همشهری آنلاین- مهدی تهرانی: «اودیسه» ساخته کریستوفر نولان، برگرفته از حماسهٔ هومر، در ژوئیهٔ ۲۰۲۶ روی پرده رفت؛ فیلمی که بهعنوان نخستین اثر بلند رواییِ کاملاً فیلمبرداریشده با دوربینهای آیمکس شناخته میشود.
مت دیمون در نقش اودیسهئوس ظاهر شده و تام هالند نقش پسرش، تلماک را ایفا میکند. این هاثوی پنهلوپه است و رابرت پتینسن در نقش آنتینوس، بزرگترین خواستگار و دسیسهگر ایتاکا. شارلیز ترون کالیپسو را بازی میکند و زندایا در نقش آتنا دیده میشود.
لوپیتا نیونگو در دو نقش ظاهر شده: هلنِ تروا و خواهرش کلیتمنسترا. جان برنتال مِنِلائوس است و بنی سفدی آگاممنون. جان لگویزامو در نقش اومایوس حضور دارد و تراویس اسکات نیز در فیلم دیده میشود.
فیلم از ایتاکا آغاز میشود: خانهای پر از خواستگاران، پنهلوپهای در محاصره و تلماکی که باید تصمیم بگیرد. این آغاز با خود حماسه همخوان است، چرا که اودیسه تا کتاب پنجم وارد روایت نمیشود.
اما نولان بر همین بنیان، ساختاری تودرتو از فلاشبکها میسازد و مدام میان دریانوردی اودیسه و تنشهای ایتاکا جابهجا میشود. در نگاه نخست، این تمهید میتواند «هومری» به نظر برسد؛ اما تصورم اینست که این شباهت بیشتر ظاهری است تا ساختاری.
در هومر، نظم روایت از صدای راوی و سنت شفاهی برمیآید؛ از حافظهای جمعی. در فیلم، این نظم حاصل تدبیر تدوین و معماچینی زمانی است. همان امضای شناختهشده نولان. این جابهجایی، از «صدا» به «ساخت»، مهمترین فاصله فیلم با حماسه است. اشاره نولان به شباهت سنت شفاهی با رپ، از طریق حضور تراویس اسکات، بیش از آنکه به ساختار فیلم شکل بدهد، در حد یک نشانه باقی میماند. فرم فیلم، در نهایت، بیش از آنکه صدای حماسه باشد، امضای نولان است.
اودیسه هومر «پولوتروپوس» است: مردی چندتدبیر، زیرک، صبور و مشتاق بازگشت. قدرت او از سازگاری و حیله برمیآید.

اما اودیسهئوسِ نولان، مردی است خمیده زیر بار گناه و پیامدهای انتخابهایش. در هومر، او اسیر کالیپسو است و بر ساحل اشک میریزد؛ در فیلم، ماندنش بیشتر به نوعی گریز روانی از مواجهه با خانواده شباهت دارد. تصورم اینست که این تغییر، قهرمان حماسی را به شخصیتی مدرن و اخلاقزده تبدیل میکند.
حتی روایت گذشته او در تروا نیز تکهتکه و با نگاهی اخلاقی بازسازی میشود. نگاهی که بیش از آنکه به حماسه باستانی تعلق داشته باشد، به جهانبینی سینمایی نولان نزدیک است.
در متن هومر، خدایان نیروهای فعال روایتاند؛ آتنا، پوسایدون و زئوس در گرههای داستان نقش مستقیم دارند. اما نولان جهانی میسازد که ظاهری طبیعی و سنگین دارد؛ جهانی که امر خارقعادت در آن زمینیتر و ملموستر جلوه میکند.
نشانههایی از اخلاق هومری مانند مهماننوازی (کسنیا) باقی مانده، اما تصورم اینست که با به حاشیه رفتن خدایان، پشتوانه کیهانی این اخلاق نیز تضعیف میشود. آنچه در هومر نظمی الهی است، در فیلم بیشتر به قراردادی انسانی بدل میشود.
انتخاب لوپیتا نیونگو برای نقش هلن، پیش از اکران واکنشهای گستردهای در فضای مجازی برانگیخت. اما اگر به خود متن رجوع کنیم، مسئله شکل دیگری پیدا میکند.
صفات توصیفی در حماسه مانند «هلنِ سپیدبازو» الگوهای زبانیاند و لزوماً به ویژگیهای دقیق ظاهری اشاره ندارند. حتی در خود اودیسه، شخصیتهایی با پوست تیره و موی فرفری توصیف شدهاند. هلن نیز اساساً شخصیتی اسطورهای است، نه چهرهای تاریخی با ظاهر تثبیتشده.
بنابراین، اگر معیار «وفاداری به هومر» باشد، رنگ پوست بازیگر مسئله تعیینکنندهای نیست. تصورم اینست که بحث اصلی جای دیگری است.

دوگانهشدن نقش هلن و کلیتمنسترا میتوانست به تقابلی هومری عمق ببخشد: پنهلوپه وفادار در برابر کلیتمنسترای خائن. اما در فیلم، حضور هلن بسیار محدود است، در حالی که در متن هومر، او نقشی پررنگ دارد. در نتیجه، آنچه از دست میرود «هلنِ هومری» است، نه ظاهر او.
«اودیسه» از نظر بصری خیرهکننده است: قابهای آیمکس، دریاهای بیکران و مقیاس عظیم صحنهها تجربهای کمنظیر خلق میکنند. بازیها دقیق و کنترلشدهاند و نولان بار دیگر توانایی خود را در ساختن مقیاسهای عظیم نشان میدهد.
در سطح پیرنگ، فیلم نسبتاً به متن هومر وفادار است: ایتاکا، خواستگاران، بازگشت تلماک و بازگشت اودیسه در لباس گدا همگی حضور دارند. اما در سطح معنا، تصورم اینست که نولان هرگز به هومر وفادار نماند. چرا که دگرگونیای بنیادین رخ داده است: قهرمان از «چندتدبیر» به «گناهکار» بدل شده، خدایان به پسزمینه رانده شدهاند، و روایت از صدای راوی به معماچینی تدوین سپرده شده است.
نظر شما