نامشان را دلالان مسافر گذاشته اند. کارشان پرسه زدن در نقاط مختلف پایانه های مسافربری است. جالب اینکه درآمد ماهانه برخی از دلالان مسافر به ۱۰ تا ۱۵میلیون تومان می رسد.

سازمان پایانه ها

همشهری آنلاین _ رضا نیک نام: اگر تا به حال تجربه سفر با اتوبوس ترمینال های مسافربری برون شهری را داشته باشید، احتمالاً هنگام مراجعه به ترمینال با افرادی مواجه شده اید که یکباره جلو راهتان سبز شده اند تا شما را سوار یکی از اتوبوس ها کنند. این افراد که نامشان «دلال مسافر» است برای تعاونی ها و اتوبوس های برون شهری کار می کنند و بیشتر وقت ها در محوطه بیرونی ترمینال ها دنبال مسافر می گردند. یکی از جاهایی که در این زمینه حرف برای گفتن دارد، ترمینال مسافربری جنوب است که در اتوبان بعثت واقع شده و شهروندان برای سفر به شهرهای جنوبی کشور از جمله اراک، شیراز، اهواز و... از خدمات تعاونی های مسافربری مستقر در این پایانه استفاده می کنند. البته راه های مختلفی برای تهیه بلیت وجود دارد. اول مراجعه به به دفتر فروش بلیت تعاونی ها و دوم خرید و رزرو بلیت به شکل غیرحضوری و آنلاین. اما وجود بعضی مسائل منجر به پیدایش راه سومی هم شده و آن تهیه بلیت از دلالان مسافر است. به ترمینال مسافربری جنوب می رویم تا از چند و چون تهیه بلیت اتوبوس و دلالی مسافر بیشتر بدانیم.

گذر پوست به دباغ خانه می افتد!

ساعت 16:30 به پایانه مسافربری جنوب می رسیم. محوطه بیرونی پایانه زیر پای شهروندانی است که هرکدام عازم شهر و دیاری هستند. یکی اهواز، یکی دیگر اراک و دیگری ... هنوز به پله های سنگی کنار سالن ورودی نرسیده ایم که چند نفر دورمان می کنند. یکی از آنها که تنومند و قوی هیکل است و انگار همه از او حساب می برند جلو می آید و جمله نصفه نیمه ای را چندبار تکرار می کند: «اتوبوس ولوو حرکت... اراک حرکت» وقتی از او می پرسم که کرایه هرنفر چقدر می شود؟ ژست قهرمانان پرورش اندام را می گیرد و  می پرسد: «چند نفرید؟» می گویم: «۲ نفر هستیم و البته یک بچه ۱۰ساله هم داریم.» او بلافاصله چرتکه می اندازد و می گوید: «۳نفر هستید. کرایه تان ۱۸۰هزار تومان می شود.» سئوال می کنم مگر کرایه بچه ها نصف نیست؟ لبخند می زند و حق به جانب می گوید: «خوب بچه تان می خواهد روی یکی از صندلی ها بنشیند و کرایه اش باید مثل بقیه حساب شود!» بعد  اتوبوس پارک شده ای را در گوشه حیاط نشانمان می دهد و می گوید: «اتوبوس می خواهد حرکت کند. زود تصمیم بگیرید.»

راهمان را سمت سالن اصلی ترمینال مسافربری کج می کنیم. سالن انتظار شلوغ و نفس گیر به نظر می رسد. افراد زیادی روی صندلی ها نشسته اند تا موقع حرکت اتوبوس شان برسد. از لابه لای مسافران به چند تعاونی فروش بلیت سر می زنیم تا بلیت بخریم، اما هربار با ناامیدی برمی گردیم. در کمال ناباوری در این ساعت از روز هیچ بلیت اتوبوسی در تعاونی ها پیدا نمی شود و اگر هم وجود داشته باشد، مربوط به ساعات پایانی شب یا فرداست. به ناچار از سالن شلوغ و پرجمعیت پایانه مسافربری خارج می شویم و دوباره وارد حیاط ترمینال می شویم. همان دادزن ها و جارچی ها جلو راهمان سبز می شوند. یکی شان نیشخندی می زند و به طعنه می گوید: «پس چی شد؟ بلیت گیرتان نیامد؟» و بعد همان جوان هیکلی که قبلاً دیده بودیم، می گوید: «اینکه می گویند گذر پوست به دباغ خونه می افته دروغ نیست، همین جاست! دیدی مجبور شدید پیش ما برگردید. البته بلیت هم کمی گران شده و احتمال دارد گران تر هم شود!»

اینجا همیشه بلیت پیدا می شود!

سرگرم صحبت با جارچی ها هستیم که متوجه تابلو رنگ و رو رفته ای بالای سرمان می شویم که روی آن نوشته شده «به دستور مقام قضایی فعالیت جارچی ها و دادزن ها در محوطه ترمینال ممنوع است» اما جارچی ها حضور دارند و خیلی از مسافران برای سوار شدن به اتوبوس ها با آنها توافق می کنند. کمتر پیش می آمد که مسافرها برای بهای بلیت و گرفتن صندلی در اتوبوس چانه بزنند. اغلب شان مسافران شهرستانی هستند که می خواهند به هر قیمتی سوار یکی از اتوبوس ها شوند و زود به سمت شهر و دیارشان برگردند. از یکی شان می پرسم که آیا از این وضعیت راضی هستید؟ به راحتی بلیت تهیه کردید؟ پاسخ می دهد: «چرا راضی نباشیم! هر ساعت از شبانه روز که بخواهیم اینجا می آییم و همین طوری بلیت اتوبوس می خریم. دیگر وقت تلف شدن و علافی نداریم.» یکی دیگر که دانشجویی شهرستانی است جلو می آید و می گوید: «راستش اول می خواستم به صورت اینترنتی بلیت بخرم، اما همه را خریده بودند. البته تعدادی بلیت گران باقی مانده بود که ساعت حرکت اتوبوس ها هم خوب نبود. قبلاً از بستگان شنیده بودم که در محوطه ترمینال جنوب بلیت اتوبوس راحت تر به دست می آید. اینجا آمدم و یک جای خالی در صندلی آخر اتوبوس گیر آوردم.» در این بین خانم میانسالی با پسرجوانش به نزدیکی یکی از جارچی های ترمینال می رسند. آنها راهی جنوب کشورند و عجله دارند. پسر جوان درحالی که دسته چمدان را گرفته، با دلال بلیت به سمت یکی از اتوبوس ها می روند. شوفر جوان بار و بنه مسافران را یک به یک داخل صندوق جابه جا می کند و بندینک پلاستیکی شماره دار را روی دسته چمدان ها می بندد و نمونه دیگرش را به مسافران می دهد. آقای راننده که روپوش و یونیفرم سفید رنگی به تن دارد در گوشه ای با دلال مسافر پچ پچ کوتاهی می کند و با لبخند از او دور می شود.

فروش صندلی یا بلیت اتوبوس؟

این طور که از شواهد پیداست کسب و کار دلالان مسافر در ترمینال های مسافر بری چنان عادی شده که بیشتر مردم آن را به عنوان یک کار عادی و معمول پذیرفته اند. اما نگاه مسئولان تعاونی های مسافر بری مستقر در ترمینال و متصدیان فروش بلیت داخل ترمینال اینگونه نیست. یکی از باجه داران باسابقه ترمینال جنوب می گوید: «خرید و فروش بلیت اتوبوس به هر شکل در خارج از تعاونی ها و سایت پایانه های مسافر بری ممنوع و خلاف قانون است. بنابراین شهروندان با خرید بلیت اتوبوس از دلال ها به نوعی حقوق تعاونی ها را ضایع می کنند.» این طور که باجه دار ترمینال برایمان توضیح می دهد طبق قانون هر اتوبوس در ازای تعداد مسافرانی که در هر سفر به نقاط مختلف کشور جا به جا می کند هزینه ای را به عنوان «کمیسیون» و یا «حق العمل کاری» می پردازند که عرف و قانون کاری است. اما زمانی که تعدادی از مسافران خارج از تعاونی ها و سامانه های اینترنتی، از طریق دلال ها «بلیت اتوبوس» یا بهتر بگوییم «صندلی اتوبوس» می خرند از یک طرف نام این افراد در لیست مسافران اتوبوس ثبت نشده و به همین دلیل حق کمیسیون از راننده ها گرفته نمی شود.» وی درباره خرید صندلی اتوبوس توضیح می دهد: «دلال ها، در واقع صندلی اتوبوس ها را می فروشند. البته احتمال کمتر از ۵ درصدی هم وجود دارد که رانندگان پس ار سوار شدن مسافران برای آنها بلیط صادر کنند.» یکی از راننده ها که صحبت ما را می شنود نکته ای را مطرح می کند: «درست است که تعدادی بلیت اتوبوس به شکل آزاد فروخته می شود، اما اگر بررسی کنید متوجه می شوید که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد بلیت ها از طریق تعاونی ها و یا سایت پایانه های مسافربری به مردم فروخته می شود. با این حال منکر این قضیه نمی شوم که فروش بلیت به شکل آزاد درست نیست.» وی ادامه می دهد: «گاهی وقت ها که نیمی از اتوبوس خالی می ماند تازه دردسر راننده ها زیاد می شود. چون راه افتادن با خودرو سنگین در جاده با تعداد کمی مسافر صرف نمی کند، به همین دلیل دنبال راهی می گردیم تا صندلی ها پر شود. به هر حال اتوبوس که سرمایه اصلی رانندگان است هزینه نگهداری، سوخت، تعمیرات و استهلاک دارد و بی انصافی است اگر به این مسائل فکر نکنیم.»

بودن یا نبودن، مسئله این است

دوباره وارد حیاط ترمینال جنوب می شویم که البته تب و تاب چند ساعت پیش را ندارد، اما دلال ها همچنان چشم به دیدن مسافران جدید دارند. یکی از کارگران ساده ترمینال جنوب که متوجه سوژه گزارش ما شده، آرام نزدیکمان می شود و به بهانه حرف زدن درباره حقوق و دستمزد پایین کارگری از کسب و کار پر رونق دلال ها حرف می زند: «من کارگر ساده یک اغذیه فروشی هستم که ماهیانه یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان حقوق می گیرم. اما خبر دارم که دلالی مسافر خیلی سود دارد. یکی از دوستانم که سال هاست دلالی می کند برای من تعریف کرده که درآمد ماهیانه اش بیش از ۱۰ میلیون تومان است. البته تابستان ها بیشتر و زمستان ها کمتر از همیشه پول در می آورد. تازه چند بار پیشنهاد داده که کارگری را کنار بگذارم و همراهش مسافر دلالی کنم. شاید روزی این کار را کنم.» آقای میانسالی چند متر آن طرف تر به دیوار ترمینال تکیه داده و با چند مسافر تازه گرم صحبت است. او عنوان می کند که کمک راننده یکی از اتوبوس هاست و تنها برای اینکه صندلی های خالی را پر کند دنبال مسافر می گردد و درآمد چندانی از این کار ندارد. به گفته کمک راننده باسابقه ترمینال جنوب فقط  ۱۰ درصد از دلالان مسافر حقوق نجومی ۱۵ تا ۲۰ میلیونی دارند و بقیه خرده پا و جزئی بگیر هستند. افرادی که حقوقشان بالاتر است راه جذب مسافران را خوب بلد هستند و برای همین بیشتر راننده ها ترجیح می دهند با آنها کار کنند و سهم دلالی را روزانه بپردازند. جارچی دیگری وارد گفت و گوی ما می شود و می گوید: «وظیفه ما خدمت به مسافرانی است که بلیت اتوبوس گیر نیاورده اند. کجای این کار ایراد دارد؟ بودن یا نبودن؛ مسئله این است! خیلی از سالمندان سواد لازم برای خرید بلیت اینترنتی ندارند. بعضی ها نمی توانند از پله های ترمینال بالا و پایین بروند تا بلیت بخرند. در این بین افرادی هم هستند که برای سفر عجله دارند و می خواهند فوری سوار اتوبوس شوند. بنابراین کارشان را ساده می کنیم تا زودتر بلیت گیرشان بیاید.» نتیجه گیری این گزارش با خوانندگان باشد تا با تامل ببینند وجود دلالان مسافر در ترمینال ها مفید است یا مضر؟  

کارگاه های آموزشی برای جارچی ها

شاید برایتان جالب باشد که مدیریت شهری در این زمینه وارد میدان شده تا آثار منفی حضور جارچی ها و داد زن ها را در ترمینال مسافر بری جنوب را تا حدودی کاهش دهد. «ابوذر الله کرمی» مدیر مرکز رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری منطقه ۱۶ که واحد مددکاری اجتماعی ترمینال  جنوب را مدیریت می کند در تشریح برنامه های آموزشی این واحد برای جارچی ها  می گوید: «در طول سال با هماهنگی مدیریت پایانه مسافر بری جنوب، سلسله کارگاه های آموزشی و مهارتی برای این قبیل افراد بر پا می کنیم که موضوعات مختلفی دارد. از جمله آشنایی با آداب تبلیغ مناسب و جذب مشتری، رعایت حقوق شهروندی، راه های کاهش آلودگی های صوتی و... » کرمی عنوان می کند که شرکت در این کارگاه های آموزشی برای جارچی ها و داد زن ها رایگان بوده و در پایان گواهینامه حضور در این برنامه به شرکت کنندگان اعطا می شود. مدیر مرکز رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری منطقه ۱۶ عقیده دارد که اینگونه برنامه ها تاثیر گذار است و گرچه زمان زیادی برای اصلاح رفتار جارچی ها نیاز است اما تاثیرگذاری آن به مراتب بیشتر خواهد بود. برای تایید این مطلب می توان به اصلاح رفتار برخی دلالان مسافر اشاره کرد که پس از شرکت در این دوره آموزشی به دنبال رزق و روزی حلال هستند و نوع رفتارشان با شهروندان فرق کرده است. این افراد هوای شهروندان به ویژه مسافران شهرستانی، سالمندان و معلولان را دارند و برای مردم با قیمت مناسب بلیت تهیه می کنند.

سفر

زمانی رئیس جارچی ها «جارچی باشی» بود!

شاید برایتان جالب باشد که فعالیت «جارچی ها» و «دادزن ها» در تهران سابقه زیادی داشته و البته تفاوت هایی با جارچی های ترمینال ها و بازارهای امروز دارد. در روزگار گذشته که وسایل و امکانات ارتباطاتی اینترنت و شبکه های مجازی مثل حالا گسترده نبود افرادی بودند که حکم و اعلان شاه یا دولت، یا قوانین جدید را در کوی و برزن جار می زدند تا همه از آن آگاهی پیدا کنند. یعنی هرچه که باید به گوش جماعت می رسید، جارچی‌ها سرِ بازار و گذر جار می زدند و مردم را آگاه می‌کردند به آنچه باید بدانند. البته کار جارچی‌های شهر فقط همین نبود. پاتوق جارچی‌ها بیشتر «بازار پالان‌دوزها» در منطقه ۱۲ کنونی بود بود. هرکس گمشده‌یا مفقودی داشت، مثلاً اگر حیوانی یا وسیله‌ای یا حتی آدمی گم شده بود، سراغ جارچی‌ها می‌رفت تا در ازای گرفتن مبلغی با جار و داد و فریاد زدن اهل محل را خبردار کنند تا گمشده‌شان پیدا شود. البته جارچی‌ها پیدا شده‌ها را هم جار می‌زدند تا بلکه از این طریق صاحب مال گم شده پیدا شود. نکته آخر اینکه پسوند «باشی» که در آخر اسم بعضی شغل‌ها استفاده می شده به معنای ریاست در آن حرفه بوده، بنابراین در قدیم رئیس جارچی‌های درباری را «جارچی‌باشی» می‌گفتند. تابلوی کوچه جارچی باشی درخیابان ۱۵ خرداد و خیابان پامنار هنوز هم هست؛ اما کسی نمی داند که در این کوچه کدام جارچی باشی زندگی کرده است.

عکس ها: حامد خورشیدی - علیرضا طهماسبی




 

کد خبر 467789

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان