حمیدرضا هدایت پناه: جنگ آغاز شده بود و هیچ راهی برای فرار ازآن وجود نداشت. لهستان از روی نقشه حذف شده بود و خون سربازانش درخت دوستی هیتلر و استالین را تنومند کرده بود...

جنگ جهانی - آلمان

آرامش قبل از توفان

در کمال ناباوری ورشو در کمتر از یک ماه از هجوم آلمان‌ها و در 28 سپتامبر 1939 سقوط کرد تا نشانه‌ای باشد بر پایان دوران نبردهای کلاسیک و نقطه آغازی باشد برای جنگ‌های به مراتب دهشتناک‌تر مدرن.

آلمان لهستان را شکست داده بود ولی ضرباتی که لشکر لهستانی بر پیکر ورماخت وارد کرده بود به‌هیچ‌وجه قابل چشم‌پوشی نبود. آلمان باید ماشین جنگی خود را ترمیم می‌کرد تا بتواند پنجه در پنجه بزرگ‌ترین ارتش زمینی اروپا بیندازد.

در سوی دیگر میدان، ارتش پرستاره فرانسه ترجیح می‌داد تا بیش از 2 میلیون سرباز خود را در پشت خط دفاعی افسانه‌ای‌اش آرایش دهد و منتظر ژرمن‌هایی که دسته‌دسته برای قتل عام شدن به سوی آنها می‌آیند بنشیند.

نفس‌های اروپا در سینه حبس شده بود. 4 میلیون مرد جنگی روبه‌روی هم صف‌آرایی کرده بودند ولی به نظر می‌رسید هیچ فرمانده‌ای جرات آغاز بزرگ‌ترین نبردی را که زمین تا آن روز به خود دیده بود ندارد.

بی‌خبر از آنکه واقعیت چیز دیگری است. برخلاف ژنرال‌های پیر فرانسوی که درحال طرح​ریزی یک دفاع طولانی‌مدت بودند، هیتلر و فرماندهانش خود را برای کسب بزرگ‌ترین پیروزی ممکن آماده می‌کردند.

ده‌ها طرح مختلف در مراحل مطالعاتی بودند و عطش آغاز یورش هر روز بیشتر می‌شد. استعداد ارتش رایش در کمتر از سه ماه از 116 لشکر به 190 لشکر آماده افزایش یافت و کارخانه‌های کشور با کار شبانه‌روزی بار دیگر تمام زاغه‌های مهمات را پر می‌کردند. آلمان با سرعتی خیره‌کننده در حال آماده کردن خود برای نبرد سرنوشت بود.

جایی برای اشتباه وجود ندارد

هیتلر که به خوبی می‌دانست با محاصره دریایی، نیروی دریایی سلطنتی نمی‌تواند خود را درگیر یک نبرد طولانی‌مدت کند به فرماندهان خود دستور داد تا طرح حمله‌ای جسورانه را برای شکست هرچه سریع‌تر فرانسه آماده کند.

ولی درحالی که آنها بر جبهه غرب تمرکز کرده بودند، استالین ارتش سرخ را برای فتح فنلاند آماده می‌کرد. به نظر می‌رسید دوست خوبشان اشتهایی سیری‌ناپذیر برای بلعیدن سرزمین‌های جدید دارد و حالا که همه دنیا را مشغول غرب اروپا می‌بیند پایش را از گلیمش درازتر کرده و خود را هر لحظه به معادن سنگ آهن نروژ نزدیک‌تر می‌کند.

آلمان مجبور بود پیش از آغاز نبرد در جبهه غرب بار دیگر قدرت خود را به رخ اتحاد شوروی بکشد و برای این کار هیچ چیز بهتر از فتح دانمارک و نروژ نبود.البته اشغال این دو کشور مزیت‌های دیگری نیز برای آلمان داشت؛ نروژ و دانمارک که هر دو در سواحل دریای شمال قرار داشتند می‌توانستند به عنوان محل پیاده شدن نیروهای انگلیسی مورد استفاده قرار گیرند و بدنه اصلی ماشین جنگی نازی‌ها را در فرانسه با مشکل جدی روبه‌رو کند.

در عین حال فتح این دو کشور به نیروی دریایی نازی اجازه می‌داد تا جای پای خود را در دریای شمال تحکیم کند و با توسعه پایگاه‌های زیردریایی جدید برای U-boat‌های خود، انگلستان و نیروی دریایی هولناکش را از سواحل امپراتوری رایش دور نگاه دارد.

حمله نازی‌ها به دو کشور شمالی بار دیگر به دنیای آن روز ثابت کرد که ارتش آلمان آیین جنگ‌آوری را به کمال آموخته و هیچ ارتش دیگری در جهان تا آن زمان مثل ژرمن‌ها نمی‌تواند فناوری‌های نوین را در میدان رزم به کار ببندد.

پنج لشکر نخبه آلمانی در بامداد نهم آوریل 1940 در یک عملیات آبی خاکی بی‌سابقه از دریا به کپنهاک یورش آوردند و در نروژ این چتربازان لوفت​وافه (نیروی​هوایی نازی) بودند که توانستند اسلو را به زانو در آورند.

ارتش رایش سوم بار دیگر پیروز شده و حالا زمان آن فرا‌رسیده بود که آخرین آماده‌سازی‌ها را برای یورش به قلب فرانسه به انجام برساند. خیال هیتلر و مردانش از جبهه شمال آسوده شده بود و با چنگ و دندانی که به سرخ‌ها نشان داده بودند با خیالی آسوده به سراغ نقشه‌های جبهه غرب رفتند تا خود را برای یکی از زیباترین فریب‌های دنیای جنگ‌های آنروز آماده کند.

دفاع به سبک فرانسوی

فرانسه که با خونسردی شاهد سقوط متحدانش بود همچنان با خیالی آسوده تحرکات نازی‌ها را زیرنظر گرفته بود. مرز آلمان و فرانسه به خودی خود یک دژ طبیعی تمام‌عیار است. رودخانه بزرگ راین دو کشور را از هم جدا می‌کند و عبور از آلپ تا بدانجا غیرممکن است که هانیبال و ناپلئون هر دو با عبور از آن بود که توانستند جایی در میان افسانه‌ها برای خود باز کنند ولی این تمام ماجرا نبود.

فرانسوی‌ها برای هرچه غیرممکن‌تر کردن تهاجم ژرمن‌ها یک خط دفاعی غیرقابل نفوذ را هم به دفاع طبیعی منطقه اضافه کرده بودند که با برخورداری از استحکامات بتنی و فولادی خود می‌توانست هر ارتشی را متوقف کند و از قدرت واحدهای مستقر در آن، همان بس که هر یک از سرداران رایش آرزو می‌کرد کسی که وظیفه تهاجم به خط ماژینو را برعهده خواهد گرفت نباشد.

نوار شرقی فرانسه در منطقه شمال و در مرز این کشور با لوکزانبورگ نیز به وسیله جنگل‌های انبوه آردن پوشیده شده؛ جنگل انبوهی که در اثر عبور صدها رودخانه و جوی کوچک و بزرگ از میان آن و پوشش گیاهی متراکم خود غیرقابل عبور به نظر می‌رسید و در نتیجه تنها مسیر باقی مانده شمال فرانسه بود.

آلمان 20 سال پیش و زمانی که آنها ماژینو را نداشتند تلاش کرده بود تا با فتح هلند و دانمارک از شمال بر فرانسه بتازد و حالا که هیتلر بخش اصلی توان ورماخت را به صورت نیروی زرهی درآورده بود، بدون شک تلاش می‌کرد تا با کشاندن نبرد به دشت‌های وسیع آن ناحیه از این برتری خود استفاده کند.

مارشال گملین، فرمانده ستاد مشترک ارتش فرانسه که حالا فرماندهی تمام قوای متحد را به دست گرفته بود با همین استدلال محور اصلی تهاجم نازی‌ها را مرزهای شمالی پیش‌بینی کرد.

او که به خوبی می‌دانست زمان حمله آلمان خیلی نزدیک شده و دیگر فرصتی برای سنگربندی در هلند باقی نمانده، تصمیم گرفت تا اولین خطوط دفاعی قوای متحد را در ساحل رودخانه دیل در شمال شرق بلژیک سازمان‌دهی کند و علاوه بر آنکه خاک اصلی فرانسه را از ویرانی نبرد حفظ می‌کند، منطقه صنعتی بلژیک را نیز از دست ندهد.

پیرمرد که فکر می‌کرد دست آلمان‌ها را خوانده دو ارتش پرقدرت سوم و چهارم فرانسه را برای حمایت از ماژینو اختصاص داد و با ایجاد یک دیوار آتش غیرقابل نفوذ در جبهه شرق خیال خود را از حمله نازی‌ها به این ناحیه راحت کرد.

او سپس ارتش هفتم فرانسه را که در اطراف کانال مانش مستقر شده بود راهی هلند کرد تا با کندکردن سرعت پیشروی آلمان‌ها زمان لازم برای ایجاد خطوط دفاعی در شرق بلژیک را به دست آورد.

او همچنین نیروی کمکی انگلیس را که بیش از 300هزار سرباز بود مامور حمایت از جناح راست ارتش هفتم فرانسه کرد. ارتش بلژیک باید در مرکز خط دفاعی شمال قرار می‌گرفت و بخش اصلی بار نبرد را بر دوش می‌کشید.

ولی این تمام چیزی نبود که مارشال برای آلمان‌ها تدارک دیده بود و با ارسال دو ارتش پر قدرت اول و نهم فرانسه به بلژیک قصد داشت تا با میدان آوردن بیش از 2 میلیون جنگ‌آور در این جبهه تمام نقشه‌های آلمانی‌ها برای یک پیشروی سریع به سمت خاک فرانسه را با شکست مواجه کند و با به سکون کشیدن جنگ و صد البته ویرانی احتمالی بلژیک، بار دیگر پشت ژرمن‌ها را به خاک بمالد.

تنها ناحیه‌ای که کمتر کسی به آن توجه می‌کرد، جبهه مرکزی - یعنی شمال شرق فرانسه و مرز لوکزانبورگ- بود. به نظر هیچ عقل سلیمی نمی‌رسید که قوای زرهی توان عبور از جنگل‌های انبوه آردن را داشته باشند.

برای همین فرماندهی ارتش فرانسه تصمیم گرفت تا با پخش کردن نیروهای ارتش دوم فرانسه در جبهه‌ای به طول بیش از صد کیلومتر با یک دفاع سبک حملات فرعی آلمان در این محور را نیز متوقف کند.

بخش شمالی جبهه مرکزی نیز به ارتش نهم فرانسه واگذار شد تا با استفاده از پوشش رودخانه پرآب موز ناحیه بین مرز لوکزامبورگ تا جبهه شمالی را پوشش دهد. مارشال گملین که متوجه خطر حمله زرهی آلمان‌ها از این ناحیه شده بود عمده قوای ذخیره زرهی خود را در اطراف پیچ رودخانه در محل شهر نومور متمرکز کرد تا نازی‌ها نتوانند از کاهش سرعت آب در این ناحیه استفاده کنند و با عبور از رودخانه خطوط دفاعی او را بشکافند. دفاع مارشال پیر مانند فرماندهی‌اش در جنگ جهانی اول درخشان به نظر می‌آمد.

پیش به سوی انتقام

هیتلر برای به دست آوردن فضای حیاتی مورد نظر خود در شرق، برنامه های طول ودرازی آماده کرده بود که به خاک‌وخون کشیدن اروپا نیز جزء آن بود. ولی آنچه هیتلر برای آن آماده نبود، آغاز جنگ در 1939 بود.

محاصره دریایی آلمان توسط نیروی دریایی انگلیس هنوز تاثیری بر رشد اقتصادی آلمان نداشت. ولی همه مردان بلند پایه دولت می‌دانستند که ذخیره‌های استراتژیک کشور توان تحمل یک نبرد طولانی‌مدت را ندارد و تنها چیزی که می‌تواند کشور را از ورشکستگی نجات دهد، کسب پیروزی سریع در فرانسه است. با همین رویکرد بود که طرح هالدر به تصویب نرسید و بیشتر نگاه‌ها به سمت یورش جسورانه‌ای که فیلد مارشال روندشت پیشنهاد داد، جذب شد.

حمله به ماژینو دیوانگی محض بود و حالا که فرانسوی‌ها با هوشیاری تمام بلژیک را از نیرو اشباع کرده بودند هیچ راهی برای کسب پیروزی برق‌آسا بدون خلق یک معجزه وجود نداشت.

قوای متحد در برابر 3 میلیون سرباز رایش 3میلیون و 200 هزار مرد جنگی به کارزار آورده بودند و در برابر 2500 تانک آلمان‌ها که عموما از انواع سبک بودند، ارتش فرانسه به تنهایی بیش از 3200 تانک را که اکثرا از انواع سنگین بودند به میدان رزم آورده بود. تنها محلی که ارتش آلمان از برتری در آن لذت می‌برد لوفت وافه و قدرت بالای آن بود. ولی بدون شک برتری نسبی هوایی آلمان نمی‌توانست به تنهایی سرنوشت نبرد را تعیین کند. ارتش رایش برای پیروزی به یک تاکتیک خیره‌کننده نیاز داشت.

فرماندهان آلمانی که متوجه ضعف قلب سپاه فرانسه شده بودند تصمیم گرفتند تا به جای حمله به هلند و بلژیک و گرفتارشدن در باتلاقی که متحدین برایشان ترتیب داده بودند، یورش اصلی خود را از جبهه مرکزی و با عبور از جنگل‌های انبوه آردن آغاز کنند و با شکست مرکز خط دفاعی چند صد کیلومتری دشمن و ایجاد یک شکاف در اطراف شهر سدان فرانسه، قوای متراکم متفقین در نروژ را به چالش بکشند و از این طریق با اجبار آنها به عقب‌نشینی، ضربات خردکننده‌ای را بر سازمان رزم آنها وارد آورند و سپس با پیشروی همزمان در دو محور شمال و مرکز نیروی ضعیف‌شده دشمن را در اطراف دنکرک به دام بیندازند.

گروه رزمی A ، متشکل از 45 لشکر که هفت عدد از آنها نیروهای زرهی بودند وظیفه حمله اصلی را برعهده گرفت و قرار شد با آغاز نبرد در یک یورش زرهی پرقدرت در اطراف سدان خطوط دفاعی ارتش دوم و نهم فرانسه را در زمینی به طول 80 کیلومتر درهم شکند و با عقب راندن نیروی دشمن در این ناحیه، ماژینو را که ستون فقرات فرانسوی‌ها بود از پشت با خطر روبه‌رو کند.

این نیرو که فرماندهی آن را فیلد مارشال روندشت برعهده داشت همچنین وظیفه داشت تا با پیشروی به سمت کانال مانش ارتباط بخش عمده ارتش متفق را با خاک فرانسه قطع کرده و این نیروی بزرگ را در نروژ محاصره کند.

اگرچه گروه رزمیA ستاد فرماندهانی همچون ژنرال گودریان و ژنرال رومل را در اختیار داشت؛ ولی مردان گروه رزمی B نیز می‌توانستند با خیال راحت راهی میدان شوند. زیرا این استاد محاسبات نظامی- مارشال فونبوک- بود که رهبری آنها را برعهده داشت. فونبوک وظیفه داشت تا با استفاده از 29 لشکر پرقدرت خود علاوه بر فتح برق‌آسا هلند و بلژیک، با اجرای یک نمایش پرقدرت فرماندهی نیروی دشمن را درباره محل حمله اصلی به اشتباه بیندازد و پس از آنکه نیروی A موفق شد تا قلب خط دفاعی دشمن را درهم شکند، نیروی محاصره شده متفق را به سمت کانال مانش پس بزند.

حمله به هلند بر عهده بوک نهاده شده بود و روندشت و مردانش وظیفه داشتند با ایجاد شکاف در قلب خطوط دفاعی دشمن آنها را در بلژیک محاصره کنند. تهاجم به ماژینوی تسخیرناپذیر به 18 لشکری که تحت فرماندهی ژنرال ویلیهام ریته فون لیه و تحت نام گروه رزمی C سازمان‌دهی شده بودند گذارده شده بود.

البته در خود طرح عملیات هم این نیرو وظیفه شکستن ماژینو و عبور از آن را بر عهده نداشت و باید به عنوان یک اهرم‌ فشار بخش عمده نیروی ارتش فرانسه را در این ناحیه معطل می‌کرد و با به خطر انداختن ماژینو امکان استفاده از آنها در محله‌ای دیگر را از بین می‌برد. آلمان‌ها نه‌تنها دست گملین را خوانده بودند؛ بلکه درحال رودست زدن به او نیز بودند. آنها در حال برنامه‌ریزی برای واکنش او به سود خودشان بودند!

نبرد برق‌آسا

شاید حمله ارتش رایش به لهستان را به جز در جبهه شمالی آن نتوان یک نبرد برق‌آسا واقعی حساب کرد ولی یورش سراسری آلمان‌ها به سوی فرانسه به معنای واقعی کلمه برق‌آسا بود.

هرمان گورینگ، فرمانده لوفت وافه از همکاری نیروی هوایی و زمینی در این نبرد به صورت تکرارناشدنی یاد می‌کرد و نیروهای متحد لقب فرشتگان مرگ را در این نبرد به پرنده‌های آلمانی دادند.

قوای آلمانی که از یک سیستم فرماندهی میدانی کارا مناسب آن زمان سود می‌برد به دلیل ارتباط رادیویی مناسب بین نیروها و تعریف ترمینال‌های مخابراتی بین فرماندهان نیروی زمینی و خدمه گروه‌های پروازی با برخورداری از پوشش آتش و شناسایی مناسب به دل دشمن می‌زد و با وجود ضعف شدید توپخانه آلمان در مقابل متفقین، بازهم شبکه ارتباطی پیشرفته به کمک ژرمن‌ها آمد و به آنها اجازه داد تا با هدایت بهتر آتش توپخانه خودی تا اندازه زیادی کمبود توپ‌های خود را جبران کنند.

گروه رزمی B پس از دریافت فرمان آغاز نبرد در بامداد10 می‌1940 پیشروی خود به سوی هلند را با قدرت آغاز کرد. فرماندهی نیروی متفق نیز به سرعت واکنش نشان داد و با ارسال ارتش هفتم برای کمک و روانه کردن ارتش اول به سمت بلژیک خود را برای اولین دفاع آماده کرد. تحرک نیروهای فونبوک حیرت‌آور بود و پل‌ها و شاهراه‌ها یکی پس از دیگری به تصرف نیروی مهاجم در می‌آمد.

لوفت وافه دو لشکر نیروی چتر باز را به پشت خطوط دفاعی هلندی انتقال داد و مسیرهای تدارکاتی هلندی‌ها را زیر ضربات خود خرد کرد. در 13 می، گروه رزمی B که حالا بیش از صد کیلومتر در خاک هلند پیشروی کرده بودند ارتباط دو بخش شمال و جنوب هلند را قطع کرد و توانست جلوی طرح شکستن سدها توسط نیروهای ویژه هلندی را بگیرد.

همزمان با این پیروزی‌ها لوفت‌وافه دست به بمباران سنگین آمستردام و نوتردام زد و با تهدید این دو شهر مهم توانست تنها پس از چهار روز از آغاز جنگ، هلند را برای تسلیم بی‌قید و شرط به پای میز مذاکره بکشاند. هلند در 15 می‌تسلیم شد ولی قبل از آن با انهدام بخش قابل ملاحظه‌ای از پل‌های منطقه غربی خود پیشروی آلمان‌ها به سمت بلژیک را با مشکل جدی روبه‌رو کرد.

در جبهه مرکزی، لوکزامبورگ که می‌دید توان مقابله با سیل نیروی آلمانی را ندارد به سرعت تسلیم شد و نیروی زرهی ورماخت خود را به سرعت به کناره جنگل انبوه آردن رساند. گملین که شاهد تمرکز نیروی زرهی آلمان در این ناحیه بود با خیره سری مخصوص یک پیرمرد درحالی که می‌دید آلمان حدود 40هزار وسیله نقلیه موتوری را به آردن زده، همچنان محل حمله زرهی آلمان را در نومر می‌دانست و با این توجیه که آلمان‌ها بدون برخورداری از برتری توپخانه نمی‌توانند از رود عریضی همچون موز عبور کند، از ارسال نیروی زرهی به سدان خودداری می‌کرد. آلمان‌ها که در میان جنگلی انبوه‌گیر افتاده بودند با سرعتی کند در حال پیشروی بودند و این تنها لوفت وافه بود که آنها را از نابودی کامل توسط نیروی هوایی فرانسه نجات داد.

سرانجام پس از دو روز پیشروی سخت، نیروی مرکزی آلمان در نیمه‌شب 12 می ‌به ساحل موز رسید و خود را برای عبور از آن و یورش به خط دفاعی ضعیف ارتش دوم فرانسه آماده کرد.

متفقین که متوجه اشتباه خود شده بودند به سرعت خود را برای ارسال واحدهای زرهی کمکی آماده کردند. ولی دقت بمباران‌های لوفت وافه باعث اختلال سیستم ریلی فرانسوی‌ها در منطقه شده بود و رساندن نیروهای کمکی را با چالش جدی روبه‌رو کرده بود. با وجود تمام کمبودها سرانجام فرماندهی ارتش دوم موفق شد با تمرکز نیروهای چهار لشکر پیاده خود در اطراف سدان، خود را برای جلوگیری از عبور نازی‌ها از موز آماده کند و یک خط دفاعی پرقدرت به طول 6 کیلومتر در اطراف کم‌عمق‌ترین ناحیه رود به‌وجود آورد.

فرماندهان در سوی رود می‌دانستند که فردا سرنوشت جنگ را تعیین خواهند کرد.سرانجام اضطراب یک شب دلهره‌آور به پایان رسید و بمباران ناگهانی بخش جنوبی جبهه موز در ساعت 8 صبح 13 می، محلی که گودریان قصد عبور از آن را داشت جنگ را به نفع قوای متفقین آغاز کرد.

اما آنچه در آن لحظه دیده نمی‌شد موج بزرگ بمب‌افکن های سنگین لوفت‌وافه بود که ناگهان از دوردست‌ها ظاهر شدند و زمین زیر پایشان را تبدیل به جهنم کردند. واحدهای مهندسی ارتش نازی فوق‌العاده عمل می‌کردند و با سرعت هرچه تمام‌تر پل‌های پرشمار خود را روی آب‌های موز شناور می‌کردند.

فرانسوی‌ها که موفق به جلوگیری از عبور نیروی ارتش‌های شانزدهم از رودخانه نشده بودند، زمانی سایه شکست را روی ارتش خود دیدند که حدود نیمی از توان هوایی خود را بر سر نابودی ناموفق پل‌های آلمان‌ها از دست دادند. خط فرانسوی‌ها شکسته شده بود و ارتش‌های چهارم و دوازدهم ورماخت نیز موفق به عبور از رودخانه شده بودند. غیرممکن، ممکن شده بود.

گازانبر بزرگ

گودریان و لشکر زرهی XIX پر قدرتش که در حرکت به سمت ماژینو ناکام مانده بود، در 15 می‌جهت پیشروی خود را به سمت غرب و دریای مانش منحرف کرد. پیشروی یگان‌های زرهی آلمانی به قدری سریع بود که هیچ‌کس حتی فکرش را هم نمی‌کرد.

در 16 می، گودریان آخرین لشکر باقیمانده زرهی فرانسه را در اطراف مونت کومنت نابود کرد و فردای آن ضدحمله ژنرال زرهی شارل دوگل را دفع کرد. هیچ چیز حتی دستور مستقیم سرفرماندهی ارتش آلمان نمی‌توانست او را متوقف کند و او هنگامی که در 19 می‌موفق شد با فتح شهر آمینز و شکست انگلیسی‌های حاضر در آن، ارتباط زمینی نیروی اصلی متفقین و خاک اصلی فرانسه را قطع کند، حتی برای یک روز نیز سوخت کافی در دسترس نداشت.

اگرچه پیروزی‌های گودریان در نبرد سدان فوق‌العاده بود ولی موفقیت‌های ژنرال رومل هم به قدری بزرگ بودند که بتوانند با او به رقابت بپردازند. رومل در کمتر از 24 ساعت 50 کیلومتر پیشروی کرد و نیروهای غافلگیرشده فرانسوی را تار و مار کرد.

در بامداد 17 می ‌نیروهای تحت امر او با خوش‌شانسی کامل لشکر سواره اول فرانسه را درهم کوبیدند و بیش از 10هزار نفر را اسیر کردند. پیروزی‌های قوای پنزر به معنای واقعی کلمه خیره‌کننده بود و هنگامی که در 18 می‌ خبر سقوط کومباری به‌دست آلمان‌ها منتشر شد، سرفرماندهی قوای متفق طی دستوری تمام واحدهای خود را به سمت بندر دنکرک فراخواند و عقب‌نشینی سراسری خود را آغاز کرد.

بیشتر واحدهای فرانسوی بدون آنکه جنگیده باشند شکست خورده و در حال عقب‌نشینی به سمت دریا بودند! بدون شک در این موقعیت نمی‌توان توقعی جز حمله مداوم و یکسره از واحدهای گروه رزمی B داشت. در 20می اولین واحدهای آلمانی به ساحل کانال مانش رسیده و تمام ارتباط بخش شمال و جنوب ارتش متفقین را قطع کرده بودند.

فرار

هیتلر موفق شده بود، ژنرال روندشت در کمتر از ده روز عرض فرانسه را طی کرده بود و فونبوک با فتح بلژیک بخش بزرگ قوای متفق را در زمینی کوچک‌تر از 10هزار کیلومتر مربع به دام انداخته بود.

ذخایر نیروی محاصره‌شده به‌شدت رو به کاهش بود و حملات نیروی هوایی آلمان به این چند صد هزار دشمن بی‌سنگر و سرپناه هر لحظه بر تلفات فرانسوی‌ها می‌افزود، سرانجام پس از آنکه گورینگ موفق نشد با استفاده از نیروی هوایی جلوی تخلیه نیروی متفق از دنکرک توسط نیروی دریایی سلطنتی را سد کند، بوک و روندشت خود را به خط دفاعی فرانسوی‌هایی که با خروج انگلیس از راه دریا از یک سو و تسلیم بلژیک در سوی دیگر تنها مانده بودند زدند و باقیمانده نیروی دشمن را به سمت دریا جارو کردند.

فرانسوی‌ها که انسجام فرماندهی خود را از دست داده بودند، با وجود رشادت‌های گاه و بیگاه واحدهایشان موفق به مقاومت نشدند و سرانجام در چهارم ژوئن تمام نوار مرزی شمالی خود را از دست دادند. آلمان انتقام خود را گرفته بود و حالا با نابودی بیش از 70درصد ارتش فرانسه، هیتلر به صد کیلومتری پاریس رسیده بود.

همشهری تماشاگر

کد خبر 151263

پر بیننده‌ترین اخبار فرهنگ عمومی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز