان ارتش بود ولی نیروهای مردمی و جهادی و سپاه آمدند و یک ترکیب جدید شکل گرفت و این پیروزیها بهدست آمد.ارتش عراق در تمام سطوح، هم در سطح راهبردی و تاکتیک و هم در سطح عملیات، غافلگیر شد و تا آخر هم نتوانست تاکتیک ما را بفهمد. بنا بر این روندی که با مقاومت در برابر تجاوز ارتش عراق در حمله به ایران شکل گرفته بود، این جریان جدید فرصت پیدا کرد و مجال یافت، رشد و بسط پیدا کرد و این پیروزی حاصل شکلگیری و تکامل همان قدرت دفاعی جدید بود. ماهیت این پیروزیها باید تجزیه و تحلیل شود؛ ماهیت این پیروزیها، ریسک فرماندهی، روش دستیابی به پیروزیها.
توانایی فرماندهان در همه ابعاد نیروی انسانی، لجستیک. اطلاعات و بسیاری از موضوعات دیگر باید بررسی شود تا اهمیت این موضوع روشن شود.بهعنوان مثال شما برگردید به شب عملیات بیتالمقدس ببینید کدامیک از شما جرأت دارد دوسوم نیروهای خود را از رودخانه کارون عبور دهد و اگر نشد چی؟ شما تصمیم گرفتهاید دوسوم این قوا را از رودخانه عبور دهید و یک منطقه به این بزرگی را تصرف کنید؛ این خیلی ریسک میخواهد؛ این قدرت و دل بزرگی میخواهد. اینها باید بررسی شود تا ابعاد این عملیاتها مثل فتح خرمشهر معلوم شود.
سؤال آخری که من در این زمینه دارم این است که «روش مواجهه با این پیروزیها چگونه است؟»ما امروز شاهد این هستیم که روش درستی در پیش نمیگیریم. بهعنوان مثال به من پیشنهاد شده در این جلسه درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر صحبت کنم.
چرا باید ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر که این سؤال را اپوزیسیون داخلی، تولید کرد همزمان با فتح خرمشهر طرح شود؟ بله به این سؤال هم باید پاسخ داد ولی نه به این شکل که با طرح این پرسش، بر این پیروزی بزرگ سایه بیندازد؛ در حالی که این دو مسئله جدا از هم هستند. به این پرسش، بله باید پاسخ داد و پاسخ دارد ولی در زمان و شرایط مناسب.
همچنین هنوز ماهیت این پیروزی و تحول بزرگی که در ابعاد سیاسی و نظامی ایجاد کرد روشن نیست و ناشناخته مانده است و ما بیشتر در ایام سوم خرداد تبلیغات میکنیم.
دشمنان به اعتقاد من درک بهتری از آزادسازی خرمشهر دارند. آنها فهمیدند چه شد و چه اتفاق مهمی رخ داد. نکته مهم بعدی این است که ما بیاییم به جای مناقشه درباره نقش نیروهای ارتش یا سپاه در جنگ این تفکر را موردتوجه قرار دهیم که پیروزی چگونه حاصل شد.
این تفکر جدید نظامی متعلق به سپاه یا ارتش فقط نیست، متعلق به همه است؛ در عین حال ما نباید بگوییم اتفاقی نیفتاده و یک روند طبیعی در جنگ طی شده است. نکته آخر این است که ما همیشه از وجه اثباتی میآییم خرمشهر را مورد بررسی قرار میدهیم.
یک بار این سؤال و پرسش را از خودمان بپرسیم که «اگر نمیتوانستیم خرمشهر را متکی بر قدرت نظامی آزاد کنیم جنگ چه سرانجامی پیدا میکرد؟» بیاییم یک بار اینطور بررسی کنیم، آن موقع اهمیت فتح خرمشهر معلوم میشود، حقیقت این عملیات روشن میشود و وزن این فتح معلوم خواهد شد. فرضیات متعددی را میتوان مثال زد.
شما فکر بکنید دشمن قبل از تهاجم ما میآمد به تمام حاشیه غربی رودخانه کارون محکم میچسبید؛ یعنی مثل گوشه شمال شرق خرمشهر. آیا ما میتوانستیم به این راحتی از کارون عبور کنیم؟ یا اینکه از خرمشهر عقبنشینی میکرد! یکی از نگرانیهای آقامحسن در مرحله سوم عملیات بیتالمقدس این بود که نکند ارتش عراق خرمشهر را رها کند و ما برویم در خرمشهر بدون کوبیدن دشمن و شکست او؛ این یکی از نگرانیها بود. یا قطعنامهای نوشته میشد مثل قطعنامهای که 48 ساعت قبل از عملیات رمضان به نام 514 نوشته شد و به تصویب رسید.
در این قطعنامه آتشبس و خاتمه فوری عملیاتها و عقبنشینی نیروها بود. فکر کنیم این قطعنامه مثلاً 5اردیبهشت نوشته میشد و عراق هم عقبنشینی میکرد. یا فکر کنید عملیات بیتالمقدس مثل عملیات رمضان میشد؛ ما عملیات میکردیم ولی فتحی در کار نبود و موفق نمیشدیم دشمن را شکست دهیم. در این صورت چه میشد؟
نابراین از این زاویه اگر ما عملیات بیتالمقدس را مورد بحث قرار دهیم اهمیت فتح خرمشهر برای ما روشن میشود. و اما چند کلمه در مورد عملیات بیتالمقدس هم عرض کنم.ما حقیقتاً شرایط دشواری داشتیم. کسی تصور نکند ما شرایط آسانی داشتیم. خیلی دشوار بود و در اضطراب بودیم.
دشمن هیچ کمبودی نداشت به لحاظ نفرات و تجهیزات. احساس هم میکردیم حمله به این دشمن خیلی دشوار و سخت است و حتی احتمال شکست هم میدادیم. نقطه قوت ما، فرماندهان و رزمندگان ما بودند؛ انسانهایی صادق، باایمان و با دلها و روحهای بزرگ، شجاع و باتدبیر و هوشمند و به خدا امیدوار.
من شهادت میدهم! والله فرماندهان ما نه ماجراجو بودند و نه توهم داشتند و نه اینکه بدون کار و بررسی و طراحی و شناسایی عمیق و بحثهای فراوان، همینطوری، خشک و خالی توکل بر خدا کنند و توسل پیدا کنند. نه والله اینطور نبود.
سیر کار را فرصت اگر باشد من شرح بدهم معلوم میشود. ماهها کار صورت گرفت برای این دو عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس چون دشمن هیچ کمبودی نداشت و همهگونه تجهیزات را داشت و ما فکر میکردیم حمله به این دشمن خیلی دشوار و سخت است. اولین جلسه را با برادران ارتش در تاریخ 10/1 گذاشتیم. بعد از عملیات فتحالمبین بلافاصله آماده شدیم برای عملیات بعدی. من حساب کردم حداقل 200 نفر روزی 15 ساعت کار میکردند. در حدود یک ماه (30 روز) این را حساب کنیم؛ کار بسیار سنگین بود.
وسعتی که ما میخواستیم عملیات بکنیم 30 برابر وسعت منطقه عملیات ثامنالائمه بود، 10 برابر وسعت عملیات طریقالقدس بود و بیش از نیمی از سرزمین لبنان بود. ما حدود 6 هزار کیلومتر مربع عملیات کردیم و شما از هرجایی که میخواستید عملیات بکنید باید از رودخانه عبور کنید.
در شمال، رودخانه کرخه و در شرق، رودخانه کارون بود. در جنوب، رودخانه اروند بود و آن طرف در غرب هم هورالهویزه بود؛ یعنی دشمن محصور بود بین این آبها و بهمدت 22 ماه زمان در اختیار دشمن بود و در حد کافی میدان مین و استحکامات و سنگر درست کرده بود و این موانع طبیعی هم موانع غیرقابل عبور بودند و ما باید از تمام موانع طبیعی و مصنوعی عبور میکردیم. طرحریزی عملیات کار بسیار مهمی بود و ما با برادران ارتش در تمام امور هماهنگی داشتیم اما در بحث طرحریزی جداگانه عمل میکردیم.
تیمی را آقای رضایی آماده کرده بود که من و شهید باقری و آقارحیم و آقای عزیز جعفری و آقای غلامپور بودیم و یک تیم هم شهید صیاد شیرازی آماده کرده بود شامل امیر موسوی قویدل، امیر شاهان، امیر معین وزیری، امیر بختیاری و امیرمفید و امیر نوایی که با آن کار میکردند و نزدیک 20روز طرحریزیها طول کشید. بعد اعضای دو تیم آمدند در یک جای مشترکی در قرارگاه مرکزی پیش آقای رضایی و شهید صیاد شیرازی توضیح دادند.
آنجا در انتخاب راهکار اختلاف بسیار شدیدی داشتیم. یکی از راهکارها این بود که از معبر زمینی استفاده کنیم؛ همان جاده اهواز به خرمشهر و باید 120کیلومتر میکوبیدیم تا برسیم به خرمشهر؛ راهکار دوم مثل عملیات هویزه بود؛ هم از زمین و هم از رودخانه عبور کنیم. در راهکار سوم عبور از رودخانه کارون با حداکثر قوا بود که مورد توجه قرار گرفت.
دشمن دو آرایش داشت؛ یک آرایش عمومی و یکی هم خاص خرمشهر . عمده قوایی در حاشیه جنوبی کرخه نور داشت و عمده قوایی در دورن شهر خرمشهر. حتی شمال خرمشهر را کانال زده بود که اگر قوای ایران پیشروی کردند لااقل از طرف شمال به آسانی وارد خرمشهر نشوند و نقطه ضعف دشمن همین منطقه مقابل «هالوب» تا «دارخوین» در غرب کارون بود.
آقای رضایی همیشه با یک آنتن یک دایره مجازی روی نقشه میکشید و میگفت اینجا قلب منطقه است؛ اگر به اینجا دست پیدا کردیم موفق میشویم. این دایره از گوشه کوشک بود تا ایستگاه حسینیه و تا مرز و یک دایره به وسعت 500 کیلومتر مربع و میگفت اگر ما اینجا را از دشمن بگیریم و به این منطقه برسیم موقعیت دشمن به خطر میافتد و چهار خطر احساس میکند؛ اولا احساس میکند که لشکر 5 و 6 محاصره میشود، نگرانی و خطر دوم و سوم از نظر دشمن این بود که نشوه و بصره در خطر قرار میگیرد و چهارم تصرف خرمشهر را احساس میکند و بین این چهار ابهام و تردید سردرگم میشود.
موضوع دوم که بسیار بحثانگیز بود سرپلگیری بود که آیا ما باید بعد از عبور از کارون یک سرپل کوچک بگیریم یا بزرگ؛ حالا که راهکار عبور از کارون تثبیت شد. یک عده میگفتند سرپل کوچک بگیریم و میگفتیم چرا، میگفتند برای اینکه ما یکدفعه نمیتوانیم یک خیز بلند برداریم و یکباره از کارون به جاده یعنی 25 کیلومتر پیش برویم.
عمده قوای ما هم پیاده بود؛ تانک و نفربر نداشتیم. گردان تانکمان نسبت به عراق بسیار کمتر بود. استعداد گردان تانک ما در ارتش بیش از 17 تا 20 دستگاه بود آن هم بهمن ماه سال 60، نه سال 61 در حالی که تانک عراق 32 دستگاه بود و به دلیل کمکهای خارجی همیشه کامل بود.
تاکید فرماندهان این بود که منطقه سرپل وسیع و بزرگ باید تصرف شود و سرزمین 800 کیلومترمربعی را تصرف کنیم.
بنابراین معنای مانور نظامی ما در عملیات بیتالمقدس و انتخاب راهکار عبور از کارون با استفاده از دو قرارگاه9 فتح و نصر (عمده قوا) به معنی پرهیز از نقاط قوت و زدن به نقطه آسیبپذیر و ضعف دشمن بود.
این دکترین عملیاتی ما بود که 8 سال عمل کردیم. حالا خیلی از دوستان ما در سپاه آمدهاند این را در زرورق پیچیدهاند و نامی عاریهای و تقلیدی و ترجمه یک لغت لاتین را بر روی این دکترین ما گذاشتهاند به نام دکترین نامتقارن که ترجمه لغت اسه متریک است.
میگوییم معنی این نامتقارن چیست؟ میگویندپرهیز از نقاط قوت دشمن و حمله به نقاط ضعف و آسیبپذیر دشمن. میگوییم اینکه همان دکترین عملیاتی ما طی 8 سال جنگ است! البته جمله اضافهای هم میگویند؛« پرهیز از قرینهسازی» که این در ذات همان جمله اول هست. عملیات تصویب شد و ما با قرارگاههای متعددی که درست کرده بودیم تحت فرماندهی قرارگاه مرکزی کربلا، حمله کردیم؛ با قرارگاههای فتح، نصر و قدس.
نیروی زمینی ارتش 3 لشکر و 5 تیپ شامل 60 گردان و نیروهای سپاه 14 تیپ بودند شامل 120 گردان. بحث تجهیزات ارتش بحث جدگانهای است که باید مورد توجه قرار گیرد و تجهیزات ارتش کمک فوقالعادهای به ما کرد از قبیل توپخانه، خمپاره 120 م م، کاتیوشا و غیره و هوانیروز که از امکانات خوبی برخوردار بود شامل 24 فروند کبرا و 22 فروند 214 و 15 فروند شنوک و نیروی هوایی ارتش که برای روز اول عملیات 20 سورتی پرواز میکرد و روزهای بعد 63صورتی پشتیبانی میکرد و پدافند هوایی ارتش و ترابری هواپیماها در عقب جبهه.
و جهاد سازندگی که بیشتر از ما و ارتش، ماشینآلات مهندسی کمک کرده و بیشتر از سپاه و ارتش وسایل و امکانات در میدان جنگ آورده بود. ارتش 26 دستگاه ماشینآلات داشت، سپاه 60 دستگاه و جهاد سازندگی 90 الی 100 دستگاه به میدان آورده بود. در مقابل، لشکرهای بسیار زیادی از دشمن سر راه ما بود و لشکر 5 مکانیزه و 6 زرهی و 15 و 11 پیاده در خط درگیر بودند.
لشکرهای احتیاط شامل 3 زرهی و 12 زرهی و 7 پیاده و 9 زرهی و تیپ 10 زرهی گارد به همراه 15 تیپ (از قبیل 31 و 32 و 605 و 417 و 109 و 601 و ...). دشمن در مجموع 41 گردان تانک داشت و هر گردان 43 تانک در اختیار داشت؛ معادل 1400تانک بودند. 38 گردان مکانیزه داشت؛ قریب 1300 دستگاه که سرجمع 2700 دستگاه تانک و نفربرداشت و 40 گردان پیاده با پشتیبانی هواپیما و هلیکوپترها. 30 گردان توپخانه داشت معادل 500 قبضه.
با این توضیحات حمله برای ما بسیار دشوار بود. خود پیچیدگی رودخانه کارون بحث زیادی دارد. فقدان آموزش و تجربه برای یگانهای عبورکننده ما از رودخانه یکی از مشکلات بود، چون بحث این بود که 5 تا 6 لشکر را باید عبور دهیم و حداقل نیاز به 6 تا 7 پل داشت که تعداد پلها 3 عدد بیشتر نبود. مشکلات محدودیت در زمینه امکانات عبور و امکانات مهندسی و تامین جاده همزمان با عبور سرپلگیری، هوشیاری دشمن، نداشتن عارضه بین رودخانه تا جاده همه اینها برای ما مشکل بود.
همچنین از مکان عملیات، دشمن اطلاع داشت و میدانست ما میخواهیم در این منطقه عملیات کنیم، زیرا این آخرین عملیات برای تصرف باقیمانده مناطق اشغالی در خوزستان بود. ما با بهترین درک و فهم، مانور عملیات را انجام دادیم و ویژگیهای عملیات ما، غافلگیری در تاکتیک بود و تهاجم به جناح دشمن و نقطه ضعف دشمن بود از طریق عبور از کارون و شناسایی دقیق و برآورد صحیح از توان و استعداد دشمن و طرحریزی عالی.
عملیات ساعت 5/12 شب و در روز دهم اردیبهشت سال 61 با رمز یاعلیابنابیطالب(ع) آغاز شد. آقا محسن طی تحلیلی، احتمال حمله اسرائیل به لبنان را همزمان با عملیات بیتالمقدس میداد که این حادثه بعد از عملیات اتفاق افتاد. مرحله اول را ما به سرعت عمل کردیم و رسیدیم به جاده اهواز – خرمشهر و توانستیم بین 30 تا 35 کیلومتر از جاده را تصرف کنیم و سرپلی به وسعت 700 الی 800 کیلومتر مربع را تصرف کنیم.
دشمن به ما پاتک زد. شب دوم و شب سوم با تلاش فراوان توانستیم اهداف باقیمانده را تصرف کنیم.
مرحله دوم را یک هفته بعد یعنی 17اردیبهشت آغاز کردیم و رسیدیم به مرز. یگانهای تحت امر سپاه در قرارگاه فتح شامل تیپ 25 کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی بود و تیپ8 نجف به فرماندهی شهید احمد کاظمی و تیپ 14 امام حسین به فرماندهی شهید خرازی که با لشکر 92 اهواز و تیپ 55 هوابرد ادغام شده بودند. از طرف ارتش مسئول قرارگاه فتح شهید نیاکی بود و از طرف سپاه، من فرمانده بودم.
در مرحله دوم ما در بحران عجیبی گرفتار شدیم. دشمن از جنوب از همان منطقه شلمچه روبه شمال حمله کرد به قرارگاه نصر و بخش زیادی از منطقه را تصرف کرد. همه فرماندهان قرارگاه کربلا و فتح جمع شدیم در سنگر فرماندهی قرارگاه نصر. دشمن با حداکثر قوا پاتک کرده بود به منطقه قرارگاه نصر. تمام یگانهای قرارگاه نصر شامل لشکر 21 حمزه و تیپهای 27 محمد رسوالله(ص) و 7 ولیعصر(ع) با تمام قدرت با دشمن درگیر شده بود. حاج احمد متوسلیان برای اینکه نشان دهد که وضع چقدر بحرانی و دشوار است بیسیم را فشار میداد و به آقا محسن که از قرارگاه کربلا جلو آمده بود در قرارگاه نصر، میگفت گوش کن آقا محسن، ببین چه خبر است.
و صدای رگبار گلولهها و شلیک آرپیجیها و انفجار گلولهها شنیده میشد. حاج احمد متوسلیان میگفت همه افراد دور و برم رفتهاند به جنگ، من فقط ماندهام (احمد مجروح بود و عصا زیر بغل داشت). میگفت محمود شهبازی، همت و همه کادر فرماندهی تیپ دارند میجنگند.
آنقدر نیروهای ما و عراقیها قاطی هم شده بودند که یک بسیجی، فرمانده تیپ24 مکانیزه را اسیر کرد. نارنجک انداخته بود در نفربرش و بیشتر صورت آن فرمانده متلاشی شده بود و چند ساعت بعد از اسارت مرد. وقتی که من خطر را احساس کردم به سرعت خودم را رساندم به نزد شهید کاظمی و در طول راه نیز مرتبا فریاد میزدم توی بیسیم که روبه جنوب آرایش بگیرید چون آرایشهای یگانهای قرارگاه فتح روبه غرب بود، روی دژ مرز.
به هرحال وقتی رسیدم پیش احمد کاظمی ایشان با سرعت دستور داد خاکریزی عمود بر مرز رو به جنوب بزنند. یک خاکریز عصا شکل زدند، برادران جهاد سازندگی. احمد با بلندگو دستی فریاد میزد و بچههای تیپ را پشت خاکریز کشاند. یک برادر استوار ارتشی هم تاوی داشت آورد به کمک. تانکهای دشمن رسیدند به خاکریز ما و برادران با آرپیجی و تاو حمله کردند و 15-10 تانک زدند و دشمن از حرکت ایستاد و قرارگاه نصر نیز شب و روز بعد منطقه را ترسیم کرد و مواضع از دست رفته را پس گرفت.
بعد از مرحله دوم، ما مرحلهای را با تعجیل آغاز کردیم که کار را تمام و یکسره کنیم که موفق نشدیم. تیپ 25 کربلا و تیپ 5 هوابرد از قرارگاه فتح شرکت کردند به اضافه یگانهای قرارگاه نصر. قرار بود در منطقه شلمچه در داخل مرز خودی از شمال به طرف جنوب حرکت کنند و خود را به بوارین برسانند و عقبه دشمن را ببندند و کار را تمام کنند که دشمن مقاومت کرد و ما موفق نشدیم. این در حقیقت مرحله سوم بود.
مرحله سوم یا چهارم را ما با تاخیر شروع کردیم و ما 14 روز ماندیم و میاندیشیدیم که چه کاری انجام دهیم. بحران کشف راهکار داشتیم؛ آیا از حاشیه کارون برویم؟ آیا از دروازه شهر خرمشهر وارد شهر بشویم؟ آیا مجددا تاکتیک شلمچه را انجام دهیم؟
در آخر ما به این نتیجه رسیدیم که کل مانور را تمرکز دهیم بین جاده و مرز و کمبود نیرو هم داشتیم. به قرارگاه فجر هم گفتیم شما یک قرارگاه کوچک درست کنید. 3تیپ آمد؛ یک تیپ از لشکر 77 و دو تیپ از سپاه به نام تیپ 19 فجر و تیپ 33 المهدی.آمدیم یک قرارگاه درست کردیم بین فتح و نصر. در این مرحله دیگر لشکر 92 با ما نبود چون منطقه قرارگاه فتح در مرز را به آن سپردیم و یگانهای قرارگاه فتح فقط تیپ 8 نجف و تیپ 14 امام حسین(ع) بود. البته شهید نیاکی با توپخانه لشکر تا آخر ما را همراهی کرد.
و روز 2 خرداد حمله صورت گرفت و من ساعت 10 صبح یادم است که تماس گرفتم با شهید احمد کاظمی و به ما گفت خرمشهر آزاد شد و به آقای رضایی بگو. من رفتم پیش احمد کاظمی همان ساعت 10 صبح در خرمشهر و ما رفتیم داخل خانهها و دیدیم دشمن از آنجا رفته است و گروه گروه در حال تسلیمشدن هستند و ساعت 5/3 بعدازظهر این پیروزی اعلام شد.