او به لبنان نرفت تا جلال طالبی بگوید که به دلیل وجود برخی مشکلات نتوانستهاند ویزایش را بگیرند اما بعدها مشخص شد مسئولان وقت فدراسیون برای او حتی درخواست صدور ویزا هم نکرده بودند.اما این بار که اتفاق افتاد، شرایط فرق میکرد. او دستکشهایش را آویخته است و در کسوت یک مربی در فوتبال حضور دارد. احمدرضا عابدزاده قرار بود به جمع ملیپوشان جوان ایران به عنوان مربی اضافه شود اما این اتفاق رخ نداد. او با مذاکراتی که با مصطفوی داشت، به اردوی تیم ملی امید اضافه شد اما در تیم امید، سیموئز یک دستیار برای دروازهبانان داشت؛ «چیکو»ی برزیلی هر چند پس از ورود عابدزاده بیشتر نظارهگر تمریندادن عقاب بود اما نشان داد پایان شاهنامه با اتفاقات دیگری رقم میخورد.
از جنوب تا اصفهان
بچه پاپتی روی آسفالتهای داغ شهر دنبال توپ میدود؛ میدود و میدود بدون اینکه لحظهای فکر کند امکان دارد دیگر نتواند توی خیابان بدود اما جنگ درنگ نکرد تا او هیجان حاصل از توپ دوپوسته(دولایه) را کامل کند؛ صدای توپ و تیر و فشنگ جنگی به جای صدای شادی پاپتیها، بوی باروت جای بوی گیس(گاز) و هیجان جنگ به جای هیجان توپ. اینگونه شد که خانواده عابدزاده از آبادان کوچ کردند. مقصد کجا بود؟ اصفهان. تیم اول احمدرضا، هلالاحمر بود؛ جایی که احمدرضا عابدزاده را برای اولین بار به دروازه هدایت کرد اما 15سالگی، نقطه عطف زندگی عقاب بود. او به تام اصفهان رفت؛ جایی که بعدها به خاطر بازیهایش از آنجا به تیم ملی ب و سپس به تیم ملی راه یافت.
پیراهن شماره 1
26بهمن سال 1364. برای مسابقات دهه فجر تیم ملی «ب» تشکیل شد. فریدون عسگرزاده سرمربی تیم ملی «ب» احمدرضا عابدزاده را در تام اصفهان دید و به تیم ملی دعوت کرد. مسابقات آغاز شد و تیم ملی ب مقابل رومانی بازی کرد و احمدرضا عابدزاده درون دروازه ایستاد.
مدتی بعد، 14بازیکن تیم ملی به جهت اعلام علنی مخالفت با پرویز دهداری طی نامهای از تیم ملی کنار کشیدند. دهداری جوانان جدیدی را که نام بسیاری از آنها برای اهالی فوتبال هم شناختهشده نبود، به تیم ملی دعوت کرد. سال1365 بود و او در مقابل کویت در مسابقات مقدماتی المپیک1988 سئول درون دروازه ایستاد.
احمدرضا عابدزاده در 6خرداد1367 برای اولین بار با اطمینان شماره1 را پوشید و در مرحله مقدماتی جام ملتهای آسیا- دوحه مقابل هنگکنگ درون دروازه ایستاد. اما در جام ملتهای آسیا ایران در گروه A در دو بازی اول برابر قطر و ژاپن به یک پیروزی و یک تساوی دست یافت. 17آذر ایران در برابر امارات بازی کرد و احمدرضا عابدزاده درون دروازه ایستاد اما دهداری در دیدار مقابل کره جنوبی ترجیح داد از تجربه احمد سجادی استفاده کند؛ تشخیصی که خیلی دیر به غلطبودناش پی برد و پس از سه گلی که سجادی در دقایق 27، 42 و 57 دریافت کرد، مجبور شد در دقیقه 65 دروازه را به دروازهبان جوان تیم ملی بسپارد.
عقاب آسیا
سال1369، او به بالاترین حد خود رسید. بازیهای آسیایی پکن علاوه بر یک قهرمانی، برای عابدزاده لقب «عقاب آسیا» را هم به ارمغان آورد. ایران در این دوره از بازیها تا پیش از بازی مشهور ایران – کره جنوبی توانست مالزی را 1-3، کره شمالی را 1-2 و ژاپن را با نتیجه یک بر صفر شکست دهد تا روز 11مهر 1369 روز تاریخی احمدرضا عابدزاده فرارسد. او بارها و بارها دروازه ایران را نجات داد تا یک گل مرحوم قایقران، ایران را پس از 16سال به مرحله نهایی مسابقات آسیایی برساند. اما این پایان ماجرا نبود. احمدرضا عابدزاده در بازی فینال 2ضربه پنالتی بازیکنان کره شمالی را مهار کرد تا لقب جدیدش «عقاب آسیا» را به ثبت برساند.
رقیب و همشهری
آرامآرام رد پای یک رقیب پیدا شد؛ بهزاد غلامپور. او پا به پای احمدرضا پیش رفت تا آنجا که در سال1371 سرمربی تیم، علی پروین مجبور شد برای حفظ آمادگی هر دو دروازهبان، قانون نانوشته یک بازی در میان را برای عابدزاده و غلامپور اجرا کند. غلامپور در بازیهای مقدماتی جام ملتهای آسیا – 1992 در برابر پاکستان و هند بازی کرد اما در مرحله نهایی جام ملتها در ژاپن، احمدرضا عابدزاده درون دروازه ایستاد. بازی جنجالی ایران – ژاپن در این رقابتها هیچگاه از اذهان پاک نخواهد شد. احمدرضا یک گل از زاویه بسته خورد تا پرونده حضور ایران هم بسته شود.
مصدومیت و 3سال دوری
جمعه 4تیرماه1372، تلخترین اتفاق زندگی احمدرضا عابدزاده رخ داد. تیم ملی در مسابقات مقدماتی جام جهانی 1994 در گروهB برابر تایوان صفآرایی کرد. احمدرضا مرد شماره یک تیم بود. او مقابل 70هزار تماشاگر، هنگامی که برای دفع یک توپ ساده به هوا پرید، دچار مصدومیت جدی شد. او در دقیقه13 با این اتفاق به مدت 3 سال از فوتبال ملی دور شد. در این مدت، غلامپور هم دوره افت را پشت سر میگذاشت؛ دورهای که گویی با افت تمامی دروازهبانان کشور همراه بود. هیچکس نتوانست جای احمدرضا را پر کند و این واقعیتی بود که نه در حرف بلکه در تمامی نتایج تیم ملی در طول این سه سال میشد جستوجو کرد.
بازگشت با بازوبند
صبر احمدرضا عابدزاده برای بازگشت به تیم ملی تا دوشنبه 5آذر 1375 طول کشید. جام ملتهای آسیا و محمد مایلیکهن دلایل اصلی بازگشت عابدزاده به میدان ملی بودند. او در برابر ترکمنستان درون دروازه ایستاد و از بدشانسی، این بازی با نتیجه یک بر صفر به سود حریف تمام شد تا از بازی بعد، جای خود را به دروازهبان جوان تیم ملی یعنی نیما نکیسا بدهد. نکیسا در برابر عراق، تایلند، عربستان، کره جنوبی و تا دقیقه 118بازی نیمهنهایی برابر عربستان درون دروازه ایستاد. در این لحظه، مایلیکهن احمدرضا را برای دفع پنالتیهای سعودیها به درون دروازه فرستاد اما در نهایت این سبزپوشان بودند که به فینال رسیدند. اما بازگشت احمدرضا عابدزاده به ترکیب تیم ملی پس از سه سال با تحول دیگری نیز همراه بود؛ دیگر نوبت او شده بود که بازوبند کاپیتانی را بر دست ببندد و این تقدیر زیبایی برای عقاب آسیا بود.
انگشتان یک فرشته
حضور او در مسابقات مقدماتی جام جهانی1998 – فرانسه برای تیم ملی بسیار ارزشمند بود. او که در طول مسابقات مقدماتی بارها با معضل مصدومیت دست و پنجه نرم میکرد، در برابر ژاپن با پهلو به تیر دروازه خورد اما به بازی ادامه داد. با این حال، کسی نمیتواند از نقش او در دیدار برگشت مرحله پلیآف مقابل استرالیا در ملبورن در 8 آذر1376 بگذرد که در میان چهرههای یخزده ملیپوشان بهراحتی میخندید و به بازیکنان روحیه میداد؛ کمااینکه چندی پیش خداداد عزیزی لقب حماسه ساز ملبورن را شایسته عابدزاده دانست. به لطف نمایش خوب تیم ملی، ایران به جام جهانی فرانسه رفت. عابدزاده در تمام این مدت به کمک پزشکان گهگاهی در زمین مسابقه حاضر میشد اما جراحان مختلف تنها راه برونرفت از این شرایط را عمل جراحی و مراقبتهای ویژه عنوان میکردند؛ مسالهای که به دلیل نزدیک بودن جام جهانی برای مسئولان فدراسیون غیرقابل توجیه مینمود.
او حتی به بازی اول ایران در جام جهانی برابر یوگسلاوی نرسید تا یک اشتباه نکیسا ایران را با نتیجه یک بر صفر مغلوب کند، اما دیدار ایران – آمریکا رقابتی بود که پزشک و ماساژور تیم ملی - که در پایان به عنوان جوانترین تراپیست جام جهانی معرفی شد - در آن پیروز از میدان خارج شد و عابدزاده را برای دیدار آماده کرد. او درون دروازه ایستاد و تیم ملی، ماراتن ایران - آمریکا را با نتیجه 2 بر یک با پیروزی پشت سر گذاشت؛ و این آخر خط بود. او پس از جام جهانی دیگر نتوانست مثل گذشته دروازه را پر کند. او مقابل فدراسیون قرار گرفت و هیچگاه به تیم ملی بازنگشت. او دیگر به تیم ملی دعوت نشد. مصاحبههای مختلف از احمدرضا تنها باعث شد او به مدت کوتاهی آن هم برای آرام کردن جو عمومی جامعه دعوت شود و بلافاصله به بهانههای مختلف از اردو کنار گذاشته شود تا دروازهبانی که اسطوره بسیاری از جوانان ایران از اواسط دهه60 تا اواسط دهه70 بود آرامآرام به فراموشی سپرده شود.
مربیگری احمد
عابدزاده اما روزهای خوبی در مربیگری سپری نکرده است. اولین تجربهاش با پرسپولیس، چند روزی بیشتر دوام نیاورد و بیماری، او را مدتها از علاقه قلبیاش دور کرد. بازگشت دوباره او به حرفه مورد علاقهاش همراه با آبیهای اهواز بود. استقلال اهواز به محبوبیت او نیاز داشت. او به خوزستان -زادگاهش- رفت و مدتی نه چندان طولانی طرفداران استقلال اهواز را به خود مشغول کرد تا تیم، بدون حاشیه به لیگ برتر برسد. با این حال، اختلاف او با کادر فنی تیم در نهایت منجر به جداییاش شد. او دیگر مربیگری نکرد تا مدتی پیش که بحث حضورش در سایپا مطرح شد. او تا پای قرارداد هم پیش رفت ولی در نهایت به نتیجه نرسید. در مدت یک سال گذشته، بارها شایعه حضور عابدزاده در تمرینات پرسپولیس به عنوان مربی مطرح شده است اما این اتفاق هیچگاه رخ نداده تا او یکباره به عنوان مربی دروازهبانان تیم ملی امید انتخاب و معرفی شود.
روی تخت بیمارستان
12اسفند1380 خاطره خوشی برای هیچیک از علاقهمندان عابدزاده نبود؛ روزی که او در پی عارضه مغزی به بیمارستان کسری رفت؛ در روزهایی که جنگهای مدیریتی باشگاه به اوج رسیده بود و او از مدتی قبل توسط علیمیرزایی به عنوان سرمربی تیم معرفی شده بود؛ روزهایی که خیابان الوند توسط طرفداران او بسته میشد و مسئولان بیمارستان برای رهایی از پرسشهای مداوم آنها مجبور شدند با یک دوربین در اتاق او و یک تلویزیون بیرون بیمارستان، آرامش را تا حدی به بیمارستان بازگردانند. کسی نمیدانست احمدرضا میماند یا میرود اما در نهایت او ماند؛ ماند اما با عارضههای بیماری. او تا مدتها، بخشی از خاطراتش را فراموش کرد. در پی معالجههای مداوم او امروز تا حد قابل قبولی بهبود یافته است. با این حال، مصدومیت زانوی او هنوز برطرف نشده است. بارها شایعه شده که او در فلان سن فلج خواهد شد اما او امروز به طور مستمر تمرینات بدنسازیاش را انجام میدهد و فارغ از همهجا هرازچندگاهی استخوانهای شکستهشده زانویش را به تیغ جراحان میسپارد تا از او جدایشان کنند.
روزهای خوش پرسپولیس
او کمتر از یک سال در اصفهان دوام نیاورد. مصدومیت، دروازهبان شماره یک تیم ملی را که تا آن روزها پوستر اتاق بسیاری از جوانان بود، چنان به زیر کشیده بود که بسیاری منتظر خداحافظیاش بودند اما امیر عابدینی که رئیس وقت فدراسیون بود، به دلجویی از او پرداخت و بخشی از هزینههای معالجه وی را تقبل کرد. اینگونه شد که احمدرضا عابدزاده بلیت سفر به تهران را خرید اما نه به مقصد آبیها. این بار او در خانه رقیب را زد و وارد باشگاه پرسپولیس شد. فروردین1373 روز خاطرهانگیزی برای پرسپولیسیها بود؛ روزهایی که او از علاقه قدیمی و کودکیاش به پرسپولیس میگفت و با وجود مصدومیتش که به نظر نمیرسید تا ماهها بهبود یابد، مورد لطف طرفداران پرسپولیس قرار میگرفت. با این حال در دوم دی ماه 1373 او برای مسابقه آماده شد.
وقتی او در برابر ملوان انزلی وارد چمن شد، هیاهویی وصفناشدنی ورزشگاه را پر کرد؛ هیاهویی که با نتیجه 2 بر صفر به سود سرخپوشان ادامه یافت. از آن تاریخ تا اردیبهشت1379، احمدرضا با پرسپولیس 4 عنوان قهرمانی لیگ و یک قهرمانی در جام حذفی را به دست آورد؛ دی ماه 74، قهرمانی در لیگ پنجم با رکورد 18 بازی و پنج گل خورده، تیر 76 قهرمانی در لیگ ششم، خرداد 78 قهرمانی در لیگ هشتم، تیر 78 قهرمانی در جام حذفی و اردیبهشت 79 قهرمانی در لیگ نهم. اما اختلاف او با پروین پایان تمام روزهای خوش عابدزاده در پرسپولیس بود، او در فهرست مازاد تیم اعلام شد.
اوجگیری با استقلال
اردیبهشت 1369 او لباس تام اصفهان را از تن درآورد، بلیت سفر به تهران را در جیب گذاشت و به پایتخت آمد. او به باشگاه استقلال رفت. در همان زمان، هم از پرسپولیس و هم از پاس پیشنهاد داشت اما به گفته خودش در آن زمان به خواست پدرزنش استقلال را انتخاب کرد. او در سال68 ازدواج کرد و شاید یکی از شروط پذیرش ازدواج، حضور او در استقلال بود. او در سال1366 برای گذراندن خدمت سربازی به تیم ژاندارمری رفت و 2سال بعد مجددا به تام اصفهان بازگشت. اما وقتی وارد استقلال شد، در کمتر از یک ماه اولین قهرمانیاش با این تیم را تجربه کرد؛ قهرمانی لیگ کشور. او در مرداد ماه1370 با استقلال در جام باشگاههای آسیا قهرمان شد. در بهمن همان سال هم در باشگاههای تهران قهرمان شد؛ جامی که اهمیتش از لیگ سراسری بیشتر بود.
او در سال 1372 با استقلالیها به اختلاف خورد. مصدومیت وحشتناک او در همین سال با بیتوجهی مدیران وقت باشگاه مواجه شد. مدیران باشگاه بهخوبی میدانستند او بهزودی بازنمیگردد و شاید هم دیگر امکان حضور او در زمین نباشد و همین مساله باعث شد او استقلال را به قصد سپاهان اصفهان ترک کند.