سه‌شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۶:۱۵

محمود قلی‌پور: مادربزرگ عمیقا اعتقاد دارد که هرقدر خانه را تمیز کنیم، بسابیم و نظافت کنیم، تا گل تازه نخریم و خاک گلدان‌ها را عوض نکنیم و گلدان گل جدید را لبه طاقچه خانه نگذاریم، روزمان نو نمی‌شود که نمی‌شود.

مادربزرگ خودش هميشه، اواخر اسفند راه مي‌افتد مي‌رود گلخانه‌اي، مغازه‌اي يا از دستفروشي يك بغل بنفشه و گل‌هاي ديگر مي‌خرد با كلي خاك و كود. بعد خانه مادربزرگ مي‌شود ماه. از كودكي همين بساط بود. خاله زهرا خبرمان مي‌كند كه بياييد كه روز گل و گلدان است. دايي حسن به مادربزرگ مي‌گويد: «بيا پيشنهاد بديم به دولت كه امروز رو به نام روز گل و گلدون نام‌گذاري كنند». عزيز از شادي و شور ما مي‌خندد يا از حرف دايي، نمي‌دانيم. اما خوب مي‌دانيم كه هيچ روز گل و گلداني تاكنون جداي از شادي و شعف نبوده است.

گلدان‌هاي سال قبل را مي‌آورد مي‌گذارد توي حياط، نازشان مي‌كند، تشكر مي‌كند و مي‌گويد: «مرسي كه يك سال دلم رو شاد كرديد، مرسي كه يك سال رنگ و عطر داديد به زندگي‌مون». بعد خاك‌ گلدان‌ها را بيرون مي‌ريزد. مادربزرگ اجازه نمي‌دهد كسي بدون وضو به گل‌هاي جديد دست بزند. همه از بزرگ و كوچك مي‌نشينند كنار حوض و آستين‌ها را بالا مي‌زنند و وضو مي‌گيرند تا عزيز با آن مقنعه مخصوص نمازخواندنش از اتاق بيرون بيايد، با لباسي سفيد با گل‌هاي ريز صورتي. صلوات مي‌فرستد و خاك تازه در گلدان مي‌ريزد و بعد يكي يكي نوه‌ها گل‌ها را برمي‌دارند و دست عزيز مي‌دهند تا عزيز گل‌ را ميان خاك فرو كند و بگويد: «نوه گلم، رضا، گل رو داده دستم، مي‌سپارمش به تو ‌اي خاك، سبزش كن. رضاي منم مي‌سپرم به تو خدا» .

گل‌ها را كه مي‌كارد، مي‌چيند روي طاقچه كنار ايوان، قدري آب مي‌ريزد پاي همه گلدان‌ها و بعد وقتي همه نشسته‌ايم توي حياط، با پارچي آب مي‌آيد و خسته نباشيد مي‌گويد و مدام مي‌گويد: «بخوريد، دعاي نوروزي و بهروزي خوندم و فوت كردم بهش. بخوريد گل‌هاي من. نطلبيده مراده». آب را از دست عزيز كه مي‌گيريم انگار تازه مي‌فهميم كه نوروز دارد مي‌آيد.

کد خبر 328236

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =