علی اکبر علیخانی*، دانشیار دانشگاه تهران: به دعوت دانشگاه توکیو برای ارائه چند سخنرانی در تاریخ ۲۴ بهمن ۹۷ عازم ژاپن شدم. ساعت حدود ۷ عصر فروگاه بین المللی امام خمینی ره بودم.

علیخانی

خلوتی فرودگاه به شدت توجهم را جلب کرد. تعداد کارکنان و کارمندان فرودگاه از تعداد مسافران بیشتر بود. خیلی غم انگیز بود اما با سوار  شدن به هواپیما فراموش کردم. ورود به فرودگاه دوحه و توقف چند ساعته در آن، داغم را تازه کرد، برای آخرین باری که چند سال پیش فرودگاه دوحه را ورانداز کرده بودم تا به امروز، توسعه کمّی و کیفیِ این فرودگاه حیرت انگیز و باورنکردنی بود. حرکت به سمت ژاپن دوباره موضوع را در ذهنم به حاشیه راند.

در برگشت، دوشنبه ۵ اسفند ساعت ۳۰/۱۱ صبح در فرودگاه بین المللی امام خمینی پیاده شدم. خشکم زد. مثل اینکه دنیا بر سرم خراب شد. از غصه اشکی بر گونه ام چکید و اندوه بزرگی قلبم را فشرد. خدای من چرا بزرگترین و مهمترین فرودگاه بین المللیِ یک کشور ۸۰ میلیونی اینقدر خلوت و خالی است؟ چرا شبیه فرودگاه متروکۀ یک شهر کوچک در یک نقطه دور است؟ ضرب المثلی در فارسی است که می گوید: « انگار خاک مرده -یا گرد مرگ- پاشیده اند» و حاکی از بی رمقی و بی رونقی و ناپویایی و سرزنده نبودن است. شاید این بار برای این به این شدت خلوت و خالی بودنِ فرودگاه مرا تحت تأثیر قرار داد که شب قبلش فرودگاه هانِدا در توکیو را – که فقط یکی از دو فرودگاه بین المللی توکیو است- خوب کشف کردم و حجم انبوه مردمان و پروازها و تاسیسات و تجهیزات و مدیریت توانمندِ آن همه پیچیدگی را دیدم، صبحش دنیای بزرگ و عجیب فرودگاه دوحه را دیدم که خودش یک شهر بزرگی است. گذشته از دهها سالن مملو از دهها هزار مسافر، برای سوار شدن به هواپیما که خیلی دور بود با اتوبوس بخشی از محوطه پروازی فرودگاه را طی کردیم که شاید حدود بیست دقیقه طول کشید. خودش شهری بود با جاده ها و پل های زیرگذر و روگذر، و فقط در مسیر ما عبور خودروهای کتیرینگ و سوخت رسان و  سایر خودروهایی که در حال مأموریت بودند ازدحام ایجاد کرده بود. به همراهم گفتم ببینید چه حجم از پرواز انجام می شود که داخل فرودگاه ترافیک خودروست، و او به شوخی گفت چند وقت دیگر چراغ قرمز هم می گذارند.  

 الان که دو روز از ورودم می گذرد اندوه سنگین گریبانم را رها نمی کند و این نه اندوهِ صرفا یک فرودگاه خلوت، که اندوه یک ملت رنج کشیده و امیدوار است. شاید بیش از نود و نه درصد مردم ایران اصلا ندانند فرودگاه امام کجاست و هیچ وقت هم گذارشان به این فرودگاه نیفتد، اما این فرودگاه در سرنوشت و زندگی تک تک آنان اثرات عینی دارد. امروزه فرودگاه بین المللی هر کشوری قلب تپنده رشد و توسعه و زندگی و سرزندگی آن ملت است. یک فرودگاهِ شلوغ که هر سی ثانیه یک پرواز می نشیند و بر می خیزد خودِ شلوغیش فی نفسه ارزش نیست بلکه یک علامت و شاخصی است که نشان می دهد چرخ های اقتصادی و تجاری و سیاسی و علمی و فرهنگی  آن کشور در حال چرخش و گردش است و آن کشور و مردمانش در معادلات و مبادلات جهانی جایگاه و حضور دارند و اقتصاد و سیاست و علم و فرهنگش در تعامل و تحول و تعالی است.  امروزه شرایط با سی سال و پنجاه سال و صد سال گذشته تفاوت کرده است. در قرن بیست و یکم یکی از مهمترین شاخص های عزت، قدرت، عظمت، حکمت و توانایی هر کشوری، داشتن فرودگاههای بزرگ و شلوغ و پر رفت و آمد است چون این رفت و آمد و ازدحام در اصل نشانگر صدها مولفۀ اقتصادی، اجتماعی، علمی، فرهنگی و سیاسی است. اما چرا فرودگاه وطن من اینقدر دچار غربت شده است. ای ایران عزیز؛ تو را چه  شده که قلب تپنده ات را بی نشاط می بینیم. ای وطن عزیزم، ای خسته از منازعات و کشمکش های سیاسی، ای رنجور از خردهای خفته، به شکوه پابرجایت و به افتخار دورانهایت امیدوار باش. خون های ریخته شده به پایت شور و نشاط و پویایی را به تو بر می گردانند. فرزندان غیرتمندت تو را به اوج عزت می رسانند.

ای شب آشفته برو، وی غم ناگفته برو

ای خرد خفته برو، دولت بیدار بیا

*علی اکبر علیخانی                                                                                                                                                        

کد خبر 433095

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار