همشهری آنلاین: هیچ مستندی تاکنون نامزد جایزه بهترین فیلم اسکار نشده است؛ نه «رویاهای حلقه»، نه «فارنهایت ۹/۱۱»، حتی با وجود تمام تلاشهای هاروی واینستین برای پیش بردن آن، و نه «خط آبی باریک». نزدیک به یک قرن از برگزاری مراسم اسکار میگذرد، اما سینمای غیرداستانی حتی یک بار هم به فهرست نامزدهای مهمترین جایزه این مراسم راه پیدا نکرده است. این خلأ بزرگی است.
بهاحتمال زیاد، امسال اوضاع تغییر خواهد کرد. مستند «میتوانی همهچیز را ببینی»، ساخته نیتن فیلدر و لنس اوپنهایم، با تکیه بر نقدهای تحسینآمیز منتقدان در پایان سال، تنها در ۱۰ روز به فروش ۴۵ میلیون دلاری رسیده است. اگر فیلمهای کنسرتی را کنار بگذاریم، این رقم آن را از نظر فروش در جایگاه سوم پرفروشترین مستندهای تاریخ قرار میدهد؛ پایینتر از «فارنهایت ۹/۱۱» و «راهپیمایی پنگوئنها».
به گزارش ورلدآفریل، در تازهترین نظرسنجی نشریه «آنکلر»، ۵۹ درصد از کارشناسان پیشبینی کردهاند که این فیلم نامزد جایزه بهترین فیلم اسکار خواهد شد. با توجه به اینکه در سیستم رأیگیری ترجیحی اسکار، رأیهای رتبه اول که از حمایت پرشور برخوردارند اهمیت ویژهای دارند، بهنظر من احتمال این اتفاق حتی از این هم بیشتر است. بااینحال، پرسشی وجود دارد که احتمالاً در فصل جوایز بارها و بارها مطرح خواهد شد: آیا اساساً باید این اثر را یک «مستند» بنامیم؟ نیتن فیلدر و لنس اوپنهایم در هفتههای منتهی به زندانی شدن الیزابت هولمز در ماه مه ۲۰۲۳، با او و شریک زندگیاش، بیلی اوانز، زندگی کردند. برخی از صحنههای فیلم آشکارا برای دوربین بازسازی شدهاند و فیلدر در نیمه دوم اثر، مرز میان واقعیت و بازنمایی را بیش از پیش محو میکند. نشریه «بولورک» پیشنهاد کرده است بهجای مستند، آن را یک «فیلم واقعنما» بنامیم. فکر میکنم این پیشنهاد بیراه نیست.
با اثری ترکیبی روبهرو هستیم؛ شاید جاهطلبانهترین نمونه از این نوع در سالهای اخیر. دقیقاً همین ویژگی ممکن است باعث شود شاخه مستند آکادمی، که به داشتن رویکردی بهشدت سنتگرایانه شهرت دارد، فیلم را کنار بگذارد؛ حتی اگر دیگر اعضای آکادمی از آن استقبال کنند. شرکت A24 اعلام کرده است که پرسشهای مربوط به واجد شرایط بودن فیلم برای حضور در رقابت اسکار، طی هفتههای آینده تعیین تکلیف خواهد شد. اگر مستند فیلدر بتواند از این سد عبور کند، اتفاقی است که دههها پیش باید رخ میداد؛ چراکه در همین قرن، مستندهای متعددی ساخته شدهاند که شایستگی رسیدن به این جایگاه را داشتند.
مستند «بولینگ برای کلمباین» در مراسم اسکار سال ۲۰۰۳ جایزه بهترین مستند را برد. مایکل مور در همان مراسم سخنرانی جنجالی معروفش را ایراد کرد و خطاب به جورج بوش گفت: «از خودت خجالت بکش، آقای بوش!» بااینحال، وقتی تنها پنج جایگاه برای نامزدهای بهترین فیلم وجود داشت، این اثر بیش از حد جنجالی تلقی میشد.
دو سال بعد، «فارنهایت ۹/۱۱» نخل طلای جشنواره کن را برد و به پرفروشترین مستند تاریخ تبدیل شد. مور این فیلم را از رقابت در بخش مستند خارج کرد تا تمام توانش را برای کسب جایزه بهترین فیلم به کار بگیرد؛ اما این قمار شکست خورد. اگر آن زمان فهرست نامزدهای بهترین فیلم بهجای پنج اثر، ۱۰ فیلم را در بر میگرفت، «فارنهایت ۹/۱۱» میتوانست به جمع نامزدها راه پیدا کند.
مستند «مرد گریزلی»، ساخته ورنر هرتسوگ در سال ۲۰۰۵، حتی نامزد بهترین مستند هم نشد؛ یکی از شرمآورترین نادیدهگرفتنهای تاریخ این شاخه. بعد هم به «او. جی.: ساخت آمریکا» میرسیم؛ اثری محصول سال ۲۰۱۶ که نزدیک به هشت ساعت زمان دارد و یکی از بهترین فیلمهای آمریکایی آن سال بود، چه آن را داستانی بدانیم و چه غیرداستانی. این فیلم جایزه بهترین مستند را برد، اما پیشرویاش تا همینجا متوقف شد.
هر اتفاقی که امسال بیفتد، دستکم بهانه خوبی به دستم داده تا نگاهی دوباره به بهترین فیلمهای غیرداستانی قرن بیستویکم بیندازم.
۱۰ مستند برتر قرن بیستویکم به انتخاب ورلدآفریل
۱. «او. جی.: ساخت آمریکا»
۲. «مرد گریزلی»
۳. «قانون کشتار» / «نگاه سکوت»
۴. «بولینگ برای کلمباین»
۵. «ثبت فریدمنها»
۶. «این یک فیلم نیست»
۷. «خروج از فروشگاه سوغات»
۸. «چهرهها، مکانها»
۹. «آنها پیر نخواهند شد»
۱۰. «فیلمبردار»
آثار شایسته تقدیر: «ایکاروس»، «شکارچیان ترافل»، «در جستوجوی شوگرمن»، «غار»، «امی»، «واینر»، «سه غریبه یکسان»، «ناوالنی»، «سرزمینی غیر از این نیست»، «کارخانه آمریکایی»، «مه جنگ»، «بودن و داشتن»، «سیتیزنفور» و «میدان».
نظر شما