چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۱۴

نوشتار حاضر تحلیلی است از مسئله بدآموزی تلویزیون از منظر جامعه‌شناسی رسانه و علوم ارتباطات.

تلویزیون و مسئله بد آموزی

همشهری آنلاین - علی بخت آوری: مجموعه تلویزیونی پایتخت که از سال ۱۳۹۰ از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود؛ توانسته است مخاطبان زیادی کسب کرده و با استقبال زیادی از سوی بینندگان تلویزیون مواجه شود. نظرسنجی های مرکز تحقیقات صدا و سیما نشان می دهد که این مجموعه تلویزیونی پربیننده ترین سریال در نوروز ۱۳۹۹ بوده است. اما در کنار مخاطبان و علاقه مندان زیاد این سریال، خصوصا با پخش قسمت آخر آن، افرادی نیز از در اعتراض به این مجموعه وارد شدند. به گونه ای که بخش های مختلفی از این سریال توسط گروه ها و افراد مختلف مورد نقد و حمله جدی قرار گرفت.  

گروهی از این افراد معتقد بودند ویژگی های رفتاری و شخصیتی کارکترهای این سریال تصویر نادرستی از مردم ایران در قالب قاچاقچی، پرخاشگر، روانی، منفعل و عصیانگر علیه پدر و مادر نشان می دهد و علاوه بر آن موجب تمسخر احکام دین، اصول و ارزشها و سست شدن بنیادهای خانواده و همچنین گسترش جرم در جامعه می شود. به تعبیر ساده تر، این سریال از نظر آنان «بدآموزی» داشته است. حال سوال این است که آیا همانگونه که این افراد تصور می کنند تاثیر رسانه ها بر مخاطبان شدید و مستقیم بوده و به راحتی می تواند آنها را تحت تاثیر قرار دهد؟ و آیا مخاطبان، افرادی دست و پا بسته اند و در مقابل پیامهایی که از سوی رسانه ها از جمله تلویزیون دریافت می کنند هیچ واکنش و اقدامی نشان نمی دهند؟ در این نوشتار ضمن اینکه تاثیر رسانه ها بر مخاطبان انکار نمی شود ولی پاسخی متفاوت به این سوالات ارائه می شود.

بر اساس یکی از دیدگاههای جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی، افراد به صورت مستقیم و بدون قید و شرط تحت تاثیر رسانه ها قرار نمی گیرند. به بیانی دیگر، کنشگران اجتماعی به همان میزان که در معرض پیام ها و تبلیغات رسانه های مختلف قرار می گیرند، دارای قدرت انتخاب و گزینش هستند. از طرف دیگر تاثیر عوامل اجتماعی دیگر مانند جامعه پذیری که توسط نهادهایی مانند خانواده و نظام آموزشی انجام می شود، بیشتر از تاثیر رسانه ها بر نگرش افراد است. چرا جامعه پذیری می تواند به راحتی تاثیر رسانه ها را بر افراد، مشروط سازد. از این رو صرف نمایش یک عمل خلاف عرف نمی تواند به سادگی موجب کشش مخاطبان به سمت انجام آن عمل شود.

پل لازارسفلد جامعه شناس در پژوهشی که درباره تاثیر رسانه های گروهی بر رفتار انتخاباتی رای دهندگان در انتخابات ایالات متحده انجام داد، نظریه ای را تدوین کرد که تحت عنوان "تاثیر محدود" رسانه های گروهی شناخته می شود. لازارسفلد با مشاهده رفتار انتخاباتی آمریکاییان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۰ اینگونه نتیجه گرفت که تبلیغات رسانه ها تاثیر چندانی بر گرایش رای دهندگان ندارد و در بهترین حالت، تبلیغات همسو موجب تشدید نگرش پیشین افراد می شود. به تعبیر وی، جهت گیری های سیاسی افراد معمولا با هنجارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی شان همنوایی دارد و عمدتاً آمادگی های سیاسی موجود و پیشین را تقویت می کند.

لازارسفلد فرایند دریافت پیام رسانه ها توسط کنشگران را شامل سه مرحله گزینش می داند. در مرحله اول که مواجهه گزینشی نام دارد، افراد تمایل دارند تنها در معرض پیام هایی قرار گیرند که با الگوهای فکری شان هم جهت باشد. لذا اطلاعاتی که با این الگوها در تناقض باشند کمتر در اختیار فرد قرار میگیرند. در مرحله دوم که دریافت گزینشی نام دارد، افراد تنها بخشی از این پیام ها را دریافت میکنند و نه تمام آن ها را. و در مرحله سوم که خاطره سازی گزینشی نام دارد، افراد تنها بخشی از آن پیام هایی را که دریافت کرده اند به خاطر می سپارند. در مرحله آخر الگوهای فکری پیشین افراد نقش مهمی ایفاء می کنند.

با توجه به نظریه تاثیر محدود رسانه ها، می توان اینگونه نتیجه گرفت که تصاویری که در یک رسانه، مانند سریال تلویزیونی پایتخت به نمایش در می آیند، در سه مرحله از سوی مخاطبان پالایش می شوند. در ابتدا افراد از  چنین رسانه و یا سریالی که با ارزشها و هنجارهای مورد قبول آنها همخوانی ندارد و با الگوهای فرهنگی و فکری آنها هم راستا نیست دوری می گزینند. به عنوان مثال مانند کسانی که اساساً ماهواره تماشا نمی کنند و یا اگر تماشا کنند تنها برنامه های مورد علاقه خود را می بینند. به عبارت دیگر، افراد خود را در معرض دریافت هر پیامی قرار نمی دهند. در مرحله بعد و در صورت مواجهه، افراد تنها بخشی از این پیامها و تصاویر را صرفاً مشاهده می کنند و به پیامهایی که برایشان اهمیت ندارد و یا برخلاف الگوهای فرهنگی و نطام ارزشی آنهاست، توجهی نمی کنند. در مرحله آخر تنها بخشی از آنچه با آن مواجه بوده اند را به خاطر می سپارند. در مجموع الگوهای فکری و فرهنگی پیشین مخاطبان، گزینش، دریافت، پایداری و  برداشت آن ها از پیام ها و تصاویر ارائه شده را شکل می دهد و یا تاثیر آن را مشروط می سازد.

همین نگاه، در نظریات معاصر هنر هم نمایان است. در حقیقت معنای یک اثر هنری، پس از آنکه آن اثر در اختیار مخاطب قرار گیرد شکل می گیرد. این نظریات نقش مخاطب در دریافت معنا را قابل توجه می دانند. ساختمان ذهنی پیشین مخاطب یا همان الگوهای فکری اوست که این معنا را شکل می دهد. لذا این مخاطب است که از تصاویر ارائه شده معنا می آفریند نه اینکه معنا به مخاطب عرضه شود.

لازارسفلد در ادامه مشاهداتش، نظریه ی دیگری را مبنی بر غیرمستقیم بودن تاثیر رسانه ها بر مخاطب تدوین کرد. در این نظریه نقش گروههای عضویت و گروه های مرجع (خانواده، گروه های کار، دوستان و ...) و رهبران فکری این گروه ها مورد توجه قرار می گیرد. او معتقد است تاثیر رسانه ها در دو مرحله صورت می گیرد. در مرحله اول پیام های رسانه ای به رهبران گروه ها منتقل می شود و در مرحله دوم به صورت افقی این رهبران هستند که این پیام ها را به دیگر اعضا منتقل می کنند. در حقیقت معنای پیام های رسانه ای توسط این رهبران که هم بیشتر از سایر اعضا در معرض آن پیام ها قرار دارند و هم تلاش بیشتری برای شکل دادن معنا صرف می کنند شکل می گیرد و سپس - احتمالاً به صورت بازنگری شده - به سایر اعضا منتقل می شود.

بر این اساس می توان نتیجه گرفت که پیام های رسانه ها، پیش از آنکه به مخاطب برسند و یا بر او اثر بگذارند، فیلترهای زیادی پشت سر می گذارند و از صافی های مختلفی عبور می کنند. الگوهای فکری و فرهنگی مخاطبان، باورها و نظام ارزشی آنها، جامعه پذیری آنها، گروههای مرجع و رهبران فکری بخش عمده ای از این صافی ها را تشکیل می دهند و تاثیر رسانه ها را مشروط و محدود می سازند.  

از آنچه گذشت بر می آید که مخاطبان یک رسانه نه تنها تحت تاثیر مستقیم پیام های آن نیستند بلکه تحت تاثیر الگوهای فکری و فرهنگی پیشین خود، این پیام ها را پالایش می کنند. در حقیقت کنشگران اجتماعی در مقابل این پیام ها بی دفاع نیستند و ساختمان ذهنی آنهاست که آنها را به دریافت معانی از پیام های ارسالی مختلف هدایت می کند.

کد خبر 513339

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =